یادداشتی بر مجموعه داستان «اینک تهمینه» نوشته‌ی شبنم بزرگی/ یک گام فراتر از سنت

یادداشتی بر مجموعه داستان «اینک تهمینه» نوشته‌ی شبنم بزرگی

یک گام فراتر از سنت

رها فتاحی

اینک تهمینه/ شبنم بزرگی/ مجموعه‌ی 7 داستان کوتاه/ نشر فرهنگ ایلیا/ از سری کتاب‌های «عصر چهارشنبه‌ی ما»

 چاپ نخست 1391/ رشت/ 2500 تومان

 این یادداشت پیش از این در شماره ی ۲۸۳۳ روزنامه ی اعتماد به چاپ رسیده است

 

زنان ایرانی، در کشاکش تغییراتِ سیاسی اجتماعی معاصر در کنار نقش پررنگی که ایفا کرده‌اند، تا حدودی بازیچه‌ی این تغییرات نیز بوده‌اند؛ از کشف حجاب در دوره‌ی رضاخان گرفته تا... . شاید شکل و ظاهر این تغییرات و آن‌چه در «فعل» رخ می‌دهد متفاوت باشد اما ماهیت بیش‌تر این رخدادها از یک چیز سرچشمه می‌گیرد: جدال سنت و مدرنیته.

در ادبیات داستانی، چرایی و چگونگی این رخ‌دادها بارها دست‌مایه قرار گرفته است.  در سال‌های اخیر با افزون شدنِ داستان‌نویسان زن، این جدالِ همیشگی -که در جامعه‌ی در حال گذارِ ما بیش از پیش بر زنان تاثیر می‌گذارد- در داستان‌نویسی جایگاهی ویژه یافته است. مجموعه داستان و رمان‌های بسیاری از نویسندگان زنِ ایرانی منتشر شده است که درونمایه‌ی بیشترشان همین کشاکشی است که زنان در گیرودار آنند. نویسندگان، بیش‌تر به شرح وضعیتِ زنانی می‌پردازند که در این کشاکش زندگی می‌کنند و داستان‌هایی گزارش‌گونه رقم می‌زنند. آثاری نیز هستند که پا را فراتر گذاشته و به ترسیمِ تاثیراتِ این کشاکش بر روح و روان و سرنوشت زنان پرداخته‌اند. حال سوالی که به ذهن می‌رسد این است: آیا تنها پرداختن به این دو وجه برای ترسیمِ واقعیاتِ زندگی زنِ ایرانی که میانِ دنیای رو به مدرنیته و جامعه‌ی در حالِ گذار از سنت، گرفتار شده، کافی است؟

هستند زنانی که در همین وضعیتِ نامطلوب، پا را فراتر گذاشته، موانع را از سرِ راه برداشته یا نادیده گرفته‌اند. آن‌چه آنان کرده‌اند و چگونگیِ پیمودنِ راه، در مجالِ این یادداشت نیست، آن‌چه مدنظر قرار گرفته این است که چگونه می‌توان در داستان، به این جنبه از زندگیِ زنان پرداخت.

ادامه نوشته

یادداشتی بر داستان بلند «این بازی کی تمام می‌شود» نوشته‌ی آیت دولت‌شاه/ تثلیث شکست

یادداشتی بر داستان بلند «این بازی کی تمام می‌شود» نوشته‌ی آیت دولت‌شاه

تثلیث شکست

رها فتاحی

این بازی کی تمام می‌شود؟/ آیت دولت‌شاه/ نشر به‌نگار / چاپ نخست 1391

این یادداشت پیش از این با کمی ایجاز در یکی از روزنامه‌های صبح به چاپ رسیده است

این بازی کی تمام می‌شودآن‌چه این روزها بدل به آفتی برای ادبیات فارسی است، توجه بیش‌ازحد به ادبیات روشنفکری و حتی ادبیات متکی به تکنیک محض، به‌جای توجه به ادبیات حرفه‌ای است. ادبیات حرفه‌ای، برگ برنده‌ای همراه خود دارد که قاعدتا ادبیات روشنفکری از داشتن آن محروم است و آن برگِ برنده: «مخاطب» است. با یک نگاه ساده به شمارگان کتاب‌های داستان و تعداد چاپشان، آن هم اگر بپذیریم که حقیقی هستند، متوجه می‌شویم ادبیات داستانیِ مدعی ایران این روزها مخاطب چندانی ندارد، و نبود مخاطب، یعنی حرفه‌ای نبودن ادبیات.

ادامه نوشته

شخصیت معلّق، خواننده‌ی در تعلیق/ (شیوه‌های ایجاد تعلیق در رمان همزاد)

شخصیت معلّق، خواننده‌ی در تعلیق

(شیوه‌های ایجاد تعلیق در رمان همزاد)

رها فتاحی

این یادداشت پیش از این در شماره‌ی 20 ماهنامه‌ی تجربه به چاپ رسیده است

 

همزاد/ نشر ماهیدیوید لاج در کتاب «هنر داستان‌نویسی» تعلیق را این‌طور شرح می‌دهد: «رمان روایت است، و روایت با طرح کردن پرسش‌هایی در ذهن مخاطب و به تعویق انداختن جواب این پرسش‌ها به کشش و علاقه‌ی مخاطب تداوم می‌بخشد. پرسش‌ها هم عموما دو نوع هستند: یا به رابطه‌ی علت و معلولی برمی‌گردند، یا به سیر زمان.»

در کتاب «واژه‌نامه‌ی هنر داستان‌نویسی» درباره‌ی انواع تعلیق چنین آمده است: «یکی آن‌که نویسنده رازی را مطرح کند تا خواننده مشتاقِ دریافت و درک آن شود و دوم از طریق قرار دادن شخصیت یا شخصیت‌های داستان در وضعیتی که خواننده نسبت به سرنوشت آن‌ها کنجکاو شود. آن‌چه در شیوه‌ی نخست رخ می‌دهد بیش‌تر خاصِ داستان‌های پلیسیِ عامه‌پسند است، که معمولا رازی را پیش می‌کشند و وضعیت و موقعیتی را خلق می‌کنند که خواننده مشتاق توضیح و تشریح آن بشود. در حالی که شاهکارهای ماندگار ادبیات، اغلب از هول و ولای نوع دوم بهره‌گرفته است.»

اگر بخواهیم تعلیق را در آثار برجسته بررسی کنیم، می‌بینیم که آن‌چه نویسندگان بزرگ در داستان‌های خود از آن استفاده کرده‌اند، تنها پیش کشیدن راز و قرار دادن مخاطب در مسیرِکشفِ رازِ سر به مهر نیست، بلکه چیزی بیش‌تر است، چیزی که می‌توان از آن به عنوان «تعلیقِ چندلایه» نام برد. «همزاد» دومین رمانِ داستایفسکی نیز از همین دسته‌ی دوم است. اثری که نویسنده‌ی آن، تنها مخاطب را با بهانه‌ی برداشتنِ مهر از سرِ راز به دنبال خود نمی‌کشد، بلکه قرار است مخاطب تا پایان داستان، پا به پای نویسنده، راوی و حتی شخصیت پیش برود و چه بسا تا مدت‌ها پس از پایان داستان، همچنان در تعلیق خلق شده بماند.

