اطلاعیه
منبع:خودم
منبع:خودم
یاابوالفضل ای علمدارکربلا،ای ساقی کربلاشهادتت مبارک فقط ای کاش که سپاهیان یزیداجازه ی آب بردن رابه خیمه می دادتاشماشرمنده نشوین وازبازگشتن به خیمه خجالت نکشین چون به بچه هاقول داده بودین که برایشان آب میاوری ولی سپاه یزیدیان این اجازه رابه شما ندادندوشماراشهیدکردند ودرآن لحظه که شمامی خواستین ازاسب بیفتین حضرت فاطمه می آیدوبه کمکت می شتابدبرادرتان حسین راصدازدین که به اوبگویین که آب رادست گرفتین به یادلبهای تشنه ی بچه هاشدین وازاوخواستین که شمارابه خیمه نبردآنها بدنت راتکه تکه کردن وبانیزه برچشمان زیبایت زدن ومشک آب راپاره کردن تاآب به خیمه گاه نرسدفقط خدامیداند آن لحظه بین شمادوبرادرچه گذشته است ولی این راشنیده ام که پس ازشهادتت حسین گفت ای خداکمرم شکست علمدارم راازدست دادم وقتی حسین که به خیمه گاه برگشت وخیمه ی شماراپایین کشیدبچه ها فهمیدن که ازآب خبری نیست وعموعباس دیگرپیششان برنخواهدگشت فقط خدامیداند که آن روزدردل حسین چه هاکه گذشت شماحالا برای ماشدین اسوه ی دل دادگی،شجاعت،دلاوری ومعلم عشق وفداکاری والگوی جوانان دین خداهستین.
فدای لبان تشنه ات
ای ساقی کربلاعلمدارحسین
منبع:خودم
غم دل با تو بگویم زینب
بنشین تا به تو بگویم زینب-غم دل با تو بگویم زینب
بعد من غافله سالار تویی خواهر من خولی و شمر به ما دشمن جان خواهد شود خواهر من
خون ما جمله در این دشت روان خواهد شد دختر حیدر کرار تویی خواهر من
خواهرم اکبر عباس علی اصغر من هدف نیزه و پیکان و جفا خواهد شود خواهر من
جمله یاران حسین در سفر کرب و بلا سر به کف جان به ره دین خدا خواهد شود خواهر من
بنشین تا به تو بگویم زینب-غم دل با تو بگویم زینب
خواهرم خون شهیدان به بیابان بلا نهر جوینده پر شور بلا خواهد شود خواهر من
چون که با دجله با نهر فرات آمیزد خواهرم خوب و نگر تا که چه ها خواهد شد خواهر من
موج توفنده و بران چو هزاران شمشیر بی امان بر سر عدوان خدا خواهد شد خواهر من
چون که خون شهدا چشم عدو را بندند بزم و تابوت به یک لحظه عزا خواهد شد خواهر من
بنشین تا به تو بگویم زینب-غم دل با تو بگویم زینب
بعد من خواهر من بازو نما قصه ی ما چو زبانت سپر آل عبا خواهد شد خواهر من
چون که بر نی سر پر خون حسینت بینی خواهرم صبر و نما ظلم و فنا خواهد شد خواهر من
اهل بیتم همه در مرگ پدر می گیرند ام الکثوم نگران دم به نوا خواهد شد خواهر من
گر تو را مضطر و نالان پریشان بیند شاد و خندان دو لب دشمن ما خواهد شد خواهر من
بنشین تا به تو بگویم زینب-غم دل با تو بگویم زینب
لشگر خصم شما را به اسيري گيرند شام غم مسکن و ماواي شما خواهد شد ؛ خواهرمن
اين زمان نوبت شمشير زبان مي ايد تيز و بران به چون خون شهدا خواهد شد ؛ خواهرم من

منبع :ندارد
منبع:خودم
فدای دل بزرگت زینب جان
امان ازدل زینب[گل]
منبع:خودم

من كیلگهی گهنم و جوی شیعر بووم
دایكیشم بارانی پهلهدان
من بهردی ناو لانكهی شاخی بووم
دایكیشم نیشتمان
من كرمی ئاوریشمی قوزاخهی بههره بووم
دایكیشم دهرهختی برك و ژان
من جهستهی مهلیكی سپی بووم
دایكیشم ئاسمانی وهك قهتران
من خهو بووم و دایكم سهرم
من كهرویشك و ئهو نزار بوو
من جولانه و ئهو لقی دار
من ههناسه و دایكم سنگ بوو
ئهو قهفهز و من كهوهكهی
من چیروك و ئهو شهوهكهی
معنی فارسی:
من دشت گندم شعر بودم
مادرم باران رحمت
من سنگ درون گهوارهی كوهستاناش
مادرم سرزمین
من پیله ابریشم چرخ بهره بودم
مادرم درخت درد و رنج
من تن پرندهای سپید
مادرم آسمان
من خواب و مادرم سرم
من خرگوش و او چمنزار
من تاب و او شاخه درخت
من نفس و مادرم سینه
من كبك و او قفس
من روایت و وی شب تارش...
