اطلاعیه

سلام ببخشدکه مدتی ازم خبری نبودهاردسیستممون سوخته براهمین نمیتونم تونت بیام تاآخردی ماه منتظرمیمونم خوب شدپست جدیدمیزارم اگه نشدمجبورمیشم برم کافینت وبلاگوحذف کنم به هرحال ازتک تکتون ممنونم که منوقابل دونستین وبه وبلاگم سرزدین وبانظراتتون منوحمایت کردین سپاس ازهمتون دلم واستون تنگ میشه خدانگهدار.

مرگ

مرگ پایان زندگی نیست مرگ پس ازمرگ زندگی دوباره انسانهاشروع میشودوبه اعمال آنهارسیدگی میشودخوشابه سعادت کسانی که هم دراین دنیاوهم درآخرت زندگی خوبی دارندونامه اعمالشان دردست راستشانه وباعزت وافتخارواردبهشت میشوندوکسانی که نامه ی اعمالشان دردست چپشانه به دوزخ میروندوچه بدمنزلگاهیه این دوزخ وان موت حق ومرگ حق است خوشابه حال شهداکه خدارودرک کردن وامام زمان خودشونوشناختن.

منبع:خودم

برگشتم

سلام من برگشتم من آدم اوغده ای نیستم بلدم نیستم جلب توجه کنم وخودموبگیرم توی این مدت کارم شده بودگریه کردن همه مامشکل داریم ولی من به خاطرروحیم توانایی مقابله بامشکلات نیستم وتحمل ندارم که بامشکلات مبارزه کنم مشکلم حتی اگه ساده وکوچیک ومسخره هم به نظربیادخیلی راحت منواز پامیندازه ازتون میخوام واسم دعاکنین که دربرابرمشکلات صبرداشته باشم ممنون ازبابت حمایتاتون.

یاعلی اصغر(ع)

روله شیرینم علی اصغرم که وقت خواو دی خواو الس دالگت دلتنگ دی زمانه ظلم.

منبع:خودم

یارقیه(س)

رقیه جان یزیدیان به شماهم رحم نکردن ودرسن کودکی یعنی ۳سالگی مصیبتهای فراوانی برشما تحمیل کردن شهادت پدر،برادر،عموواسارت عمه ات زینب تورادرسن کودکی شکنجه دادن گوشت رابه خاطرگوشواره پاره کردن دست هایت رابستندوبه اسارت بردندوچقدرزودپیرشدی وشکسته خدایاوقتی رقیه خواست که سرپدرش رابیاورندآن لحظه که سرمبارک حسین علیه السلام راآوردن ودرمقابلش گذاشتندرقیه۳ساله چه حالی داشت.فدایت شوم رقیه جان غریبانه باپدرسخن گفتی وغریبانه مثل مادرت زهرادفن شدی درخرابه ی شام باپدرت سخن گفتی وبااودرددل کردی چه گفتی،گفتی که عمه رادرمیان نامحرمان دست بسته اسیرکردن وتنهایی سرپرستی همه رامتحول شده بودازشکسته شدن کمرعمه ات درمیان این همه مصیبت وبلاهایی که بعدشهادت پدرت شده،گفتی که شامیابدن،عمه روزدن،همه رواسیرکردن ومنزل به منزل گرداندن.رقیه جان می گویند۳شبانه روزتنهادربیابان هابه سرگردان بودی،می گفتندبچه هامسخرت میکردن به خاطراینکه آنهابابادارن وتونداری.رقیه جان این رابدان که پدرت جانش رابرای خداودین خدادادوهمه ی ماراه پدرت ونیاکانت راادامه خواهیم دادوهرگزماشیعیان اجازه نمیدهیم که به شماهاومقدسات توهین وبی احترامی کننددوستت دارم رقیه جان وهمه ی ماشیعیان دوستدارتووخاندانت هستیم وخواهیم ماندتاجان دربدن داریم ونفس هایمان یاریمان می کنندهم دراین دنیا وهم درآخرت وتنهایتان نمی گذاریم.

منبع:خودم6.gif

یاابوالفضل(ع)

