به یک دلیل محتاجم!

     بعد از فجایع و جنایت های فراوان در دانشگاه و اتفاقات ناجوانمردانه! و بیشمار منحوس که پیشآمد کرد و بعد اون خدمت مقدس! سربازی و الان هم تبدیل درس تنظیم خانواده 1 واحدی به دانش خانواده و در نتیجه 137 واحی شدن رشته حقوق برای این 1 واحد کثیف باید یه ترم دیگه پیام نور رو تحمل کنم!

حالا مساله اینه که برای این گذشته مشعشع و آینده تیره و تاریک، دولت تدبیر و امید و یا دول استعمارگر غرب و یا ایدئولوژی اسلامی! و اقتصاد مقاومتی چه پیشنهادی دارن؟ اصلا به مسایل این چنین مزخرف فکر می کنند؟ یا این هم جز مسایلی است که به صورت ذاتی 100 سال اولش سخته و بعد آسون میشه؟ و سوال دوم اینه که آیا با ظهور امام زمان (عج) و ایجاد دغدغه های جدید برای نظام ولایی و اسلامی ما تکلیف امثال ما چه میشود؟ و امت همیشه در صجنه برنامه خاصش برا ما چیست!!! عایا حق دارم برای خوشبینی به این بساط به دلیل محتاج باشم! والا به قرعان!

سه پاره!!

1.بعضی از آدما رو انگار تو بچگی سه بار انداختن بالا و دو بار گرفتنشون! از بس بیچاره ها مشکل عقلی دارن! به بعضی از آدما هم باهاس گفت شما شب ساعت 9 وایسا دم در تا بیان ببرنت! ایضا بعضی از آدما هم جاشون تو دل ماست و ایتا همیشه موندنی هستن حتی اگه خودشون نخوان اما یه سری دیگه جاشون تو روده ماس! این بدبختا بخوان یا نخوان رفتنی هستن!

2. انگار آخوند خراسانی؛ شیخ انصاری، حتی شیخ فضل الله نوری و علامه نائینی، آیت الله بروجردی ، آیت الله کاشانی، حتی محمدتقی فلسفی در را در دستگاه مولینکس تاریخ گذاشته باشی..و دگمه میکس را زده باشی, «حسن روحانی» عصاره تکامل تاریخی روحانیت هزارساله شیعه در دهه دوم هزاره سوم میلادی است.
اگر آخوند خراسانی و آیت الله بروجردی هم «امروز» بودند، «معاصر» بودند، تجربه پنجاه سال اخیر را می دیدند و داشتند، می شدند حسن روحانی! چیزی شبیه حسن روحانی با همین شعار و گفتار و رفتار...
حسن روحانی از خاتمی و حتی هاشمی «آخوندتر» است، همه چیزش به معنی دقیق کلمه آخوندی است، آخوندی به همان مفهوم عامیانه و ملموس و مرسوم و البته تعریف شده و ریشه دار و سر و ته دار، از آن تکبر ملایم و سروزبان داشتنش، تا نگاهش، راه رفتن، بیان و خطاب، حتی طرز دست دادنش تا دیپلماسی اش، حسن روحانی را دقیقا می توان مبدع مفهوم «دیپلماسی آخوندی» در جمهوری اسلامی نام نهاد(رجوع به کتاب خاطرات حسن روحانی درباره موضوع هسته ای)
حسن روحانی «فرصت» نفس تازه کردن روحانیت است بعد از سه دهه حکومت؛ نفسی که می تواند عمیقا ممد حیات و مفرح ذات باشد یا بشود برعکس.
روی کار آمدن حسن روحانی مثل این است که سیستم «کلاج» گرفته باشد،برای «دنده» بعدی؛ دنده ای که می تواند رو به جلو باشد و هم معکوس...روحانی زمان مقدر و مقرر گرفتن این کلاج بود،حسن روحانی مکث تاریخی روحانیت ایران است.
شیخ حسن روحانی هم می تواند موفق ترین رئیس جمهور تاریخ جمهوری اسلامی شود و هم می تواند ناموفق ترین رئیس جمهور جمهوری اسلامی... شگفتی همین تضادها است که حسن روحانی را تبدیل به یکی از پدیده های تاریخ معاصر ایران خواهد کرد.حسن روحانی بر خلاف شعار اعتدالش، نمره اش یا صفر خواهد بود یا 100، به یک معنا ، حالت میانه و اعتدالی برای حسن روحانی وجود ندارد!
برگرفته از کلاشینکف دیجیتال

3.یک وقت انسان اسلامی حرف می زنه ولی قارونی فکر می کنه،
تفکرِ من خودم زحمت کشیدم وخودم به دست آوردم تفکر قارونیه.
قارون همین حرف را زد دیگر. گفت: أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِنْدِي. خودم زحمت کشیدم مال پیدا کردم
انسان باید مراقب باشه. اسلامی حرف بزنه و اسلامی فکر بکنه.
باید بگه خدا رو شکر که به ما توفیق داد وارد حوزه و دانشگاه بشیم و این چهار کلمه حرف رو یاد بگیریم.
این علمی که شما در حوزه و دانشگاه فرا می گیرید الهمه الله است.
و نفس و ما سواها فالهمها فجورها و تقواها

از افادات حضرت آیت الله جوادی آملی

دلتنگی های یک سرباز...

