نامه های لیلی 1

امروز کوچه را با پاهایم دویدم...

آخر پاهایم رمق نداشتند...

راهی را که بخواهم بی تو بروم،

پایم نمی رود...جانم می رود ولی دلم نمی رود...

من اینجا جای مانده ام...همه جایم گذاشتند...

تو هم که نیستی...تو هم که نمی گویی بمانم یا بروم...

دارم ذره ذره آب می شوم،تب کرده ام ازدوریت...

نگرانم لیلای مجنونی شوم مجنون تر از مجنون...





ناشناخته...

 

بعضی وقتا فکر می کنم جزیره ای ناشناخته ام

که با تمام راز و رمز خود٬دور از چشم مردم گم شده ام...

توهم اگه مشکلی داری مثه من صورت مس

تولدت مبارک!!!

 

عزیز جونی تولدت مبارک ایشالا

در طول عمری که خداوند بهت می ده با سلامتی

و موفقیت و شادی زندگی کنی...

از این حال و هوا هایی هم که الان داری در بیای...

 

پروردگارم!!!!!!!!!.........

 

پروردگارا!!!اگر قرار است بسوزم در آتشی٬

بگذار از عشق تو باشد٬نه از نفرت آفریدگانت...

 

آرزو چقدر از من دور شده ای.........

 

روزهایی آرزو داشتیم بزرگ شویم...

آن روز ها نمی دانستیم بزرگ شدن

یعنی دور شدن از

آرزو ها...

از آسمون داره می یاد یه دسته اردیبهشتی...

 

آتوسا جونم تولدت مبارک!!!!!!!!!

ماشالا چه ماهی این ماه کلی تولد داریم

 شعر اردییبهشتی یکی گفتم واسه همه اردیبهشتی های

 عزیزومخصوصا آتو جون و پری جونم

"همیشه موفق باشی بهاری و سرحال "

"به دوستات بگو با تغییر نام نذارن ما رو سرکار"

اینهم یه دوبیتی فقط برای تو

‌همیشه به یادتم...

 

 

یه اردیبهشتی عزیز تولدشه...

این پست اختصاص داره به یه اردیبهشتی عزیز که من خیلی من

خیلی دوستش دارم و تولدشه...

به دنیا آمدی روزی که بودی فارغ از غمها

به این خاک آمدی همچو عروسک کوچک و زیبا

هنوز پاکی مثل آن روز هنوز زیبا و پا برجا

نگیر خرده بر این دنیا بخند بر دیروز و حالا

اگر چه سخت است زیستن در این خاک و در این دنیا

ولی بجنگ برای صلح علیه گرگ آدمها

برایت آرزو دارم تو ای نیکو تو ای زیبا

که باشد حافظت ایزد اگر چه سخت بود فردا...

"پشت کنکوری عزیز تولدت مبارک..."

 

 

 

تو چه می فهمی ز حالم؟؟؟؟؟؟؟؟؟.........

 

تو چه می فهمی از زخم دلم؟؟؟

به که گویم راز اشک های شبم؟؟؟

من کجا و تو کجا؟؟؟

تو چه می فهمی از سوز و تبم؟؟؟

تو چه فهمیدی که می گویی :

اشکال ز توست...

تو چه می فهمی؟؟؟

من جان به لبم...

تو چه فهمیدی از تیغه ی عشق؟؟؟

که در آغوش یاری و من غم به برم...

تو چه از مردن و ماندن دانی؟؟؟

که نداری ز دل و جان خبرم...

 

دنبال بازی.........

 

چه دنیای عجیبی است من دنبال توام...

تو دنبال دیگری...

ودیگری هم دنبال دیگری است...

گاهی فکر می کنم دنیا دنبال بازی است...

دست هایت را دوست دارم...

 

دست هایم را گرفتی...

گفتی گرمای مهربان دست هایت را دوست دارم...

چشمانت را بیشتر از ستارگان شب...

وطنین صدایت را بیشتر از آهنگ عشق...

بی تردید زمانی که این جمله رو می گفتی

نمی دانستی هنوز

معنای دوست داشتن را درک نمی کنی...

 

آسمان من...

 

وقتی گریه می کنی مثل آسمانی ٬

ابری٬ هنگامی که می بارد

و وقتی می خندی مثل آسمانی ٬

وقتی صاف و آفتابیست...

مهم نیست ابری باشی یا آفتابی...

هرگونه باشی دوستت دارم آسمان من...

تولد من و عید ما...

 

سلام به همه ی دوستای گلم

امروز به مناسبت تولدم و عید نوروز می خوام

کلی مطلب جدید رو وبم بذارم

امروز حتما زیاد سر بزنین

راستی تولدم هم مبارک...

از همتون ممنون

 

 

 

بازنده..........

 

من بازنده ام در بازیی بی قاعده...

در بازیی که تو به راه انداختی...

بازی عشق و غم و رویا و تله...

من پشیمانم پشیمانی زخود بی خود شده...

من هراسانم از این احساس یاسی که می بلعد قلبم را...

من پشیمانم پشیمان از همه شب زنده داری ها...

تو لبخند می زدی و من هزاران بار می مردم...

تمام فکر من می سوخت ...و بارانی پراز احساس...

و تو با یار خود جایی دگر بودی...

ومن با خوش خیالی گریه می کردم...

و آواز تو را صد بار می خواندم:

تو را تا بی نهایت دوست می دارم...

وحالا از نگاه خسته ی من٬هیچ می فهمی؟...

