یادداشتی بر مجموعه داستان «اینک تهمینه» نوشتهی شبنم بزرگی/ یک گام فراتر از سنت
یادداشتی بر مجموعه داستان «اینک تهمینه» نوشتهی شبنم بزرگی
یک گام فراتر از سنت
رها فتاحی
اینک تهمینه/ شبنم بزرگی/ مجموعهی 7 داستان کوتاه/ نشر فرهنگ ایلیا/ از سری کتابهای «عصر چهارشنبهی ما»
چاپ نخست 1391/ رشت/ 2500 تومان
این یادداشت پیش از این در شماره ی ۲۸۳۳ روزنامه ی اعتماد به چاپ رسیده است
زنان ایرانی، در کشاکش تغییراتِ سیاسی اجتماعی معاصر در کنار نقش پررنگی که ایفا کردهاند، تا حدودی بازیچهی این تغییرات نیز بودهاند؛ از کشف حجاب در دورهی رضاخان گرفته تا... . شاید شکل و ظاهر این تغییرات و آنچه در «فعل» رخ میدهد متفاوت باشد اما ماهیت بیشتر این رخدادها از یک چیز سرچشمه میگیرد: جدال سنت و مدرنیته.
در ادبیات داستانی، چرایی و چگونگی این رخدادها بارها دستمایه قرار گرفته است. در سالهای اخیر با افزون شدنِ داستاننویسان زن، این جدالِ همیشگی -که در جامعهی در حال گذارِ ما بیش از پیش بر زنان تاثیر میگذارد- در داستاننویسی جایگاهی ویژه یافته است. مجموعه داستان و رمانهای بسیاری از نویسندگان زنِ ایرانی منتشر شده است که درونمایهی بیشترشان همین کشاکشی است که زنان در گیرودار آنند. نویسندگان، بیشتر به شرح وضعیتِ زنانی میپردازند که در این کشاکش زندگی میکنند و داستانهایی گزارشگونه رقم میزنند. آثاری نیز هستند که پا را فراتر گذاشته و به ترسیمِ تاثیراتِ این کشاکش بر روح و روان و سرنوشت زنان پرداختهاند. حال سوالی که به ذهن میرسد این است: آیا تنها پرداختن به این دو وجه برای ترسیمِ واقعیاتِ زندگی زنِ ایرانی که میانِ دنیای رو به مدرنیته و جامعهی در حالِ گذار از سنت، گرفتار شده، کافی است؟
هستند زنانی که در همین وضعیتِ نامطلوب، پا را فراتر گذاشته، موانع را از سرِ راه برداشته یا نادیده گرفتهاند. آنچه آنان کردهاند و چگونگیِ پیمودنِ راه، در مجالِ این یادداشت نیست، آنچه مدنظر قرار گرفته این است که چگونه میتوان در داستان، به این جنبه از زندگیِ زنان پرداخت.
آنچه این روزها بدل به آفتی برای ادبیات فارسی است، توجه بیشازحد به ادبیات روشنفکری و حتی ادبیات متکی به تکنیک محض، بهجای توجه به ادبیات حرفهای است. ادبیات حرفهای، برگ برندهای همراه خود دارد که قاعدتا ادبیات روشنفکری از داشتن آن محروم است و آن برگِ برنده: «مخاطب» است. با یک نگاه ساده به شمارگان کتابهای داستان و تعداد چاپشان، آن هم اگر بپذیریم که حقیقی هستند، متوجه میشویم ادبیات داستانیِ مدعی ایران این روزها مخاطب چندانی ندارد، و نبود مخاطب، یعنی حرفهای نبودن ادبیات.
دیوید لاج در کتاب «هنر داستاننویسی» تعلیق را اینطور شرح میدهد: «رمان روایت است، و روایت با طرح کردن پرسشهایی در ذهن مخاطب و به تعویق انداختن جواب این پرسشها به کشش و علاقهی مخاطب تداوم میبخشد. پرسشها هم عموما دو نوع هستند: یا به رابطهی علت و معلولی برمیگردند، یا به سیر زمان.»
جیرجیرک، داستان بلندی است که همچون بسیاری از نمونههای موفقِ ژانر خود، با بهره بردن از نگاهِ منحصربهفردِ راویاش از تکرار فرار کرده است.
این مجموعه خوشخوان است. هر هشت داستان آن از قصههایی شیرین و متفاوت سود میبرند، قصههایی که میتوانند بین داستان و حتی مخاطب عام نیز پل بزنند. اما آنچه در نخستین برخورد، با مجموعه بهچشم میخورد زبانِ یکدست و روانِ تکتکِ داستانها است؛ انتخاب بجا و درست لحنِ داستانها، و دایرهی واژگان نزدیک به شخصیت در کنارِ ویرایشِ خوب.
