|
و نوشتن است که می ماند
|
برای محمود آقا غمشاد پور
کارگر مظلوم ما که در حادثه اتوبوس زاهدان کشته شد
محمود آقا میدونم اون جا خیلی بهتره برات ، میدونم توی این دنیا فقط زحمت کشیدی و رنج، ۴۵ ساله ات بود ولی چهره ات ۶۵ ساله. همه چیز تو خانواده ت بود با اینکه ازشون همیشه دور بودی خودت توی بدترین شرایط زندگی میکردی و کارگری و همه ی پولت رو میفرستادی تا اونها در رفاه باشن
محمود آقا عجیبه آخرین دیدار من و شما شد زعفرون کاشتن شما.
محمود آقا شما خیلی مظلوم کشته شدی اونم وقتی داشتی میرفتی زاهدان عروسی دخترت.
محمود آقا روز قبلش به مادرم گفتی من رو یکی چشم زده و میدونی کی بوده
همونی که به مادرم گفتی چشم سنگین ات زده و باید بری غذاتو بگیری از دستش بخوری.
محمود آقا خیلی عجیبه دنیا ، شما شاید نمیدونستی اون وعده آخرین باشه
اون چشم که گفته بودی بهت زده تو رو کشت محمود آقا.
محمود آقا اون بالا دعا کن و اگه کوتاهی ما کردیم برات ما رو ببخش.
نوشتم برات محمود آقا چون نمیخواستم هیشکی تو رو به یاد نیاره
شاید یک دنیا غم رو دارم تجربه میکنم
رفتن برام سخته شروع در محیط جدید برام سخته
از ناشناخته بودنش میترسم
از خیلی چیزا میترسم
از اینکه وقتی برگردم مامان بزرگم چقدر فرق کرده
ازینکه مریض بشن و نتونم کنارشون باشم :( دلم برای نمک کوچولو تنگ میشه
نمکی که الان ۵ سالشه و وقتی بیام شده ۹ سالش
کاش جور دیگه ای برام رقم میخورد :(
اولین پست ۱۴۰۴ :) نوروز مبارک
این سال چیا که نشد سال نو شد من مریض بودم خوب شدم نا امید شدم اومدم کتابخونه
بیخیال
شاید پست بعدی پست خوشحالی باشه
امیدوارم
حضرت مولانا میفرماید
هر کس هوس سخن فروشی داند
من بنده انم که خموشی داند
ازین به بعد میخوام خموشی دان باشم خیلی بیشتر از الان
بالا برنامه نوشته ؛ عید داوطلب دستیاری وقتیه که نتیجشو تو سایت سنجش می بینه. :
بریم برای این عید
دیدار به عید .
هر روزم برآیند احساساتم یه جوره یه روز امیدوارم یه روز نا امیدم یه روز غمگینم یه روز خستگی ناپذیرم
به نظرم خودم من در دوست داشتن آدم ها بی قید و شرطم ولی متاسفانه والدین ایرانی که هیچ . حتی بقیه هم من رو با قید و شرط دوست دارن . کاش تو این قرن دنیا نمی یومدم مثلا قبل حمله اعراب دوران ساسانیان یا هر دورانی به سادگی زندگی می کردم و بین کسانی زنده بودم که از جنس خودم بودن