به پایان
آمد این دفتر
حکایت
همچنان باقی ست
خدا نگهدار
به پایان
آمد این دفتر
حکایت
همچنان باقی ست
خدا نگهدار
با کمترین تلنگری به گذشته میرفت.
انگار که از گذشته بود و اورا به زور رودربایستی به حال میآوردند.دیدن کفش پاره برایش حکم بلیط پرواز جت اختصاصی از همان محل دیدن کفش بود به گذشته در واحد زمانٍ یک بال زدن مرغ مگس خوار.
نه تنها دیدن کفش پاره بلکه دیدن کفش نو هم برایش آغاز داستانی صد هزار بار مرور شده در ذهنش بود.
گاهی به گذشته هایی میرفت که در اوج فقر و تنگدستی مثل آب زلال بود.
کودکی که همراه دو برادر و تک خواهرش در فقر میگذراندند.او بزرگتر بود و تلاش و ناکامیهای پدر را زودتر و بیشتر از بقیه میدید. سخت بود اما داور این ناعدالتی ا پذیرفته بود و به نفع خدا سوت میزد.نامش داور بود و فقر پدر را عار نمیدید ....گاهی با مادرش در نداری احساس همدردی داشت و گاهی با بابای لاغرو آفتاب سوخته اش.
یادش به خیر که یک دمپایی نیز دنیایی بود از احساس و خوشحال .گاهی به قدر یک تانکر نفتکش ۱۸ چرخ
بزرگتر که شد و متوجه شد که میشود پولدار شد و پولدارتر شد و "پول مهم تر از اخلاق است" وارد قاب زندگی شد.برای ورود به قابی که جامعه باید برایش تعریف میکرد که چگونه ژست بگیرد و چگونه در مقابل دوربین زندگی بنشیند وچگونه لبخند دروغین بزندو..... .اولین شبی که در شانزده سالگی ورق و پاسور فروخت و با پول سودش برا خونواده بستنی خرید رو فراموش نمیکنه.
اون روز آبجی منیره ش بهش گفت .داور امشب از چشات میترسم. اون شب هیچ کدوم از اعضای خونواده حتی بچه هایی که برا بستنی میمردند از اون چیزایی که معلوم نبود با کدوم قاب پولش حاصل شده نخوردند.آنها هنوز در آب بودند و در قاب نشده بوده ند.
هنوز خونواده مثل آب خیس و شفاف بودند .اما داوری که یه روز فقط به نفع حقیقت سوت میزد امروز خودش رو برای جا گرفتن تو قاب زندگیش خشک کرده.
دوباره به حال اومدن و دیدن آدمایی که زنده اند.از روزی که فهمید شارلاتان بودن نون نداره و نون بیشتر تو تیپه و اون هم تیپ مذهبی .نقاب ریا رو به خودش زد .شد حاج آقایی که هیچ کس نماز خوندنش رو ندیده بودند.
اما ظاهرش نشون میداد که تو خلوت عابد بزرگیه!!!!!!!!.
کلام آرام و ظاهر متینش همه رو آرام آرام به سمتش جذب میکرد و وقتی به حاج داور نزدیک میشدند میرمیدند.از نقابش میترسدن و آب و آبروشونو برمیداشتند و در میرفتند.
حالا دیگه موقع در رفتن خودش بود.اما یادش رفته بود چطوری باید خیس بشه تا چسب نقاب باز بشه و از صورتش بیافته و عکسش تو آب وابره و از قاب بر زمین بریزه مثل آب
اون برا خیس شده توهم خود عابد بینی رو انتخاب کرده بود و گاهی حتی با دیدن یه کفش پاره با یه هواپیمای جت میرفت و گاهی به ندرت به حال می اومد.
اگر در کوچه های مدینه دستت را نمیبستند الان میگفتند علی نیرویی سحر آمیز داشت.همانند رسول الله
دستت را بستند و زانو و قوتت را پشت درب خرد کردند که دیگر نه دستی باشد و نه زانویی ،برای برخاستن
غافل از اینکه نه دست نور بسته میشود و نه نور در پشت درب میماند......
نور نه برمیخیزد و نه مینشیند
نور الله است و علی و فاطمه
یک عکس جالب از طبیعت
به نام او و به یاد دوست
با سلام
دو شب مونده به نیمه ماه خوب شعبان حدود ساعت دو صبح بود که سرفه امونم رو برید و برای اینکه خانواده از صدای سرفه های من بیدار نشن سوار ماشین شدم و راه افتادم سمت داروخانه شبانه روزی محل واه خرید دیفن هیدرامین یا اکسپکتورانت یا.....