برای شادروان هادی مغنی عزیز و سایر عزیزانی که از دست دادم چه مردگان و چه زندگانی که بهانه های واهی رفتند...


آدما نباس دوست پیدا کنن
چون وقتی میرن
وقتی دیگه نمیشه بهشون زنگ بزنی
وقتی نمیتونی درد و دل کنی
یا حتی باهاشون شوخی کنی و بخندی
... و همه دوستی خلاصه میشه تو عکسهات و خاطراتت
هی بغض تو گلوت گیر میکنه
خفه ات میکنه
آدما باس همیشه تنها بمونن

(دیالوگ ماندگار پسر خاله ی کلاه قرمزی)

در دلایل عدم پیشرفت ممالک محروسه ایران!!

آی دوستان و ای ملت محترم!

صبح تا شب دعا میکنید که خدا خانه ظلم را ویران کند" آنوقت انتظار دارید بریم تو خط پیشرفت و اعتدال و توسعه؟؟؟؟ جدا همچین انتظاری دارید؟؟؟؟؟ نه خدا وکیلی این انتظارو دارید؟؟؟؟؟؟ جون من؟؟


پ.ن:العاقل یکفی الاشاره!!!!

محبوب دلم دویست و شیشم!

رستم پی تو به راه رفته/ خان‌ها همه اشتباه رفته

بیژن! عقبت به چاه رفته/ با تو گاگارین به ماه رفته

رویای تو در دل پریشم /محبوب دلم دویست و شیشم

 

آکنده ز منطق ارسطو/ تودوزی تو پر پرستو

ای ظاهر تو چراغ جادو/ چون که دمِ در بده، بیا تو

امروز که بنده در آفیشم/ محبوب دلم دویست و شیشم

 

ای رفته به قله‌ی دماوند!/ ای بر تو نگاه کوه الوند!

ای داده ژکوند بر تو لبخند!/ من می‌خرمت فقط بگو چند؟

ای وای که با تو من چی می‌شم/ محبوب دلم دویست و شیشم

 

ای ناز چراغ و پاک شیشه!/ از دوری تو دلم پریشه

بهتر ز تو در جهان نمی‌شه/ ای عمر گارانتی ات همیشه!

یک عمر تو بسته‌ای به ریشم/ محبوب دلم دویست و شیشم

 

ای کشته‌ی تو خود اوناسیس!/ از هجر تو دیده‌ها همه خیس

گر قافیه شد غلط بگو «هیس»/ چون نمره‌ی تو دهد دلم بیس

من تا به ابد تو را سریشم/ محبوب دلم دویست و شیشم

 

ای جان پسر! شنو تو این را/ این در فن خودرو آخرین را

تیک آف مزن تو این چنین را/ ویراژ مده تو نازنین را

از کار تو سخت دل پریشم/ محبوب دلم دویست وشیشم

 

قربان قد و قر و غمیشت/ جانم به فدای قوم و خویشت

مُردم ز نگاه پر ز نیشت/ هر روز من آمدم به پیشت

امروز خودت بیا به پیشم/ محبوب دلم دویست و شیشم

 

تا آخر عمر یار من باش/ هر روز فقط کنار من باش

براقی روی تار من باش/ خواهی تو بیا سوار من باش

با دست خودت بزن پولیشم/ محبوب دلم دویست و شیشم

 

ای شاخه نبات شعر حافظ!/ سربی و بژ و سیاه و قرمز!

در قلب تمام خلق نافذ!/ در آخر کار در پرانتز!

با تو؛ نه به فکر جان خویشم / (محبوب دلم دویست و شیشم)

نادر ختایی

رای اعتماد دولت یا رای افتضاح حکومت

کرسنت....
توتال......
استات اویل....

چه بلبشویی شده مملکت اسلامی ما!
بگم؟؟؟؟ بگم؟؟؟؟
جدی جدی جدی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟

چهارپاره

سلام

اول: اینایی که بعد از کنار رفتن حسنی مبارک از قدرت و عدم مداخله ارتش در انقلاب ذوق مرگ شده بودن و برای سپاه و بسیج نسخه های شفابخش مصری می پیچیدند الان چرا خفه خون مرگ گرفتن؟ هان؟

دوم: اونایی که محرما به نوکرای ارباب بی کفن گیر میدن و میگن این پولا رو خرج فقرا کنید و ... الان چرا خفه خون گرفتن و اعتراضی به ارسال هوپیمای اختصاصی به کوبا برای والیبالیستا ندارن؟؟؟؟؟؟؟؟ هان؟ اون پول شخصی رو می بینن و این بیت المال مسلمین رو کورن؟؟؟؟!!!

