روزای آخر ساله چیزی به سال جدید نمونده
امسال خیلی چیزارو فهمیدم
فهمیدم آدما خیلی بی رحم تر از همیشه شدن
فهمیدم آدما همیشه باید منتظر ضربه زدن از سمت نزدیکترین فرد زندگیشون باید باشن
فهمیدم همیشه تنها کسی که میتونه کمکت کنه و خمراهت باشه فقط خودتی
فهمیدم نباید توی ذهنم به عشق پر و بال بدم
فهمیدم آدما هزار بار دلتو میشکنن و تو بازم همیشه کنارشی
کافیه ی بار مثل خودشون باشی و اشتباهی کنی پشتت رو خالی میکنن
فهمیدم دیگه زندگی ارزش هیچی رو نداره جز خودت
امسال روزای سخت زیادی داشتم که فقط تنها کسی درکم کرد و همراهم بود خودم بودم و خدای درونم...
میخام برای همیشه تمام این اشتباهات و آدمای اطرافی که فقط،برای خودشون کنارم بودن برای ابد بزارم کنار و سال جدید فقط خودم باشم و خودم گذشت ولی خداروشکر من پخته تر شدم و چشمم خیلی چیزایی دید که قبلا نمیدید.سال جدید رو با حذف کردن خیلی از آدما شروع میکنم با حذف کردن خیلی از افکار و احساسات کهنه که همیشه آزارم میداد و ارزش نداشت شروع میکنم با نادیده گرفتن انرژی های منفی که فقط برام ضرر داشت قدم برمیدارمتموم شد اون آدمی که همیشه و همه حالت از نظر عشق عاطفه دوست داشتن رفاقت خانواده دلسوز و عاشق پیشه بود تمومش کردین و من از این بابت از ته قلبم خیلی خوشحالم که بعد از ۳۱ سال سنی که ازم گذشت جز از خودگذشتی و عشق براتون هیچی نداشتم در عوضش همیشه شکسته شدم و نابود...تونستم بفهمم ببینم زندگی کردن یعنی چه اونم به لطف شماها..واقعا دلم میخواد ی روزی تو زندگیم یکیو داشته باشم که با خیال راحت بتونم واسش صدمو بذارم و پشیمونم نکنه...فکر میکنن همیشه صبر میکنیم، همیشه فرصت دارن، همیشه کوتاه میایم، همیشه میبخشیم و همیشه هستیم چرا متوجه نمیشن آدما خسته میشن و بالاخره تغییر میکنن؟! پس کی واقعا؟؟؟؟باور میکنن که فرصتی از دست رفت برای همیشه از دست رفته؟!
کلا از وقتی که فهمیدم خودم تنهایی میتونم چه زندگی خوبی داشته باشم دیگه..آدم های دورم رو کم کردم.
همهی ما خیلی جاها کم میاریم
از رفیقهایی که دست کمی از دشمن
ندارن از خانواده، از احساساتمون، از بد
بودن آدمها و همهی اینا برات میشه تجربه که به آدما کمتر اعتماد کنی،
کمتر حرف بزنی، کمتر احساساتی باشی!
من امسال به معنای واقعی قلبم مچاله شد اون شباییرو که نیاز داشتم یکی باشه که پا به پام غصه بخوره و به این دنیالعنت بفرستیم، تنها گذروندم، از این به بعدم تنها میگذرونم...
امسال فکر کردن بیش از حد، اخبار این روزا، انتظاراتم از بقیه، رفتار خوبم با کسایی که ارزشش رو نداشتن، امید های بیجام به همه چیز، نگرش مثبتم به همه، اهمیت به کسانی که میدونستم جایگاهی تو زندگیم ندارن، گوشیم، فشار زیاد کاری و غرق شدن، ترس هام برای از دست دادن آدم های زندگیم و استرس برای ساده و بی اهمیت ترین چیزها به من صدمه زدن و مقصر اصلی خودم و خودم و خودم بودم...من حالم خوب نیست، فشار زیادی هم رو شونههام حس میکنم و خستهم ولی اگه ادامه ندم به زندگی چیکار کنم؟ فعلا همینه دیگه، من با همهی این روزها اون منی میشم که از خودم توقع دارم.
بعضی وقتا راه حلش فقط یه زنگه، یه جملهی خوب گفتنه، یه قرار یه ساعتهس یه ذره پا رو غرور گذاشتنه ولی آدما ترجیح میدن برینن تو هرچی بوده و مفت ببازن طرفو.هه
گمان میکردیم عشق نجاتمان خواهد
داد اما زخمی تر از قبل رهایمان کرد...