سیاهی رو در روی سیاهی
تاریکی هم آغوش تاریکی
اندوه آرمیده کنار تنهایی
آه از این همه سیاهی
سرخی رو در روی سیاهی
روشنایی دست انداخته بر قلب تاریکی
امید نشسته بر دو زانوان برای همراهی
آه از این روشنایی همیشه ناتوان
سپیدی رو در روی ظلمت
زردی دست در گردن نیلگونی
تاریکی نفس زنان پناه گرفته پشت بلندی
برق در حال بیرون جستن از چشمان خیس امیدواری
وای از این قدر شادی هرگز ندیده
آبی در آمیخته با سپیدی
روشنی هم آغوشی گرفته با نیلگونی
سبزی چست و چابک و بازیگوش میان قهوه ای
شادی به گستردن سفره رنگارنگ خوش خیالی
وه به این همه روشنایی چشم گریز
سایه های روشن آبی بر فراز قهوه ای خوشرنگ
رنگهای پر رونق دلنواز بر فراز خطوط پر معنی مشکی
سرخی محصور میان خط های زیباییی
سپیدی ردیف نشسته میان نارنجی
تنهایی اشک ریزان مشغول بستن چمدان خالی
وای از این همه رنگهای زیبای نقاشی
یشمی غوطه ور میان شیری خسته
صورتی آرمیده هم آغوش خوشرنگی
سایه ها خو گرفته به خلوت روشنایی
سکوت نشسته کنار پنجره رو به زیبایی
وه از این همه شیرینی پر رونق بی صدایی
پررنگی آمیخته به رنگهای بی مقدار
نورها پریده بر لب دیوار
سایه ها در کمین شادمانی های مست و نافرجام
آرامش پر کشیده از میان این همه شورحالی انسان
وای از این همه اجساد بی جان
قرمز خون آلود چکنده از میان انگشتان نارنجی
زردی نشسته بر روی سپیدی
روشنایی رنگ پریده از این همه نا آرامی
امید فرو مرده میان باتلاق بی آرزویی
وه به این همه رنگارنگی وهم آلود بی معنا
سیاهی پر گرفته بر فراز سیاهی
تاریکی هم آغوش تاریکی در کنار تاریکی
اندوه آرمیده بر شانه های تنهایی
آه از این همه تکرار بی پایان بی پایانی......