وقتی جریمه میشویم ...

از عنوان کاملا مشخص میشه که چی میخوام بگم

راستشو بخواین من تو بخش داخلی 2 روز غیبت   اضافه کردم و الان دارم یک هفته جریمه شو پرداخت میکنم 

کشیک اورژانس داخلی

روز اول که اصلا حوصله کاری نراشتم اما روز بعدش با خودم گفتم این کشیک آش کشک خاله است  پس بهتر اینه ک یه کاری انجام بدم   خلاصه آستینارو زدیم بالا و شروع کردیم

چندا تا تزریق و چندتا بی اس  و آنزیوکت و ...

خیلی کیف داد کلی تجربه کسب کردم  

از امروز باس درس روان رو هم شروع کنم به خوندن چون ۱۰ اسفند امتحانش هست

 

 

پ.ن ۱- در جواب هم دانشگاهی عزیز "من" خوشحالم که از روی ظاهر آدما قضاوت نمیکنی  و اینکه آره من خیلی دیر به این دید رسیدم که باید مسوول باشیم در برابر همه ی مریضا اما خوشحالم که الان با این دید درس میخونم

در ضمن مرسی که سر میزنی

پ.ن ۲- نا مهربانی ات را با من بشکن

من تورا بدون "نا" دوست دارم

در دنیایی ک وجه مشترک آدمیانش اینن نامهربانی است

تو متفاوت باش و با من مهربان باش ...

م.ع

براي خودم ...

ديگر تمام شدم، 

من نميتوانم از گذشته گذر كنم...

نميتوانم حال را بسازم

نميتوانم شاد باشم، 

از همين لحظه شروع ميكنم 

خود را تماما وقف كردم از همين لحظه براي زندگي هايي كه بايد نجاتشام دهم..

ميروم به سوي دوست

دعوتم ميكند 

ميگويم ميداني كه دست و پايم را ميخكوب كرده اند به اين جهنم، 

ميگويد شايد خودت خودت را زنداني كرده اي و ديگران را بهانه ميكني، 

حرفش را قبول دارم اما جرات بيانش را ندارم، 

به دعوتش لبيك ميگويم، همين برايش كافي است تا بفهمد حرفش را قبول دارم

ميروم ازين ديار چند صباحي را با يك 'دوست' ميگذرانم هرچند كوتاه اما طولاني...

من ....

من ، من هستم

این روزها همه میخواهند آدم را عوض کنند، میخواهند همانطور که آنها  دلشان میخواهد باشیم 

اما من نمیتوانم من نباشم 

و این مرا روز به روز تنها و تنها تر میکند، اما باا این وجود خوشحالم که هنور هم کسانی هستند که تنها مارا برای "من" بودنمان میخواهند

خوشحالم چونن این روزها قوی تر شده ام، این روزها یاد گرفته ام از خدا به خاطر تمام اتفاقات خوب و بد زندگی ام تشکر کنم

و به همه این اتفاقات لبخند بزنم :)

من خوشبختی را یافته ام ، خوشبختی یعنی همین لحظه که دارم برایتان مینویسم و نفس میکشم و چای مینوشم...

پ.ن: با اینکه هنوز 2 سال تا پزشک شدن مانده اما دلم میخواهد دوران طرح را درهمان محله ی قدیمی و پایین شهر خودم ک بار بچگیهایم را بدوش میکشد بگذرانم ...در به در دنبال آشنایی هستم ک 2 سال آینده با درخواست بودنم در آنجا موافقت کند..

پ.ن2 خدایاااا دلم میخواهد به بلندترین بلندای زمینی ات بروم و فریاد بزنم " دوستت دارم" ای مهربان ترین مهربانها...

در پناه اش باشید...

من و باز هم من :)

کم میام 

زمان شده برام کوتاه :)

کادو تولد گرفتم زودتر از موعد ..

عکسشم میزارم اخر پست 

فقط خاستم بزارم این پست رو تا بگم خدایا ممنون ک هنوز دوسای خوبی هستن ک بهم امید میدن <3 

دوستون دارم 

این روزا عاشق صدای رضا یزدانی شدم البته بعضی از آهنگاش

اینم عکس کادو تولدم :)


روز شمار...

روز شمار گذاشته ام برای رسیدن به تک تک حقیقت های زندگی ام

حقیقت هایی همچون قهوه ی تلخ...

از امروز، امشب،.واین ساعت و دقیقه و ثانیه ...

روزشمار من برای رسیدن به تمام این حقایق شروع میشود...

اولین روز شمار هم میشود همین حقیقت که باید روز شمار بگذارم برایشان...

خدانگهدار ای روزهای خوب پشت نقاب شیرین دروغ، پنهانی....


یلدا

کلی فکر کردم چی بنویسم 

همین جمله کافیه که بعد یه امتحان خیلی سخت امروز شبش در کنار خونواده باشی

خدایا شکرتتتتتتتتتتتت بخاطر همه چی ....

حكايت ما و همكلاسيها...

متاسفم براي تو همكلاسي ،

 ك براي خنداندن چند پتياره روي به سخره گرفتن ديگران مياوري... بسان ميمونها ميماني در باطن 

هرچند در ظاهر هم تفاوت چنداني نميابم برايت 

سخن كوتاه ميكنم و بسنده ميكنم به همين جمله كه : پوشيده نيست بر كسي احوالتان قبل از دوران استاژريتان...

ey khodaaaaa

اي خداا خودت به داد من برس 

از بنده هات ك خيري ب ما نرسيد...

حتا ديگ نميتونم بنويسم چيزي :((( 

be koja miraviM

كلي چيز نوشتم به بهانه ي نبودنهايم و نبودنهايش و نبودنهايمان...

اما افسوس كه محو شدند تمامشان ، شايد چون نبودنهايم بودن شده اند ، ولي هنوز پشت درهاي عقلاني قلب ات، مانده ام... 

افسوس ك ديگر باز كردنشان فايده اي ندارد ، من رفته ام اما گلهاي سبز شده زير پايم را به يادگار برايت گذاشته ام...

پ.ن هرچي نوشتم پاك شد ، حيف شد ، غصه هم خوردم اما ديگر ياراي نوشتنشان نيست...

شايد همين جا اما زمان ديگري باز هم بنويسم...

علي يارتون....