خوشحالم..چون خدا پشتمه..بی شـــــــــــــــــــــــــــک...

شهزاده

من که مچیزی نگفتم...هیچی نمیگم..خیلی وقته...فقط منتظرم...شهزاده ی رویای من شاید تویی..توووووووووووو.....هر روز و هرشب در انتظارم به خـــــــــــــــــــــــدا...نمیدونم...شاید ولقعا هیچ وقت نوبتم نشه...هیچ وقت...شاید من نباید....

امروز روز خوبیه..مرسی خدا..مرسی کایینات..من این روزها قصد دارم در سکوت زندگی کنم و بی برنامه...بعضی وقتا خوبه ادم ساختار شکن باشه....

دوستت دارم:ملینا

منه...

قربونت برم..عزیز دلم...بخواه..بخواه که مال تو باشم..عشقم به خودتو بخواه..من مغرور پر مدعا،فقـــــــط عشق تو رو میخوام...اره عشقتو از خودت گدایی میکنم خدا..فقط از خودت....دوستت دارم...

و....لطفا به من کمک کن تا تمام انرژی منفی های زندگیمو بزدایم...تازگیا خیلی واسم عجیب شده خدا..تحمل تنها بودن با خودمو ندارم...فکر میکنم این بدترین چیزیه که بندت میتونه درگیرش شه...روبه رو نشدن با خودش...و در نهایت باتو...کمکم کن...باید این پیله ی لعنتی رو پاره کنم...من باید پرواز کنم

دخترت:ملینا

خوب ببو،خوب ببین،خو ب شنو و خوب

 بچش..میبینی؟؟تمام حواست خدا را

 میجوید...عزیزکم به من بگو چرا وقتت را با

 عقلت تلف میکنی؟......

سال های زیادیست که میگذردو من تمام شب های پاییزی را به یاد تو بودم...نمیدانم کجایی..نمیدانم ..نمیدانم ...تنها میدانم که میمانمت..بمان برایم...بمان

سال های زیادیست که میگذردو من تمام شب های پاییزی را به یاد تو بودم...نمیدانم کجایی..نمیدانم ..نمیدانم ...تنها میدانم که میمانمت..بمان برایم...بمان

۴ ساله که من این وبلاگو دارم....تو این ۴ سال جه قدر همه چیز عوض شده.....

چه قدر تازگیا از خودم ناراضیــــــــــــــم....خیلی واست بنده ی بدیم نه خدا؟؟

 

راستش بگو پشیمونی که منو آفریدی؟؟؟

امروز تنها ترین دختری هستم که در سیاره ی زمین زندگی میکنه....

لعنت به این سیاره و ادماش که داغونم کرد...

من از اسمون به یه امید دیگه اومده بودم بی انصافا....