یاابوالفضل ای علمدارکربلا،ای ساقی کربلاشهادتت مبارک فقط ای کاش که سپاهیان یزیداجازه ی آب بردن رابه خیمه می دادتاشماشرمنده نشوین وازبازگشتن به خیمه خجالت نکشین چون به بچه هاقول داده بودین که برایشان آب میاوری ولی سپاه یزیدیان این اجازه رابه شما ندادندوشماراشهیدکردند ودرآن لحظه که شمامی خواستین ازاسب بیفتین حضرت فاطمه می آیدوبه کمکت می شتابدبرادرتان حسین راصدازدین که به اوبگویین که آب رادست گرفتین به یادلبهای تشنه ی بچه هاشدین وازاوخواستین که شمارابه خیمه نبردآنها بدنت راتکه تکه کردن وبانیزه برچشمان زیبایت زدن ومشک آب راپاره کردن تاآب به خیمه گاه نرسدفقط خدامیداند آن لحظه بین شمادوبرادرچه گذشته است ولی این راشنیده ام که پس ازشهادتت حسین گفت ای خداکمرم شکست علمدارم راازدست دادم وقتی حسین که به خیمه گاه برگشت وخیمه ی شماراپایین کشیدبچه ها فهمیدن که ازآب خبری نیست وعموعباس دیگرپیششان برنخواهدگشت فقط خدامیداند که آن روزدردل حسین چه هاکه گذشت شماحالا برای ماشدین اسوه ی دل دادگی،شجاعت،دلاوری ومعلم عشق وفداکاری والگوی جوانان دین خداهستین.

فدای لبان تشنه ات

ای ساقی کربلاعلمدارحسین

منبع:خودم

خدا

عکسهای طراحی شده زیبا به موضوع خدا

نوحه

بنشین تا به تو بگویم زینب

غم دل با تو بگویم زینب

بنشین تا به تو بگویم زینب-غم دل با تو بگویم زینب

بعد من غافله سالار تویی خواهر من           خولی و شمر به ما دشمن جان خواهد شود خواهر من

خون ما جمله در این دشت روان خواهد شد    دختر حیدر کرار تویی خواهر من

خواهرم اکبر عباس علی اصغر من   هدف نیزه و پیکان و جفا خواهد شود خواهر من

جمله یاران حسین در سفر کرب و بلا     سر به کف جان به ره  دین خدا خواهد شود خواهر من

بنشین تا به تو بگویم زینب-غم دل با تو بگویم زینب

خواهرم خون شهیدان به بیابان بلا    نهر جوینده  پر شور بلا خواهد شود خواهر من

چون که با دجله با نهر فرات آمیزد        خواهرم خوب و نگر تا که چه ها خواهد شد خواهر من

موج توفنده و بران چو هزاران شمشیر   بی امان بر سر عدوان خدا خواهد شد خواهر من

چون که خون شهدا چشم عدو را بندند   بزم و تابوت به یک لحظه عزا خواهد شد خواهر من

بنشین تا به تو بگویم زینب-غم دل با تو بگویم زینب

بعد من خواهر من بازو نما قصه ی ما        چو زبانت سپر آل عبا خواهد شد خواهر من

چون که بر نی سر پر خون حسینت بینی   خواهرم صبر و نما ظلم و فنا خواهد شد خواهر من

اهل بیتم همه در مرگ پدر می گیرند       ام الکثوم نگران دم به نوا خواهد شد خواهر من

گر تو را مضطر و نالان پریشان بیند     شاد و خندان دو لب دشمن ما خواهد شد خواهر من

بنشین تا به تو بگویم زینب-غم دل با تو بگویم زینب

لشگر خصم شما را به اسيري گيرند      شام غم مسکن و ماواي شما خواهد شد ؛ خواهرمن
اين زمان نوبت شمشير زبان مي ايد    تيز و بران به چون خون شهدا خواهد شد ؛ خواهرم من

منبع :ندارد

محرم

 

یاحسین(ع)

یاحسین من خیلی شمارودوست دارم فدای شماشوم آقافدای آخرین نمازت درکربلاشوم فدای برادرت،علمدارسپاهت شوم نمی دانم آن روز یعنی روزعاشوراکه نمازظهرخواندی سرنمازت ازخداچه خواستی ولی این رامی دانم شمابه خاطرزنده نگه داشتن دین خدامبارزه کردین تادین خداهمیشه زنده وپابرجاباشدفدای آن یارکوچک آن سربازکوچکت که تشنه لب جان دادوحرمله اوراشهیدکردشوم نمی دانم یارخوبی برایت بوده ام یانه بنده ی خوبی برای خدابوده ام یانه ولی امیدوارم که ازمن راضی باشین می دانم گناهکارم من این رامیدانم که شمامهربان هستین وازگناههانم می گذرین به شرطی که بازم دچارگناه نشوم مراببین که باروی سیاه آمده ام،آمده ام گدایی که ازشمابخشش راگدایی کنم که مرابااین همه روسیاهی وگناه ببخشین باهمین روی سیاهم می گم آقاجون دوست دارم.   