ادامه نوشته

نوشته‌ای بر داستان بلند «جیرجیرک» از احمد غلامی/ سلسله‌ی له‌شدگان/ رها فتاحی

نوشته‌ای بر داستان بلند «جیرجیرک» از احمد غلامی

سلسله‌ی له‌شدگان

رها فتاحی

جیرجیرک / احمد غلامی / نشر چشمه / چاپ دوم 1391

 این یادداشت پیش از این در وب‌سایت دوشنبه منتشر شده است

جیرجیرک، احمد غلامیجیرجیرک، داستان بلندی است که همچون بسیاری از نمونه‌های موفقِ ژانر خود، با بهره بردن از نگاهِ منحصربه‌فردِ راوی‌اش از تکرار فرار کرده است.

راوی، بابک، از کودکی از آن‌چه دوست می‌داشته محروم می‌شده، درحالی که شاید خودش کم‌ترین نقش را در این محرومیت ایفا می‌کرده. تنها نوستالژی که از کودکی‌اش دارد، عشق به جمع کردنِ جیرجیرک در بیابان است، درحالی‌که عمویش او را از این کار منع می‌کند؛ بزرگ‌تر که می‌شود به نویسندگی علاقه‌مند است اما پدرش او را وادار می‌کند که فوتبال بازی کند؛ می‌خواهد گزارش سیاسی بنویسد اما سردبیر روزنامه به او توصیه می‌کند از این کار بپرهیزد و... این منع کردن‌ها تا آن‌جا پیش می‌رود که حتی خودش، خودش را منع می‌کند و وقتی در سلول انفرادی گیر افتاده و به قول خودش زمانی برای خودشناسی پیدا کرده است، دست به انکار خود می‌زند و خود را از ادامه‌ی راهی که در آن قرار گرفته منع می‌کند.

داستان به‌جز راوی، شخصیت‌های اصلی دیگری نیز دارد که پدر پررنگ‌ترین آن‌ها است؛ فرمانده، بنفشه و بازجو نیز نقش عمده‌ای در پیش‌برد حوادث داستان برعهده دارند و حتی نمی‌شود نقش اسماعیل را نیز نادیده گرفت. البته شخصیت‌ها فرعی‌ای مانند مادر، دوستانِ دوران جبهه و حتی شهریار نیز در داستان هستند که گاه نقششان در حد یک پاراگراف است و بیشتر به سیالیتِ ذهنِ راوی کمک می‌کنند.

ادامه نوشته

یادداشتی بر مجموعه داستان «همه چی دُرُس می‌شه» نوشته‌ی آزاده محسنی/ این جدال در جریان/ رها فتاحی

یادداشتی بر مجموعه داستان «همه چی دُرُس می‌شه» نوشته‌ی آزاده محسنی

این جدالِ درجریان

رها فتاحی

همه چی دُرُس می‌شه/ آزاده محسنی/ مجموعه‌ی 8 داستان کوتاه/ نشر چشمه/ 1389

 

همه چی درس می شهاین مجموعه خوش‌خوان است. هر هشت داستان آن از قصه‌هایی شیرین و متفاوت سود می‌برند، قصه‌هایی که می‌توانند بین داستان و حتی مخاطب عام نیز پل بزنند. اما آنچه در نخستین برخورد، با مجموعه به‌چشم می‌خورد زبانِ یک‌دست و روانِ تک‌تکِ داستان‌ها است؛ انتخاب بجا و درست لحنِ داستان‌ها، و دایره‌ی واژگان نزدیک به شخصیت در کنارِ ویرایشِ خوب.

شش داستان این مجموعه به زبانِ طبقه‌ی فرودستِ پیش از انقلاب نزدیک است و دو داستانِ «همه‌چی دُرُس می‌شه» و «آهو» که داستان‌هایی هستند که باز هم زبان و لحن در آن‌ها عنصری پررنگ است اما معیار و دایره‌ی واژگانش به زندگی امروز و طبقه‌ی اجتماعی متوسط جامعه نزدیک است.

دو داستان «سیبیل غلام‌خان» و «فتح‌الله‌خان سقط‌فروش» از تکنیکی یک‌سان بهره‌برده و به لحاظ محتوایی نیز شباهت‌هاییِ با هم دارند. هر دو داستان از زبانِ راویِ اول‌شخص‌ِ ناظر روایت می‌شوند. نکته‌ی دیگری که این دو داستان را به هم نزدیک می‌کند شکستِ قهرمانان داستان است، در هر دو داستان، آن‌چه بر سرِ قهرمان قصه می‌آید با آن‌چه راوی می‌پندارد و به‌زبان می‌آورد متفاوت است، در واقع قهرمان‌ها، نه قهرمان داستان که قهرمانِ راوی داستان هستند و در عمل به ضدقهرمانانی شکست‌خورده بدل می‌شوند. تبدیل شدنِ محلِ گم‌شدنِ «اسی» در داستان نخست به «سقاخانه» و مکانی مقدس، درست عکس اتفاقی است که در داستانِ «فتح‌الله خان سقط‌فروش» می‌افتد و زورخانه به عنوان مکانی مقدس بدل به مکانِ بی‌آبرویی شخصیتِ اصلی داستان می‌شود.

ادامه نوشته

یادداشتی بر مجموعه داستان «نیل» نوشته‌ی محمد تقوی/ بازی در یک اتاق زرد/ رها فتاحی

یادداشتی بر مجموعه داستان «نیل» نوشته‌ی محمد تقوی

بازی در یک اتاق زرد

رها فتاحی

این یادداشت پیش از این در شماره‌ی 845 روزنامه‌ی فرهیختگان به چاپ رسیده است
نیل/ محمد تقوی/ مجموعه‌ی 9 داستان کوتاه/ نشر چشمه/ چاپ نخست 1390/ تهران/ 4000 تومان

 

 مجموعه داستان نیلدر نخستین برخورد با مجموعه، عنوان و طرح جلد است که به چشم می‌آید؛ طرح جلدی که با انتخاب صحیح رنگ‌ها و هم‌نشینی‌شان، در ذهن تصویری خوب از خود باقی می‌گذارد. عنوان مجموعه نیز با مقدمه‌ای دو صفحه‌ای که در ابتدای مجموعه آمده است برای مخاطب باز می‌شود.

داستان‌های مجموعه اشتراک‌های بسیار دارند که گاه به سود و گاه به ضرر مجموعه تمام شده است. روایتْ‌‌محوریِ عشق، تناقض و... از ویژگی‌های مشترک مجموعه است. اما گاهی این احساس دست می‌دهد که برخی از داستان‌ها تا حدودی شخصی هستند و تعمیم نیافته‌اند. داستان‌های عاشقانه‌ی مجموعه تا حدودی از این موضوع رنج می‌برند؛ هرچند، از آنجا که عشق محتوایی بی‌انتهاست، می‌توان از داستان‌ها برداشت‌های عام‌تری کرد اما گاهی و در پرداخت جزییات، این شخصی بودن پررنگ می‌شود و برخی از داستان‌ها را تنزل می‌دهند. با این همه، زبانِ محکم و بی‌نقص تمام داستان‌ها و موفقیت نویسنده در اجرای فرم‌ها و تکنیک‌های متنوع، نیل و داستان‌هایش را بدل به مجموعه‌ای شاخص می‌کند.