سوم: توی گوگل پلاس یه بنده خدای متوهمی   برام اینو فرستاده بود!: "از مدتها پیش افرادی مثل شما که اصلا و ابدا حتی یک نقطه مشترک با انها ندارم مرا به حلقه های خود اضافه می کنند سئوال این است که این کار افرادی مثل شما به دستور ارشدهای شماست . و دیگر اینکه از این کار به دنبال چه نتیجه ای هستید . "ما هم به آرامی عبور کردیم

چهارم: امروز حاج آقا بهروز دوست داشتنی یه داستان از نادر شاه تعریف کرد کلی بهم حال داد: میگن نادر میره نجف زیارت مولا دم در یه گدای کوری میبینه و میپرسه اینجا چه میکنی؟ گدا میگه اومدم از علی (ع) شفا بگیرم که نداد منم دیدم اینجا زائرا میان و کاسبی خوبه همینجا موندم گدایی میکنم!! نادرشاه میگه از علی ابن ابیطالب (ع) خواستی و نداد؟؟؟ محاله! داری دروغ میگی! من میرم زیارت و میام یا شفاتو میگیری از مولا یا میکشمت که دیگه دروغ نبندی به اهل بیت که خواستم و ندادن! نادر میره و گدا عاجزانه به التماس می افته. مولا کرم میکنه و چشمش رو شفا میده. نادر برمیگرده و میگه اوندفعه بلد نبودی بخوای! حالا یاد گرفتی!!

پ.ن: دوستان شیطان از خدا خواست و خدا قبول کرد (مهلت برا فعالیت تبلیغی رو زمین) پس اگه ما هم بخواهیم میده......... الهم عجل لولیک الفرج
پ.ن2: وقتی یک مشترک «مورد نظر» هست ولی «در دسترس» نیست، ناچار میشی رو کنی به مشترکی که «در دسترس» هست اما «مورد نظر» نیست.
خودش خوب میدونه کی رو میگم

مطلبی از آهستان

مناظره سوم یک نکته قابل تامل داشت، آن هم اینکه در این مملکت، منافع ملی، اسناد محرمانه و جلسات سری اهمیت چندانی ندارند. برای پیروز شدن در انتخابات، باید منتظر لو دادن هرچیزی باشیم. حتی به قیمت لکه دار شدن حیثیت نظام از سوی کسانی که سند ششدانگ نظام و انقلاب را به اسم خودشان زده‌اند. چپ و راست هم ندارد.

البته طبیعی است که برای پیروزی در مناظره، باید از همه فرصت‌ها استفاده کرد و همین طور فرصت‌ها را از رقیب گرفت. اما سوال اینجاست که به چه قیمتی و تا کجا؟ آیا کسی که مثلا مسئول پرونده هسته‌ای کشور بود و یا هست، می‌تواند برای پیروزی در انتخابات و جلب آرای مردم، بخش‌های تاکنون منتشر نشده‌ی مذاکرات را منتشر کند؟

اهمیت مناظره سیاسی به عنوان آخرین فرصت زنده و مستقیم نامزدها به حدی بود که آنها قصد داشتند به هر قیمتی توان و قدرت تحلیل و موضع سیاسی خود را به رخ دیگران بکشند. به همین علت، هیچ حد و مرزی هم برای این عرض اندام نمی‌شناختند. اما سوی دیگر ماجرا روشن شدن وجود اختلاف نظر در مسائل مهمی همچون پرونده هسته‌ای است و این‌ شبهه که در همه این سال‌ها احتمالا راه درستی را نپیموده‌ایم!

مناظره دیروز از این جهت، یک شکست برای دو طرف بود. آنهایی که سرمستانه دم از پیروزی می‌زنند، هنوز در توهم و احساسات مناظره سیر می‌کنند. نکته مهم سوالاتی است که اکنون در ذهن مردم به وجود آمده است. مساله اینجاست که در همه این سال‌ها با تبلیغات فراوان پرونده هسته‌ای به یک مساله حیثیتی تبدیل شده بود. مردم در هشت سال اخیر، انرژی هسته‌ای را حق مسلم خودشان می‌دانستند که باید به هر قیمتی آنرا بدست آورد. اما حالا در مناظره انتخاباتی از زبان نامزدها حتی اصولگراهایی همچون ولایتی و رضایی، چیزی غیر از این را می‌شنوند؛ که مثلا راه‌های مسالمت آمیز دیگری هم وجود داشته و یا اینکه مذاکرات فعلی با تدبیر به پیش نمی‌رود.

درست یا غلط، حاصل مناظره اخیر، القاء این نکته به جامعه و مردم بود که احتمالا مذاکرات هسته‌ای ایران و ۵+۱ می‌توانست با هزینه‌هایی کمتری هم برگزار شود. مطمئنا این حس اگر با وضعیت اقتصادی امروز آمیخته شود، تبعات مختلفی دارد. چه در عرصه داخلی و چه خارجی.

من درباره گفته‌های طرفین قضاوتی نمی‌کنم. چون دلائل و مستندات آنها را نمی‌دانم. اما این را خوب می‌فهمم که وقتی پای این مسائل را به مناظرات انتخاباتی باز کردیم، دیگر به راحتی قابل جمع کردن نیست. حالا که دو طرف به لطف این مناظرات، اخبار و اطلاعات محرمانه را افشا کرده‌اند، بد نیست که جواب این سوالات را هم بدهند. بالاخره مذاکرات هسته‌ای می‌توانست و می‌تواند با هزینه‌های کمتری برگزار شود یا نه؟ آیا با تدبیر پیش می‌رویم یا نه؟ کسی با مقاومت مخالف نیست، سوال اینجاست که آیا مقاومتمان همراه با شعار است یا شعور؟!

