خیلی حس خوبیه وقتی کلاف زندگیت سر در گمه و از صبح تا شب میچرخی و دنبال کارات هستی و مسئولیت داری ولی ته ذهنت همون فکرا و دلمشغولیا و نگرانیاتم باهات هستن که نمیشه هر جایی و به هر کسی گفت ولی همینکه ظهر میرسی خونه و به یکی از بهترین دوستات میگی فرصت داری باهم حرف بزنیم و بلافاصله میگه حتمن انگار که کلی خستگیت در میره و وقتی داری باهاش حرف میزنی و از درگیریای ذهنیت واسش میگی وقتی میگه عزیزم کاملن درکت میکنم چون من همه این روزا رو و این فکرا رو یه زمانی گذروندم ومطمئن باش بخوبی میگذرن انگار که حرفاش آب روی آتیش باشه آرومم میکنه چون میدونم که واقعن درکم میکنه...
چقدر خوبه که خدا چندتادوست خوب اینجوری سر راهم گذاشته.مچککرم خدا
دوستای گل همیشگیم پوپی و فردای عزیزم مرسی که همیشه هستین..