دوست داشتن

دوست داشتن یعنی بیست نفر واست سالاد فصل درست می کنند.




لب نمی زنی...




ولی دوست داری تره ای رو بخوری




که اون هیچوقت واست خرد نمی کنه...




کافه

روزها پر و خالی میشوند.



مثل فنجان های چای...



در کافه های بعد از ظهر اما هیچ اتفاق خاصی نمی افتد...



اینکه مثلا تو



ناگهان آنسوی میز نشسته باشی...




آرزوهای من

خداوند تو را که می آفرید...




حواسش پرت آرزوهای من بود.




شدی همان "آرزوهای من"





منم آن تک درخت...


منم



آن درختی که برگ هایش را ریخت



تا تو



ماه را از میان شاخه هایش تماشا کنی...





دل گرم


هیچ کس نمی فهمد




پالتو با دستکش های چرم کافی نیست...




گاهی بیرون رفتن در این هوا دل گرم می خواهد...







سکوت میکنم


این پست را سکوت میکنم تو بنویس...



تو بنویس...



از دلتنگی هایت!!!



از درد هایت ،از حرفهایت...



از هر چه دل تنگت می گوید !



بنویس برایم...




چشمان تو


آفریدگار چشمان تو...




پرستیدن دارد!!!





چای


یک نفر دستش خورد...



چای ریخت روی تقویمم



و تمام این روزها تلخ شد...






آن سوی دیوار

می گویند کلنگ  واژه ی شاعرانه ای نیست...




ولی تو آن سوی دیوار باشی چطور؟؟



باران شده ای

باران شده ای !!!




یک روز میباری.




یک هفته بیمارم...




زمستان

آهای زمستان...



حواست جمع باشد!!!



که دور تو و شاعرانه ها خط خواهم کشید ...



اگر با آمدنت او حتی یک سرفه کند!!!



عاشق تو

من عاشق زمستانم
 
 

عاشق اینکه ببینمت در زمستان آرام راه می روی که سر نخوری !
 
 
 
سر خود را تا حد ممکن در یقه ات فرو کرده ای
 
 
 

دست هایت در جیبت به هم مچاله شده
 
 
 

معصومانه به زمین خیره ای
 
 
 

چه قدر دوست داشتنی شده ای
 
 
 

حرفم را پس میگیرم
 
 
 

من عاشق زمستان نیستم ، عاشق توام …
 
 
 
 

خم ابروی تو


دست خط من که ناخوانا نبود...




خم ابروی توست...




که خم کرد کمر واژه ها را...



رفتن

وقتی سفر...



دوست داشتن تو باشد...



رفتن هم آمدن است!!!



باد

در عجبم از باد...



كه در موي تو مي پيچد و آن را رها مي كند...



آغوشت

مي گويي آغوش...




تمام تنم گرم مي شود




نزديك تر بيا




بگذار اين شعر را به بهانه آغوشت ...




نصف و نيمه رها كنم...



كدام مرد

شبيه كدام مرد شوم ...




كه عاشقم شوي؟؟؟



پاییز

حالا که از یـآد برده امــ تو را




این شـهر ِ پائیـزی




و تـمامِــ ِ آهنگـــ هآی دنیا




کاســه ی داغ تـَر از آش شــده اند !!





واژه ها

تمام شهوت لبانم را ...



ميان انگشتانم گذاشته ام...



تا بوسه بارانت كنند واژه ها...



خیالت

خیالت مثل چرت صبحگاهی ست...



همه اش با خودم می گویم...



فقط پنج دقیقه دیگر...