تجربه

تجربه رو نمیشه با هیچ پولی به دست اورد . 

 بودن تو تربت واسم انقدر تجربه ی بزرگی بود که باعث شدمن از یه دختر نازنازی  که ازاول عمرش پیش مامانش بوده و بابا میبردش بیرون تبدیل بشم به یه ادمی که صبح میره بیمارستان و با صد مدل ادم زبون نفهم با سطح فرهنگ پایین سر و کله میزنه و باعث شد که احساس کنم میتونم بخش دارویی بیمارستان اداره کنم تو جلسات با رییس بیمارستان و متخصصا نظر بدم  . باعث شد بدونم که میتونم.بعدش بیام خونه و واسه خودم غذا درست کنم  .قرارداد کاری با داروخونه خصوصی ببندم و هزاران هزار تجربه ی دیگه که فقط با بودن تو شرایط سخت میشه به دستش دراورد 

 من الان با من  هشت ماه پیش زمین تا اسمون فرق کردم.همسرم بهم  میگه خوب شده رفتی تربت!!!چه قدر زود بزرگ میشیم کاش هنوز همون دانشجوی سال یک داروسازی بودم با هزار و یک شوق و اشتیاق و ارزو 

کاش میشد جلوی حرکت عقربه ها رو گرفت

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود                     

گاهی تمام حادثه از دست می رود

گاهی همان کسی که دم از عقل میزند                    

در راه هوشیاری خود مست می رود

گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست     

وقتی که قلب خون شده بشکست میرود

اول اگرچه با سخن از عشق آمده                          

آخر خلاف آنچه که گفته است می رود

گاه کسی نشسته که غوغا به پا کند                       

وقتی غبار معرکه بنشست می رود

اینجا یکی برای خودش حکم می دهد                      

آن دیگری همیشه به پیوست می رود

وای از غرور تازه به دوران رسیده ای                           

وقتی میان طایفه ای پست می رود

هرجند مضحک است و پر از خنده های تلخ                 

بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود

این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست               

تیریست بی نشانه که از شصت می رود

بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند                    

اما مسیر جاده به بن بست می رود

 

از : افشین یداللهی

 

here after

چند روز پیش داشتم یه فیلمی نگاه میکردم به نظرم جالب  اومد. اسم فیلم here after  بود.شاید دیده باشید...

یه فیلم انگلیسی فرانسوی سال  2010

فیلم در مورد واسطه ها و مدیوم هابود . در مورد زندگی یه فردی که مدیوم بود و میتونست با ارواح ارتباط برقرار کنه .و درحاشیه فردی  که تو سونامی میمیره و دوباره زنده میشه و دنبال حقیقت مرگ میگرده..

ایینه بینی ، مدیوم ها ،ارتباط با  ارواح  حقیقت همیشه در ابهام بشر ؟؟؟؟

دختر که باشی...

دخـتــَــر کـه بــاشی
میـدونـی اَوّلــــیـن عِشــق زنـدگیـتــ پـــِدرتـه
دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مُحکــَم تــَریـن پَنــآهگــاه دنیــآ
آغــوش گــَرم پـــِدرتـه
دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مــَردانــه تـَریـن دستــی
کـه مـیتونی تو دستـِـت بگیـــری و
دیگـه اَز هـــیچی نَتــَرسی
دســــتای گَرم وَ مِهـــــرَبون پـــِدرتـه
هَر کـجای دنیـا هم بـــاشی
چه بـاشه چـه نبــاشه
قَویتــریـن فِرشتــه ی نِگهبـــان پـــِدرته
پ ن :تقدیم به پدر عزیزم ...همین  طوری احساس کردم خیلی خیلی دوستش دارم

ماجرای مایکونازول...

وای خدا  یا سرم درد میکنه !انقدر که حرص خوردم  ، انقدر که خودمو سرزنش کردم !!!چیزی دیگه نمونده که [تشویش][تشویش][گریه][گریه]

جریان از این قراره که  چند روز پیش فقط من و مسوول  ارایشی که کار نسخه پیچی هم انجام میده ، توداروخونه بودیم . یه هو داروخونه شلوغ شد یه صف ادم تو دارو خونه بودن و ما دو نفر ! همین طور هاج و واج  به هم نگاه میکردیم یه عالمه داروی ساختنی بود منم مشغول ساختنش .... از اون ورم سر و صدای بیمارا که خیال می کنند داروخونه یه جایی شبیه نونوایی !!!  از این ور نسخه میدی از اونور داروی تازه خاشخاشی میگیری .. اونایی که نسخشون تک قلمه تو صف یکی و بقیه طرف دیگه.......