ادامه نوشته

یادداشتی بر مجموعه داستان «خواهران چاه» نوشته‌ی مژده ساجدین / زنان ناظر، زنان راوی / رها فتاحی

یادداشتی بر مجموعه داستان «خواهران چاه» نوشته‌ی مژده ساجدین

زنان ناظر، زنان راوی

رها فتاحی

این یادداشت پیش از این در شماره‌ی ۸۱۵ روزنامه‌ی فرهیختگان به چاپ رسیده است 

خواهران چاه/ مژده ساجدین/ مجموعه‌ی 5 داستان کوتاه/ نشر فرهنگ ایلیا/ از سری کتاب‌های «عصر چهارشنبه‌ی ما»

چاپ نخست 1390/ رشت/ 2500 تومان

 خواهران چاه

 آنچه امروز دلیل درجا زدن ادبیات داستانی ما است شاید توجه‌ی بیش‌ازحد به ادبیات روشنفکری و حتی ادبیات متکی به تکنیک محض است، به‌جای توجه به ادبیات حرفه‌ای. ادبیات حرفه‌ای برگ برنده‌ای همراه خود دارد که قاعدتا ادبیات روشنفکری از داشتن آن محروم است و آن مخاطب است. با یک نگاه ساده به شمارگان کتاب‌های داستان و تعداد چاپشان، آن هم اگر بپذیریم که حقیقی هستند، متوجه می‌شویم ادبیات داستانیِ مدعی ایران این روزها مخاطب چندانی ندارد، و نبود مخاطب یعنی حرفه‌ای نبودن ادبیات. اما پرسش این است که آیا آنچه در ایران مخاطب دارد، نماینده و مثالی قابل قبول برای ادبیات حرفه‌ای است؟ آیا بین ادبیات عامه‌پسند و ادبیات حرفه‌ای تفاوتی نیست؟ آیا ادبیات حرفه‌ای به تکنیک و درونمایه‌های روشنفکری نیاز ندارد؟ و یا از منظری دیگر، شاید این سلیقه و آگاهی مخاطبِ ماست که به ادبیات عامه‌پسند گرایش دارد؟

ادامه نوشته

یادداشتی بر مجموعه داستان «مرد مُرد» نوشته‌ی مریم جوادی / به دور از تکرار

یادداشتی بر مجموعه داستان «مرد مُرد» نوشته‌ی مریم جوادی

به‌دور از تکرار

رها فتاحی

مرد مُرد/ مریم جوادی/ مجموعه‌ی 7 داستان کوتاه/ نشر فرهنگ ایلیا

از سری کتاب‌های «عصر چهارشنبه‌ی ما»/ چاپ نخست 1390/ رشت/ 2500 تومان

 

 زبان را اگر اصلی‌ترینِ عناصر در ساخت داستان درنظر بگیریم، نویسنده‌ای که زبان خوب را در اختیار داشته باشد بیش از نیمی از راه را رفته است و مریم جوادی در نخستین مجموعه داستانش نشان داد که به سادگی از پسِ نیمِ این راه بر می‌آید.

نخستین چیزی که پس از پایانِ دور اول خواندن کتاب توجه‌ی مخاطب را جلب می‌کند بی‌شک زبانی است که از استحکام خوبی برخوردار است. زبانی که «مرد مُرد» را از زیربنای مستحکمی برخوردار کرده است.

داستان نخست مجموعه «آدم برفی‌ها»، روایتی است از فقر، از زندگی زنی که به همراه دو فرزندِ خود، چنان گرفتار آمده که تصمیم به کُشتن خود و فرزندانش می‌گیرد. پیش از این، داستانی با چنین طرحی از محمدآصف سلطان‌زاده در مجموعه‌ی «در گریز گم می‌شویم» خوانده بودم که هنوزاهنوز در ذهنم مانده است. پس از پایانِ داستانِ «آدم برفی‌ها» مخاطب اگر از سدِ معمای داستان که خودکشی زنِ داستان و کُشتنِ فرزندانش است بگذرد و این موضوع را دریابد، شاید به سختی بتواند خود را مجاب کند که به دوباره‌خوانیِ داستان بپردازد. اما دلیلش چیست؟ داستان از چهارچوب محکمی برخوردار است، روایت به هیچ عنوان خسته‌کننده نمی‌شود، تعلیق تا آخرین سطرهای داستان هست، زبان خوب است و... . آنچه در این داستان کم است، همان چیزی است که در برخی داستان‌های مجموعه همچون «مرد مُرد»، «حیرانی» و «قاب زرد» به اندازه‌ی کافی وجود دارد: درونمایه‌ی عمیق.

ادامه نوشته

یادداشتی بر مجموعه داستان «آستین‌های رنگی» نوشته‌ی تایماز افسری/ تناقض‌های یک نسل

یادداشتی بر مجموعه داستان «آستین‌های رنگی» نوشته‌ی تایماز افسری

تناقض‌های یک نسل

رها فتاحی

 

 آستین های رنگی / تایماز افسری / نشر نی / چاپ نخست / ۱۳۸۸ / تهران / ۲۰۰۰ تومان

آستین‌های رنگی

کتاب را که می‌بندی حسِ خوبی نداری: نوعی پریشانی و حتی دلهره، و اگر آدمی باشی که بیش از حد با کتابی که می‌خواند درگیر می‌شود شاید بر نگاهت به آدم‌های اطراف نیز تاثیر بگذارد. اگر بپذیریم «داستان کوتاه باید تاثیری واحد بگذارد»، داستان‌های مجموعه‌ی «آستین‌های رنگی» تا حدود زیادی از این جهت موفق شده‌اند. هشت داستانی که اضطراب و آشفتگی‌های روحی و روانی برجسته‌ترین وجه اشتراکشان در درونمایه است.

اما اگر از این وجه اشتراک بگذریم مجموعه تا حدودی دوپاره است؛ عنصر تخیل و گاه فانتزی‌نویسی اساس طرح داستان‌هایی است چون: «قصه‌ی خرسی که جیپ قرمزش را بزخر کرده بودند»، «روشنی‌های کج(ایزراییل)» و «خاک‌پری». و در این بین، دو داستان «آسانسور» و «آستین‌های رنگی» بر رئالیسم استوارند. این به خودی خود نقطه‌ی ضعف نیست و حتی می‌تواند توانایی نویسنده را در پرداخت داستان در ژانرهای متفاوت به‌نمایش بگذارد. اما همین توانایی گاه به ضدِ خود بدل می‌شود و برخی از داستان‌های مجموعه را قربانی می‌کند، جایی که داستان‌نویس در دوگانگیِ انتخاب مابین این دو فضا می‌ماند و از پسِ آمیختگی آن‌ها نیز بر نمی‌آید: «پرنده‌باز»، «کله ‌پاک‌کن»، «شام دوستانه».