منبع:خودم

یازینب(س)

یازینب من آن زمان نبوده ام ونمیدانم که درکربلا برتوچه سختی هایی گذشته فقط این رابارهاشنیده ام که درمجلسی که یزیدبه پاکرده بودوازشماپرسیدکه دراین مدت چه دیدی شماگفتی که جززیبایی ندیده ام فدای شماوصبرت شوم خانم جان بااین که توی صحرای کربلازجرهای زیادی کشیده ای وخون هایی که دربرابرچشمانت ریخته بودندتمام عزیزانت را ازدست داده ای مادر،در،برادروفرزندانت ولی دم نزدی وباخودمی گفتی راضی ام به رضای خدااگرهرکسی که چنین سختیهایی درآن زمان برایش اتفاق می افتادممکن بودتاب نیاوردوازراه راست دل می کندوبه راه چپ میرفت وجزئی ازیاران یزیدشودیاقیدهردورومیزدوراه بیابان رامی گرفت ولی این همه سختی راتحمل کردی وصبروشکیبایی رایشه گرفتی وخم به ابرونیاوردی واگرشماآن روزدرکربلا نبودین ماهاهیچ وقت نمی فهمیدیم که آن روزدرکربلا چه اتفاقی رخ داد وکربلابرای همیشه درکربلامی ماندزینب جان فدای شماشوم خانم جان که این همه سختی ورنج ودردراتحمل کردی فدای صبرتان شوم که گفتی جززیبایی ندیده ام.

فدای دل بزرگت زینب جان

امان ازدل زینب[گل]

منبع:خودم

 

تصاویرمتحرک شهدا

جانم فدای سیدعلی

ای حسرت جان وتنم،تنهادلیل بودنم

آه ای شهادت العجل

چشم من وامرولی،جان منوسیدعلی

ای مقتدایم چشمان تو

مومن شدم برایمان تو

دردست مهدی (عج)دستان تو

جانم فدای سیدعلی

منبع:مداحی حاج مهدی سلحشور

آلبوم تصاویر مقام معظم رهبری ، تصاویر حضرت آقا ، عکسهای امام خامنه ای ، خامنه ای به روایت تصویر ، عکسهای زمان جنگ آقای خامنه ای

آلبوم تصاویر مقام معظم رهبری ، تصاویر حضرت آقا ، عکسهای امام خامنه ای ، خامنه ای به روایت تصویر ، عکسهای زمان جنگ آقای خامنه ای

متن شعرکردی1

من كیلگه‌ی گه‌نم و جوی شیعر بووم

دایكیشم بارانی په‌له‌دان

من به‌ردی ناو لانكه‌ی شاخی بووم

دایكیشم نیشتمان

من كرمی ئاوریشمی قوزاخه‌ی به‌هره بووم

دایكیشم ده‌ره‌ختی برك و ژان

من جه‌سته‌ی مه‌لیكی سپی بووم

دایكیشم ئاسمانی وه‌ك قه‌تران

من خه‌و بووم و دایكم سه‌رم

من كه‌رویشك و ئه‌و نزار بوو

من جولانه و ئه‌و لقی دار

من هه‌ناسه و دایكم سنگ بوو

ئه‌و قه‌فه‌ز و من كه‌وه‌كه‌ی

من چیروك و ئه‌و شه‌وه‌كه‌ی

معنی فارسی:

من دشت گندم شعر بودم

مادرم باران رحمت

من سنگ درون گهواره‌ی كوهستان‌اش

مادرم سرزمین

من پیله ابریشم چرخ بهره بودم

مادرم درخت درد و رنج

من تن پرنده‌ای سپید

مادرم آسمان

من خواب و مادرم سرم

من خرگوش و او چمنزار

من تاب و او شاخه درخت

من نفس و مادرم سینه

من كبك و او قفس

من روایت و وی شب تارش...

 منبع:شعرکردی

متن شعرکردی2

من ناوم خه‌ونه

خه‌لكی ولاتی ئه‌فسوونم

باوكم شاخه و

دایكم ته‌مه

من له سالیكی مانگ كوژراوو، له مانگیكی هه‌فته كوژراوو

له روژیكی سه‌عات كوژراودا

دوای شه‌ویكی پشت كوماوه‌ی هه‌وراز به كول

به‌ره‌به‌یانیكی زامدار

له شه‌فه‌قیكی كه‌سكه‌وه

وه‌ك گزنگیكی خویناویی كه‌وتمه خواری و

داگیرسام و بووم به مومیك

گر به مل و

بووم به پرسیك

ده‌م به هاوار

: معنی فارسی

اسم من خواب

از دیار افسون

پدرم قله و

مادرم مه.

زاده به سالی ماه مردار، ماهی هفته مردار و روزی ساعت مرده‌ام

بعد شبی آبستن به باد

بعد شبی كوژپشت و كوهستان به دوش

در بامدادی رنجور و زخم بر تن

از شفقی تارو تنگ

چون تیری خونین به زمین افتادم و

شلعه‌ور شدم و چون مومی روشن

آتش به گردن

شدم پرسشی

لب به فریاد

منبع:شعرکردی

حروم ♥ چیست؟؟؟؟

معنی حروم رو کی فهمیده؟؟؟؟

 حروم اون پدر معتادیه که واسه خرج خودش دخترشو میده دست هرکس....
حروم 3 هزار میلیاردیه که نمیفهمم چه جوری از گلوشون میره پایین...

