میخـوآهَم سَنگـینی نِگـآه ایـن مَرבمِ حَسـوב شَهـر رـآ تـو هـَم
حـِس کنـی ..
ایـن مَرבم نمیتَـوآننـَב ببیننَـב בست هآیِمـآن تـآ این اَنـدآزه بِہم
می آینـב ..
۱-خانم اجازه دسشویی دارم میتونم برم بیرون!
۲-خانم اجازه خانم خاک پور برای انجام کارهای پرورشی کمک میخواد میشه برم کمکش!
۳-خانم حالم خیلی بده میشه برم اب بزنم صورتم بیام!
۴-خانم دلم درد میکنه میشه برم زنگ بزنم مامانم بیا دنبالم!
۵-خانم اجازه خانم وردی زاده(مشاوره)گفت بیا دفترم کارت دارم میشه برم؟
۶-و...
من و ستاره با هم از این چند روش به صورت تکنیکی استفاده کردیم ولی اینقدر اون
خوش شانس و من ان شانس بودم که ۲ دفعه ناظم مدرسه منو دید و اخراج شدم
میخواستن یک هفته اخراج کنن ولی دلشون به حالم سوخت و ۳تا۴روز اخراج
شدم.بار اول منو ستاره از روش شماره ۱ استفاده کردیم (خانم دسشویی دارم)
خیلی جواب داد هیچکسم نفهمید البته بچه هامون با جنبه بودن و معلممون حواس
پرت بود یادش نبود در واقع اصلا تو باغ نبود ولی بار دوم از روش شماره۴ استفاده
کردیم (دل درد)این بار همه چی داشت خوب پیش می رفت که یهو ناظممون دوستی
خاله خرسش گل کرد و زنگ زد خونه به مامانم گفت حال دخترتون خوب شد؟؟که
مامانم گفت مگه دخترم حالش بده؟؟بعلههه ناظم مدرسه اونجا بود که فهمید ما فرار
کردیم.خلاصه اخراجمون کردن و با هزار التماس دوباره برگشتیم مدرزسه.بار سوم از
روش شماره ۲ استفاده کردیم (خانم خاک پور) این بار من و ستاره میخواستیم بریم
که در مدرسه قفل بود مجبور شدیم بریم تو کار قلاب گیری من واسه ستاره قلاب
گرفتم اون رفت بیرون اما من موندم تو مدرسه مجبور شدم از میله های بوفه ی
مدرسه برم بالا که سر و کله ناظم پیدا شد خلاصه ستاره خانوم که رفتشو من افتادم
دست ازراییل هیچی دیگه منو کشوندن دفتر و گفتن دیگه جای برگشت نیست باید
اخراج بشی اونم برای همیشه زنگ زدند و مامانم اومد نمیدونست چی بگه فقط
میزد تو سرشو میگفت من از دستت چیکار کنم!!!!!دلشون به حال مامانم سوخت و از
اونجایی که همیشه شاگرد اول یا دوم کلاسیم دیگه گذاشت بریم سر کلاس.منم
نامردی نکردمو ستاره رو لو ندادم فقط نفهمیدم اون کی و چه جوری اومد تو مدرسه
اخه ما همیشه سابقه داشتیم با هم بریم فرار اتفاقا منو که گرفتن گفتن ستاره
کو؟؟که یهو خودش ظاهر شد وگرنه باور کنید به مامان اونم زنگ میزدند.تازه وقتی از
مدرسه میرفتیم بیرون زیر فرم مدرسه شلوارلی و مانتو داشتیم کلا مجهز بودیم یک
بار که رفتیم بیرون شلوارامونو در بیاریم یک مرده داشت نگامون میکرد فکر کرد داریم
میکشیم پایین کار بد کنیم بنده خدا پاشو گذاشت رو موتور انگار که ازراییل دیده فرار
کرد رفت.اینم شد عاقبت فرار از مدرسه من و ستاره.