منبع:شعرکردی
من ناوم خهونه
خهلكی ولاتی ئهفسوونم
باوكم شاخه و
دایكم تهمه
من له سالیكی مانگ كوژراوو، له مانگیكی ههفته كوژراوو
له روژیكی سهعات كوژراودا
دوای شهویكی پشت كوماوهی ههوراز به كول
بهرهبهیانیكی زامدار
له شهفهقیكی كهسكهوه
وهك گزنگیكی خویناویی كهوتمه خواری و
داگیرسام و بووم به مومیك
گر به مل و
بووم به پرسیك
دهم به هاوار
: معنی فارسی
اسم من خواب
از دیار افسون
پدرم قله و
مادرم مه.
زاده به سالی ماه مردار، ماهی هفته مردار و روزی ساعت مردهام
بعد شبی آبستن به باد
بعد شبی كوژپشت و كوهستان به دوش
در بامدادی رنجور و زخم بر تن
از شفقی تارو تنگ
چون تیری خونین به زمین افتادم و
شلعهور شدم و چون مومی روشن
آتش به گردن
شدم پرسشی
لب به فریاد
منبع:شعرکردی
حروم اون پدر معتادیه که واسه خرج خودش دخترشو میده دست هرکس....
حروم 3 هزار میلیاردیه که نمیفهمم چه جوری از گلوشون میره پایین...
حروم پدر معتادیه که دختر 3 سالشو واسه یک میلیون میفروشه.....
حروم یعنی وزن سیری مونو با ترازوی یه گرسنه بکشیم ...
حروم اون صاحب خانه ایه که اگه اجاره اش یه روز دیر بشه اساس ما میره تو خیابون...
حروم یعنی دل شکستن یه دل شکسته...
حروم دست مزد اون فوتبالیسته که یه ساعتش قدرتمام دارایی های یه خانوادست...
حروم اونایی هستن که باعث شرمندگی پدر میشند....
حروم آیینه بقل ماشینیه که اگه بشکنه پولش قدر دیه منه...
حروم اون آمپولیه که هرکدومش 2میلیون پولشه.
حروم اونیه که واسه خودنمایی رفتن به مکه کلی پرده و پارچه میزنه ...
حروم اون مسئوله که باید همچین بلایی سر بچه اش بیاد تا به فکر اصلاح باشه...
منبع:ندارد
بیا و قصه مو خودت روایت کن حالا خودت قضاوت کن
اگه بدم چرا هوامو داری
آخه فدای تو چقد فداکاری مگه به من بدهکاری
می بخشی من رو منت نمیزاری
نبودی و هزار دفعه زمین خوردم نبودی و کم آوردم
ولی همش به داد من رسیدی
رو هرکی غیر تو اگه که صبر کردم آخرش ضرر کردم
وقتی باشی حرومه ناامیدی
دل شکسته قیمتی تره آره صدای بهتری داره
خدا ببین چقد دلم شکسته
بیا و لحظه هامو آسمونی کن بیا و مهربونی کن
بیا ببین چقد دلم شکسته
پشیمونم از این مسیر وارونه از اینکه گم شده خونه
از اینکه از سر خودم زیادم
پشیمونم ولی بازم دلم قـُرصه یکی حالمو می پـُرسه
تو لحظه ای که شمع رو به بادم
منبع:شهرباران باصدای حامدزمانی


منبع:زندگی نامه امام خمینی(ره)
مصطفي احمدي روشن در 17 شهريور 1358 چشم به جهان گشود.
در سال 1377 در رشته مهندسي شيمي وارد دانشگاه صنعتي شريف مي شود.
وي از بسيجيان فعال بود و در دوران دانشجويي به عنوان معاون فرهنگي بسيج دانشجويي دانشگاه شريف فعاليت مي نمود.
شهيد احمدي شخصي ولايتمدار و از شاگردان آيت الله خوشوقت استاد اخلاق تهران بوده است.
در سال 1381 در رشته مهندسي شيمي موفق به دريافت مدرك كارشناسي گرديد.