ادامه نوشته

خوانشی از داستان «اینجا همه‌ی سایه‌ها اینجوری‌اند» نوشته‌ی رها فتاحی/تمثیلی از بی‌هویتی انسان‌ها

 خوانشی از داستان «اینجا همه‌ی سایه‌ها اینجوری‌اند» نوشته‌ی رها فتاحی

تمثیلی از بی‌هویتی انسان‌ها

محمدرضا گودرزی*

 

 

من و زنم و سیندرلا / نشر فرهنگ ایلیا / چاپ نخست / ۱۳۸۸ / رشت / قیمت: ۱۸۰۰

 

محمدرضا گودرزیمجموعه داستان من و زنم و سیندرلا نوشته‌ی رها فتاحی در جلسه‌ی کانون ادبیات ایران نقد و بررسی شد.

در این جلسه دو داستانِ «اینجا همه‌ی سایه‌ها اینجوری‌اند» و «خانه اینجاست» ابتدا خوانده شد و سپس اعضا به بیان نظرات خود پیرامون داستان پرداختند. نوشته‌ی زیر، نظرات محمدرضا گودرزی (داستان‌نویس، منتقد و مدرس داستان) پیرامون داستان «اینجا همه‌ی سایه‌ها اینجوری‌اند» است که در این جلسه بیان شد:

در ابتدا به چهار نکته‌ی کلی اشاره می‌کنم و سپس به داستان می‌پردازم:

-        کسانی دنبال این هستند که داستان را با واقعیت مصداق بدهند و بگویند: «مگه می‌شه اینجوری؟» آن‌ها یا شناختی از داستان ندارند یا از گونه‌های مختلف آن اطلاع ندارند. چون واقعیت داستانی اصلا ربطی به واقعیت ندارد؛ اگر هم به سراغ گونه‌ها برویم، اگر داستانی واقع‌گرا باشد- البته این داستان واقع‌گرا نیست- خود آن واقع‌گرایی یک‌سری قراردادهای ادبی دارد. پس ما نباید در داستانی که واقع‌گرا نیست، دنبال استدلال‌های واقع‌گرایی برویم.

ادامه نوشته

نگاهی به مجموعه داستان «قلابی» نوشته ی رومن گاری / از زندگي تا جنگ، از زندگي تا مرگ

نگاهی به مجموعه داستان «قلابی» نوشته ی رومن گاری

از زندگي تا جنگ، از زندگي تا مرگ

رها فتاحي

 

 قلابي / رومن گاري/ ترجمه: سميه نوروزي / نشر چشمه / چاپ نخست 1390  / 2300 تومان

قلابی / رومن گاری / ترجمه: سیمه نوروزینام و چهره‌هاي بسياري داشت؛ پدرش را خودش در ذهنش ساخته بود؛ محل تولدش جعلي بود؛ به مادرش عشق مي‌ورزيد و حتي در كليسايي به او قول داده بود: «هيچ وقت نمي‌ميرم!» و تا زماني كه مادرش زنده بود نمرد، آن هم در دلِ جنگ. با هنرپيشه‌ي «از نفس‌افتاده»ي ژان لوك گودار، جين سيبرگ ازدواج كرد. از آغاز جواني‌اش، همان روزهايي كه مادرش او را به فرانسه برده و تمامِ تلاشش را كرده بود تا او در رشته‌ي حقوق فارغ‌التحصيل شود، طرفدار سرسخت ژنرال دوگل شده و به مادرش گفته بود مي‌خواهد به ارتش ژنرال بپيوندد. پيوست و به‌عنوان خلبان در جنگ جهاني دوم در ارتش فرانسه خدمت كرد.

رومن گاري، اميل آژار، فوسكو سيني‌بالدي و شاتان بوگا نام‌هايي است كه رومن كاسو در طول 66 سال زندگي‌اش هر بار كه احساس كرد روزمرگي دارد زندگي‌اش را دربرمي‌گيرد يكي از اين آن‌ها را برمي‌گزيد و در واقع مجدداً براي خودش نام و شهرت دست و پا مي‌كرد. اين بازي با رويه‌ي زندگي براي او تا آن‌جا پيش رفت كه مهم‌ترين جايزه‌ي ادبي فرانسه (كنگور) را دو بار برد؛ جايزه‌اي كه تنها شرطش اين است كه هر نويسنده تنها يك‌ بار مي‌تواند آن را ببرد. جامعه‌ي ادبي فرانسه پس از مرگ گاري پي به اين موضوع برد و اين ماجرا سبب شد كه او حتي پس از مرگش هم زنده باشد؛ نه‌تنها با كتاب‌هايش كه با زندگي‌اش. گويي او هرگز نمرد و هرگز نمي‌ميرد.

ادامه نوشته

نگاهی به رمان «یوسف‌آباد، خیابان سی و سوم» نوشته‌ی سینا دادخواه / یک تهرانِ متفاوت / رها فتاحی

نگاهی به رمان «یوسف‌آباد، خیابان سی و سوم» نوشته‌ی سینا دادخواه

یک تهرانِ متفاوت

رها فتاحی

 

یوسف‌آباد خیابان سی و سوم / سینا دادخواه / نشر چشمه / چاپ هفتم 1390 / 2500 تومان

 

یوسف‌آباد خیابان سی و سومدرونمایه

«یوسف‌آباد خیابان سی و سوم»، اولین رمانِ سینا دادخواه است، سینا دادخواه جوانی که خودش را در اتوبیوگرافیِ آغازِ کتاب به سادگی معرفی می‌کند، به همان سادگیِ نسل سومی‌های پس از انقلاب که چه بخواهیم و  چه نخواهیم نگاهشان به زندگی ساده‌تر از نسلِ اولی‌ها است. این را نه به حسن و نه به قبح، تنها به عنوان یک ویژگیِ کلی می‌توان برشمرد. این واقعیت اما همواره از سوی دسته‌های مختلف اجتماعی مورد انتقاد است، نسل سومی‌ها این را نقطه ضعف و در واقع انگی می‌دانند که نسل‌های پیشین به آن‌ها می‌زنند و آنان که این نسل فرزندانشان هستند این واقعیت را انکار می‌کنند و رجوعشان همواره حوادثی چون دو خرداد و 18 تیر و خرداد 88 و... است که نسلِ سومی‌ها همواره حضورِ در صحنه‌شان پررنگ و تاثیر گذار بوده.

ادامه نوشته

نگاهی به فیلم ورود آقایان ممنوع (ساخته‌ی: رامبد جوان) / کج‌فهمی فمینیسم، انقلاب و دموکراسی با طعم لب

نگاهی به فیلم ورود آقایان ممنوع (ساخته‌ی: رامبد جوان)

کج‌فهمی فمینیسم، انقلاب و دموکراسی با طعم لبخند

رها فتاحی

 

ورود آقایان ممنوع1.          سالنِ سینما پر که باشد، خودش به تنهایی حسِ خوبی است، حسی خوب همراه با کمی دلهره، که دو حالت دارد، یا فیلم خوبی‌ست یا عامه پسند است و اینجا عامه پسند یعنی قرار است بخندی. از این دو حال کم‌تر پیش می‌آید خارج باشد، اینجا با دو هزارتومان خیلی کارهای دیگر می‌شود کرد که اولویتشان بالاتر از سینما رفتن است.