حالا شما اگه میخوایید فرار کنید باید یک فن
در این موارد به کار ببرید که ما این فن رو
به کار نبردیم ایشاالله سری های بعد
....![]()
نقشه هایی که من و سحر تو دبیرستان در فرار کردن ازمدرسه داشتم
مایکل اسکوفیلد توی فرار از زندان نداشت
سحر که هیچ. من حیف شدم! ![]()
.اینا قدر ما رو نمیدونن بیچاره این سحر که هر دفعه توسط این خانم قوامی (ناظممون)گیر می افته ۲ بارم اخراج شده.
دختر خوبیه ولی مغزش اندازه عدس میمونه
قابل توجه که ما در عین شیطنت ها و اذیت هایی که با مردم و معلما و... میکنیم خدارو ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ مرتبه شکر معدلمون فیلا زیر ۵۰/۱۹ نیومده.فرار از مدرسه یک طوماری داره که بعدا خود سحر به طور کامل براتو ن مینویسه.بعلههههههههههههه
.
.
نمی دونم چه حکمتیه
اینا که میرن بدنسازی اصرار دارن که اصلا سردشون نمی شه!
.
.
.
ملت چه بیکارن !
یکی مزاحم میشد هی اس هی زنگ…جواب نمیدادم که بیخیال شه…
دیگه تماس نگرفت
بعد چند روز اس داده :
ببخشید من چند روز مزاحمتون نشدم کار داشتم دستم بند بود ، شرمنده،چه خبر؟
.
تا خودکار رو دستت میگیری میخوای درس بخونی
میبینی استعدادت کمتر از پیکاسو و ﺍﺳﺘﺎﺩ فرشچیان نیست!
.
.
.
برنامه ریزى هاى من روى کاغذ ، شبیه برنامه ى روزانه ى مرحوم دکتر حسابیه
ولى در عمل مثل کریم آقمنگل زندگى میکنم ![]()
.
.
.
هیچ کس عادامس شیک رُ واسۀ وجودش نمی خواد …
سرنوشت آدامس شیک ؛ بقیه پول بودنِ !
.
.
بوی شوم امتحان آید همی / یارصفر مهربان آید همی
ما ز تعلیم و تعلم خسته ایم / دل به امید تقلب بسته ایم
مابرای کسب مدرک آمدیم / نی برای درک مطلب آمدیم
(ایام جانسوز امتحانات برشما دانشجویان و دانش آموزان کوشا تسلیت!)
.
.
.
رفیق داداشم رفته بود مصاحبه برای استخدام:
+ امسال سال چیه؟
- نهنگ
+ پاشو برو به بعدی بگو بیاد تو
رفیق داداشم ![]()
.
.
به کافه چی گفتم همان همیشگی . . .
نگاه سنگینش را به چشمانم انداخت و گفت : خفه بابا ، مثه آدم بگو چی می خوری ؟!
.
.
.
از تفریحات من تو دوران بچگی این بود که اب بریزم رو بخاری
صدای ” تـسس ” بده خرکیف بشم
اون موقه آیپد نبود که بازی کنیم ، با این چیزا سرگرم میشدیم !
.
.
.
بچه های دانشگا رو از روی محل نشستن سر کلاس طبقه بندی میکنم.
ردیف اول :حال به هم زن
وسطی ها :یه سلام علیکی داریم
ته کلاس :دمشون گرم.
اونایی که اصن کلاس نمیان: اینا رفیقمن
.
.
.
در خونه رو میزدن!
دخدر داییم ۵ سالشه!
جواب داد : کیه!؟
زن همسایه مون پشت در به شوخی گفت: منم منم مادرتون!
من رفتم در رو باز کردم, بنده خدا میخواس سکته کنه!
گفت : ببخشید مادرتون هستن؟ گفتم : نع ، فقط من و حبه انگور هستیم ![]()
.
.
.
خیلی بده یه آهنگ عشقولانه یاده ۵ ۶ نفر بندازتت تمرکزتو رو آهنگ از دست میدی !
.
.
.
کار از فرهنگ سازی گذشته
باس منقرض شیم یه گونه جدید بیاد !
.
.
یکی نیست به بعضیا بگه انقدر به اون تیپ و قیافت نناز
ما به اون آدامس ۵۰ تومنیا هم میگیم شیـــــــــک !
