میگن مجازات کن ..

اما من میگم ببخش ..

آخه میدونی ..یوقتایی بخشش آدم ها از صدتا مجازات بدتره ..

وقتی میبخشی ولی دیگه جایگاه قبلیشونو پس نمیدی ..

وقتی میبخشی و با یه لبخند ازشون میگذری

وقتی حتی برای تنفرم جایی تو ذهنت نداشته باشن ..

اون آدم ها دیگه تا آخر دنیا دلشون با خودشون صاف نمیشه ..

این اگه اسمش مجازات نیست پس چیه ؟؟

‏یه سری خاطرات هست که آدم

خجالت میکشه حتی تو خلوت

خودش مرورشون کنه چون

از خودش خجالت میکشه،

از حماقت زیاد، از خریت بی‌انتها،

از اهمیت دادن به آدمای بی لیاقت!

هنوز که هنوزه دارم جسد پروانه‌ از توی

دلم جمع و دفن می‌کنم، حق اون همه

عشق این نبود.

با یه کسایی قطع ارتباط کردم که

یه زمانی از جیک و پوک، ریز ترین

ارتباطاتشون، لحظه به لحظه ی

زندگیشون، رنگ لباس زیرشون تا

هرچی که فکرشو کنی خبر داشتم!

داری چیزی رو تعریف می‌کنی یهو دردش توی کل وجودت می‌پیچه اما حفظ ظاهر می‌کنی، بزرگسالی همینه دستاتو حلقه نمی‌کنی دور گردن کسی زار بزنی، چون خودت دیگه الان یه تکیه‌گاه محکمی😊

من ممکنه شبانه روز دلتنگه آدمی باشم

که اگه برگرده به هیچ وجه دیگه قبولش

نکنم‌ تو زندگیم ، بحث علاقه نیست،

بحث دوست داشتن یا نداشتن اون شخص

نیست، بحث آزار و عذابیه که با رفتنش

به روحم تحمیل کرده و دوباره نمیخوام‌

تکرار بشه.

میدونی خیلی قوی بودنم خوب نیست،

میخوای خودت همه چی و حل کنی

میخوای کسی نفهمه چی داره بهت

میگذره، ولی خودمونیم یه وقتایی نمیشه

تنهایی از پس یه سری مشکلات بر بیای

یه وقتا یه کسی که بهت امید بده واقعا

بهش اعتماد داشته باشی نیازه من همیشه

خواستم خودم حلش کنم ولی یه جاهایی

نتونستم، ساده بگم نیاز دارم یکی بلدم

باشه، جاهایی که خودم نیستم.

لطفا بعد از اینکه بهت صدمه زدن

پیام‌های طولانی براشون نفرست، اونا

اهمیتی نمیدن و هر چیزی هم که بگی

احساس نمیکنن که گناه کردن

فقط غرورت رو بردار و برو.

آهنگ‌ها رو به آدم‌ها ترجیح می‌دم، خواب

رو به آدم‌ها ترجیح می‌دم، راه رفتن تنهایی

رو به آدم‌ها ترجیح می‌دم، نشستن و زل

زدن به در و دیوار رو به آدم‌ها ترجیح

می‌دم، ترجیح می‌دم. هر چیزی رو به این

موجودات بی صفت ترجیح می‌دم.

موندن و ساختن رو بلد باشید

ادم‌ها همیشه نمیتونن اون چیزی که

شما میخواید باشن،گاهی وقتا درد داری

پر از خشمی، ناراحتی و دلت درک شدن

میخواد، تو این شرایط یاد بگیرید جایگاه

ادمارو زود به کسی نبخشید، درمان

باشید برای درد شخصی که همه جوره

پاتون موند و سعی کرد درکتون کنه.

سنت که میره بالا نه برای موندن آدما اصرار

میکنی، نه به زور وارد زندگی کسی میشی

نه تلاش میکنی دوست داشتنی باشی

بزرگتر که بشی میفهمی خود واقعیت باشی

چون میدونی کسی که دوست داشته باشه

هیچ جوره از دستت نمیده و رهات نمیکنه.

تو زندگیم ی چیزی رو خوب فهمیدم

اونم اینه که هرچقدر از اشتباهات آدما

چشم پوشی کنی و خطا هاشون رو

نادیده بگیری تا مبادا شرمسار بشن،

وقیح تر میشن و این کارها براشون عادی

میشه چون برای خطاها و اشتباهاتی که

انجام دادن هیچ تاوانی ندادن!

یه جایی هست که به خودت میای

میبینی مدتهاست نه عکساشو نگاه

کردی، نه پروفایلشو چک کردی

و نه حتی آخرین باری بهش فک کردی

رو یادته، احساس رهایی خالصه.