چهارپاره!

1. ارزش یک احساس به شدت آن نیست به مدت آن است    (مخاطب خاص)

2. در رابطه با انتخابات نظر شخصی من این است: آقایانی که ائتلاف کردند و عهد بستند (حداد عادل و علی اکبر ولایتی) و اکنون عهد شکستند نباید وارد ساختمان پاستور شوند و انشالله هم نمیروند

3. محسن رضایی و محمدباقر قالیباف نظامی هستند و بسیار از بیت المال و خون جوانان مردم هزینه شده تا این عزیزان سردار شوند و تجربه کسب کنند و حالا به جای انتقال تجارب نظامی چرا دنبال پیشرفت سیاسی هستند؟؟؟ خصوصا کاپیتان خلبان محمدباقر قالیباف. این یک نوع خیانت به بیت المال است.

4.برادر حزب اللهی و پر شایعه ما سعید جلیلی با وجود علاقه ای که به ایشان دارم نامبرده فاقد سابقه اجرایی است و تنها پیک نامه بری بوده برای خانم اشتون و چند عکس هم با اشتون دارد! (یادمان باشد آنها که عکس با امام داشتند چه شدند، وای به حال این که با کاترین اشتون عکس دارد!)


پ.ن: سخنان این افراد هم خود گویای مسایل بسیاری هست

پ.ن2: به عنوان سرباز ارتش حق تبلیغ کاندیدای خاصی را نداریم.

از کرامات شیخ ما این است: «عصمت استراتژیک رهبری»


فتامل!!!!!!!

«راست سنّتی» رأی ندارد

(1)
درک حال و احوال اقلیت ِ حاکم (ولی پر زر و زور) بر اکثریت – مثلا مشابه وضعیت حاکم در بحرین - برای جریان موسوم به «راست سنتی» در ایران، باید که آسان باشد؛ هرچند اگر به روی خودشان نیاورند ...
اساسا چه مبنا و سندی وجود دارد که این جریان سیاسی بتواند مدعی مقبولیت نزد «اکثریت مردم» باشد؟
.
(2)
چهار انتخابات سراسری در کشور وجود دارد: خبرگان رهبری، ریاست جمهوری، مجلس، شوراهای شهر و روستا. در این بین، انتخابات ریاست جمهوری، «آزاد»ترین انتخابات است؛ از آن رو که «بیشتر» به تب سیاسی مردم نزدیک است. با این حال، غریب و عجیب نیست که در پس 16 ساله رفته، و با تکیه به نقل قولهای صریح، به راحتی بتوان پشیمانی شورای نگهبان را از تایید صلاحیت سید محمد خاتمی و محمود احمدی‌نژاد، تصور کرد؛ این هر دویی که «راست سنتی» نبودند (و هر کدام در دو انتخابات متوالی، 42 میلیون رأی، به روایت رسمی، از آن ِ خود کردند). و حالا چرا باید گمان کرد که راه بستن بر تکرار این جنس پشیمانی، مهندسی نشود؟
.
(3)
جنس حیرت و موجی که مردم در دو خرداد 76 و سه تیر 84 خلق کردند، به گمان من، یکی است. در هر دو مردم به کسی رأی دادند که (به حق یا ناحق) گمان برده بودند در جبهه مقابل طایفه حاکمان (بخوانید «راست سنتی») است. بماند که راست سنتی بر موج سه تیر آسوده‌تر و فوری‌تر سوار شد (این جریان بعد از انتخابات مجلس ششم و اثبات تداوم محبوبیت جریان اصلاحات، تازه به فکر سوار شدن بر موج اصلاح‌طلبی افتاد؛ اما با تعریف‌ها و تعبیرهای خودش). برنده‌ی سه تیر، میانه‌ای با برنده‌ی دو خرداد نداشت (و این برای مردم مهم نبود، اگر که برای راست سنتی مهم بود). این یک فرصت‌طلبی سیاسی بود ولی دست برنده سه تیر را دیر خواندند (یا بد موقع خواندند). او قرار نبود تا همیشه زیر بیرق راست سنتی باشد. و این تتمه حیثیت و اعتبارشان را بر زیر پرسش و حیرانی برده!
.
(4)
جبهه نوزاد پایداری به درستی متوجه شده که راست سنتی، قبله رأی مردم نیست، اما فراموش می‌کند که خودش هم نیست؛ به طریق اولی. جبهه پایداری نقش سلفی‌ها را بر عهده گرفته و مردم معنی این را، و درد آن را، می‌دانند. تجربه رأی مردم در قم (پایگاه اصلی جبهه پایداری)، و رأی بالای علی لاریجانی در این شهر، با وجود سم‌پاشی‌های این جبهه، نشان داد که مردم بین مار راست سنتی و عقرب جبهه پایداری، مار را بیشتر مقبول می‌دارند!