.
.
.
رفتم کتاب فروشی میگم بوف کور دارین؟
میگه کتابشو؟
گفتم : پ ن پ خودشو ، یه فرد خیر پیدا شده که حاضر تمامِ هزینه های درمانشو متقبل شه…..!
.
.
.
بعضی دخترا اصلا” گریه نمیکنن حتی اگه شکست عشقی بخورن
نه اینکه سنگ باشن نه
ریمل گروونه !
.
.
.
دیشب سوار پورشه ام شده بودم و توخیابون دور میزدم باهاش
یهو یکی پرید جلو ماشین تا خواستم ترمز کنم پام گرفت به لحاف و پاره شد!
.
.
.
یکی از بهترین احساس های دنیا :
از خواب بیدار بشی و نگران این باشی که الان وقت بیدار شدنت بوده
ولی ببینی که هنوز ۲ ساعت مونده و میتونی بازم بخوابی …
خداییش بد میگم !؟
.
.
اصلا شور و شعف خاصی توی جمله “دیدی گفتم” وجود داره !
لامصب یه جور احساس دانایی خفن به آدم دست میده اون لحظه !
.
.
.
.
از لذایذ جدیدی که کشفش کردم :
برق بره یه چسب برداری بری تو کوچه بری با چسب
زنگ در خونه های مردم رو بچسبونی
موقع برق اومدن یک عروسی در کوچه داشته باشید!!
.
.
.
رفیقم رفته دسشویی -یهو داد زد “واااااایییی”
گفتم چی شد؟ گفت :”مسواکم افتاد تو اون سوراخه!
بهش گفتم خونسرد باش بابا -فک کردم چی شده!
دیدم خیلی خونسرد اومد مسواکشو شست -گزاشت دهنش!
–نمیدونستم اینقد حرفام تاثیر گذار میتونه باشه !
.
.
.
یکی از اعصاب خورد کن ترین کارایی که یه پدر و مادر میتونن
بکنن اینه که وقتی پای کامپیوتر نشستی بیاد پشتت وایسه
و الکی دنبال یه چیزی بگرده !![]()
.
.
.
یکی از شیرین ترین لحظه های دوران مدرسه این بود که
ناظم یا معلم پرورشی سر زنگ ریاضی میومد در کلاس
میگفت بچه های گروه سرود میتونن برن!
یادش گرامی باد ![]()
♦ ۸ صبح: تو رخت خواب…..
♦ 9 صبح: یکم وول میخوره یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نکشیده….
♦۱۰ صبح: مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه(الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه!)(اه اه حالم به هم خورد23)
♦۱۱ صبح: از جا میپره سمت دستشویی………….(اگه نه که باز خوابه)
♦ ۱۲ صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه ۹۹ تا میس کال ۱۹۹ تا اس ام اس سرش گیج میره سونیا - رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و………اقدس و شوکت هم آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله!
میشه یه ساعت دیگه هم خوابید!
♦ ۱ ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم بابک جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف می کنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ….بابک جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میکشه)….ا…مامان!! بزار بخوابم پاشو دیگه پرتش میکنه
♦ ۲ ظهر: ماماااااااااااااان …..ناهار(چه لوس...اییییییییییی23)
♦ ۳ ظهر: مامااااان جورابام کو؟(پسرا همیشه شلختن051435)
♦ ۴عصر: مامااااااااااان ….سوییچ؟؟
♦ ۵ عصر: اولین اتو…(مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن)
♦ ۶ عصر: به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کار هم فقط از روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی چشم ها مثل چراغ پلیس میگرده که کسی از قلم نیوفته البته این کار هم برای نظارت وحس انسان دوستی انجام میده و فقط کافیه یک پسر ۱۰ ساله بیاد بیرون از کلاس خواهر پشت کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاس مختلطه تو هم این همه کلاس حتما باید بیای اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته..(داداش آخه اون که خونه اش ۲ساعت با ما فاصله است….امان از این خواهر ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر جون بیچاره کمک و امداد…)
♦ ۷ عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟
(زود خودش میخوره دوتا هم میاره میده به خواهرش و لیدا جون سریع راه میوفته یه ترمز شدید که لیدا جان نیازمند به دستمال کاغذی بابک آقا هم که نقشه اش گرفت دستمال حاوی شماره موبایل رو تقدیم میکنه ….)با یه عالمه شرمندگی لیدا که خشکش زده ترجیح میده با مانتوش پاک کنه …
♦ ۸ غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ….چه زود دیر می شود….!!!