وي دانشجوي دكتراي دانشگاه صنعتي شريف و از نخبگان اين دانشگاه به شمار مي
رفته است. اين شهيد كه به عنوان استاد دانشگاه نيز فعاليت مي كرد داراي
چندين مقاله ISI به زبان هاي انگليسي و فارسي بوده است.
شهيد احمدي روشن عضو هيئت مديره يكي از شركت هاي تامين كالاي نيروگاه هسته
اي نطنز اصفهان بود كه در زمينه تهيه و خريد تجهيزات هسته اي فعاليت داشت.
اين شهيد بزرگوار در هنگام شهادت معاون بازرگاني سايت نطنز بوده است. معاون
بازرگاني سايت نطنز شخصي شوخ و باصفا و در عين حال در مديريت جدي و قاطع
بوده است.
به گفته دوستان وي، شهيد احمدي روشن فردي ولايتمدار، اخلاق مدار و شوخ طبع
بود، شهادت آرزوي شهيد احمدي روشن بود، او از شهادت نمي ترسيد و امروز به
آرزويش رسيد.
شهيد احمدي هميشه مي گفت دعا كنيد تا من شهيد شوم و اگر شهيد شديد دست من را هم بگيريد.
شهيد احمدي داراي روحيه بسيجي و جهادي بود. او فردي خاص بود و دشمنان خوب
فهميدند كه چه كسي را ترور كنند. وي اهل نماز اول وقت بود. ايشان داراي
پشتكار بالا، پرتوان، پرتلاش، پرانرژي و توانمند در عرصه اجرايي و علمي
بود. او در خط ولايت و سرسپرده بود، هميشه مي گفت دعا كنيد مثل ابراهيم
مالك اشتر نشوم و مختار را تنها نگذارم. شهيد احمدي در راهپيمايي عظيم 9 دي
حضور داشت و يك ولايتمدار به معناي واقعي بود، او شيفته رهبر معظم انقلاب
اسلامي بود.
شهيد احمدي روشن صبح چهار شنبه 21 دي ماه 90 بر اثر انفجار يك بمب مغناطيسي
در خودروي خود در ميدان كتابي ابتداي خيابان گل نبي تهران بدست عوامل
استكبار به شهادت رسيد.
از شهيد احمدي روشن يك فرزند به نام "علي" به يادگار مانده است.
منبع:زندگی نامه شهدا
نبوغ فرماندهی
در ارتش خدمت کرده بود . قبل از انقلاب هم در زندان فلک الافلاک زندانی بود ه است .از فکر نظامی بسیار خوبی برخوردار بود . مهندس مکانیک دانشگاه علم و صنعت ، طراح و از بچه های با فکر و با استعداد و عاشق امام(ره) بود . وقتی اولین بار دنبال بچه های تهران در سال 58 رفت بانه ، به عنوان یک نیروی عادی از گردان دو سپاه خدمت می کرد . بعد مشخص شد که او نبوغ ذهنی و فکری اش « فرماندهی » است .
آمریکا و حمله به ایران
وقتی خبرنگار در ارتباط با احتمال حمله ی آمریکا به ایران از حاجی سوال کرد ، حاجی گفت :« خیلی بعید است ، چرا که حمله ای که از طریق عراق به ایران کردند ، طعم تلخ آن را چشیدند و این امر طبیعی است که خود آمریکا هرگز به صورت عیان وارد کار نمی شود و نخواهد شد . کشورهای منطقه نیز قدرت این را ندارند . اسرائیل هم اگر فقط از طریق هوایی بخواهد کاری کند ، او هم قادر نیست که به صورت موثر کاری انجام دهد . »
جنایات اسرائیل
« اسرائیل شدیدترین و شقی ترین جنایتها را در اینجا انجام می دهد و فقط یک قسمت از این جنایتها را من در یک کودکستان به نام امام موسی صدر در اطراف شهر صیدا مشاهده کرده ام که بیش از 300 کودک یکجا کشته شدند ، تعداد زیادی دخترو زن هتک ناموس شدند و آمار تلفات مردم بالای 15 تا 20 هزار نفر بود . »
منبع:زندگی نامه شهدا
تاریخ تولد :1329
نام پدر :؟
تاریخ شهادت : 30/تیر/1361
محل تولد :فارس /شیراز
طول مدت حیات :40
محل شهادت :بغداد
مزار شهید :شیراز
سال
1329 بود، که عباس پا به عرصه هستی نهاد. مادر با شوق فراوان به تربیت او
همت گماشت و عباس در شهر زیبای شیراز دوران شیرین کودکی را پشت سر نهاد.
