238
کاشکی می شد برم عروسی لیلا... دلم می خواد خب... :(((
237
شهزاده ای زرین کمر
نشسته بر اسب سفید
میومد از کوه و کمر
می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش
می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش
کاشکی دلم رسوا بشه... دریا بشه....
این دو چشم پر آبم...
روزی که بختم وا بشه
پیدا بشه ... اون که اومد تو خوابم
شهزاده ی رویای من شاید تویی
اونکس که شب در خواب من آید تویی... توووووووو
از خواب شیرین ناگه پریدم
او را ندیدم دیگر کنارم بخدا
جانم رسیده از غصه بر لب
هر روز و هر شب در انتظارم بخدا.....
دیدم تو خواب وقت سحر
شهزاده ای زرین کمر
نشسته رو اسب سفید
میومد از کوه و کمر
می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش
می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش...
کاشکی دلم رسوا بشه... دریا بشه....
این دو چشم پر آبم...
روزی که بختم وا بشه
پیدا بشه ... اون که اومد تو خوابم
شهزاده ی رویای من شاید تویی
اونکس که شب در خواب من آید تویی... توووووووو
از خواب شیرین ناگه پریدم
او را ندیدم دیگر کنارم بخدا
جانم رسیده از غصه بر لب
هر روز و هر شب در انتظارم بخدا....
دیدم تو خواب وقت سحر
شهزاده ای زرین کمر
نشسته رو اسب سفید
میومد از کوه و کمر
می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش
می رفت و آتش به دلم .....
می زد نگاهش..
236
کاش(کی) دلتنگی نیز نام کوچکی می داشت_
تا به جانش می خواندی...
- احمد شاملو -
235
کاشکی زندگی بخنده کاشکی آسمون بباره
قاصدک برای مردم خبرای خوش بیاره
کاشکی دلخوشی بمونه کاشکی غصه ها بمیرن
کاکشی تو دلای مردم پر شه از ماه و ستاره
همه مردم آسمونی همه مردم کهکشونی
دلاشون بزرگ و دریا دیگه هیچ غمی نداره
ولی حیف اینا محاله معلومه خیلی خیاله
کسی نیس که بگه چشماش گاه و گاه نمی نداره
***
حس آبادی نداره حس آزادی نداره
دلا اینجا همه مردن.
توی این جهنمی که هیچ کسی شادی نداره
234
دلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاتون همیشــه آســـمونی باشه...
233
کاشکی اونایی که ما همش به فکرشون هستیم، یکمی هم به فکر ما بودن...
- نویسنده ی این پست خانوم ترنج می باشد! (در راستای حمایت از قانون کپی رایت و اینا!)
232
کاشکی مغز داشتم ضربه ی مغزی می شدم، قلبمو می دادم به تو!
230
کاشکی میترا این بخش زندگی رو هم محکم بگذرونه
227
«دلشوره داری از، حال پریشونم
می گی که آروم باش، من با تواَم جونم...
تو گوش من می گی، باید تحمل کرد
این چند روز عمرو، زیبا تصور کرد
دنیای من رنگی، اما پُر ِ پیچه
فریاد من این جا، انگار نمی پیچه
کاشکی می دونستی، زانو زدم تو گِل
دریای بی موجم، دریای بی ساحل...
دستامو می گیری، می گی منم! این جام!
کاشکی می دونستی، من با تواَم تنهام...
کاشکی می دونستی، دلتنگ بارونم
دلتنگ چیزی که، حتی نمی دونم... .»
226
کاشکی لیلای قاصدکا منو بخشیده باشه که تولدشو یادم رفت ...