آخه قسمت سخت داستان اونجاست که

وقتی مدت زیادی با یه شخصی ارتباط

داری، اون آدم بخشی از شخصیت تورو

شکل میده و با قطع اون ارتباط، علاوه

بر دلتنگی، اون جای خالیه و احساس

کمبوده به مراتب اذیت‌ کننده‌تره.

میدانم آدم درست من نبود اما من دلم

برای روز هایی که هنوز این واقعیت را

نفهمیده بودم تنگ شده.

اگه میخواست بفهمه، میفهمید خیلی‌

چیزارو لازم نیست آدم به زبون بیاره.

من اگه به کسی چند بار فرصت دادم

تو زندگیم، هیچ موقع از روی بخشندگی

یا ضعفم نبوده، بلکه فرصت دادم که

بعد ها خودم حسرت هیچیو نخورم

تهش بگم همه راه هارو با این آدم رفتم

و نشد، پس اگه یه روز گذاشتمت کنار

بدون دیگه مسئله بخشش نیست!

من صرفاً دیگه هیچ راه و مسیری رو

با تو نمیبینم.

عمیق ترین روابط ها به احمقانه ترین دلایل ممکن تموم میشن

روزای آخر ساله چیزی به سال جدید نمونده

امسال خیلی چیزارو فهمیدم

فهمیدم آدما خیلی بی رحم تر از همیشه شدن

فهمیدم آدما همیشه باید منتظر ضربه زدن از سمت نزدیکترین فرد زندگیشون باید باشن

فهمیدم همیشه تنها کسی که میتونه کمکت کنه و خمراهت باشه فقط خودتی

فهمیدم نباید توی ذهنم به عشق پر و بال بدم

فهمیدم آدما هزار بار دلتو میشکنن و تو بازم همیشه کنارشی

کافیه ی بار مثل خودشون باشی و اشتباهی کنی پشتت رو خالی میکنن

فهمیدم دیگه زندگی ارزش هیچی رو نداره جز خودت

امسال روزای سخت زیادی داشتم که فقط تنها کسی درکم کرد و همراهم بود خودم بودم و خدای درونم...

میخام برای همیشه تمام این اشتباهات و آدمای اطرافی که فقط،برای خودشون کنارم بودن برای ابد بزارم کنار و سال جدید فقط خودم باشم و خودم گذشت ولی خداروشکر من پخته تر شدم و چشمم خیلی چیزایی دید که قبلا نمیدید.سال جدید رو با حذف کردن خیلی از آدما شروع میکنم با حذف کردن خیلی از افکار و احساسات کهنه که همیشه آزارم میداد و ارزش نداشت شروع میکنم با نادیده گرفتن انرژی های منفی که فقط برام ضرر داشت قدم برمیدارمتموم شد اون آدمی که همیشه و همه حالت از نظر عشق عاطفه دوست داشتن رفاقت خانواده دلسوز و عاشق پیشه بود تمومش کردین و من از این بابت از ته قلبم خیلی خوشحالم که بعد از ۳۱ سال سنی که ازم گذشت جز از خودگذشتی و عشق براتون هیچی نداشتم در عوضش همیشه شکسته شدم و نابود...تونستم بفهمم ببینم زندگی کردن یعنی چه اونم به لطف شماها..واقعا دلم میخواد ی روزی تو زندگیم یکیو داشته باشم که با خیال راحت بتونم واسش صدمو بذارم و پشیمونم نکنه...فکر میکنن همیشه صبر میکنیم، همیشه فرصت دارن، همیشه کوتاه میایم، همیشه میبخشیم و همیشه هستیم چرا متوجه نمیشن آدما خسته میشن و بالاخره تغییر میکنن؟! پس کی واقعا؟؟؟؟باور میکنن که فرصتی از دست رفت برای همیشه از دست رفته؟!

کلا از وقتی که فهمیدم خودم تنهایی می‌تونم چه زندگی خوبی داشته باشم دیگه..آدم‌ های دورم رو کم کردم.

همه‌ی ما خیلی جاها کم میاریم

از رفیق‌هایی که دست کمی از دشمن

ندارن از خانواده، از احساساتمون، از بد

بودن آدم‌ها و همه‌ی اینا برات میشه تجربه که به آدما کمتر اعتماد کنی،

کمتر حرف بزنی، کمتر احساساتی باشی!

من امسال به معنای واقعی قلبم مچاله شد اون شبایی‌رو که نیاز داشتم یکی باشه که پا به پام غصه بخوره و به این دنیالعنت بفرستیم، تنها گذروندم، از این به بعدم تنها میگذرونم...

