سکوت
متن ساده ای است که
همیشه
"اشتباه"
ترجمه می شود...
متن ساده ای است که
همیشه
"اشتباه"
ترجمه می شود...
ميگن يك روزي هست...
كه چرتكه دست ميگيرند و حساب و كتاب ميكنند...
و آن روز تـــو باید تــــاوان آن چه با من کردی را بدهي
فقط نمیدانم ....
تاوان دادن آن موقع تـــو ، به چه درد من میخورد!؟!
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو باشد
مــُحــکــَمـ راهـ بــــرو پسر ...
تـــو عـــآشـِـق شـُــدے ...
جَــنــگـــیـــدے
و ...حــالا..
تـَــنــهــایـــے!
سَـــرتـــو بِـــگــیـــر بـــالا ...
اما...
غرورم را قربانی کسی کردم
که ارزش "گوسفند" هم نداشت!!!
که تیغهایش دنیای امنی برایش ساخته
اما.......
وقت قرار
دود سيگار
ميز قمار
باختم...!
داشتنت را پاي يك ميز نفرين شده
به او باختم...
اون لحظه ای که یکی ازت میپرسه “حالت چطوره” ؟
و تو جواب میدی خوبم…
کسی باشه محکم بغلت کنه و آروم توی گوشت بگه میدونم خوب نیستی…!
یه نخ سیگار شبا آرومم میکنه!!
یعنی اوون از یه سیگارم کمتر بود؟؟؟
لــَـعـنـت بــه روزهــآيــ ــي کــه
دلـ ــت از خـــُـدا هم پُــ ـــ ره
نوشته ها بهانه است,
فقط مینویسم که یادآوری کنم
بیادتم...
باورش با تو...
بی منطق ترین عضو بدنم
چشم هایم اند
می بینند که دیگر دوستم نداری
اما هنوز تشنه دیدنت هستند ...
هیــــــــــــــــــــــــــس!
ساکت!
یه کف مرتب به افتخارش …!
گآ ـهـــ ـے . .
بــِدوטּ ِ بــُغـض وَ گــِریــــ ـــﮧ. . .
بآیـــ ــــَد قــَبول کــُنــے . . .
دنـــيا بي وفاستــــ ...
اما من مي گويــــم
قدرش را بدانيـــد!
مـــن
دنيايــــــ
بي وفـــاتري داشتهـ ام....
قـول بده ،
حداقل “ااو” را ،
مثل “من” دوست نداشته باشی ...
چه خنده دار است ...
شناسنامه ام را میگویم!!!
امشب نگاهش میکردم...
صفحه وفاتش سفید است٬باوجود اینکه من سالهاست مرده ام!!!
(حسین پناهی)
تمام برگهای دفترم تمام شد
قلمم به پایان رسید
دستم سست شد
چه سرمشقی دادی به من …؟
هنوز هم مینویسم :
” دل دادن خطاست “