♦۹ شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس با آژانس خواهرو پیچوند…..
♦ ۱۰شب: یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه حیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه…
♦۲شب:مادر کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت …. چقدر برای پایان نامه ات زحمت میکشی دیگه جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟ نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت کنه هر چی دانشگاه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب تحقیق!!!)
♥وقتي يک دختر حرفي نميزند
ميليونها فکر در سرش مي گذرد
♥وقتي يک دختربحث نميکند
عميقا مشغول فکر کردن است
♥وقتي يک دختربا چشماني پر از سوال به تو نگاه ميکند
يعني نمي داند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود
♥وقتي يک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويد: خوبم
يعني اصلا حال خوبي ندارد
♥وقتي يک دختر به تو خيره مي شود
شگفت زده شده که به چه دليل دروغ مي گويي
♥وقتي يک دختر سرش را روي سينه تو مي گذارد
آرزو مي کند براي هميشه مال او باشي
♥وقتي يک دختر هر روز به تو زنگ مي زند
توجه تو را طلب مي کند
♥وقتي يک دختر هر روز براي تو [اس ام اس] مي فرستد
يعني ميخواهد تو اقلا يک بار جوابش را بدهي
♥وقتي يک دختر به تو مي گويد دوستت دارم
يعني واقعا دوستت دارد
♥وقتي يک دختر اعتراف مي کند که بدون تونمي تواند زندگي کند
يعني تصميم گرفته که تو تمام آينده اش باشي
♥وقتي يک دختر مي گويد دلش برايت تنگ شده
هيچ کسي در دنيا بيشتر از او دلتنگ تو نيست

♥وقتي يک پسر حرفي نمي زند
حرفي براي گفتن ندارد
♥وقتي يک پسر بحث نمي کند
حال وحوصله بحث کردن ندارد
♥وقتي يک پسر با چشماني پر از سوال به تو نگاه مي کند
يعني واقعا گيج شده است
♥وقتي يک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسي تومي گويد: خوبم
يعني واقعا حالش خوبه
♥وقتي يک پسر به تو خيره مي شود
دو حالت داره يا شگفت زده است يا عصباني
♥وقتي يک پسر هر روز به تو زنگ مي زند
او با تو مدت زيادي حرف مي زند که توجه ات را جلب کند
♥وقتي يک پسر هرروز براي تو [اس ا م اس] مي فرستد
بدون که براي همه "فوروارد" کرده
♥وقتي يک پسر به تو ميگويد دوستت دارم
دفعه اولش نيست (آخرش هم نخواهد بود)
♥وقتي يک پسر اعتراف مي کند که بدون تو نمي تواند زندگي کند
تصميم شو گرفته که تورو اقلا واسه يه هفته داشته باشه
جای پسران با دختران عوض میشه
دختر با ظاهری ساده و نه مذهبی در حال عبور کردن از خیابان بود پسری از پیاده رو داد زد سیبیییلو چطوری؟ دختز کاملا خونسرد تبسمی کرد و جواب داد وقتی تو زیر ابرو بر می داری من سیبیل می زارم تا این جامعه یه مرد هم داشته باشه پسر سرخ شد و چیزی نگفت
2.بسوزد ان که سربازی را به پا کرد / تمام دختران را چشم به راه کرد
3.بسوزد ان که سربازی را به پا کرد / تو را از من مرا از تو جدا کرد
4.گروهبانان مرا بیچاره کردند / لباس شخصی ام را پاره کردند
5.به خط کردند تراشیدند سرم را / لباس اش خوری کردند تنم را
6.سر پستم رسیدم خوابم امد / محبت های مادر یادم امد
7.نوشتم نامه ای با برگ چایی / کلاغ پر می روم مادر کجایی !