با تشکر از وبلاگ راز سر به مهر و آقای مومنی

رژیم صهیونیستی در قواره و اندازه ای نیست که در صف دشمنان ملت ایران به چشم بیاید
گاهی سردمداران رژیم صهیونیستی ما را تهدید هم میکنند ، تهدید به حمله ی نظامی میکنند
اما به نظرم خودشان هم میدانند و اگر نمیدانند بدانند که

"اگر غلطی از آنها سر بزند جمهوری اسلامی تل آویو و حیفا را با خاک یکسان خواهد کرد" ...

آیت الله خامنه ای
1392.1.1

من الحبیب الی الحبیب!

من الحبیب الی الحبیب!

با عرض سلام خدمت دوستان اول اسفند عازم خدمت هستم به جهت خداحافظی این مطلب رو کار کردم

اول اینکه علی رغم تمام تلاشهام نشد قبل خدمت برم مشهد! دعا کنید جور شه و زودتر برم

دوم اینکه انتقالی پیام نورم به اصفهان جور شد

سوم اینکه این رسمش نیست!

حلال کنید

پ.ن: دوستان در ایامی که تو آموزشی هستم از دنیا بی خبرم دعا کنید پول ملی اونقدر سقوط نکنه که در برگشتن از پادگان به خانه دچار مشکل بشم!!!

ایضا دولت ومجلس به هم نپرن که وقت برگشتن معلوم نشه ریس فلان قوه کیه و کی نیست و... (العاقل یکفی بالاشاره!)

ایضا نماینده یک شهر نسبتا محروم بهتره به فکر شهر خودش باشه نه اینکه مثل پادو و دست آموز بره قم ببینه کی به کی مهر پرت کرده!!! اینو بچه های اردبیل قبول ندارن؟؟؟؟

سربازیم ارتشه!!

حسین (ع)

هر دل که نیست عاشق کرببلا، خدای
عشق حسین و سوز نهانش نمی دهد

تا آشنای عشق شود عاقبت بخیر
جز حرف نینوا به زبانش نمی دهد



بوي پيراهن ِخونين كسي مي آيد
اين خبر را برسانيد به كنعاني ها


پ.ن:
دیشب فیلم بادبادک باز رو میدیدم، به زبان شیرین افغانی یه جای فیلم2 نفر با هم قهرن، بابای یکیشون به پسرش میگه "مرافعه باید حل بشه قبل اونکه گپ کلان آید" (مشکل حل کن قبل اینکه حرف بزرگ شه) حالا حکایتی شده این جمله که مخاطباش میدونن چی گفتم
- برا نظرات پست قبلی نوشتم اینو

در باب سفاهت

دوست سفیه و نادانی داشتم که با صفا و دوست داشتنی بود.
دروغ نمیگفت.
دشنام نمیداد.
اهل کینه و عداوت با کسی نبود.
زود بدیهای دیگران را فراموش میکرد.
.
.
... .
اکنون عاقل شده
ولی دیگر صفا ندارد
دروغ هم میگوید
بددهان و کینه جو هم شده
حافظه خوبی هم پیدا کرده
دیگر دوست داشتنی نیست
.
.
.دعا کنید دوباره سفیه شود...

 

برگرفته شده از متنی از دکتر اکبر جباری

الله

خدایا آفریدی رایگان، روزی دادی رایگان،

بیامرز رایگان که تو خدایی نه بازرگان

تاملی در غرب زدگی حزب اللهی

فرهنگ کار نداریم و می خواهیم کار فرهنگی بکنیم

کار فرهنگی اگرچه فرهنگی است ولی کار است در هر صورت!

و فصل مشترک دارد با فعالیت کارگران معادن مس سرچشمه یا ذوب آهن اصفهان یا تراکتور سازی تبریز یا فولاد اهواز یا آلومینیوم سازی اراک یا نساجی مازندران یا ... که دیگر بیش از آنکه کار واقعی را به یاد بیاورند «بازی» را تداعی می کنند!

کار فرهنگی هم چنین سرنوشتی پیدا کرده است و بیش از اینکه کار را و فرهنگ را به یاد بیاورد رقابت های پوچ و بازی های بی حاصل و بی محصول و گل های نزده و لایی های خورده و آفساید های مکرر و گل به خودی های تمام نشدنی و امتیازات از دست داده و تفاضل گل های منفی و ... را تداعی می کند

 

 

کار فرهنگی قبل از اینکه فرهنگی باشد کار است!

 W=f.d

و نیرو می خواهد و جابجا کردن می طلبد.اگر نه کوه ها را که خود را لاقل. تفکراتی که از فرط وزانت قدرت تحرک ندارند قدرت تحریک و جابجا کردن چیطی را هم نخواهند داشت.

تحجر خیلی وقت ها از همین وزانت ها آغاز می شودبعضی ها با سیوطی  و  مغنی و اسفار و کفایه «سنگ»ین می شوند و بعضی دیگر با لویاتان و جمهور و جامعه باز  و قبض و بسط

و جالب است این سنگین ها علی رغم ظاهر متفاوتشان چگونه متحد می شوند با هم وقتی سیل را می خواهند سد کنند.

