خدافظ همتون!
این وبلاگ دیگه از این لحظه به بعد آپ نمیشه!!

سلام
گفتم آخرین پست و بهترین پست حرفای خودمه! آره آخرین پست!! آخه "یه دختر" داره برای همیشه میره و امیدواره اگه کسی ازش دلخور شده به بزرگی خودش اونو ببخشه!
راستی بی نهایت از شما دوستای خوبم متشکرم که تو این مدت همراه من و باعث دلگرمی من بودین! خیلی ممنونم
بهترین هارو برای همتون آرزو دارم امیدوارم هرجایی باشین شاد و سرزنده و موفق باشین انشاا...
بازم دعا واسه منو شوهری یادتون نره لطفا مرسییییییییییییی!
"خدانگهدار همتون"

حقیقت!!
آدم ها همیشه نیاز به نصیحت ندارند
گاهی تنها چیزی که واقعاً به آن محتاج اند
دستی است که بگیرد
گوشی است که بشنود
و قلبی است که آن ها را درک کند...
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
خوشبخت کسی است که
شکوه رفتارش
آفریننده ی لبخند زندگی در
چهره ی دیگری باشد...
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
آدم یک "بودن " است...
و
انسان یک "شدن" است...
دکتر شریعتی
. . . . . . . . . . . . . . . . . . .
به ياد داشته باشيد
كه خوشبختي انسان به مقام يا دارايي او بستگي ندارد،
خوشبختي،
تنها به انديشه ي او بستگي دارد.
دیل کارنگی
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
وقتی کسی اندازه ی تو نیس، دست به اندازه ی خودت نزن!!!
حسین پناهی

خبر داغ!!!
خوب هستین؟ اول هر کاری یه معذرت خواهی واسه اینکه بهتون سر نزدم تو این مدت!
و حالا خبر، که یه جورایی دلیل نبودنمو میرسونه!!
2. این ترم، ترم آخرمه و دارم فارغ التحصیل میشم!
3. ........
چیه همین دوتا کافی نیس؟؟؟ 
فک نکنم تا مدتی بتونم بیام چون از یه طرفم امتحانات کلافم کردن!! 
ازین شکلکا خیلی خوشم اومد تازه مناسب حال منم بودن گفتم بذارم !!
اینا شرح حال چن وقت دیگه ی یه دختره!!!

البته اگه عشق و صمیمیت باشه این کارا چیزی نیس! لطفا واسم دعا کنین
فدای مهربونیاتون
دعا واسه منو شوهری یادتون نره ها مرسی!! 

ببین جالبه ...!
یه عکس واستون گذاشتم امیدوارم دوس داشته باشین ببینینو نظر بدین!
زود برین ادامه مطلب عین این
فقط مراقب جلو پاتون باشینا!
من یه دخترم ...
مرا دختر خانوم مینامند مضمونی که جذابیتش نفسگیر است…

دنیای دخترانه من نه با شمع و عروسک معنا پیدا میکند و نه با اشک و افسون. اما
تمام اینها را هم در برمیگیرد…
من نه ضعیفم و نه ناتوان، چرا که خداوند مرا بدون خشونت و زورِ بازو میپسندد. اشک ریختن قدرت من نیست، قدرت روح من است… اشک نمیریزم تا توجهی را به خواستهام جلب کنم با اشکم روحم را میشویم.
خانه بی من سرد و ساکت است چرا که شور و هیجان زندگی با صدای بلند حرف زدن، و موسیقی گوش دادن، نیست… زندگی ترنم لالاییِ آرامش بخشی را میطلبد که خدا در جادوی صدای من نهفته است.
من تنها با ازدواج کردن و مادر شدن نیست که معنا میگیرم من به تنهایی معنا دارم، معنای عمیقی در واژه دختر بودن است.
اگر فرهنگ غلط و کوتاه نظری مرا ضعیفه بخواند باز هم قویتر از قبل از پشت همین واژه سربلند میکنم و لبخند میزنم…
چرا که خداوند مرا دختر آفریده است و همین برای من کافی است…
منبع: حرف هایی برای گفتن...
ولادت دختر نبوت ، همسر ولایت ، مادر امامت مبارک!
یه جمله، حرف دل!
مناظره با جناب خر
توقف ممنـــــــــــوع!!!