امسال فکر کردن بیش از حد، اخبار این روزا، انتظاراتم از بقیه، رفتار خوبم با کسایی که ارزشش رو نداشتن، امید های بیجام به همه چیز، نگرش مثبتم به همه، اهمیت به کسانی که میدونستم جایگاهی تو زندگیم ندارن، گوشیم، فشار زیاد کاری و غرق شدن، ترس هام برای از دست دادن آدم های زندگیم و استرس برای ساده و بی اهمیت ترین چیزها به من صدمه زدن و مقصر اصلی خودم و خودم و خودم بودم...من حالم خوب نیست، فشار زیادی هم رو شونه‌هام حس می‌کنم و خسته‌م ولی اگه ادامه ندم به زندگی چیکار کنم؟ فعلا همینه دیگه، من با همه‌ی این روزها اون منی می‌شم که از خودم توقع دارم.

‏بعضی‌ وقتا راه حلش فقط یه زنگه، یه جمله‌ی خوب گفتنه، یه قرار یه ساعته‌س یه ذره پا رو غرور گذاشتنه ولی آدما ترجیح میدن برینن تو هرچی بوده و مفت ببازن طرفو.هه

گمان می‌کردیم عشق نجا‌تمان خواهد

داد اما زخمی تر از قبل رهایمان کرد...

ی گوشه از دفترش واسه خودش نوشته:

ی لحظه هایی تو زندگی هست، که آدم

اگه اونارو تنهایی بگذرونه و دووم بیاره،

بعد از اون دیگه هیچوقت حضور هیچ

شخصی دلگرمش نمیکنه…

همه میگن گذر زمان همچی رو درست میکنه

ولی نمیگن اذیتت میکنه

نمیگن داغونت میکنه

نمیگن پیرت میکنه...

وقتی یکی حالش بد بود و میگفت دارم

میمیرم، خندم میگرفت و میگفتم مگه

میشه بخاطر ی غم مُرد؟ بعد ها که توی

غم بزرگ گیر کردم فهمیدم آدما وسط

غم و غصه هاشون میمیرن! شاید ظاهرا

همه چیز خوب باشه اما روح جون میده

و فکر میکنی نفس کم اوردی آدما رو تو

ناراحتی رها نکنین، اونا واقعا 1میمیرن.

آدما هرچی با همدیگه صمیمی‌تر میشن،

به همون نسبت پتانسیل شبیه به هم

شدن‌شون بیشتر میشه. مثلا یه دفعه به

خودت میای و می‌بینی خندیدنتون مثل

همه، نظرات و افکارتون مثل همه،

سلیقه‌هاتون مثل همه، و یه دفعه

می‌بینی یه نفر شبیه خودت کنارت داری!

همونقدر عزیز، همونقدر دوست‌داشتنی،

همونقدر نزدیک...

یجوری توی قلبم ریشه کردی که به

محض اینکه چشمامو میبندم تورو میبینم

وقتی بیرون میرم تورو کنار خودم میبینم

وقتی میخوابم خواب تورو میبینم،

میبینی؟ تو همیشه کنار منی حتی اگر

بینمون کلی فاصله باشه.

تمام دغدغه‌ش این بود نذاره رابطه‌ش

از هم بپاشه، رابطشو رو نجات داد،

خودش از هم پاشید...

‏بعضی‌ وقتا راه حلش فقط یه زنگه،

یه جمله‌ی خوب گفتنه، یه قرار یه

ساعته‌س یه ذره پا رو غرور گذاشتنه ولی

آدما ترجیح میدن برینن تو هرچی بوده

و مفت ببازن طرفو.

حس میکنم زیادی دارم خودمو قوی

نشون میدم، بعضی روزا مثل امروز

از صبح خودمو نگه میدارم، تا یجایی یهو

منفجر میشمو من انقدراهم قوی نیستم

توی احساساتم و خورد شدنام غرق شدم.

میدونی چیه حالم خوبه اما تو یه حالت

خنثی به سر میبرم نه خوشحالم

نه ناراحت، افسرده هم نیستم اما دلم

گرفته و کلافه ام، نمیدونم به کی یا چی

فک کنم تا آروم بشم حتی نمیتونم

حالمو توضیح بدم خنثی ام اما به

اندازه‌ی تموم دنیا فکرم درگیره

من حالِ این روزامو دوس ندارم..

آدما هیچوقت معنی دیر شدنو نمیفهمن

تا وقتی که واقعا دیر شده.

این منم خیلی حساسم خیلی روی

رفتارای کوچیک آدما دقت میکنم

حس‌هام خیلی قویه زود میفهمم داستان

از چه قراره حافظم به شکل عجیبی همچی

رو به یاد داره جزئیات رو خیلی خوب

میبینم زودرنجم و وقتی ناراحت میشم

قلبم به معنای واقعی مچاله میشه.