سال
1351 بعد از اتمام تحصیلات به دانشگاه خلبانی نیروی هوایی ارتش رفت، با
اتمام دوره مقدماتی جهت ادامه تحصیل به امریکا اعزام شد و با اخذ نشان و
گواهینامه خلبانی به ایران بازگشت.
تا از خاک پاک کشور خود محافظت
نماید.با آغاز جنگ تحمیلی خدمت خود را در پست افسر خلبان شکاری و معاونت
عملیات فرماندهی پایگاه سوم شکاری نفتی شهید نوژه ادامه داد و در طول
سالهای دفاع مقدس بیش از یک صد سورتی پرواز جنگ انجام داد.
دوران در
تاریخ 7/9/1359 اسلکه «الامیه» و «البکر» را غرق کرد و در عملیات
فتحالمبین حماسه آفرید.در تاریخ 20/4/1361 عاشقانه برای انجام مأموریت
حاضر شد هدف موردنظر او بغداد بود .او قصد داشت، با ناامن کردن شهر از
انجام کنفرانس سران کشورهای غیرمتعهد در این شهر جلوگیری نماید و مانع
رسیدن صدام به اهداف شومش شود .به همین علت صاعقهوار از سد دفاع هوایی
پایتخت عراق گذشت و شهر را بمباران نمود.
اما اصابت موشک عراقی باعث
شد، هواپیما آتش بگیرد، دوران شجاعانه به طرف پالایشگاه الدوره پرواز نمود
.تمام بمبها را بر روی پالایشگاه فرو ریخت، قسمت عقب هواپیما در آتش
میسوخت.
کاظمیان با چتر نجات به بیرون پرید اما دوران به سمت هتل سران
ممالک غیرمتعهد پرواز کرد. او در آخرین لحظات با یک عملیات استشهادی
هواپیما را به ساختمان هتل کوبید.
سردار دلاور 40 ساله ایران اسلامی در
روز سیام تیر ماه سال 1361 ابراهیموار در آتش عشق حق سوخت.بعد از این
واقعه فضای شهر بغداد در هالهای از دود فرو رفت، و تبلیغات صدام در مورد
امنیت بغداد نقش بر آب شد.
بدینترتیب اجلاس سران غیرمتعهدها به علت فقدان امنیت در بغداد برگزار نگردید.
بعد
از بیست سال تنها قطعهای از استخوان پا به همراه تکهای از پوتین عباس
دروان به میهن بازگشت و روز دهم مردادماه سال 1381 خانواده آن را در شیراز
به خاک سپردند.
الهی نامه روحانی شهید ، حجه الاسلام کریم عبدالهی ، متولد تبریز ( 1334 – 1360 ه.ش ) در تاریخ 1 / 6 / 60 در منطقه عملیاتی بستان به خیل عظیم شهدای اسلام پیوست : با هم می خوانیم
خداوندا ! خودت دست ما را بگیر و به راهی که برایمان صلاح می دانی هدایت فرما . من این راه را که راه راستین اسلام می دانم ، پس از تشخیص حقانیت آن به اختیار خودم اختیار کردم . و آن را همان راه نه شرقی نه غربی می دانم . عاشقانه و در اثر رهنمود های امام عزیز خمینی بزرگ با آگاهی در راه شهیدان همیشه زنده قدم نهادم ، که این راه را نزدیکترین راه رسیدن به خدا می دانم . خودم را شایسته شهادت نمی بینم ولی اگر رسیدم ، لطف بی پایان خداوند است که شامل حالم شده است.
شهید حسن مصباحی درتاریخ سوم اردیبهشت سال 1343 در محله قلعه باغ شهر شبستر در خانواده متدین و مذهبی و کم در آمد دیده به جهان گشود .
از آنجا که پدر خانواده به علت نداشتن درآمد و نبودن کار در تهران بسر می برد و به عنوان کارگر نانوائی مشغول بکار بود مجبور شد تا خانواده خود را نیز به تهران ببرد . لذا شهید حسن کودکی شیر خوار بود که بهمراه مادر وپدر و دوبرادر دیگرش راهی تهران شد و در محله نازی آباد ساکن شدند . ماه ها و سال ها سپری شد و او بزرگ و بزرگ تر شد تا به سن هفت سالگی رسید و وارد مدرسه ابتدائی شد . پس از اتمام تحصیلات ابتدائی خانواده از محله نازی آباد به سیزده آبان شهر ری عزیمت و در آنجا ساکن شدند و تحصیلات راهنمائی را در ناحیه شهر ری ادامه داد و ضمن تحصیلات در کلاس های آموزش قرآن و تفسیر که در هیئت متوسلین به ائمه اصهار در محله بود شرکت می کرد تا وارد دوره دبیرستان شد که مصادف با دوران انقلاب شکوهمند اسلامی شد که در تظاهرت ها ، راهپیمائیها ، شعارنویسی ها نقش بسزائی داشت . شهید حسن مصباحی ( عمو جان من ) انسانی متواضع مقید به واجبات و شدیدا به امربه معروف و نهی از منکر مبادرت داشت و سخت عاشق امام و ولایت بود و همیشه خانواده و آشنایان و دوستان را به حمایت از انقلاب و پشتیبانی از امام و ولایت فقیه نصیحت می کرد .