8.نوشتم نامه ای با برگ انگور / جدا گشتم 2 سال از خانه ام دور
9.به سربازی روم با کوله پشتی / به دستم داده اند یک نان خشکی
10.به خط کردن تراشیدن سرم را / لباس ارتشی کردن تنم را
11.لباس ارتشی رنگ زمین است / سزای هر جوان اخر همین است
تفسیر بیت به بیت شعر : بیت اول نشاندهنده ی اعتماد به نفس کاذب پسرها
بیت دوم : اسکول بودن انها
بیت سوم : ترفندهای اخفال کردن انها
بیت چهارم : خودش گفته که بدبخت و بیچاره ست من دیگه چی بگم
بیت پنجم : لباس اش خوری یه عذابی داره که نگو!!
بیت ششم : همشون از یه کنار بچه ننه اند :)
بیت هفتم : چه کلاغ پرهایی که نمیرن. اخی :)
بیت هشتم : دیوانه بودن انها . اخه کی با برگ انگور و چایی نامه مینویسه !؟!!
بیت نهم : لیاقتشون همون نون خشک بیشتر نیست.
بیت دهم : موهاشون براشون خیلی مهمه!!چون هی تکرار کرده.
بیت یازدهم : همه ی پسرایی که سربازی میرن این شعر رو بلدن !!و در خلوتهای خود با صدای جان سوزی این شعر را می خوانند. ![]()
![]()

راه های دوست پسر آزاری
اگه راه های دوست پسر آزاری-بهتون زنگ زد (در این مسئله فرض بر هوتن نام بودن دوست پسرتونه…!!!) بگین سلام حمید جون.
بعد یه دفعه انگار که تازه متوجه شدین بگین اوا خاک به سرم علی تویی؟؟؟؟
به ادامه مطلب
مراجعه
کنید
می تونین این سیر رو تا هفده باز تکرار کنین ولی بار هجدهم دیگه خطر مرگ داره.من مسئولیتی در قبال این حادثه ندارم.
به دوست پسرتون زنگ بزنین و بگین کسی خونه نیست و دعوتش کنین خونتون ، بعد با دختر همسایه برید سینما و فیلم هوو یا ازدواج به سبک ایرونى رو ببینید.
تا دوست پسرتون یه شوخی کوچیک با شما کرد سریعا جبهه بگیرین و باهاش دعوا کنین. با کلماتی از قبیل:مگه تو خودت خواهر مادر نداری؟…یا یه همچین چیزایی .ولی دو تا سه دقیقه بعد خودتون یه جک فجیع یا افتضاح برا دوست پسرتون تعریف کنید و بعدش بشینید و قیافه بنده خدا رو تماشا کنید.
آرایش شدید بزنید و از این شلوارای خیلی برمودا و از این پیرهن آستین کوتاها بپوشید و برید جلوی دوست پسرتون رژه برید و وقتی به شما نزدیک شد و به دو سه متری شما رسید ، سرش داد بزنید و بعدش بشینید و زجر کشیدنش رو تماشا کنید.
عکسهای دو نفره ای رو که با پسر نوه عمه ی خاله ی پدربزرگ پسر دختر خالتون و یا امثالهم گرفتید به دوست پسرتون نشون بدید ولی بهش اجازه ندید حتی یه دونه عکس باهاتون بگیره.
موقع تولد دوست پسرتون جلوی دوستاش فقط بهش یه شاخه گل هدیه بدید و حالشو حسابی بگیرید و (احتمالا بسته به قدرت و توانایی قلبی و شرایط جوی) بشینید و سکته شو تماشا کنید و لذت ببرید.
همین که تو ماشین بغل دست دوست پسرتون نشستین شروع کنین به عطسه کردن و از بوی ادکلن چند صد هزار تومنیش که با زجرکش کردن پدر و مادرش خریده ایراد بگیرید و بهش بگید که به این بو حساسید.