آنی نیستم که فکر می کنی ...
فراری از دختران آهن پرستمو و پسران مانکن پرست...
فقط برای خودم هستم،خوده خودم!!!
صبورم و عجول!!! مهربان و سنگین...
سرگردان... مغرور... قانع...
با یک پیچیدگی ساده و مقداری بی حوصلگی زیاد!!!
و برای تویی که ظاهر را می پرستی نه سیرت آدمی...
هیچ ندارم راهت را بگیر و بــــــــــــــرو...
حوالی ما توقف ممنـــــــــــوع است...
شما هم مترجم باشین!!!

دلم میخواد یه سوال ازتون بپرسم؟ 
دغدغه ی یه مترجم چیه؟؟؟ مثلا یه مترجم مثل من؟؟؟ 
اگه گفتین؟؟؟
... آره آفرین! حالا کامل ترشو من میگم "ایجاد همدلی و هم زبونی"
غیر از اینه آیا؟؟؟
میگم چطوره هممون یه مترجم خوب باشیم؟ نظرتون چیه؟؟؟ موافقین؟؟
چی؟؟؟ سخته؟؟؟ نه!! فقط دلتو بگیر تو دستاتو ترجمه کن بدی رو به خوبی، زشتی رو به زیبایی و خیلی چیزای دیگه!!
امیدوارم بهترین ترجمه ها رو تو زندگیتون انجام بدین!
غصه هایت که ریخت!!

غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن
دلت را بتکان
اشتباه هایت وقتی افتاد روی زمین
بگذار همانجا بماند
فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش
قاب کن و بزن به دیوار دلت ...
دلت را محکم تر اگر بتکانی
تمام کینه هایت هم می ریزد
و تمام آن غم های بزرگ
و همه حسرت ها و آرزوهایت ...
باز هم محکم تر از قبل بتکان
تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد!
حالا آرام تر، آرام تر بتکان
تا خاطره هایت نیفتد
تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟
خاطره، خاطره است
باید باشد، باید بماند ...
کافی ست؟
نه، هنوز دلت خاک دارد
یک تکان دیگر بس است
تکاندی؟
دلت را ببین
چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟
حالا این دل جای "او"ست
دعوتش کن
این دل مال "او"ست...
همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا ...
و حالا تو ماندی و یک دل
یک دل و یک قاب تجربه
یک قاب تجربه و مشتی خاطره
مشتی خاطره و یک "او"...
"خـانه تـکانی دلـت مبـارک"
عیدتون مبارک!