از اونجایی که از اول شب تب و لرز داشتم و حالم خوش نبود تا اون ساعت بعد از نیمه شب ، برام خیلی طولانی گذشته بود و فکرمیکردم تموم عالم و آدم الان باید تو خونه هاشون در حال استراحت باشن و نهایتا متدینین در حال عبادت.
از پیچ کوچه که گذشتم یه دفعه خشکم زد.....
تو محله ما الحمدلله چیزی که فراوونه مسجده و بخصوص حسینیه. تو بیشتر شهادت ها دسته عزاداری راه میافته و خلاصه تو مراسم های مذهبی به فضل اهل بیت علیهم السلام محله پر جنب و جوشیه....
اون موقع بعد نیمه شب دیدم کلی جوون دارن خیابون و جلوی مسجد رو تزیین میکنن و بعدش که پیچیدم توی خیابون اصلی. موضوع سرفه کردنم رو کاملا فراموش کرده بودم و مست و مبهوت غیرت جوونای ایرانی شده بودم که به عشق صاحبمون و آقامون حضرت حجت ارواحنا له الفداه با چه حرارتی ...
دیوار و داربست و درخت مبهوت رنگ عوض کردن و پوشیدن لباسهای شاد خوشون بودند.
تهرون همون شهری که با اومدن نسیمی در هوایش همه آلودگی هاش بار سفر رو میبنده....
تهرون همون شهری که جشن میلاد آقامون رو همونهایی داغ کردند که در جشن راهیابی تیم ملی فوتبال .....
تهرون شهر فرشته هایی که جونشون رو تو سینی دو دستی تقدیم ولی میکنن.......
تهرون که با اومدن نسیمی اینطور پاکیزه میشه..... اگه آقامون بیاد ............
جشن میلاد امید اهل بیت علیهم السلام مبارک
انتخابات اومد و برگزار شد و تموم شد و رفت.....
اما اون چه موند حسرت بود و درد و بغض
نمیدونم از چه کسی باید گله داشته باشم ، از خودم ، از دوستان و بچه مذ هبی ها یا شاید هم از طرفداران اصلاحات.
از خودم که دوست ندارم بدون فکر و توجه حداقل در مورد موضوعی مثل انتخابات وارد بشم و نمیتونم نسبت به روند اون بی توجه باشم.
یا از دست تیپ مذهبی که بدون فکر در حال سمبل سازی و سمبل پرستی هستند.
قطعا عمده گله هام از دست این آدماست.
با حمایت بی بنیه و بی دلیل از کاندیدایی خاص و بر اساس توهم حمایت نظام و رهبری از ایشون عامل اصلی شکست اصولگرا ها شدند.
توی اس ام اس هام برای این دسته از دوستان نوشتم و حالا هم مینویسم که اگه زیر سایه رهبر زندگی میکنیم و معتقد به ایشون و جایگاه ایشون هستیم و هر حرفی فرمایشی از جانب ایشون رو امر قلمداد میکنیم ، ایشون بارها مردم و به خصوص ولایت مدارها رو بصیرت فرا خواندند. آیا در موضوع حمایت از یک کاندیدای خاص بصیرتی وجود داشت که از جیب ولایت برا نامزد انتخاباتی که عاقبتش نا مشخص بود خرج کردند. این بی بصیرتی تقریبا توی تمام بدنه حمایتی از آقای ایکس وجود داشت "اونم برای اونایی که به دنبال منفعتی نبودند".از بالا تا پایین از اندیشمند تا حامی عادی مثل بنده حقیر.
آقایون دوستان حامی نامزد به اصطلاح ولایت مدار! آقا چند بار فرمودند که به کاندیدای خاصی نظر ندارم و هنگامی که از شما پرسیده میشد چرا کاندیدای عزیزتان نه تنها رفع شبهه از اینکه ایشان کاندیدای مقصد نظام نیست و مثل سایر کاندیداها ست رو نمیکنه بلکه با گفتمان ایهامی و ابهامی و مستند آنچنانی سعی به دامن زدن به این شبهه رو داره میگفتید در شاءن سیاسی یه کاندید نیست که بگه من کاندیدای نظام نیستم اما آیا در شاءن رهبر عزیز بود که چهار بار تا پای صندوق رای تکرار کنند.