حروم پدر معتادیه که دختر 3 سالشو واسه یک میلیون میفروشه.....
حروم یعنی وزن سیری مونو با ترازوی یه گرسنه بکشیم ...

حروم اون صاحب خانه ایه که اگه اجاره اش یه روز دیر بشه اساس ما میره تو خیابون...

حروم یعنی دل شکستن یه دل شکسته...

حروم دست مزد اون فوتبالیسته که یه ساعتش قدرتمام دارایی های یه خانوادست...

حروم اونایی هستن که باعث شرمندگی پدر میشند....

حروم آیینه بقل ماشینیه که اگه بشکنه پولش قدر دیه منه...

حروم اون آمپولیه که هرکدومش 2میلیون پولشه.

حروم اونیه که واسه خودنمایی رفتن به مکه کلی پرده و پارچه میزنه ...

حروم اون مسئوله که باید همچین بلایی سر بچه اش بیاد تا به فکر اصلاح باشه...

منبع:ندارد

خدا

بیا و قصه مو خودت روایت کن حالا خودت قضاوت کن

اگه بدم چرا هوامو داری

آخه فدای تو چقد فداکاری مگه به من بدهکاری

می بخشی  من رو منت نمیزاری

نبودی و هزار دفعه زمین خوردم نبودی و کم آوردم

ولی همش به داد من رسیدی

رو هرکی غیر تو اگه که صبر کردم آخرش ضرر کردم

وقتی باشی حرومه ناامیدی

دل شکسته قیمتی تره آره صدای بهتری داره

خدا ببین چقد دلم شکسته

بیا و لحظه هامو آسمونی کن بیا و مهربونی کن

بیا ببین چقد دلم شکسته

پشیمونم از این مسیر وارونه از اینکه گم شده خونه

از اینکه از سر خودم زیادم

پشیمونم ولی بازم دلم قـُرصه یکی حالمو می پـُرسه

تو لحظه ای که شمع رو به بادم

منبع:شهرباران باصدای حامدزمانی

زندگی نامه آقای خامنه ای

زندگينامه
سيد على حسینی خامنه‌اى فرزند مرحوم حجت‌الاسلام‌ و المسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنه‌اى، در فروردین ماه سال ۱۳۱۸ شمسی برابر با ۱۳۵۸ قمرى در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود. او دومين پسر خانواده بود و زندگى مرحوم سيد جواد خامنه‌اى هم مانند بيشتر روحانيون و مدرسان علوم دينى، بسيار ساده: «پدرم روحانى معروفى بود، اما خيلى پارسا و گوشه‌گير [...] زندگى ما به‌سختى مى‌گذشت. من يادم هست شب‌هايى اتفاق مى‌افتاد كه در منزل ما شام نبود. مادرم با زحمت براى ما شام تهيه مى‌كرد. [...] آن شام هم نان و كشمش بود.»
امّا خانه اى را که خانواده سيّد جواد در آن زندگى مى کردند، رهبر انقلاب چنين توصيف مى کنند:
«منزل پدرى من که در آن متولد شده ام، تا چهارـ پنج سالگى من، يک خانه 60 ـ 70 مترى در محّله فقير نشين مشهد بود که فقط يک اتاق داشت و يک زير زمين تاريک و خفه اى! هنگامى که براى پدرم ميهمان مى آمد (و معمولاً پدر بنا بر اين که روحانى و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت) همه ما بايد به زير زمين مى رفتيم تا مهمان برود. بعد عدّه اى که به پدر ارادتى داشتند، زمين کوچکى را کنار اين منزل خريده به آن اضافه کردند و ما داراى سه اتاق شديم
رهبرانقلاب از دوران کودکى در خانواده اى فقير امّا روحانى و روحانى پرور و پاک و صميمي، اينگونه پرورش يافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سيد محمد به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را ياد بگيرند. سپس، دو برادر را در مدرسه تازه تأسيس اسلامى «دارالتعّليم ديانتى» ثبت نام کردند و اين دو دوران تحصيل ابتدايى را در آن مدرسه گذراندند.
 