سلام بر عزیزای خودم خوبین؟ خوشین؟ امیدوارم همیشه خوش باشین!
آماده
شدین واسه عید و یه سال جدید؟ ولی ببینم دلاتون چی اونارم
آماده کردین؟ دلاتونم گردگیری کردین؟ نکنه یادتون بره! بچه ها امسال وقتی میرین درو
به روی مهمونای عید وا کنین همراهش درو به روی مهربونیو مهر و صفا هم وا
کنین اونا رو پشت در منتظر نذارین عوضش هر چی سیاهیو کینه و دو رنگیه رو
بندازین دور و درو محکم روشون ببندین تا دیگه بر نگردن! بیایم این سال جدید یه خورده بیشتر به فکر هم باشیم بیشتر به داد هم برسیم
راستی واسه فرج آقامونم دعا کنین
اللهـــــم عجـــل لولیکــــــــــ الفــــــــــرج
"عید همه ی شما پیشاپیش مبارک"
امیدوارم سال پر برکت و شادی داشته باشین انشاالله
این گلا تقدیم شما:
![[تصویر: 330713_persiananorouzha.gif]](http://freesmile.ir/smiles/330713_persiananorouzha.gif)
برگشتم ... تولدمم مبارک :)
من برگشتم ... ولی ای کاش برنمی گشتم!!!
ببخشید که بهتون نگفتم کجا میرم!!
ولی الآن میگم:
دوستای خوبم جاتون خالی جایی بودم که بهم آرامش داد جایی که با هیشکی فرق نداشتم هممون یه رنگ بودیم و زمینشم یه رنگ بود به رنگ خاک! هر جا میرفتی یه سقف بالا سرت بود آسمون ... آسمون ... آسمون ...
اونجا هیشکی به اون یکی نمیخندید حتی وقتی که دلت میخواست رو خاک راه بری اونم بدون کفش یا وقتی می خواستی رو خاک و رو زمین خالی بشینیو نماز بخونی کسی نبود بگه، اینو ... دیوونه شده! اونجا خدا نزدیک تر بود دستتو که بلند می کردی می رسید بهش می شد بلند صداش کرد میشد راحت گریه کرد بدون اینکه کسی بهت زل بزنه یا مانعت بشه! حس خیلی خوبی بود ... مخصوصا خاک بازیاشو بیشتر دوس داشتم چون از تجملات دورت می کرد تو بودیو خداتو فقط خاک ...
میدونین کجا بودم؟ سفر بودم سفر عشق ... با کاروان راهیان نور رفتمو ای کاش بر نمی گشتم
همون روزی که برگشتم کار داشتمو رفتم بیرون، باورتون نمی شه که همش بغض داشتم! دلم می خواست برگردم!
اون روز آدما رو دیدم آسمونو دیدم نه اینا هیچ کدوم همونا نبودن ... اینجا همه جا سقف داره راحت نمی تونم دستمو بلند کنم اینجا پر از رنگای قشنگه ولی نمیشه باورشون کرد سرابن!!! نمیخوام بگم که من آدم خوبی هستم ... نه! همه ی شما از من بهترین ... فقط میخوام بگم خیلی از خودمون دور شدیم کسایی که رفتنو برگشتن می دونن من چی میگم! داشتم خفه می شدم می خواستم وسط اون همه جماعت بشینمو بزنم زیر گریه نگاهاشونم اصلا واسم مهم نبود ولی بازم نشد چون منم عین همونام منم میترسم از حرفو حدیث مردم ای کاش نبودم...
ای کــــــــاش و خیلی ای کاشای دیگه ...
راستی برگشتم و چیزای جدیدی دیدم تنگای ماهی کنار خیابون سبزه سمنو خیلی چیزا آخه میگن عید داره میاد شنیدین؟؟؟ ولی آخه من اونجا یه چیزی رو هم دیدم که هنوزم بود خیلی وقته هست اون بچه کنار پیاده رو رو میگم که با بغض نیگا میکرد هنوز رو گونه هاش جای اشکاش معلوم بود! هیشکی نبود پاکشون کنه بچه ها این روزا به فکر اونا هم باشین!!
خدایا من میترسم ... از خودم میترسم ... اینجا ازت دورم ... ازت دوریم ...
ای کاش نصیب شما هم بشه و برین ... شاید بعضیا خندشون بگیره! عب نداره منم می خندیدم ... باورت نمی شه؟ باور کن چون از بس که بعضیا مسخرم کردن که کجا میری؟ منم باورم شده بود که بابا عقل تو سرم نیس شاید! (خانوادم نیستنا) ولی نه خواهر من نه برادر من آرامشی دارم که مدیون اونجام حسی داشتمو دارم که با کلمه ها وصف شدنی نیس خدایا شکرت
امیدوارم قسمت شه هممون بریم کربلا یا مکه انشاا...
در ضمن ازتون ممنونم که تنهام نذاشتین واقعا ممنونم و اینکه همتونو دعا کردم
---------------------------------------------------------
راستی میدونستین امروز 23 اسفنده؟ که چی بشه؟؟؟
خوب چند سال پیشا تو یه روزه سرد زمستونی یه دختر به دنیا اومد یه دختر با یه دنیای عجیب غریب اون دختره منم!
تولـــــــــــــدم مبــــــــارک!!! ![]()
![]()
![]()
![]()

اینبار واسه اون گریه کنو صداش کن!!
یه پست مخصوص!!
سلام
این پست مخصوص شما دوستای گلمه ... بله شما !!! 
تو این پست خواستم از دوستای خوبم که تنهام نذاشتنو بهم سر زدن تشکر کنم
چون این واقعا لطفشونو میرسونه که بهم سر میزننو با نظراتشون خوشحالم می کنن!! 
پس ممنوووووووووووووووووووووون
اینم لیست بهترین دوستای وبلاگی من که بیشترین نظراتو واسم گذاشتن:
خواستین رو اسما کلیک کنین تا وبلاگ این عزیزان رو هم بیبنین!
یه نفر عزیز
این دختره میخواد یه جورایی نویسنده شه!! :)
خیلی وقته که دستم با قلمو نوشتن غریبست ولی حالا میخوام بنویسم! 
کاغذ و خودکار جلو رومه همش مینویسمو پاک می کنم ... 
انگار خودکاره باهام لج کرده نمیخواد حرفای دلمو رو کاغذ بیاره! یا نه این دلمه که نمی خواد کوتاه بیاد!! عین بچه ها لج کرده باهام ؛ باید کلی نازشو بکشم تا با خودکار تو دستم راه بیاد آخه کلی حرف دارم واسه گفتن منم میخوام بنویسمو سبک شم فعلا این استارتش ... 
نظر شما چیه؟ دوس دارین از خودم چیزایی بنویسم؟ یا همون روند قبلو دوس دارین؟
دل بریدن و رفتن...


























سلام