بارها به شما تذکر داده شد که شعار کاندیدای نظام بودن این آقا دو سر باخته، چه ببره و چه ببازه برا نظام با این شعار هزینه ست.حالا که باخته و تو سایت... و تو روزنامه.... خارجی شکست این کاندیدا رو نشانه شکست نظام تحلیل میکنن سریع واکنش نشون میدید و منو به بصیرت میخونید و منو از همراهی با سایت و جریان های مخالف نهی میکنید و منو در مقابل حضرت آقا و خودتون رو پشتوانه ایشون میدونید.
اگه بصیرت داشتید که از جیب رهبری خرج نمیکردید . اگه پشت رهبری بودید که نمیذاشتید از جیب رهبری خرج بشه و اگه کسی با این سایت ها و روزنامه های دشمن همکاری داره شمایید که با شعارتون آب به آسیابشون ریختید.
چقدر بهتون گفته شد که حضرت آقا تاکید دارند به برنامه کاندیداها دقت کنید و مطالعه کنید اما آقایان با بصیرت به جای دفاع یا نقد برنامه ها بر خلاف دستورات رهبری به تخرب سایرین به خصوص چهره های اصولگرا پرداختید.
هر عملی برملاک انتخاب عقوبت داره.امیدوارم حجت شرعی برای کارتون داشته باشید.آری جواب تکلیف بهترین فرار برای کسانی ست که ..... غنیمت در احد .............حکومت ولی خداچون انگشتری....از انگشت......خارج میکنم....... و خلافت معاویه............
اما دوستان اصلاح طلب:
۱-نمایش خیابانی تقلب ۸۸ یک دروغ بزرگ بزرگانتان به مردمی بود که اکنون به رای آنها مینازند
۲-وجود اتاق های سری تصمیم گیری برای مهندسی نتیجه انتخابات فرضیه احمقانه ایست
۳-انتخاب کاندیدا قبل از انتخابات حرفی ابلهانه است
۴-اکنون نوبت آزمودن قانون گرایی شماست
البته در پایان معترف میشوم زندگی بنده حقیر مالامال از اشتباهاتی ست که شاید کوچکتر از اشتباهات دوستان نباشد
مجتبی
شب تولد مادر شیعیان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بزرگترین عیدی رو دریافت کردیم.
به خاطر این هدیه ،امسال تا حالا بهترین سال زندگیم و روز تولد حضرت صدیقه علیها سلام بهترین روز بهترین سال بوده.
ماجرا:
امسال خونواده ما سعادت نوکری و در خدمت بودن پرچم سبز گنبد حضرت ابوالفضل علیه السلام ، حضرت ادب و عشق ولایت را داشت.
دو شب سعادت نوکری پرچم گنبد حضرت عباس علیه السلام را داشتیم.
حضرت که صاحب جان و جسم و روح ماست و ماچه در این دنیا و چه در آن دنیا جیره خوار او خواهیم بود سایه پرچم اش دو شب بر سر ما بود به این امید که.....
*
دو شب راحت خوابیدیم.........
دو شب آب خوش از گلویمان پایین رفت........
دو شب هراسی نداشتیم .........
راستی
اهل حرم نیز مادامی که کمر ولایت نشکسته بود
راحت بودندو....
آب خوش از گلویشان پایین میرفت و .....
کودکان نیز از صدای پای اسب هراسی نداشتند.....
او عباس است
او عموی ریحانة الحسین ......
اما
کاش بودی و میدیدی گوشه چشم این خوک های وهابی به حرم زینب سلام الله علیها دوخته شده و ما نوکرانتون رو به حمله به اون قطعه بهشت تهدید میکنند.....
السلام علیک یا قمر بنی هاشم
میدانم برای اینکه من شرمنده نشوم در قامت میهمان آمدی وگرنه عالم ملک شماست
به نقل از وبلاگ دختر ایرانی
به نقل از وبلاگ هیئت حسن جان روحی له الفداء

چون دشمن با تمام حربه ها و ابزار و با همه ی توان خود وارد میدان و بر آن شده است که تمامیتِ اقتدار و قداست ظاهری و باطنیِ ما یعنی "سیدعلــــــــــــی" عزیز را هدف بگیرد !..........
برای خواندن ادامه مطلب به وبلاگ هیئت حسن جان مراجعه کنید