ماهور
منتظرتم...
بهت میگم چرا رفتم...بخاطر تو هر روز اینجارو چک میکنم تا بیای!
منتظرتم...
بهت میگم چرا رفتم...بخاطر تو هر روز اینجارو چک میکنم تا بیای!
ممنونم...
ممنونم...
گاهی وقتا تنها دلخوشیم برا بودن همین بلاگ بود...ولی باید رفت
دیگه نمیام ...منتظرم نباشید
ارزوی قلبیم برا تک تکتون ارامش وخوشبختیه...
دوستتون دارم
حالم بهم میخوره از آدمای این دوره زمونه
کسانی که ادای دوستی و رفقاتشون میشه و پشت اون نقاب دوستی یه شهوت خوابیده اندازه عرش
از اکثر آدمای اطرافم بدم میاد..خوب می دونم چه گرگ هایی هستن
از واژه دوست متنفرم...کلمه ای به نام اعتماد دیگر معنایی ندارد
دیگر هیچ نمینویسم و سکوت میکنم
دیگر بس است
فقط میخواهم من باشم و خداااااااااا
اوست که هیچ وقت عوض نمی شود....
خدانگهدارتان
خوبید؟
وای که چقد دل تنگتون بو دم...3روز بی نت زندگی کردن واقعا سخته
شمام که ترکونده بودید..کلی نظر سازنده و پر از حرف...
واقعا ممنونم منو میخونید و برام وقت میذارید
اما بگم از این عروسیا
هم عروسی پسر خاله مامی دعوت بودیم هم دختر عمه خودم
از انجا که جنس غالب مذکره بابا مارو برد عروسی دختر عمه
عروس دایی مامیم یه دختری بوده که 1بار ازدواج کرده وفقط3روز با همسر سابقش زندگی کرده و بعد3روز
طلاقیده...حالا خدا عالمه تو این 3روز چطوری فهمیده که باید طلاق بگیره:)جالب بود برام...اماماکه عروسی اونا
نرفتیم...بعدا از فامیلا شنیدیم مختلط بوده:)
دیشب عجب کلاس زبانی بودا....
استاده چقد قشنگ درس میداد...من که یه5مین دیر رسیدم و مجبور بودم اخرکلاس ببشینم
اما کلاس زبانم تو خیابونیه که پاتوق دختر پسراس و مخ زنی!!
خوبید؟
چقد خوبه ادم یه بلاگ داشته باشه و حرفایی که به هیچکس تو دنیای واقعی نمیگه رو اینجا بنویسه
هفته ی پرکار و خفنی بود
پر از اتفاق جدید
یکی یکی می نویسم براتون فقط باحوصله بخونید
حس و حالم خوبه...
تنهایی رو ترجیح می دم و...
مرسی همه نوشتید حواست جمع باشه...منم خودم می فهمم اما من درک میکنم...
خوبید؟
وای چه حس قشنگیه وقتی ببینی که از همه ی دنیای واقعی بریدی اما یه بلاگ داری که حرفاتو بگی و یه دوستای
مجازی ناز و خوب که به حرفات گوش فرا می دهند...:)
خدایا شکر
راجب دعوای نااموسی باامیر و حرفاو فحشای اخرمون یه اپ طولانی نوشتم اما پرید...!:(دیگه حوصله نداشتم
دوباره بنویسم اما فقط بگم که پرونده ی امیر فضلی براهمیشه از زندگی من رخت بربست وتموم شد...
دیشب من مدرسه بودم که سیستم ویروسی شده بود و همه اطلاعات مدرسه توش بوده...باباگفت تا11شب
بمون اماسیستمو ردیف کن...منم موندم تنهامدرسه تا10...10به شاگرد بلام اس مس دادم که حرفای امیر
ااعصابمو بهم می ریزه...
اونم چندتا اس مس داد من خندیدم...
پشت فرمون بودم که اس مس میخوندم یهو یه پرایده جلوم ظاهر شد من راست میخواستم برم تو شکمش
یهو داد زد ای خانم بدبختم کردی من زدم رو ترمزو کلی معذرت میخواستم...
من عادت دارم به نبودش...ازاین به بعد از روزای نبودنش می نویسم...:(:(دیگه کاری ازم بر نمیاد....هیچی!!!!!!
حال وحوصله نوشتن ندارم...فقط میدونم همه چی براهمیشه تموم شد...
نظرات هم بی جواب تایید کردم..حس جواب دادن نبود...
ممنونم...
خوبید؟
ماهور نازمو پیدا کردم وخوشالم...
اما دیشب سر سیما دعوامون شد حسابی...
رمز قبلیه