2.          «ورود آقایان ممنوع» با کمی هیاهو روی پرده آمد، از همزمان شدن با «پایان‌نامه» گرفته تا ترفند تبلیغاتی‌ای که دست‌اندرکاران فیلم در نظر داشتند و با مخالفتِ مسوولان ارشاد همراه شد: ممنوعیت ورود آقایان برای هفته‌ی اول اکران! دلیل مخالفت همچون بیشتر مخالفت‌های ارشاد مشخص نشد، اما حواشیِ اطراف فیلم را زیاد کرد، تا که فیلم روی پرده رفت و نقدها نوشته شد، یکی پس از دیگری مثبت و این برای تمام کسانی که پرده‌ی فیلم را بر سردر سینماها می‌دیدند کمی سوال برانگیز بود: فیلمی کمدی و این همه نظر مثبت؟


ادامه نوشته

به بهانه‌ی سخنرانی خاتمی / یک سوزن به خدمان / رها فتاحی

به بهانه‌ی سخنرانیِ خاتمی

یک سوزن به خودمان

رها فتاحی

 

تضاد1.          راست و دروغ و سندیتش به کنار، اما حکایت جالبی است که: روزی زنی دستِ فرزندش را گرفت و نزد محمد برد و گفت: «یا رسول‌الله! این بچه که می‌بینید، 9 سال بیش‌تر ندارد، اما حرفِ من را گوش نمی‌دهد، روزی صدبار به او می‌گویم این‌قدر رطب نخور! ضرر دارد، گوش نمی‌گیرد.»

در همان حکایت که من هم سینه به سینه شنیده‌ام آورده‌اند که محمد گفت: «برو و فردا بیا، فرزندت را هم بیاور.»

2.          موضوع از سخنرانی خاتمی آغاز نشد، لااقل برای من؛ از کمی قبل‌تر گوشه‌ی ذهنم را قلقلک می‌داد! این‌که چطور می‌شود یک جامعه پا روی خواسته‌اش بگذارد آن هم نه مستقیم... .

ادامه نوشته

از تحریر قاهره تا تحریرخواهیِ درعا/اتفاق همان است؛ ما همان مردمیم؟/رها فتاحی

از تحریر قاهره تا تحریرخواهیِ درعا

اتفاق همان است؛ ما همان مردمیم؟

رها فتاحی

 

1.          مدت‌ها پیش سفرنامه‌ای خواندم از یک توریستِ آلمانی به نام [...]. سفرنامه شرحِ سفر یک توریست اروپایی بود که پیش از مشروطه به ایران آمده و به گفته‌ی خودش همه‌ی آنچه را دیده نوشته، و حقیقتن همین حس را هم منتقل می‌کرد، چه خوب و چه بد، همه را نوشته بود.

2.          من عاشق فوتبالم! فوتبال برایم خودِ زندگی‌ست، سرشار تمام آن چیزهایی که زندگی را شیرین می‌کند: شکست، پیروزی، گذشت، هیجان، بالا و پایین، شکستِ پسِ پیروزی و پیروزی پسِ شکست. اما همیشه برایم این سوال مطرح بود که چقدر می‌توان در زمینِ فوتبال نمایه‌ی کوچکی از جامعه را دید. این‌که مثلن نظم و انضباطِ آلمانی‌ها که دیگر بدل به ضرب‌المثل شده، چقدر در فوتبال منظم و ماشینی‌شان نقش دارد و یا شور و هیجان و رنگارنگی و رقص‌های فولکورِ پر حرکتِ برزیل چقدر در فوتبال باطراوتش نقش دارد و یا سخت‌کوشی و خستگی‌ناپذیریِ ژاپنی‌ها و کره‌ای‌ها چقدر در فوتبال انرژیک و خستگی ناپذیری‌شان نقش دارد و همان‌طور برو تا برسی به فوتبالِ بی‌نظم و هیجانیِ ما، که گاه می‌تواند در کم‌تر از 30 دقیقه در ملبورن و مقابلِ صدهزار نفر سرنوشت آخرین تیمِ حاضر در جام‌جهانی را عوض کند و گاه می‌تواند آن‌قدر بی‌انگیزه باشد که عربستانی‌ها در مقابل 120‌هزار نفر در ورزشگاه آزادی از شادی برقصند و جشن صعود بگیرند!


ادامه نوشته

نگاهی به فیلم یکی از ما دو نفر (ساخته‌ی: تهمینه میلانی) / مگر شما 2 نفر / رها فتاحی

نگاهی به فیلم یکی از ما دو نفر (ساخته‌ی: تهمینه میلانی)

مگر شما 2 نفر!

رها فتاحی

 

یکی از ما دو نفر1.      سینمای ما آن‌قدرها هم که فکر می‌کنیم سینمای ضعیفی نیست. می‌گویند زیبایی ماحصل قیاس است، یعنی اگر زشتی نباشد که مقایسه‌اش کنیم با چیز دیگری نمی‌فهمیم که آن دیگری زیبا بود! عکس این ماجرا نیز صادق است، یعنی اگر زیبایی نباشد، زشتی معنا ندارد. حکایت این روزهای سینما رفتنِ ما صورتِ دوم است، «جدایی نادر از سیمین» را دیدم و چند روز بعدش، «یکی از ما دو نفر»!

2.      «یکی از ما دو نفر» را با تصویری که از پیش از «میلانی» داشتم دیدم؛ دغدغه‌های آشنا، نگاهی تکراری که اذیت نمی‌کند، تنها ماندنش در عرصه‌ی نگاهش و ... . یادم رفته بود که میلانی مدتی است، درجا هم نمی‌زند، به عقب حرکت می‌کند، به عقب هم نه، به سمتِ بی‌راهه! بی‌راهه‌ای که خودش هم دوستش ندارد قطعن.

 

ادامه نوشته

نگاهی به سریال نوروزیِ «پایتخت» / این آدم‌های دوست‌داشتنی! / رها فتاحی

نگاهی به سریال نوروزیِ «پایتخت»

این آدم‌های دوست‌داشتنی!

رها فتاحی

 

سریال پایتخت1.          دهخدا را که باز کنی و کلمه‌ی تمسخر را که بیابی، مقابلش نوشته: لاغ، فسوس و بعد داخل پرانتز: رجوع شود به فسوس. به فسوس که رجوع کنی، «بازی و ظرافت!» را می‌یابی و همه‌ی این‌ها با آنچه امروز ما از پسِ تمسخر و مسخره کردن دریافت می‌کنیم فاصله دارد. باز هم که می‌گردی می‌رسی به مسخره کردن، و این‌بار واژه‌ها آشناتر است: مضحکه کردن. ریشخند نمودن. استهزا کردن. فسوس نمودن .

در این سال‌ها بارها و بارها با هر سریال و فیلمی که ساخته شد، صدای قوم یا صنفی درآمد که: «ما را مسخره کرده‌اند!» بی‌گمان نه با همه‌اش اما با بیشترش مخالفم چرا که بیشترشان را نه تمسخر دیدم و نه چیز دیگری که جنبه‌ی تخریبی داشته باشد. نمونه‌ی بارزش تمام آنچه در «مرد هزار چهره» اتفاق افتاد که همانا آینه‌ی تمام نمای غالب اقشار آن قشر بود.