در نخستین برخورد با مجموعه، عنوان و طرح جلد است که به چشم میآید؛ طرح جلدی که با انتخاب صحیح رنگها و همنشینیشان، در ذهن تصویری خوب از خود باقی میگذارد. عنوان مجموعه نیز با مقدمهای دو صفحهای که در ابتدای مجموعه آمده است برای مخاطب باز میشود.

مجموعه داستان من و زنم و سیندرلا نوشتهی رها فتاحی در جلسهی کانون ادبیات ایران نقد و بررسی شد.
نام و چهرههاي بسياري داشت؛ پدرش را خودش در ذهنش ساخته بود؛ محل تولدش جعلي بود؛ به مادرش عشق ميورزيد و حتي در كليسايي به او قول داده بود: «هيچ وقت نميميرم!» و تا زماني كه مادرش زنده بود نمرد، آن هم در دلِ جنگ. با هنرپيشهي «از نفسافتاده»ي ژان لوك گودار، جين سيبرگ ازدواج كرد. از آغاز جوانياش، همان روزهايي كه مادرش او را به فرانسه برده و تمامِ تلاشش را كرده بود تا او در رشتهي حقوق فارغالتحصيل شود، طرفدار سرسخت ژنرال دوگل شده و به مادرش گفته بود ميخواهد به ارتش ژنرال بپيوندد. پيوست و بهعنوان خلبان در جنگ جهاني دوم در ارتش فرانسه خدمت كرد.
درونمایه
1.
1. راست و دروغ و سندیتش به کنار، اما حکایت جالبی است که: روزی زنی دستِ فرزندش را گرفت و نزد محمد برد و گفت: «یا رسولالله! این بچه که میبینید، 9 سال بیشتر ندارد، اما حرفِ من را گوش نمیدهد، روزی صدبار به او میگویم اینقدر رطب نخور! ضرر دارد، گوش نمیگیرد.»
.
1. سینمای ما آنقدرها هم که فکر میکنیم سینمای ضعیفی نیست. میگویند زیبایی ماحصل قیاس است، یعنی اگر زشتی نباشد که مقایسهاش کنیم با چیز دیگری نمیفهمیم که آن دیگری زیبا بود! عکس این ماجرا نیز صادق است، یعنی اگر زیبایی نباشد، زشتی معنا ندارد. حکایت این روزهای سینما رفتنِ ما صورتِ دوم است، «جدایی نادر از سیمین» را دیدم و چند روز بعدش، «یکی از ما دو نفر»!
1. دهخدا را که باز کنی و کلمهی تمسخر را که بیابی، مقابلش نوشته: لاغ، فسوس و بعد داخل پرانتز: رجوع شود به فسوس. به فسوس که رجوع کنی، «بازی و ظرافت!» را مییابی و همهی اینها با آنچه امروز ما از پسِ تمسخر و مسخره کردن دریافت میکنیم فاصله دارد. باز هم که میگردی میرسی به مسخره کردن، و اینبار واژهها آشناتر است: مضحکه کردن. ریشخند نمودن. استهزا کردن. فسوس نمودن .



توی پارک نشسته بودیم با سه تا از دوستانم. یکی از تفریحاتمان است که توی پارک یا اگر اوایل برج باشد کافه ای بنشینیم و بحث کنیم. سوژه ها گاهی انتخاب می شوند و گاهی از میان حرف هامان موضوعی بیرون می آید و می شود سوژه ی بحث. با هم مخالفت می کنیم، گاهی دعوامان هم می شود و نهایتن چه به توافق برسیم یا نه، بحث تمام می شود و انگار نه انگار چند ثانیه پیش توی سر و کله ی هم می زدیم راه میافتیم و همه چیز عادی می شود.
پس از برگزاري اختتاميهي جشنواره فيلم فجر، ليست برندگان را كه در دست ميگرفتيم دنبال نام آشناي مهرجويي بوديم كه پس از مدتي با فيلم دو اپيزودي «طهران، تهران» به همراه مهدي كرمپور وارد بخش مسابقه جشنواره شده بود. اما نام مهرجويي نه تنها در ليست نبود بلكه فيلم او، و يا حداقل اپيزودِ او در هيچ كدام از بخشها نتوانست عنواني را كسب كند و شايد همين بهترين بهانه بود براي آنكه به سينما بروي و بنشيني پاي فيلمِ مهرجويي و كارگردان جواني كه تجربههاي متفاوت را دوست دارد.
دومین مجموعه داستان محمد حسینی به نام «نمی توام به تو فکر نکنم سیما» همچون رمان و نخستین مجموعه داستانش از نثر بسیارساده ای برخوردار است. نثری که نه از سر ناتوانی از اوج آگاهی به این سادگی رسیده. نثری که بالاتر از نرمِ ساده ی زبانی ایستاده، انتخاب حساس واژگان بدل به وسواس نشده تا نویسنده با برگزیدنِ سخت ترین واژگان زبانش را به رخ مخاطب بکشد بلکه این توانایی سبب شده داستان نویس واژگان را ساده اما دقیق انتخاب کند.