یکی از صفات پسندیده این شهید این بود که حامی مستضعفان و مظلومان بود و اگر اندوخته ای داشت آنرا به نیازمندان اهدا می کرد .حسن با سن کمی که داشت خیلی چابک و ورزیده بود طوری که در روزهای آخر انقلاب که مصادف با سقوط پادگانها بود به تنهایی یک قبضه تیربار و چند مقدار فشنگ را از پادگان لشکرک تهران آورده و پس از اتمام و پیروزی انقلاب به کمیته محله تحویل داد .پس از اقلاب مشغول تحصیل بود تا اینکه در کلاس سوم دبیرستان رشته اقتصاد بود که مصادف با شروع تهاجم دشمن بعثی به میهن اسلامی گردید . شهید حسن مصباحی 2 ماه بعد از آغاز جنگ تحمیلی بود که برای آموزش به مراکز آموزش اعزام و شروع به دیدن دوره ها متعدد از جمله : اسلحه سبک ، نیمه سنگین و غواصی و ... نمود و در چندین عملیات مهم شرکت داشت تا اینکه در عملیات والفجر 4 اعزامی لشکر 27 محمد رسول الله در ارتفاعات کانی مانگا عراق به درج رفیع شهادت رسید و پیکر پاک و مطهرش مفقود الاثر شد تا اینکه پس از 13 سال در سایه تلاش و فعالیت گروه تفحص سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سال 1373 به همرا ه جمع دیگری از همرزمانش باقیمانده پیکر پاک و مطهرش شناسایی شد و به میهن عزیز رجعت داده شد و پس از انجام مراسم تشییع در قطعه 29 شهدا بهشت زهرا در کنار قبر پدر شهیدش که 3 سال پس از شهادت عمو جان من در عملیات کربلای 5 به شهادت رسیده بود به خاک سپرده شد راهش پر رهرو و مستدام باد .
منبع:زندگی نامه شهدا
شهید سید مرتضی آوینی در شهریور سال 1326 در شهر ری متولد شد تحصیلات ابتدایی و متوسطهی خود را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساند و سپس به عنوان دانشجوی معماری وارد دانشکدهی هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد او از کودکی با هنر انس داشت؛ شعر میسرود داستان و مقاله مینوشت و نقاشی میکرد تحصیلات دانشگاهیاش را نیز در رشتهای به انجام رساند که به طبع هنری او سازگار بود ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی معماری را کنار گذاشت و به اقتضای ضرورتهای انقلاب به فیلمسازی پرداخت:
"حقیر دارای فوق لیسانس معماری از دانشکدهی هنرهای زیبا هستم اما کاری را که
اکنون انجام میدهم نباید به تحصیلاتم مربوط دانست حقیر هرچه آموختهام از خارج
دانشگاه است بنده با یقین کامل میگویم که تخصص حقیقی در سایهی تعهد اسلامی به
دست میآید و لاغیر قبل از انقلاب بنده فیلم نمیساختهام اگرچه با سینما
آشنایی داشتهام. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است... با
شروع انقلاب تمام نوشتههای خویش را - اعم از تراوشات فلسفی، داستانهای
کوتاه، اشعار و... - در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر
چیزی که "حدیث نفس" باشد ننویسم و دیگر از "خودم" سخنی به میان نیاورم... سعی
کردم که "خودم" را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد، و خدا را شکر بر این
تصمیم وفادار ماندهام. البته آن چه که انسان مینویسد همیشه تراوشات درونی خود
اوست همهی هنرها این چنین هستند کسی هم که فیلم میسازد اثر تراوشات درونی خود
اوست اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند، آنگاه این خداست که در آثار او
جلوهگر میشود حقیر این چنین ادعایی ندارم ولی سعیم بر این بوده است."
منبع: وبلاگ عشق یعنی یه پلاک
منبع:شهیدمرتضی آوینی
منبع:پاره ای ازوصیت شهیدحمیدرضانظام