فتنه 88 را که یادتان هست؟ بی بی سی استفتا می کند از آیت الله بهمانی که به نظر مبارک حضرت مستطابعالی.... فردیدی های با وقار و سنگین غرب ستیز ! جمع می شوند با سنگین های آن طرف و سنگ می شوند در دست تهاجم بی فرهنگی به طوفان واقعیت بیست و پنج میلیون نفری. چون علمایی اند که عهدی ندارند با او بر «لایقاروا»، کظه ظالم و  سغب مظلوم را به فرهیختگان و دانشوران و روشنفکران چه کار؟

وزانت فردی شان باز می دارد گویی از اندیشیدن به توازن اجتماعی.

سنگین ها  و متحجرین یقه بسته باشند یا «جامعه باز» به دست در هر صورت مخالف کارند، مخالف جابجایی اند.

و عدالت در« کار» جابجایی است و «یضع الامور مواضعها»

تکان می دهد، جابجا می کند، تغییر می دهد.

سبک می بیند این سنگین نما ها را.

یستهزء بهم و یمدهم فی طغیانهم.

 

 

و در گوشه ای دیگر فرنگی کارهایند!

و کجا که نیستند

میروی برازجان چفیه به گردن به استقبال می آیند که «داریم کار فرهنگی می کنیم در مسجد»

«وفقکم الله، چه می کنید مثلا؟»

«چهار گیگ کلیپ شیطان پرستی دانلود کرده لیم از اینترنت و می شناسیم همه فرقه ها و  نغمه هایشان را

«نادر مهدوی و بیژن گرد را هم می شناسید؟»

«نه! کی هستند؟»

«همین بچه محل های خودتان در خورموج که دادند هلی کوپتر شیطان بزرگ را کوسه های خلیج فارس خوردند»

«عجب! نشنیده بودیم در این بیست و چند سال اسمشان را در برنامه های فرهنگی بسیج و ارشاد و سازمان تبلیغات و کانون های مساجد و ...»

«ولی به جایش هزارتا جیمسون جکسون را شناخته اید در فعالیت های فرنگی تان»

 

و از برازجان تا بجنورد تا بیرجند تا تبریز همین است خبر.

فرنگی کارها کار فرهنگی را مصادره کرده اند.

نیرو تربیت می کنند به چه مقبولی.

رجایی را تمییز نمی دهد از باهنر و هالیوود را می شناسد مثل کف دست!

خورشید انقلاب را نمی شناسند و ستاره داوود را در کف نعلبکی و نوک برج و پشت وانت اکبر سیبیل کشف می کند و در جزیره برمودا دنبال فراماسون ها می گردد که هیچ کدام از ما یک لیوان آّ ب نمی خوریم مگر اینکه اینها برایش برنامه ریزی کرده اند!!!

اینها اراجیفی است که نهاد های خوش نام جمهوری اسلامی سی دی هایش را ده هزارتا ده هزارتا به عنوان کار فرهنگی حقنه می کنند در مغز ایتام آل محمد (ص)

 

و اینگونه است که نسلی ساخته اندکه می شود اسنش را گذاشت غرب زده های جدید،غربزده های حزب اللهی!

غرب زده ها کی اند مگر؟ نه آنها که بی توجهند به گنجینه های خودی و سرمایه های ملی و داشته های این مردم؟

چه فرقی می کند که تو نادر مهدوی و بیژن گرد را در اثبات غرب از یاد ببری یا در انکار غرب؟

و کدام انکار؟ وقتی شب و روزت به تحلیل غرب می گذرد و حلال کردنش به صد بهانه!

معیار غرب زدگی خود انکاری است!

چه به بهانه نقد غرب باشد و چه قبولش.

غرب سر به سرشان گذاشته است.

نیمی از قدرتشان را پیشاپیش گرفته است.

در بند نقد غرب اند و داشته هایشان نسیه است!

تئوری حکومت و جامعه و فرهنگشان در آینده نوشته خواهد شد.

وقتی که انقلاب اسلامی را نجات بدهنداز التقاط جمهوری و اسلامی که امام خمینی (که فلسفه غرب نمی دانست!! و دوره های شیطان پرستی و غرب شناسی در آبعلی و مشهد و اردبیل و قم و نیاوران ندیده بود) وچارش شد!!! و دچار کرد یک ملت را به التقاط با مدرنیته! به اظطرار یا ...

 

 

کار فرهنگی از توجه به سرمایه فرهنگی خودی آغاز می شود

چه بر می آید از این ها که سرمایه فرهنگی شان صرفا اطلاعات راست و دروغی است که از رقیب دارند؟کالاها و ترفندها و بازار دشمن را می شناسند اما در این سو گویی معادن از خاک بیرون زده را هم نمی بینند و نه حتی کالاهای خودی را!

تاجر و بازاریاب کالاهای پرزرق و برق دشمن اند. تمام زندگیشان شده است برانگیختن کنجکاوی خودی ها  به سلوک فکری و اخلاقی و سیاسی و هنری و رسانه ای غرب.

فرنگی کارها اهل تولید نیستند

در بازار فرهنگی وسیعی که جهالت مدیریت های بدکاره خوش نیت نصیبشان کرده! تجارت کالاهای بیگانه جایگزین تولید محصولات ایرانی شده است و نابود می کند این تجارت خارجی تولید ملی را.

 

کار فرهنگی بی فرهنگ کار راه نمی افتد

و تا دور دست این تاجران فرنگ زده گریزان از کار و بی اعتنا به سرمایه ایرانی باشد کار فرهنگی به سامانی نخواهد رسید.