عکس های زیبا از حضرت آیت الله خامنه ایعکسهای رهبر انقلاب اسلامی ایران آیت الله خامنه ای,رهبر انقلاب اسلامی ایران آیت الله خامنه ای, آیت الله خامنه ای, دانلود 70 عکس زیبا از رهبر انقلاب اسلامی,زندگی زیبای رهبری - عکس زیبا از رهبر عزیز انقلاب,گالری عکس رهبر معظم انقلاب اسلامی امام خامنه ای,رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران - گالری عکس,عکسی زیبا از رهبر معظم انقلاب اسلامی ,Photos of Iran's Islamic Revolution Leader Ayatollah Khamenei, Supreme Leader of Iran's Islamic Revolution Ayatollah Khamenei, Ayatollah Khamenei, Supreme Leader of Islamic Revolution Download 70 beautiful, beautiful life leadership - a beautiful picture of the Dear Leader, Supreme Leader of Islamic Revolution Gallery Imam Khamenei, the great leader of the Islamic Revolution of Iran - photo gallery, beautiful pictures of Supreme Leader of the Islamic Revolution,سایت مرجع عکس در ایران ,سایت پیکس دای دات ای ار,بروز ترین سایت عکس در ایران ,pixday.ir,www.pixday.ir,بهترین سایت مرجع عکس در ایران و جهان ,منبع عکس در ایران ,سایت بروز عکس در ایران ,سایت عکس 2013,http://www.pixday.ir/
 
 
منبع زندگی نامه آقای خامنه ای
ادامه نوشته

زندگی نامه امام خمینی(ره)

در روز بیستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 30 شهریـور 1281 هجرى شمسى ( 21 سپتامپر 1902 میلادى) در شهرستان خمین از توابع استان مركزى ایران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطـهـر سلام الله علیها، روح الـلـه المـوسـوى الخمینـى پـاى بـر خـاكدان طبیعت نهاد .
او وارث سجایاى آباء و اجدادى بـود كه نسل در نسل در كار هـدایـت  مردم وكسب مـعارف الهى كـوشیـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمینـى  مرحوم آیه الـله سید مصطفى مـوسـوى از معاصریـن مرحـوم آیه الـلـه  العظمـى میرزاى شیـرازى (رض)، پـس از آنكه سالیانـى چنـد در نجف  اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نایل  آمـده بـود بـه ایـران بازگشت و در خمیـن ملجاء مردم و هادى آنان  در امـور دینـى بـود. در حـالیكه بیـش از 5 مـاه ولادت روح الـلـه  نمى گذشت، طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حكومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را كه در برابر زورگـوئیهایشان بـه مقاومت بـر خاسته بـود، با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسیر خمیـن به اراك وى را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهیـد بـراى اجراى حكـم الهى قصاص به  .تهران (دار الحكـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجراى عـدالت اصـرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردیدبدیـن ترتبیب امام خـمیـنى از اوان كـودكى با رنج یـتیـمىآشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید. وى دوران كـودكـى و نـوجـوانى را تحت  سرپرستى مادر مـومـنـه اش (بانـو هاجر) كه خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آیـه الـلـه خـوانسـارى ( صاحب زبـده  التصانیف ) بوده است. همچنیـن نزد عمه مـكـرمه اش ( صاحبـه خانم ) كه بانـویى شجاع و حقجـو بـود سپرى كرد اما در سـن 15 سالگى از  نعمت وجـود آن دو عزیز نیز محـروم گـردید.


 

منبع:زندگی نامه امام خمینی(ره)

ادامه نوشته

اطلاعیه

سلام دوستان ممنون ازحمایتهای بی دریغ شما،این برادرمسیحی ماآقااشکان خیلی دوست دارن که بادین مبین اسلام آشنابشن هرکی میتونه درحدتوانش دین اسلام روتووبلاگش توضیح بده اینم آدرس وبلاگش http://www.sezar1990.blogfa.com اگه میشه آدرس وبلاگتون هم بزارین چون دوست داره بهتون سربزنه

شرح دهید

منبع:گالری عکس شهداودختران بدحجابعکس   عکس: دختران بد حجاب در ایرانعکس   عکس: دختران بد حجاب در ایرانعکس های جالب دختران بدحجاب در خیابان های تهران

افسران - هر شهیدی کربلا دارد و خاک آن کربلا، تشنه خون اوست...افسران - کجاین مردان بی ادعا...افسران - یاد شهدا. ..

زندگینامه شهیداحمدی روشن


مصطفي احمدي روشن در 17 شهريور 1358 چشم به جهان گشود.

در سال 1377 در رشته مهندسي شيمي وارد دانشگاه صنعتي شريف مي شود.

وي از بسيجيان فعال بود و در دوران دانشجويي به عنوان معاون فرهنگي بسيج دانشجويي دانشگاه شريف فعاليت مي نمود.

شهيد احمدي شخصي ولايتمدار و از شاگردان آيت الله خوشوقت استاد اخلاق تهران بوده است.

در سال 1381 در رشته مهندسي شيمي موفق به دريافت مدرك كارشناسي گرديد.

وي دانشجوي دكتراي دانشگاه صنعتي شريف و از نخبگان اين دانشگاه به شمار مي رفته است. اين شهيد كه به عنوان استاد دانشگاه نيز فعاليت مي كرد داراي چندين مقاله ISI به زبان هاي انگليسي و فارسي بوده است.