خلاصه یه خانمی  وارد داروخونه شد که یه نسخه تک قلم داشت مایکونازول واژینال . خانم نسخه پیچ هم گقت خانم دکتر این مترو وازیناله دیگه ..منم  که حسابی مشغول ساختنی درست کردن بودم یه نگاهی انداختمو گفتم اره دیگه خودشه !! و  چون دستوری هم نداشت ،(طیق دستور :حالا دستور داروساز یا دستور رایج مصرف یا دستوری که به خود بیمار داده میشه )نسخه رد شد

 بعد از این که داروخونه  خلوت شد نسخه  رو اتفاقی برداشتم و  دیدم وای این که مایکونازول  واژیناله

 دلم میخواست همون جا ...

حالا من همیشه میپرسم جه دستوری بهتون گفتن ابن دفعه ؟؟؟؟

 به نسخه پیچ دیگه داروخونه  که به خط این دکتر بدخط اشناییت داشت  نشون دادمو گفتم این مترو یا مایکونازول !!!

 اونم گفت مایکونازوله دیگه ...خیلی خیلی ناراحت شدم و ازش خواستم که یه جورایی پی گیری کنیم

 بهترین راهش این بود که بری مطب  اقای دکتر   و چون به هر حال بیشتر مطب زنان پرونده تشکیل می دن ازشون شماره بیمار نام برده  رو بگیری یه جوری قضیه رو تموم کنیم

به هر حال شمارش پیدا شد اما  پیش شماره مشهد نبود ...این خانم از نیشابور تشریف اورده بودن   

  و در حال حاضر هم جواب نمیداد وای خدایا .... دیگه از این بدترم  میشه ...

به هر حال اون روز  شیفت من تموم شد  و رفتم خونه و تا صبح تو فکر این اشتباه ،و اقعا بی حوصله بودم واین که یه بی دقتی میتونه  به افراد صدمه وارد کنه ! حالا تو حرفه های پزشکی حساسیت بالاتر میره

روز بعد  رفتم  داروخونه و جویای جریان شدم. از قرار با خانمه تماس گرفتند وبهش گفتند از داروی دیگه ای باید استفاده کنه و از یکی از داروخونه های که اشناییت داشتن برن و داروشونو تعویض کنن... اونم خیلی خوشحال شده و تشکر کرده

یه تشکر ویژه :از نسخه پیچ داروخونه که واقعا  تلاش کرد

 یه تصمیم :  اگه روزی داروخونه زدم حتما برای بیمارام پرونده تشکیل بدم

 و خدارو شکر که جریان به خیر گذشت ، با این که  خطر جانی  نبود اما به هر حال حساسیت وظایف یک داروساز رو نشون میده

خداجون قول میدم از این به بعد بیشتر دقت کنم !!!!!!!!

اول نسخه خود را نشان بدهید

خانمی وارد داروخونه میشه و به دکتر داروساز میگه که به سیانور احتیاج داره ! داروساز می گه واسه چی  سیانور می خواین ؟ خانمه توضیح می ده که  لازمه شوهرشو مسموم کنه ! چشم های داروساز چهار تا میشه و میگه:خدارحم کنه خانم من نمی تونم به شما سیانور  بدم که برید و شوهرتون رو بکشید! این بر خلاف قوانینه! من مجوز کارم را از دست میدم... و هر دوی مارو زندانی می کنند و دیگه بدتر ازاین نمیشه! نه خانم ...نه !  شما حق ندارید سیانور داشته باشید و حداقل من به شما سیانور نمیدم

بعد از این حرف خانمه دستش رو می بره داخل کیفش و از اون یه عکس میاره بیرون

 عکسی که در اون شوهرش و دکتر داروساز در یک رستوران مشغول شام خوردن هستند. دکتر به عکس نگاه میکنه و میگه : چرا نگفتین نسخه دارین !!!!

 نتیجه اخلاقی : وقتی به داروخانه میروید ، اول نسخه خود را نشان بدهید!!!

چه عارضه جانبی دوست داشتنی!!!

همونطور که میدونید

لاتانوپروست  دارویی که در درمان گلوکوم استفاده میشه اما با افزايش رنگدانه قهوه ای در ملانوسيت های عنبيه ممكنه تدريجاْ رنگ چشم رو تغيير بده! به عبارت دیگه ممكنه باعث تغيير رنگ چشم (بيشتر در كسانيكه عنبيه كمرنگ دارن)، بلند شدن مژه‌ها و تغيير رنگ اطراف پلک بشه.