و کار فرهنگی استحصال و باز تولید سرمایه های فرهنگی خودی اعم از معارف و علوم تجربیات و الگوها و اسوه ها و ... است و نه سرگرمی و سردرگمی در بازارهای مکاره اندیشه  و هنر و رسانه فرهنگ غربی

برگرفته از نشریه راه اردیبهشت ۹۱

اهانت کردن، یک عمل است نه یک بیان

قبلا گفته ام از دکتر سروش خوشم نمی آید اما انصافا این متن عالی و بی نقص است. اینجاست که باید گفت گلی به گوشه جمالت دکتر کاش برخی ها یاد بگیرند... کاش!

اهانت کردن یک عمل است، نه یک بیان. ناسزا گفتن، لعن کردن، تقبیح کردن، محکوم کردن، تحسین کردن و کثیری از اینها  عمل اند؛ بیان نیستند. لذا وقتی می گوییم آزادی بیان، باید راحت بفهمیم که شامل آزادی ناسزا گفتن نمی شود، شامل آزادی افترا زدن نمی شود – گرچه شامل آزادی دروغ گفتن می شود، چون دروغ گفتن عمل نیست، خبر است. اگر من بگویم «زمین دور خورشید نمی گردد»، اشتباه کرده ام یا عمدا دروغ گفته ام، ولی در هر حال این یک «خبر» نادرست است. اما اگر ناسزایی به کسی بگویم (مثلا «فلان فلان شده!») این اصلا عین نسبتی است که من دارم به او می دهم. این دیگر خبر نیست و آزادی بیان نیست. این یک تفکیک فلسفی است اما نتیجه عملی خیلی روشنی دارد.
پاره ای از چیزها که تحت مقوله آزادی عنوان می شوند واقعا مصداق آزادی بیان نیستند. در قصه سلمان رشدی، فارغ از هرگونه داوری، عده ای از او دفاع کردند و گفتند مساله آزادی بیان است، ولی واقعا این طور نیست. سلمان رشدی به پیامبر اسلام ناسزا گفته و اهانت کرده بود. او از آزادی بیان استفاده نکرده بود. این هم که گفتم در هیچ کشوری به شما اجازه نمی دهند که از آزادی بیان استفاده کنید تا مردم را بشورانید و فتنه های قومی را بیدار کنید، اگر دقت کنید خواهید دید این چیزها هم مصداق آزادی بیان نیست، بلکه در واقع آزادی عمل است. آن ها به راحتی به آزادی عمل اجازه نمی دهند. یعنی چنین نیست که شما زیر پوشش آزادی بیان حق داشته باشید هر کاری بکنید. ممکن است حق داشته باشید هر«حرفی» بزنید اما حق ندارید هر «کاری» بکنید. اما چون گاهی آزادی بیان صورتی می شود برای عمل (در این فعل های گفتاری) این اشتباه صورت می گیرد. این اشتباه را باید شناخت و از آن حذر کرد.
.
.
سخنرانی 21 آبان 81 در آمریکا – چاپ شده در شماره 24 (فروردین 82) مجله «آفتاب» زیر عنوان «آزادی بیان»


متن کامل رو هم به صورت pdf دارم که هرکی خواست بیاد بگیره.

چهار پاره 2

چهار پاره این سری یه کم متفاوت است از دفعات قبل شاید به خاطز حاشیه های این چند وقت باشه که زندگی منو درگیر کرده

۱. جانم فدای امام نقی!

همواره با دیدن کاستی های موجود در اطرافم به یاد فاضل شجاعی بزرگ میگفتم :"مرگا به من..." اما این بار فرق می کند مرگا بر آنها که می ئانند امام نقی به سخره گرفته شد و دم نزدند همان بی غیرتانی که برای پاره شدن مشکوک عکس امام (ره) تظاهر(ات)ها!!! کردن و حالا مثل موش به کنجی رفته اند. خاک عالم بر سرتان!!!(حضرات دانشگاهی و تشکلی هم زیر همان خاک ها هستند)

۲. حرف های خوب در دنیا زیاد است، حرف های خوب را برای خودتان نگه دارید و با دست هایتان به ما کمک کنید.            یشوای جهادگران - امام موسی صدر

نمایشگاه کانون همیاری برگزار شد به روال سابق نشد ولی همانطور که از قبل معلوم بود مشکلی بر مشکلات از پیش طراحی شده کانون افزود

۳. دانشگاه، حماقت سطح بالا را می‌سازد و رسانه حماقت سطح پایین

این باشد برای دل خودم بدون شرح بدون شرح

۴. پام لغزید! لیکن شکر خدا زود دستم به گوشه ای بند شد و ماندم که اگر نبود گوشه چشم بی بی عالم حقیر به اعماق دره حرامی و دنائت افتاده بود

 

پ.ن۱:انصافا حرفها را در چهارپاره زدن سخت است! نمایشگاه کتاب تهران ۳ دستاورد مثبت داشت و چند دستاورد افتضاح برای من اما ۳ مثبت اول کتاب های زیادی که خریدم خصوصا از علامه عسگری بود و بعد ابزار و قبل آنها مصاحبت و مسافرت با چند نفذ که باعث شناخت بیشتر شد از جمله شاهرخ شهبازی عزیز و اما مهمترین نقطه منفی جریان شکست برخی باورهای ذهنی من بود از برخی خوشنامهای خاطراتم

ژ.ن۲: این شعر هم از هنذمند متعهد و آگاه به زمان علیرضا قزوه در رابطه با توهین به امام نقی است.