شهيد احمدي روشن عضو هيئت مديره يكي از شركت هاي تامين كالاي نيروگاه هسته اي نطنز اصفهان بود كه در زمينه تهيه و خريد تجهيزات هسته اي فعاليت داشت.

اين شهيد بزرگوار در هنگام شهادت معاون بازرگاني سايت نطنز بوده است. معاون بازرگاني سايت نطنز شخصي شوخ و باصفا و در عين حال در مديريت جدي و قاطع بوده است.

به گفته دوستان وي، شهيد احمدي روشن فردي ولايتمدار، اخلاق مدار و شوخ طبع بود، شهادت آرزوي شهيد احمدي روشن بود، او از شهادت نمي ترسيد و امروز به آرزويش رسيد.
شهيد احمدي هميشه مي گفت دعا كنيد تا من شهيد شوم و اگر شهيد شديد دست من را هم بگيريد.

شهيد احمدي داراي روحيه بسيجي و جهادي بود. او فردي خاص بود و دشمنان خوب فهميدند كه چه كسي را ترور كنند. وي اهل نماز اول وقت بود. ايشان داراي پشتكار بالا، پرتوان، پرتلاش، پرانرژي و توانمند در عرصه اجرايي و علمي بود. او در خط ولايت و سرسپرده بود، هميشه مي گفت دعا كنيد مثل ابراهيم مالك اشتر نشوم و مختار را تنها نگذارم. شهيد احمدي در راهپيمايي عظيم 9 دي حضور داشت و يك ولايتمدار به معناي واقعي بود، او شيفته رهبر معظم انقلاب اسلامي بود.

شهيد احمدي روشن صبح چهار شنبه 21 دي ماه 90 بر اثر انفجار يك بمب مغناطيسي در خودروي خود در ميدان كتابي ابتداي خيابان گل نبي تهران بدست عوامل استكبار به شهادت رسيد.

از شهيد احمدي روشن يك فرزند به نام "علي" به يادگار مانده است.

منبع:زندگی نامه شهدا

خاطرات شهید متوسلیان


نبوغ فرماندهی

در ارتش خدمت کرده بود . قبل از انقلاب هم در زندان فلک الافلاک زندانی بود ه است .از فکر نظامی بسیار خوبی برخوردار بود . مهندس مکانیک دانشگاه علم و صنعت ، طراح و از بچه های با فکر و با استعداد و عاشق امام(ره) بود . وقتی اولین بار دنبال بچه های تهران در سال 58 رفت بانه ، به عنوان یک نیروی عادی از گردان دو سپاه خدمت می کرد . بعد مشخص شد که او نبوغ ذهنی و فکری اش « فرماندهی » است .

 

آمریکا و حمله به ایران

وقتی خبرنگار در ارتباط با احتمال حمله ی آمریکا به ایران از حاجی سوال کرد ، حاجی گفت :« خیلی بعید است ، چرا که حمله ای که از طریق عراق به ایران کردند ، طعم تلخ آن را چشیدند و این امر طبیعی است که خود آمریکا هرگز به صورت عیان وارد کار نمی شود و نخواهد شد . کشورهای منطقه نیز قدرت این را ندارند  . اسرائیل هم اگر فقط از طریق هوایی بخواهد کاری کند ، او هم قادر نیست که به صورت موثر کاری انجام دهد . »

 

جنایات اسرائیل

« اسرائیل شدیدترین و شقی ترین جنایتها را در اینجا انجام  می دهد و فقط یک قسمت از این جنایتها را من در یک کودکستان به نام امام موسی صدر در اطراف شهر صیدا مشاهده کرده ام که بیش از 300 کودک یکجا کشته شدند ، تعداد زیادی دخترو زن هتک ناموس شدند و آمار تلفات مردم بالای 15 تا 20 هزار نفر بود . »

منبع:زندگی نامه شهدا

ندگی نامه شهید عباس دوران


تاریخ تولد :1329
نام پدر :؟
تاریخ
شهادت
: 30/تیر/1361
محل تولد :فارس /شیراز
طول مدت حیات :40
محل
شهادت
:بغداد
مزار
شهید :شیراز 

 سال 1329 بود، که عباس پا به عرصه هستی نهاد. مادر با شوق فراوان به تربیت او همت گماشت و عباس در شهر زیبای شیراز دوران شیرین کودکی را پشت سر نهاد.

سال 1351 بعد از اتمام تحصیلات به دانشگاه خلبانی نیروی هوایی ارتش رفت، با اتمام دوره مقدماتی جهت ادامه تحصیل به امریکا اعزام شد و با اخذ نشان و گواهی‌نامه خلبانی به ایران بازگشت.
تا از خاک پاک کشور خود محافظت نماید.با آغاز جنگ تحمیلی خدمت خود را در پست افسر خلبان شکاری و معاونت عملیات فرماندهی پایگاه سوم شکاری نفتی شهید نوژه ادامه داد و در طول سالهای دفاع مقدس بیش از یک صد سورتی پرواز جنگ انجام داد.