وقتی داره باهاتون حرف می زنه همین که به جای حساس حرفاش رسید بی مقدمه موبایلشو بردارید و به یکی از دوستاتون زنگ بزنید و چهار ساعت و چهل و هشت دقیقه با دوستتون حرف بزنید و دوست پسرتون را تو کف حرف زدن و تو فکر قبض موبایل بذارید
راستش ما نمیخواستیم وب ضد بسر رو درست کنیم اما به دلیل بی کاری و وقت زیادی که داشتیم خلاصه اینو درست کردیم
نه قصد جلب توجه داریم نه با بسرا رو مث ازدها میبینیم و نه با هر بسری حرف میزنیم ما هم مث ۱۰۰۰دختر خوب دیگه
عنوان وبم عوض کردم به سحرم میگم دیگه نذاره ===ضدبسر===البته این کار من همچین بی دلیلم نیس کسی هم بم نگفته که عنوانو عوض کن اما یکم که فک میکنم میبینم واقعا خیلی مزخرفه در ضمن من ۲ تا اسم دارم یکی ستاره و یکی هم فرناز دیگه نبرسید این سوالو
واقعا شرمندم این روزا خیلی خیلی زیاد سرم شلوغه بخاطر همینم نمیتونم مطلب جدید بزارم کلاسامون از حالا شرو شده![]()
سحر هم اینقد با دوس بسرشه که دیگه نمیتونه حتی با منم حرف بزنه![]()
خدایا ما را از شر این بسران رانده شده از خانه حفظ بفرما
.شما هم دعا کنید من که هر چی بش میگم گوش نمیده شاید شما گفتید گوش کرد و وقتشو باسه این دوستی های ۲یا۳ ماهه تلف نکرد البته دیگه حرف حالیش نی.خدایاااااااااااااا یه دوست خوب داشتیم که اونم موخشو زدن رفت......![]()
بازم ببخشید اگه نمیتونم وبتون نظر بذارم به محض اینکه وقتم آزاد شد حتما به وب همتون سر میزنم.ممنون که نظر میذارید![]()
![]()
ورودهرگونه جنس نر (ممنوع)
بزن به افتخارش.....سحر اومد توکارش!هورااااااا سیلام به همه ی شما دخملای خوشکل وسیلام به همه ی شما اقاپسراکه سرتاپاتون هست مشکل!!!!!!!!!!!!هدفم فقط اینه که همتووووووووون شاد کنم همین وبس!!!هههههههههههههههههههههههه پس گوووووووووره بابای هرچی غمه!راسی راسی گل پسرا یعنی همون خل پسرا یه وقت از حرفام ناراحت نشینا!نوکره همه ی شما 2خملای عزیزو شما پسرای مریض!

"اینجا ایران است!
در بچگی: مامان ذلیل...
جوونی: دوست دخترذلیل...
میان سالی: زن ذلیل ...
پیری: فرزند ذلیل ...
بعد از مرگ: ذلیل مرده...هههههههههههههههههه





گاو ما ما می كرد،
• گوسفند بع بع می كرد،
• سگ واق واق می كرد،
• و همه با هم فریاد می زدند حسنك كجایی؟
• شب شده بود اما حسنك به خانه نیامده بود.حسنك مدت های زیادی است كه به خانه نمی آید.
• او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می كند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.
• موهای حسنك دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
• دیروز كه حسنك با كبری چت می كرد .كبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.كبری تصمیم داشت حسنك را رها كند و دیگر با او چت نكند چون او با پتروس چت می كرد.
• پتروس همیشه پای كامپیوترش نشسته بود و چت می كرد.پتروس دید كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد می كرد چون زیاد چت كرده بود.او نمی دانست كه سد تا چند لحظه ی دیگر می شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
• برای مراسم دفن او كبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما كوه روی ریل ریزش كرده بود.
• ریزعلی دید كه كوه ریزش كرده اما حوصله نداشت .ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد. ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبری و مسافران قطار مردند.
• اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و كور بود.
• الان چند سالی است كه كوكب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سیر كند.
• او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد.
• او كلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
• او آخرین بار كه گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است كه دیكر در كتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.












ســـــــلام به همه