    به بچه خفاشی که به ساحت امامان مظلوم شیعه اهانت کرد و به بچه های سرراهی "بالاترین" که کارگردانان این بازی اند.

 بسم رب النور

بسم رب العشق

بسم رب الهادی المهدی

آن که شعر و هرچه موسیقی ست

نذر درگاهش

آن که پاکان هنر در پای او سجاده افکندند

بسم رب العشق

آن که حافظ ها و سعدی ها

عشق او و آل او را بر زبان دارند

بسم رب الهادی المهدی

صاحب عصری که عالم وامدار اوست

گرچه دجالان بدآهنگ

گرچه شیطان های بد ترکیب

داردار و واق واق خویش را آواز می گویند

این نه موسیقی ست

این نه شعر و نه ترانه

این همه فحش است

این فضیحت نامه ی صهیون و آمریکاست

بچه های نطفه هایی از لجن روییده در مرداب

کارگردان

استخوانی پرت خواهد کرد

پیش دم جنبانی چلپاسه ای بدبو

آن دَل هرجایی یابو

 

مزد وق وق کردن سگهای بی اصل و نسب این است

مزد سگدوخوانی این از شغالان بدصداتر

مزد این چندین دهان بی چاک

استخوانی

مزد این مزدورهای مست عیاشش

فکر چندین جایزه از دست خام چند خاخام اند

جایزه در راستای  فکرهایی از جنابت تا جنایت پُر

 جایزه در راستای گنده گویی ها و چیزی از همین هایی که می دانید و می دانند

پولهای هرزه سهم حنجر بدبوی فحاشش

 

مرتدند اینان نه یک تن شان

مرتد اول همین بالاترین با بچه های تخس بی مادر

با همان اصحاب یک پاشان به اسرائیل

با همان  مسئول کلاشش

مرتد دوم

کارگردان چنین آهنگ بد آهنگ

مرتد سوم همین خفاش عیاشش ...

مانده آن سو مادری چشم انتظار راه

مادری شرمنده ی  شاهین...

                           نه ،  خفاشش!

چهارپاره 1

     ۱. به نظرم نامگذاری امسال با نام تولید ملی جدای از لزوم آن برای پیشرفت کشور یک نکته دیگر هم دارد و آن (البته با عقل ناقص حقیر) نارضایتی رهبر معظم انقلاب از ورود بی رویه کالاهای چینی است و اینکه مطمئنا بارها تذکر داده اند لیکن کو گوش شنوا؟ باز هم یاد آن خطبه حضرت امیر افتادم که میفرماید: « آن را که فرمانش نبرند رشته امور از دستش خارج است...»

     ۲.امسال عید در جوار بارگاه ملکوتی سلطان علی بن موسی الرضا (ع) بودیم و شبی در جو اعلای عرفان رفتیم صحن انقلاب. صحن انقلاب یک ویژگی خاص دارد که میتوان رو به قبله نشست و گنبد زرد سلطان را در گوشه قاب چشم قرار داد و به پنجره فولاد زل زد و خلاصه خیلی باحاله! دم اذان صبح بود که یه خادم خانم آمد و گفت آقایون برن یه صحن دیگه اینجا نماز صبح در اختیار خانمها است! کاملا!!!! از این ضدحال بدتر؟؟؟

     ۳. در جو مسافرت های عید من هم خاطره اولین سفرم به تهران رو میگم که از قافله جا نمونیم! سال اول دانشگاه بودیم و رفیقی داشتیم اهل تهران! قرار گذاشتیم ترمینال غرب که من از اصفهان بیام اونجا و با هم بریم اردبیل ما هم ساعت ۱ رفتیم ترمینال صفه و گفتیم بلیط تهران برا آرزانتین میخوام! نداشتن تا ساعت ۳ ما هم صبر کردیم و ۳ رفتیم آرژانتین! و ۹ رسیدیم. زنگ زدم و هی قرار میذاشتیم و یکی نمی اومد! (رفیق ما تو ترمینال غرب و من تو آرژانتین) خلاصه ما گفتیم فلانی تو اصلا کوجای؟ و من گفتم من یه برج تو دیدمه!(برج قوامین) و شارژ تمام کردم و خاموش شد گوشی ما. باور کنید بعد یه ساعت تازه فهمیدم آرژانتین با غرب فرق داره!!!! با کلی هزینه و وقت اضافه ساعت ۱ هردو اومدیم اردبیل!

     ۴. تقویم که میگیرم تولد دوستام رو توش وارد میکنم به بعضیا که میرسم نمیدونم اینا دیگه رفیق ما میشن یا نه.... امسال هم اسمشون نوشتم! نمیدونم اونام تولد من رو یادشون هست؟ یا جایی می نویسن؟؟؟ شما از این حسای مزخرف ندارید؟