دوران در تاریخ 7/9/1359 اسلکه «الامیه» و «البکر» را غرق کرد و در عملیات فتح‌المبین حماسه آفرید.در تاریخ 20/4/1361 عاشقانه برای انجام مأموریت حاضر شد هدف موردنظر او بغداد بود .او قصد داشت، با ناامن کردن شهر از انجام کنفرانس سران کشورهای غیرمتعهد در این شهر جلوگیری نماید و مانع رسیدن صدام به اهداف شومش شود .به همین علت صاعقه‌وار از سد دفاع هوایی پایتخت عراق گذشت و شهر را بمباران نمود.
اما اصابت موشک عراقی باعث شد، هواپیما آتش بگیرد، دوران شجاعانه به طرف پالایشگاه الدوره پرواز نمود .تمام بمب‌ها را بر روی پالایشگاه فرو ریخت، قسمت عقب هواپیما در آتش می‌سوخت.
کاظمیان با چتر نجات به بیرون پرید اما دوران به سمت هتل سران ممالک غیرمتعهد پرواز کرد. او در آخرین لحظات با یک عملیات استشهادی هواپیما را به ساختمان هتل کوبید.
سردار دلاور 40 ساله ایران اسلامی در روز سی‌ام تیر ماه سال 1361 ابراهیم‌وار در آتش عشق حق سوخت.بعد از این واقعه فضای شهر بغداد در هاله‌ای از دود فرو رفت، و تبلیغات صدام در مورد امنیت بغداد نقش بر آب شد.

بدین‌ترتیب اجلاس سران غیرمتعهدها به علت فقدان امنیت در بغداد برگزار نگردید.
بعد از بیست سال تنها قطعه‌ای از استخوان پا به همراه تکه‌ای از پوتین عباس دروان به میهن بازگشت و روز دهم مردادماه سال 1381 خانواده آن را در شیراز به خاک سپردند.


وحش شاد وراهش پر رهرو باد.
منبع: زندگی نامه شهدا

الهی نامه


الهی نامه روحانی شهید ، حجه الاسلام کریم عبدالهی ، متولد تبریز ( 1334 – 1360 ه.ش ) در تاریخ 1 / 6 / 60 در منطقه عملیاتی بستان به خیل عظیم شهدای اسلام پیوست : با هم می خوانیم

خداوندا ! خودت دست ما را بگیر و به راهی که برایمان صلاح می دانی هدایت فرما . من این راه را که راه راستین اسلام می دانم ، پس از تشخیص حقانیت آن به اختیار خودم اختیار کردم . و آن را همان راه نه شرقی نه غربی می دانم . عاشقانه و در اثر رهنمود های امام عزیز خمینی بزرگ با آگاهی در راه شهیدان همیشه زنده قدم نهادم ، که این راه را نزدیکترین راه رسیدن به خدا می دانم . خودم را شایسته شهادت نمی بینم ولی اگر رسیدم ، لطف بی پایان خداوند است که شامل حالم شده است.


زندگینامه شهید حسن مصباحی


شهید حسن مصباحی درتاریخ سوم اردیبهشت سال 1343 در محله قلعه باغ شهر شبستر در خانواده متدین و مذهبی و کم در آمد دیده به جهان گشود .

از آنجا که پدر خانواده به علت نداشتن درآمد و نبودن کار در تهران بسر می برد و به عنوان کارگر نانوائی مشغول بکار بود مجبور شد تا خانواده خود را نیز به تهران ببرد . لذا شهید حسن کودکی شیر خوار بود که بهمراه مادر وپدر و دوبرادر دیگرش راهی تهران شد و در محله نازی آباد ساکن شدند . ماه ها و سال ها سپری شد و او بزرگ و بزرگ تر شد تا به سن هفت سالگی رسید و وارد مدرسه ابتدائی شد . پس از اتمام تحصیلات ابتدائی خانواده از محله نازی آباد به سیزده آبان شهر ری عزیمت و در آنجا ساکن شدند و تحصیلات راهنمائی را در ناحیه شهر ری ادامه داد و ضمن تحصیلات در کلاس های آموزش قرآن و تفسیر که در هیئت متوسلین به ائمه اصهار در محله بود شرکت می کرد تا وارد دوره دبیرستان شد که مصادف با دوران انقلاب شکوهمند اسلامی شد که در تظاهرت ها ، راهپیمائیها ، شعارنویسی ها نقش بسزائی داشت . شهید حسن مصباحی ( عمو جان من ) انسانی متواضع مقید به واجبات و شدیدا به امربه معروف و نهی از منکر مبادرت داشت و سخت عاشق امام و ولایت بود و همیشه خانواده و آشنایان و دوستان را به حمایت از انقلاب و پشتیبانی از امام و ولایت فقیه نصیحت می کرد .