ادامه نوشته

آسمانِ همه‌جای دنیا، زمینِ همه‌جای دنیا / رها فتاحی

نه برای مصر، برای انسان

آسمانِ همه‌جای دنیا، زمینِ همه‌جای دنیا

رها فتاحی

 

1.          از همان 20 روز پیش عده‌ای از شباهتِ آنچه در مصر اتفاق افتاد با آنچه ایران تجربه کرد گفتند. هرکس به نوعی و با ذهن و نگاه و قلم خودش شباهتی جُست و بیانش کرد از انقلابِ 57 تا همین «اغتشاشاتِ!!!» خرداد 88! برخی اما، که نکته‌بین‌تر بودند و حساس‌تر به مسائلی جزئی نگاه می‌کردند، ربطش دادند به اتفاقاتی خُردتر، نه آنقدر کلان مثل انقلاب و اغتشاش.

عده‌ای هم به دنبال فرق‌ها بودند، خب تفاوت هم بسیار هست، حتی بین دو پدیده‌ی مشابه که در دو سرزمین با پیشینه‌های تاریخی متفاوت رُخ می‌دهد!

من هم اما تمام این مدت به دنبالِ فرق‌ها شباهت‌ها بودم تا چیزی بجورم و بنویسم از مصر و درکنارشان باشم اما نشد، یافت می‌شد اما باب طبعِ نوشتنم نبود. چیزی می‌خواستم کمی احساسی‌تر تا با آنچه دوست دارم، هم‌سو باشد. یافت نشد، حتی همان دو روز اول که زمین و زمان را به گلوله و ماشین بستند! چه شباهتی بود، بین خون ریختن‌ها، با ماشین رد شدن‌ها، با فریاد زدن‌ها! و چه تفاوت‌ها بود بین شب خوابیدن‌ها وچادر زدن‌ها، با نشستنِ کودکان روی تانک‌ها و ... و چه و چه و چه ... .

ادامه نوشته

باید شاد باشیم؟ / رها فتاحی

به بهانه‌ی پیروزی خوبِ تیم‌ملی ایران

باید شاد باشیم؟

 رها فتاحی

 خوشحالی بازیکنان ایران پس از گل اول

1.ایمیل می‌آمد، چندی پیش، و حتی تا به امروز، روزی چندبار، از چند نفر، همه اما با یک عنوان، هنوز هم، ممکن است بیاید، شاید نه همین امروز، چند روز دیگر، که چه: This is Persian gulf .

2.یادم است چندی پیش، پشت پنجره‌ی روزنامه ایستاده بودم و از کلافگیِ خیابان و آدم‌هایش تعجب کردم، چند چیزِ دیگر هم در همین حوالی جمع شد تا که رسیدم به نشاط اجتماعی و ماحصلش شد «گمشده‌ی ما».

سال‌هاست، دقیق بگویم از اولین دوره‌ی کاندیداتوریِ خاتمی که کلماتی نو، به جامعه‌ی ما تزریق شده و بارها و بارها و باز هم بارها پیرامونشان شنیده‌ایم و خوانده‌ایم و لااقل در حدِ شناختِ آوایی شناختیمشان: از جامعه‌ی مدنی، مدنیت، گفتمان و ... بگیر تا واژه‌هایی ساده‌تر مثل روزنامه‌نگاری! این‌ها همه ماحصل همان دورانی‌ست که شور و حالِ به اصطلاح 2 خرداد در جریان بود.

 

ادامه نوشته

تاوان / رها فتاحی

تاوان

رها فتاحی

(برای «شهلا جاهد»ها)

 

1.

اصل، برایت است و هیچ‌کس از نظر قانون مجرم شناخته نمی‌شود، مگر آن‌که حکم آن در دادگاه صالح ثابت گردد. (اصل 37 قانون اساسی)

دولت موظف است حقوق زن را در تمام جهات با رعایت موازین اسلامی تضمین نماید و امور زیر را انجام دهد:

      1.ایجاد زمینه‌های مساعد برای رشد شخصیت زن و احیا حقوق مادی و معنوی او.

      2.حمایت مادران، بالخصوص در دوران باداری و حضانت فرزند، و حمایت از کودکان بی‌سرپرست.

      3.ایجاد دادگاه صالح برای حفظ کیان و بقای خانواده.

      4.ایجاد بیمه خاص بیوگان و زنان سالخورده و بی‌سرپرست.

      5.اعطای قیومت فرزندان به مادران شایسته در جهت غبطه آن‌ها در صورت نبودن ولی شرعی.

(اصل 21 قانون اساسی)

شهلا جاهد

2.

گاهی اتفاقی می‌افتد مثل همه‌ی اتفاق‌های دیگر اما این یکی با بقیه فرق می‌کند. دلایل همیشه یکی نیست اما منتهی به یک مساله می‌شود و آن هم برجسته شدنِ آن موضوع است، سوایِ شخصی که پشت اتفاق است، اصل آن اتفاق برجسته می‌شود.

اعدام شهلا جاهد هم یکی از همین دست اتفاقات بود. طبق آمار رسمی قوه‌ی قضاییه‌ی جمهوری اسلامی ایران در سال 88 به طور میانگین روزی یک حکم اعدام در ایران اجرا شد. پس چه چیز سبب می‌شود که گاهی اعدام «شهلا جاهد»ی برجسته می‌شود. نمی‌خواهم قضیه را وصل کنم به ناصر محمدخانی و شهرتش، هرچند بی‌تاثیر نبود، اما از جهتی دیگر به ماجرا نگاه کنیم، منهای نامِ محمدخانی.

یکی از دلایلی که اتفاقی گاه برجسته می‌شود این است که آن اتفاق در جامعه فراگیر شده، اما آیا قتل که موضوع این پرونده بود چیزی فراگیر است؟

 

ادامه نوشته

چرا دوست نداریم بورژوا باشیم؟ / رها فتاحی

چرا دوست نداریم بورژوا باشیم؟

رها فتاحی

جنسیس کوپه

 1

خواستیم غروب یکی از روزهای تعطیلمان را برویم تفریح. ماشین گازسوز و توی صف ماندن خودش به تنهایی یک ساعتی برنامه‌مان را عقب انداخت، با حساب خودمان باید حدود 8 از رشت خارج می‌شدیم خوردیم به ترافیک. ترافیک‌هایی که این روزها شده‌اند یکی از روزمره‌های زندگی‌مان. یک ساعت و نیم دیگر تاخیر!

اصل ماجرا اما چیز دیگری است. هر طور که بود طبق قولی که نانوشته بینمان است، هر اتفاقی که بیافتد حال خودمان را نمی‌گیریم و آن روز هم نگرفتیم. موقع برگشت جاده خلوت بود و ما با یک پراید 2گانه سوزِ سفید مدل 80 با 130 تا 140 کیلومتر سرعت بر می‌گشتیم. دوستم برای ماشین جلویی چراغ می‌زد. بعد بلند گفت: «اوف، چیه این؟»

ادامه نوشته

لکه/ رزیتا رجایی

لَکه

رزیتا رجایی

 چرا باید از پس پیراهنی سپید، هی بی صدا و بی سایه بمیریم! کاش این سحر آدمی، تنها با نوازش باران و تشنگی نسبتی می داشتند!

