جهالت میلان کوندرا یک استثنا در وبلاگم
می خواهم یکبار عمومی حرف بزنم ،همه کم بیش شاید تجربه ترک شدن را داشته باشید،این پست را از کتاب جهالت میلان کوندرا برایتان می گذارم،تا بدانید تنهایی یعنی چه،آن هم بعد از اینکه ترکتان کردند،این نوع تنهایی بدترین نوع تنهایی می باشد:
"بر ادیسه هومر تأملی می کنیم:اولیس،بزرگ ترین ماجراجوی تمام اعصار،بزرگترین گرفتار نوستالژی هم هست.به جنگ تروا رفت (نه با میل و رغبت) و ده سال جنگید.بعد شتافت به سرزمین مادری اش ایتاکا برگردد،اما دسیسه خدایان سفرش را طولانی کرد،سه سال اول سفر،پر از ماجرا خارق العاده بود،و هفت سال بعد را به عنوان گروگان و معشوق،در کنار پری ای به نام کالیپسو سر کرد،که چنان گرفتار عشق اولیس بود که نمی گذاشت از آن جزیره برود."
اولیس از جزیره بعد از هفت سال باز می گردد به عشق پنلوپه اما آنچه که مهم است در کتاب جهالت اینگونه بیان شده:
"در طول بیست سال غیبت اولیس،اهالی ایتاکا خاطرات زیادی از او در یاد داشتند،اما دلشان برایش تنگ نشده بود،در حالی که اولیس درد دلتنگی را احساس می کرد..."
این داستان بسیاری از ماست،شاید ما را به یاد داشته باشند،اما دلتنگمان نمی شوند،این مائیم که خالصانه با کوچکترین تحریکی یاد گذشته می کنیم.این است تنهایی،دیگرانی باشند که در خوشی ها لذت می برند اما تو در بهترین لحظاتت دلتنگ آنهایی.