مردي شبيه من


ميان سايه ها گم بود مردي

و زير پاي مردم بود مردي

براي آتش دنياي تاريك

هميشه قلب هيزم بود مردي


زمستان


صداي پاي باران بود ديشب

و چك چك ها فراوان بود ديشب

چه آهنگ غريب و دلنوازي

زمستان نيز گريان بود ديشب


افطار

 

شب است و تا سحر انگار باید

بشینم پای این تکرار باید

که فردا با دل خالی چگونه

بگیرم روزه تا افطار باید ؟!

 

مولا

 

مدار خلقت دنیا علی شد

و در دامان خالق منجلی شد

اذان کعبه ی قلب پیمبر

ندای "لافتی الا علی" شد

 

مادر

 

تویی مبنا و ارکان محبت

تویی خورشید تابان محبت

تویی آیات پر مهر خداوند

تویی اعجاز قرآن محبت

 

دالان

 

برای آسمان باران سرودم

و کار سخت را آسان سرودم

توی راهرو کمی بنایی داشتیم

برای خانه هم دالان سرودم

 

منظومه ی عشقی

 

شب تاریکشان با ماه حل شد

و طعم دورشان ماه عسل شد

خبر از عشق در "منظومه" آمد

که خاطر خواه زهره یک زحل شد

 

 

به بهار همیشه جاوید

 

بهار ما بدون تو خزان است

دیار ما بدون تو خزان است

کجاها در غیابت چار فصل است؟

چهار ما بدون تو خزان است

 

به روی سنگ قبر خواهرم

 

ای بلبل بی زبان من، لبخندم

درد تو بلای جان من، دلبندم

از زخم غمت روز و شبم دلخونست

مجروح شده زمان من، فرزندم

 

به غنچه ی نشکفته ام

 

حالا که زمان رفت و مکان گریان است

اکنون که دلم مثل گسل لرزان است

دنیای مرا خرابه کرده، شاید

آه غم او، پیک شب طوفان است