زن ظرف می شست، مرد پا روی پا انداخته بود و چای می خورد. زن نیم نگاهی به مرد انداخت مرد اما سربالا نکرد؛ اخبار گوش می داد. زن خسته شد، باا پشت دست عرق پیشانی اش را پاک کرد، مرد قندش را با چای تر کرد. چسبیده بود به مبل و تکان نمی خورد. هر از گاهی کنترل را بر می داشت و صدا را کم و زیاد می کرد.

ادامه نوشته

نگاهی به جایگاه نشاط اجتماعی در جامعه / گم شده ی ما / رها فتاحی

نگاهی به جایگاه نشاط اجتماعی در جامعه

گم شده ی ما

رها فتاحی

 

توی پارک نشسته بودیم با سه تا از دوستانم. یکی از تفریحاتمان است که توی پارک یا اگر اوایل برج باشد کافه ای بنشینیم و بحث کنیم. سوژه ها گاهی انتخاب می شوند و گاهی از میان حرف هامان موضوعی بیرون می آید و می شود سوژه ی بحث. با هم مخالفت می کنیم، گاهی دعوامان هم می شود و نهایتن چه به توافق برسیم یا نه، بحث تمام می شود و انگار نه انگار چند ثانیه پیش توی سر و کله ی هم می زدیم راه میافتیم و همه چیز عادی می شود.

آهنگی از موبایلم گذاشتم که طبق معمول سرشار از ناله بود. به قول دوستم «فَک» بود! با یکی دوتا شوخیِ ساده همین آهنگ ها شد سوژه ی بحثمان و کم کم بحث گسترده شد اما چیزی که توی ذهنم بیشتر مانده این بود که: چرا همه ی آهنگ ها اینقدر غمگین اند؟

ادامه نوشته

شرق آسیا، از طنز تا واقعیت

۱۰۰۱ کلمه

شرق آسیا، از طنز تا واقعیت

رها فتاحی

 

از یانوگ شروع شد. همچون تمام تب‌های فراگیری که می‌آیند و نمی‌فهمیم چطور تمام اطرافیانمان را می‌گیرند و به خودمان که می‌آییم می‌بینیم از این ورطه بیرون هم نبوده‌ایم.

فرهنگ معقوله‌ی پیچیده‌ایست و این روزها با تمام مشتقاتش در اوجِ پیچیدگی از بس که حرفش را زده‌اند برایمان ساده شده، از تهاجم فرهنگی گرفته تا پالایش فرهنگی، و تازه‌ترها به هر چیزی می‌توان یک پیشوند یا پسوند فرهنگ چسباند و خود را نگرانِ فرهنگ نامید.

 


ادامه نوشته

نگاهی به مجموعه داستان «در راه ویلا» نوشته ی فریبا وفی / تلاش برای یافتن هویت/ رها فتاحی

نگاهی به مجموعه داستان «در راه ویلا» نوشته ی فریبا وفی

تلاش برای یافتن هویت!

رها فتاحی


در راه ویلا

دومين مجموعه داستان فريبا وفي پس از يك مجموعه داستان و سه رمان، تحت عنوان «در راه ويلا» در زمستان 87 با تيراژ مناسب 2000 نسخه روانه بازار شد.
با نگاهي به چهار كتاب قبلي فريبا وفي انتظار مي‌رفت كه مجموعه داستان جديد او نيز با كمترين درگيري با تكنيك و بازي‌هاي زباني و فرمي به ساده‌ترين شكل به برخوردي نزديك با زندگي «زنِ ايراني» بپردازد. اتفاقي كه در سه رمان او «پرنده‌ي من»، «ترلان» و «روياي تبت» و مجموعه داستان «در عمق صحنه» نيز رخ داده بود.
فريبا وفي نويسنده‌ي آذري زبانيست كه زبان نوشتار فارسي را به خوبي مي‌شناسد و اين شناخت و در اختيار داشتن دايره‌ي واژگاني مناسب سبب شده است كه داستان‌هايش را با استفاده از ساده‌ترين زبان ممكن به مخاطب ارائه دهد و شايد اين يكي از عمده‌ترين دلايلي باشد كه مخاطبان كتاب‌هاي او تنها مخاطبان حرفه‌اي داستان نيستند.

ادامه نوشته

نگاهی به مجموعه داستان«حرفه ی من خواب دیدن است» نوشته ی فاطمه زارعی / حرفه ی تو، فقط خواب دیدن نیست/

نگاهی به مجموعه داستان«حرفه ی من خواب دیدن است» نوشته ی فاطمه زارعی

حرفه ی تو، فقط خواب دیدن نیست

رها فتاحی




«حرفه‌ي من خواب ديدن است» اولين مجموعه داستان فاطمه زارعي است كه در بهار 88 توسط نشر چشمه به چاپ رسيده. اين مجموعه داستان شامل 14 داستان كوتاه است كه مي‌توان گفت دو داستان از اين مجموعه فلش فيكشن هستند؛ «سر و كله‌ي قوزي دوباره پيدا شد» و «سمفوني رعد و برق» دو داستاني هستند كه ويژگي‌هاي فلش‌فيكشن را دارند  و در واقع سعي كرده‌اند فلش‌فيكشن باشند.

12 داستان ديگر داراي ويژگي‌هاي مشتركي هستند كه حولِ عنوان مجموعه چرخ مي‌زنند. همان‌طور كه نويسنده با انتخاب عنواني كه نام هيچ‌يك از داستان‌ها نيست براي مجموعه‌اش خواسته بيشتر از يك نام براي كتابش انتخاب كند ما نيز با برخورد با آن و خوانش مجموعه به اين برداشت مي‌رسيم كه نويسنده در 14 داستنش خواسته فضايي ميانِ دنياي خواب و رويا و دنياي واقعي پيرامونمان بسازند. در واقع دنيايي كه رابط ميان اين دو دنيا است؛ يا بهتر است بگوييم نويسنده خواسته است فضايي بين دو فضاي ذهني و عيني بسازد، جايي كه عين و ذهن بهم گره مي‌خورند و يا رفته و برگشت‌هايي روان دارند.

ادامه نوشته

ادبیات وسیله ای برای بازپس گیری هویت؟/رزیتا رجایی

ادبیات وسیله ای برای بازپس گیری هویت؟

رزیتا رجایی

زنان نویسنده در طول چند دهه توانسته اند موفقیت خود را در عرصه ادبیات ایران به جایگاه تثبیت شده ای برسانند. در دهه چهل شمسی که دوران شکوفایی ادبیات ایران به شمار می رود، فقط 25 نویسنده زن فعال بودند. در آن سال ها به ازای هر زن، پنج نویسنده مرد داستان می نوشت.

حسن میرعابدینی پژوهشگر ادبیات داستانی در ایران می گوید: «در سال های اخیر زنان به طور چشمگیری پیشرفت کرده اند به طوری که اکنون به ازای هر دو نویسنده زن، سه نویسنده مرد در حوزه ی ادبیات فعال هستند.»