یکی از صفات پسندیده این شهید این بود که حامی مستضعفان و مظلومان بود و اگر اندوخته ای داشت آنرا به نیازمندان اهدا می کرد .حسن با سن کمی که داشت خیلی چابک و ورزیده بود طوری که در روزهای آخر انقلاب که مصادف با سقوط پادگانها بود به تنهایی یک قبضه تیربار و چند مقدار فشنگ را از پادگان لشکرک تهران آورده و پس از اتمام و پیروزی انقلاب به کمیته محله تحویل داد .پس از اقلاب مشغول تحصیل بود تا اینکه در کلاس سوم دبیرستان رشته اقتصاد بود که مصادف با شروع تهاجم دشمن بعثی به میهن اسلامی گردید . شهید حسن مصباحی 2 ماه بعد از آغاز جنگ تحمیلی بود که برای آموزش به مراکز آموزش اعزام و شروع به دیدن دوره ها متعدد از جمله : اسلحه سبک ، نیمه سنگین و غواصی و ... نمود و در چندین عملیات مهم شرکت داشت تا اینکه در عملیات والفجر 4 اعزامی لشکر 27 محمد رسول الله در ارتفاعات کانی مانگا عراق به درج رفیع شهادت رسید و پیکر پاک و مطهرش مفقود الاثر شد تا اینکه پس از 13 سال در سایه تلاش و فعالیت گروه تفحص سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سال 1373 به همرا ه جمع دیگری از همرزمانش باقیمانده پیکر پاک و مطهرش شناسایی شد و به میهن عزیز رجعت داده شد و پس از انجام مراسم تشییع در قطعه 29 شهدا بهشت زهرا در کنار قبر پدر شهیدش که 3 سال پس از شهادت عمو جان من در عملیات کربلای 5 به شهادت رسیده بود به خاک سپرده شد راهش پر رهرو و مستدام باد .

منبع:زندگی نامه شهدا

زندگی نامه شهیدآوینی

شهید سید مرتضی آوینی در شهریور سال 1326 در شهر ری متولد شد تحصیلات ابتدایی و متوسطه‌ی خود را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساند و سپس به عنوان دانش‌جوی معماری وارد دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد او از کودکی با هنر انس داشت؛ شعر می‌سرود داستان و مقاله می‌نوشت و نقاشی می‌کرد تحصیلات دانشگاهی‌اش را نیز در رشته‌ای به انجام رساند که به طبع هنری او سازگار بود ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی معماری را کنار گذاشت و به اقتضای ضرورت‌های انقلاب به فیلم‌سازی پرداخت:

 "حقیر دارای فوق لیسانس معماری از دانشکده‌ی هنرهای زیبا هستم اما کاری را که اکنون انجام می‌دهم نباید به تحصیلاتم مربوط دانست حقیر هرچه آموخته‌ام از خارج دانشگاه است بنده با یقین کامل می‌گویم که تخصص حقیقی در سایه‌ی تعهد اسلامی به دست می‌آید و لاغیر قبل از انقلاب بنده فیلم نمی‌ساخته‌ام اگرچه با سینما آشنایی داشته‌ام. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است... با شروع انقلاب تمام نوشته‌های خویش را -  اعم از تراوشات فلسفی، داستان‌های کوتاه، اشعار و... -  در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که "حدیث نفس" باشد ننویسم و دیگر از "خودم" سخنی به میان نیاورم... سعی کردم که "خودم" را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد، و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار مانده‌ام. البته آن چه که انسان می‌نویسد همیشه تراوشات درونی خود اوست همه‌ی هنرها این چنین هستند کسی هم که فیلم می‌سازد اثر تراوشات درونی خود اوست اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند، آن‌گاه این خداست که در آثار او جلوه‌گر می‌شود حقیر این چنین ادعایی ندارم ولی سعیم بر این بوده است."

آقا

یاصاحب الزمان خیلی به این زندگیامون دل بستیم هرچی دل بستگی به این زندگی می کنی فراموش می کنی آقاروغربت وتنهایی ودوری ازآقامون که اصلا هیچی اگریه روزی فهمیدی که اصلادلت به هیچی بندنیست فقط می خوای یاآقاتوببینی یابمیری.

منبع: وبلاگ عشق یعنی یه پلاک

دفاع مقدس

شاید جنگ خاتمه یافته باشدامامبارزه هرگزپایان نخواهدیافت وزنهاراین غفلتی که من وتورادرخودگرفته است ظلمات قیامت است.

منبع:شهیدمرتضی آوینی

وصیت نامه 2

خواهرم: حجاب مجوزتو،به بهشت است.آیاواقعابهشت رانمی خواهی؟!

منبع:پاره ای ازوصیت شهیدحمیدرضانظام