دیر بجنبی ....

بی قراریم از توست

پا پس نکش !

رقیبت مصمم است

من به عشقت خواهم تاخت

تا دلم آرام گیرد

یا در سینه تو

یا سینه قبرستان





در نبودت

نمودار عمرم چه زود رشد می کند

جوگندمی اش را ببین!

دیر بجنبی

رختم را همرنگ نمودار سپیدم می کنند

و در حسرت تو

به خانه بخت گورستانم می برند

سپندار مذگان .....



"سپندارمذ" لقب ملی زمین است یعنی گستراننده، مقدس،

فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت

به همه عشق می‌‌ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می‌‌نگرد و

همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می‌‌دهد. به

همین دلیل در فرهنگ ایران باستان "سپندارمذ" را

به‌عنوان نماد عشق می‌‌پنداشتند.


پسوند "گان" هم به معنی "جشن" است، و در نتیجه

"سپندارمذگان" به معنی "جشن سپندارمذ" (جشن روز زن و

زمین) است.

در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می‌‌شده است که

در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می‌‌شد، جشنی

ترتیب می‌‌دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً

شانزدهمین روز هر ماه "مهر" نام داشت که در ماه مهر،

«مهرگان» لقب می‌‌گرفت.

همین طور روز پنجم هر ماه "سپندارمذ" یا "اسفندارمذ"

نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم

"اسفندارمذ" نام داشت، جشنی با همین عنوان می‌‌گرفتند.


"سپندارمذگان" جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر

دو در کنار هم معنا پیدا می‌‌کردند.


در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌‌دادند.

مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به

آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌‌کردند. جشن

"سپندارمذگان" یا "اسفندگان"، روز گرامیداشت زنان در

ایران باستان بوده است.

گم شده ام ....


گم شده ام


هيچ راهي به آرامش نميرسد


نميدانم راه ها بي راهه است



يا تمامش تقصير


كلاغ قصه هاي كودكي است


كه هيچ وقت به خانه نرسيد


و هنوز در سرم پرواز ميكند

تنهایی و بوی بهار ....

امسال قبل از بهار

همه اندوه ها و دلتنگيهايم را

با خاطره هاي دو نفره

يكجا بقچه كردم

و گذاشتم پشت در

حواسم بود
قبل از اينكه دوباره دير شود

و باز با اولين شكوفه

يادم بيافتد

بهار بوي عشق ميدهد
و تو نيستي....

حالا امسال بهار

فقط بوي شكوفه ميدهد

فقط بوي باران

بي هيچ نشاني از تو در گوشه

كنار خانه
حتي براي روز مبادا..

امسال تنهايي هم بوي بهار ميدهد

بهار ....


بوي تازگي ميدهد هوا


باز هم بهار نزديك است..


خوش به حالشان


درختها را ميگويم-


هر چقدر هم دلشان بشكند


بهار كه برسد


باز با رختي نو به تن


پايكوبي ميكنند..


و من همچنان پشت پنجره


چشم انتظار


بهار روزگار خود نشسته ام*


چشم های تو....


آدم ها می گذرند


آدم ها از چشم هایم می گذرند


و سایه ی یکایکشان


بر اعماق قلبم می افتد


مگر می شود


از این همه آدم


یکی تو نباشی


لابد من نمی شناسمت


وگرنه بعضی از این چشم ها


این گونه که می درخشند


می توانند چشم های تو باشند


حیرانی ....

حیرانی در عمق چشمانم

ریشه دوانده است،

آن هنگام که در خمودگی راز ناک

ابروانت!

به شیارهای عمیق عمرم می اندیشم

آن هنگام که در هاله ای

از،نجابت و شرم

چشم های نازنینت

خورشید گون می درخشند،

من با تمام وجودم،

اقرار می کنم،

که تو بی نهایت زیبایی،

فریبایی

ای طلسم شعر های

بی تار و پود من !

مقدّر است با تو زیبایی،


چنان که با من

مقدّر است،

شکیبایی،


من امّا...

دریغ لیلا نیستم

تا تو مجنونم باشی

شاید من 

بیدی لرزان باشم

در دوسمت

جادّه ی چشمانت

و تو !

آن لطیفه ی بکری که،


«
وقت » با حضورت در سماع 

بی هوا، می چرخد

من امّا،

هبوطی وارونه ام

در آسمان چشمان تو ...


سلام یه سلام دوباره به همه ی دوستانی

که در نبودنم حضور داشتن

و فراموشم نکردن

انشالا این سفر نصیب همتون بشه

زیارت عشق...

 یاحسین عشق تو برعیش جهان می ارزد


دیدن قبر تو و دادن جان می ارزد


      

   جان زکف دادن و دل برتو سپردن چه خوش است


          قبر شش گوشه تو دیدن ومردن چه خوش است

سلام به همه ی دوستانم من دوم بهمن عازم سفر کربلا هستم
 
ازتون میخوام تواین مدت که باهاتون بودم

  هر بدی ازم دیدین ازم بگذرین و حلالم کنین

اونجا فراموشتون نمیکنم و به یاد همتون هستم

شما هم فراموشم نکنین 

دوستتون دارم 

دلتنگی.....

د لم تنگ است،

برای چیدن یک

بوسه

از خواب معصوم ارغوان

دلم تنگ است.

برای شنیدن صدای چلپ چلپ

باران وقتی که می بارد،

برای غرق شدن در عطوفت باران،

برای رنگین کمان

هنگامی که به من می نگرد.

برای نوازش شبنم

بر گونه های لادن

دلم تنگ است.

برای عشوه پرستو که از فراز می نشنید

عاشقانه در کنار جفت خویش

در لانه دلم تنگ است.

برای دب اکبر که می درخشد بر گردن شب،

برای ماه که پرسه می زند در کوچه های شب،

برای مادر بی دریغِ خورشید دلم تنگ است.




برای کوه، دشت، رودخانه هنگا می که می غر د ،

هنگامی که آرام می گیرد بر بستر رود.

برای بهار، پروانه،

برای نرگس که می شکفد در گلدان هوس

دلم تنگ است.

برای همه کس، بر ای همه چیز،

برای همه که دوستشان دارم،

برای همه که دوستم دارند،

برای بوییدن عطر آرزو

وقتی که می شکفد بر ساقه

لبخند دلم تنگ است.

برای تو

برای پرواز

برای اوج

برای عشق

برای دچار شدن

برای عاشق شدن

دلم تنگ است.

ستاره دنباله دار....


جز چشم تو،


این ستاره ی دنباله دار


کدام خورشید


آسمان تاریک دلم را


به میهمانی روشنایی خواهد برد؟


جز آهِ من


این کبود آتش زا


کدام شعله ی سرکش


زمستان منجمد،


دلت را


تا آستانه ی بهار


خواهد رساند؟





ای اشتیاق کال،


بلوغ نارس تمنّا


کدام باران،

کدام معجزه ی لطیف


بر کویر عطشناک تنت


خواهد بارید؟


کدام اشتیاق حریص


سیب سرخ لبانت را


خواهد گَزید؟


ای زیبایی بکر!


چشم خدا نیز در تو خیره مانده است...