در دهه های 70 و 80 زنان بسیاری پا به عرصه ادبیات گذاشتند و تیراژ برخی از نوشته های آنان گاه به بیش از 100هزار نسخه رسید. این رشد تنها افزایش کمی آثار زنان نیست. فرزانه طاهری مسئول بنیاد و جایزه ی ادبی گلشیری اعتقاد دارد که کیفیت برخی از داستان های زنان، سبب شده تا این پیشرفت در جوایز مختلف ادبی هم دیده شود.

ادامه نوشته

نگاهي به فيلم طهران، تهران (ساخته‌ي داریوش مهرجویی) / طهرانِ غريب، تهرانِ قريب

نگاهي به فيلم طهران، تهران (ساخته‌ي داریوش مهرجویی)

طهرانِ غريب، تهرانِ قريب

رها فتاحی

 

تهران طهرانپس از برگزاري اختتاميه‌ي جشنواره فيلم فجر، ليست برندگان را كه در دست مي‌گرفتيم دنبال نام‌ آشناي مهرجويي بوديم كه پس از مدتي با فيلم دو اپيزودي «طهران، تهران» به همراه مهدي كرم‌پور وارد بخش مسابقه جشنواره شده بود. اما نام مهرجويي نه تنها در ليست نبود بلكه فيلم او، و يا حداقل اپيزودِ او در هيچ كدام از بخش‌ها نتوانست عنواني را كسب كند و شايد همين بهترين بهانه بود براي آنكه به سينما بروي و بنشيني پاي فيلمِ مهرجويي و كارگردان جواني كه تجربه‌هاي متفاوت را دوست دارد.

اپيزود اول فيلم به نام: «طهران، روزهاي آشنايي»، ساخته‌ي متفاوتي‌ست از داريوش مهرجويي كه پس از اتمام آن اولين چيزي كه به ذهن خطور مي‌كند اين است كه مي‌شود فيلم سفارشي اما خوب ساخت، بي‌آن‌كه پس از پايان فيلم كسي از روي صندلي‌ها كه بلند مي‌شود بگويد: «اَه، سفارشي همينه ديگه.»

فيلم در آرامشي صميمي در كانون خانواده‌اي و پاي سفره‌ي هفت‌سين شروع مي‌شود. خانواده‌اي چهارنفره در حالي كه پدر خانواده (نجيب) در حال خواندن شعر است انتظار لحظه‌ي تحويل سال را مي‌كشند كه ناگاه بارش باراني كه صدايش از ابتداي فيلم همراه‌مان است نقطه‌ي آغاز ماجرا مي‌شود و سقف خانه را خراب مي‌كند. بحراني كه در همان دقايق آغازين براي خانواده‌ي نجيب پيش مي‌آيد، بهانه‌اي مي‌شود براي معرفيِ كوتاه اما جامعي از صميميتِ طبقه‌ي فرودست جامعه‌ي تهرانِ امروز. همسايگان با نگراني، لحظه‌ي تحويل سال، سفره‌هاي هفت‌سين خود را رها مي‌كنند و نگران از وضعيت خانواده‌ي نجيب به حياط خانه‌ي او سرازير مي‌شوند، و آن‌قدر مي‌مانند كه لحظه‌ي تحويل سال نو، همه در حياط خانه‌ي نجيب، كه سقف خانه‌اش فرو ريخته هستند، اما شاد و دور هم.

اين نگاهِ آشنا و تقريبن كليشه‌اي كه مردم پايين شهر تهران مهربان و صميمي هستند اولين برخوردِ ما با فيلم است كه در ميانِ بازيِ طبيعي و خوبِ بازيگران توي ذوق نمي‌زند. هنگامي كه پسرِ خانواده پيشنهاد تهران گردي را مطرح مي‌كند ناخودآگاه اين تصوير در ذهن مخاطب ترسيم مي‌شود كه خانواده‌ي نجيب به بالاي شهر رفته و زندگيِ خشن و فاقد ارتباطات احساسي و معنويِ طبقه‌ي بالادست جامعه را مي‌بينند و ما باز هم با اين برخود كليشه‌اي مواجهه هستيم.

ادامه نوشته

نگاهی به مجموعه داستان «نمی توانم به تو فکر نکنم سیما» / جامعه ای در میان سفیدی های متن/ رها فتاحی

نگاهی به مجموعه داستان «نمی توانم به تو فکر نکنم سیما» نوشته ی محمد حسینی

جامعه ای در میان سفیدی های متن

رها فتاحی

دومین مجموعه داستان محمد حسینی به نام «نمی توام به تو فکر نکنم سیما» همچون رمان و نخستین مجموعه داستانش از نثر بسیارساده ای برخوردار است. نثری که نه از سر ناتوانی از اوج آگاهی به این سادگی رسیده. نثری که بالاتر از نرمِ ساده ی زبانی ایستاده، انتخاب حساس واژگان بدل به وسواس نشده تا نویسنده با برگزیدنِ سخت ترین واژگان زبانش را به رخ مخاطب بکشد بلکه این توانایی سبب شده داستان نویس واژگان را ساده اما دقیق انتخاب کند.

شباهت همیشگی نثر حسینی به گلشیری نیز در همین نهفته است. گلشیری نیز نثرش در اوجِ توانایی ساده بود و به عنوان سدی مقابل مخاطب عمل نمی کرد. آنچه که در برخی از آثار ابراهیم گلستان و مندنی پور و... سایرین به چشم می خورد و مخاطب را از داستان دور می کند دقیقن همین است. اینکه واژگان نه به عنوان رابط با داستان بلکه به عنوان سدی محکم مقابل داستان می ایستند.

 

ادامه نوشته

نگاهي به مجموعه داستان «برف و سمفوني ابري» نوشته‌ي پيمان اسماعيلي/شهرزادی پر از وهم/ رها فتاحی

نگاهي به مجموعه داستان «برف و سمفوني ابري» نوشته‌ي پيمان اسماعيلي

شهرزادي پر از وهم

رها فتاحی

نشر چشمه  / چاپ نخست تابستان 87 / تهران / 96 ص / 1800 تومان

 

برف و سمفونی ابری
يكي از كمبودهاي غير قابل انكار داستان نويسي امروز ايران بي‌شك كمبود قصه است. قصه‌گي يا به قولي «شهرزاد قصه‌گو»ي داستان‌هاي امروزي بسيار كمرنگ و در بيش‌تر موارد حتي بي‌رنگ است. چيزي كه در قصه‌هاي كهنِ زبان پارسي بيش از همه چيز به چشم مي‌خورد همان قصه است؛ عنصري كه بي‌شك بيشترين نقش را در كشش مخاطب عام به خوانش داستان ايجاد مي‌كند.
اما امروز روز با گرايش داستان‌نويسان به سمت تكنيك و فرم، فاصله‌ي بيشتري ميان مخاطبان عامِ ادبيات و داستان‌هايي كه چاپ مي‌شود ايجاد شده است. اين گرايش به تكنيك و فرم گاهي تا آنجا افراطي است كه حتي مخاطبان خاص و حرفه‌اي داستان و حتي منتقدان را نيز كلافه مي‌كند.

ادامه نوشته