سازمان غذا و دارو در امریکا دارویی به نام لاتیس ۰٫۰۳% را برای درمان هایپوتریکوسیز(مژه های کم پشت) تائید کردمدتی بود که چندین کمپانی لوازم آرایشی مدعی بودند که بعضی ازداروهای درمان گلوکوما که حاوی ترکیباتی مانند پروستوگلاندینها هستند تاثیر فوق العاده ای در رشد مژه های سیاه، بلند و ضخیم دارند و با توجه به این ادعا سعی کردند که از ترکیب فوق در تولید مواد آرایشی خود استفاده کنند ، در حالی که سازمان غذا و دارو در امریکا با این ادعا مخالف بود و آنها را وادار به تجدید نظر در مورد انتخاب ترکیبات آرایشی کرد. تا این که اخیرا سازمان غذا و دارو در امریکا دارویی به نام لاتیس ۰٫۰۳% را برای درمان هایپوتریکوسیز(مژه های کم پشت) تائید کرده است. ترکیب موجود در این دارو به نام بیماتوپروست قبلا برای درمان اختلال گلوکوما استفاده می شد ولی اکنون برای اولین بار به منظور ارتقا کیفیت مژه ها و افزایش حجم آن تصویب شده است.
این دارو تنها باید روزانه روی مژه های بالایی زده شود (برای مژه های پایینی غیر قابل استفاده است). تاثیر آن بعد از ۸ هفته قابل ملاحظه خواهد بود و بعد از ۱۶ هفته به اوج می رسد. استفاده از این دارو باید ادامه دار باشد و گرنه در صورت قطع مصرف دارو ، مژه ها به حالت اولیه باز می گردد. این دارو تنها در صورت تجویز پزشک قابل فروش می باشد.
از جمله عوارض جانبی مصرف این داروی ، قرمزی، خارش و تیرگی پلک ها گزارش شده است.

LATISSE® (bimatoprost ophthalmic solution) 0.03

ایناهمه ..

جاتون خالی ....
چند روز پیش تو داروخونه بودم داشتم یک سری نسخه واسه درس شش واحدی بررسی میکردم حسابی هم غرق در نسخه ها و سرم تو کتاب بود  چند تا تداخل و عارضه هم پیدا کرده بودم...
یه اقایی وارد داروخونه شد با یه لهجه  غلیظ مشهدی ازم پرسید  : خواهر ادرس ای  ساختمون پزشکاره مودونن کجاست   ؟ یه نگاهی کرد
 بهش گفتم نه  اقا اینورا  که نیست.....مثه این که راضی نشد ..رفت از یکی از پرسنل داروخونه پرسید اونم گفت نمیدونم
دیگه حسابی ناامید شده بود که  یه دفعه خانم... پرسنل بخش ارایشی از زیرویترین ارایشی اومد بیرون
دوباره این اقا با انگیزه رفت طرفشو گفت :خواهر خسته رفتوم ..بگن این ادرس کدوم وره ؟اونم گفت اقا اینورا نیست دقیقا نمیدونم کجاست...این  اقای نسبتا محترم نه گذاشت نه برداشت  با یه لحن با مزه ای  به همسرش که یه بقچه هم زیز بغلش بودگفت :
 اینا همه بزن (منظورش همون بز ،حیوان زیبای کوهها بود) نمفهمن  . بعدش درو  پشت سرش  بست و رفت..
فک کنم یاد بز خودشون  تو دهشون افتاده بود....
خلاصه ما هم که مونده بودیم چی بگیم از خنده   مرده  بودیم
 
 
   بز در مترو!!! عکس -www.jazzaab.ir
 
 
 
 

تخصص آری یا خیر ....!

چند وقته کلافه شدم این قدر فکر کردم ....

 از یه طرف نوشتن پایان نامه  و از طرف دیگه تصمیم  در مورد این که  تخصص بخونم یا برم طرح....

تحقیق  کردن که فایده ای نداره... هر کدومشون یه حرفی می زنند ! بیشتر استادا و دانشجویای  تخصص  میگن نه  درامد نداره اینده نداره ... دکترای داروخانه دار هم که از وضع اقتصاد و  دارو از این جو ر چیزا می نالند !

 اما  بازم تخصص از داروخونه که بهتره ....

 جایی که نمیتونی از اطلاعاتت از دانشت اونجوری که هست واقعا استفاده کنی این همه دوز و دارو و موارد مصرف  عارضه میخونی اما حق این که یه قلم نسخه رو عوض کنی نداری ...

 هنوز سردر گمی در مورد اینده ....

یلدا مبارک

امروز آخرین روز از آخرین ماه پاییزه... در واقع آخر پاییزه و وقت شمردن جوجه هاست... تو هم بشمار. بشمار دل هایی که شاد کردی و دل هایی که شکستی و بعدش به این فکر کن که تا یه سال دیگه و یه پاییز دیگه و یه شب یلدای دیگه وقت شمردن جوجه ها که برسه چقدر خوب میشه که تعداد دل هایی که به دست آوردی از تعداد دل هایی که شکستی بیشتر بشه

یلداتون مباررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررک

 

دنیا

 دنیا را بد ساختند
کسی که دوستش داری ، دوستت ندارد
کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نداری
اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوستت دارد
به رسم و آئین زندگانی به هم نمی رسند
و این رنج است
زندگی یعنی این
دکتر علی شریعتی

کلاس اخر

امروز اخرین کلاس درسمونو رو با دکتر حسن زاده بیوفاماسی داشتیم. چه قدر زود گذشت سالهای پرفرازو نشیب درس و امتحان سالهای وبلاگ بازی و دعواهای وبلاگی ازمایشگاه شیمی عمومی والی و تجزیه ،گرفتن موش و سابیدن پودرا و جوشوندن علفا ....سلف رفتنا تو نماز خونه دور هم جمع شدن ها شادی ها و غم ها  کلاسای قبل علوم پایه و .....

 امروز رفتیم دوباره عکس گرفتیم دقیقا همونجایی که 5 سال پیش با دکتر رجبی ترم یک عکس داریم......

یک فصل دیگه از زندگی هم رو به اتمام....

 برای همه ی دوستان وهمکلاسی های خوبم ارزوی بهترین ها رو دارم

پ ن: اخه این چه وضعیه !!!! امتحانا رو میگم

 امتحان کار اموزی بیمارستان رو دیگه چی کار کنم!!!!!!!

 شیفتامو چی کار کنم!!!!!

خواستگاری به روش داروخونه ای...

   روش های پیدا کردن دختر خوب!!! در جامعه تحصیل کرده بسیار متفاوته مثلا یه خانمی میاد(  که میتونه مادر داماد خواهر بزرگ عمه خاله ... باشه )  وسط  سالن  رو صندلی تو دانشکده میشینه چشم هاشو همچون عقابی که به دنبال طعمه بهتره باز میکنه یا راه میره  و میچرخه تو سالن  ....یه سری هم به اموزش دانشکده میزنه چند تا پرونده و عکس نگاه میکنه  و شماره چند تا  دختر خوب  که باید دکتر هم  باشه  خوشکل و اصیل و  نجیب و خانواده دارو  پول دار هم باشه پیدا میکنه خلاصه شاید قسمت بشه و ......

 اما در رشته داروسازی روش های نوین تری هم  ارائه شده !!!!   جریان  اصو لا این جوری شروع میشه  که یه خانمی وارد میشه   و شروع میکنه به خرید کردن  از بخش های مختلف دارو خونه و هرچند گاهی هم برمیگرده و یه نگاهی به سوژه مورد نظر میندازه بعدش یه سوال دارویی  میپرسه و  سر صحبت و رو باز میکنه  !!!!!  ا از جزئیات رشته دارو سازی گرفته تا سن و سال و کلی هم تعریف .. .... خلاصه با  هر نوع چرب زبونی تقاضای شماره خود طرف و یا دوستانشو رو میکنه!!!

 روشهایی دیگه ای مثل گرفتن شماره ار نسخه پیچ ها!!! ویا حتی دکتر محترم داروخونه لطف کرده و شماره داده  مورد مشاهده شده که یک سری دلالهایی هم در این زمینه فعالیت داشتند و به ازای به هم رسوندن افراد مختلف پولهایی هم درخواست کردن!!!!!!!  ویا حتی پیشنهاد میکنند واسه عدم ایجاد مزاحمت درداروخونه مراسم خواستگاری برگزا بشه][نیشخند]

 وای خدایا چه زمونه ای شده! 

 پ ن: انچه بیان شد جنبه شوخی و خنده داشت

پ ن2 :

هیچوقت:

بیش ازحدعاشق نباش؛

بیش ازحد اعتمادنکن؛

وبیش ازحد محبت نکن.

چون همین«بیش ازحد» به تو «بیش ازحد»آسیب می رساند

محض خنده

اب ریزش بینی دارم، رفتم داروخونه یه قرص ضد حساسیت بگیرم، تو عوارض جانبیش نوشته: سردرد، سرگیجه، نفخ، حالت تهوع، اختلال در خواب، اختلال در تشخیص، نارسایی کبد، نارسایی کلیه، نارسایی قلب، سکته قلبی، سکته مغزی، مرگ ناگهانی!
پشیمون شدم، می کشم بالا امنیتش بیشتره!


بابا پسته خریده و روش زده «هر هشت ساعت یک عدد»


نخ دندون اورال بی، 17 هزار تومن!
آدم با این نخ غذای لای دندونش رو پاک نمی کنه، باهاش لباس می دوزه، می ره عروسی!