پشیمانم و حیرانم که ماندم در کنار تو...

هزاران بار تو را خواستم و حالا...

هیچم و بازنده ای تنها...

نمی دانم دگر مانده برایم چه از این دنیا...

 

غصه .........

 

می گویند: اگر مشکل خود را به دیگران بگویی٬

کمتر غصه می خوری...

اما من بیشتر غصه می خورم وقتی مرا

در مشکلاتم می بینند٬ گوش می دهند٬

اما درک نمی کنند٬و سپس از نقطه ضعف هایم

چیزی را که نیستم٬ درمقابل دیگران خلق می کنند........

 

 

رفت و می گفت :باز آیم...

با دلت هم ساز آیم...

رفت و ماندم بی ستاره...

قلب و جانم پاره پاره...

از همه عالم بپرسیدم...

هرکجا رفتم٬نرسیدم...

گفتند:صبر پیشه کن...

صبر کردم...

او نیامد...

سوختم در انتظارش...

زنده ماندم من به یادش...

عاشق ماندم تا بیاید...

صبر کردم٬او نیامد...

گریه کردم٬او نیامد...

باز پرسیدم چه باید کرد بزرگان؟...

ــ صبر کن شاید بیاید...

آه از عشق و غم و صبر...

صبر کردم٬او نیامد...

تکیه کردم بر درختی...

روزگارم به چه سختی...

صبر کردم او نیامد...

یارم او بود و دگر هیچ...

 تا ابد ماندم نیامد...

شکوه ها کردم از این روی...

خسته گشتم٬او نیامد...

من برفتم زین همه خاک...

من چو رفتم٬او بیامد...!!!!!!!!!

 

خورشید باش.........

 

خورشید باش تابا حضورت صاحب خردان قیام کنند

و...

با غروبت شکوه را در خاطره ها به تصویر بکشی

 

داشتم...نداشتم...

 

به چشمانم نگاه کن تا بعدا نگی بی غم رهات کردم...

لرزش دستام ببین تا بعدا نگی دوست نداشتم...

به بغضی که گلوم رو گرفته توجه کن تا بعدا نگی

 حرفی واسه گفتن نداشت...

هم حرف داشتم...هم غم داشتم...هم دوست داشتم

تنها چیزی که نداشتم چاره بود...

سازنده...

 

عبور از راه های طولانی غیر ممکن به نظر می رسد...

اما آنکس که راه می سازد به پایان می رسد...

سازنده باش که زیبا ترین پایان ها برای سازندگان آنهاست...

 

فرصت...

 

زندگی فرصت آن است که بگوییم که هستیم...

ور نباشیم بگویند که بودیم...

 

تو این دنیای جهنمی فقط اشکان که گونه هارو

تر نگه می دارن...اشک آلودگی ها رو می بره...

اینجا همه چی آلوده است...

 ببار...ببار...تا آلودگیا تو موج چشمات غرق شن...!!!

 

 

بخوان... بخوان از آنچه بودی و دیگران نفهمیدند

بخوان از آنچه کردی و دیگران ندیدند

بخوان از آنچه لایقش نبودی و در حقت کردند

بخوان نه برای آنکه دیگران بشنوند٬

بلکه برای آنکه بدانی انسان بودی و انسانیت کردی و

ومعنای انسانیت را تنها انسان ها می دانند...

 

قلبم می تپد برای تو...

 

گفتم دوست دارم

هیچی نگفت...

گفتم نمی خوای چیزی بگی؟

گفت مگه نشنیدی؟

گفتم نه

 سرم رو گذاشت رو سینه اش و گفت حالا چی؟

 

 

 

 

اسم این شهر چیه؟شهر دروغ پر از دود؟...

خسته ام...........خسته ام.........از هم نوعانی که

معنای عشق را به سخره می گیرند...

از این هوای مه آلود غم که همه جا رو گرفته

 نفسم بند اومده...

بعضی وقت ها مثبت نگری آدم هم ته می کشه و

جواب نمی ده بس که مجبور می شی به

 این همه منفی مثبت نگاه کنی.........

چیزی که در حقیقت نیستند...

 

 

گفتی همیشه کنارت می مونم

گفتم تو هم می ری...

هردو راست گفتیم...

تو رفتی ولی٬خاطرت٬ یادت و عشقت

یک لحظه تنهام نمی ذاره...

مثه اینکه یادت رفته...

 

گریه نکن...این قصه هم تموم شد...

 تهش به یه نقطه ی سیاه کوچولو رسید

 که هر چی بود و نبود رو پشت خودش زندونی کرد...

اما مثه این که یادت رفته بعد از هر نقطه ای بری سر خط...

بنگر به معنای حقیقی کلمات...

 

دوستی بهانه ای است برای محبت...

اشک مدرکی است برای وجود احساسات...

عشق اساس و پایه ایست برای وجود ما...

مرگ دروازه ایست به سوی جاودانگی...

آرزو خاطره ایست از دنیای رویا...

 

کی بازنده است؟...

 

وقتی نسبت به چیزی یا کسی نفرت داریم

یعنی در مقابلش شکست خورده ایم

ولی وقتی نسبت به آن بی تفاوتیم

یعنی آن در مقابل ما شکست خورده است

بخند تا دنیا بهت بخنده...

 

شنیدین می گن بخند تا دنیا بهت بخنده؟

یه بار بهش خندیدم...

زد زیر گوشم و گفت:

کوفت هه هه هه  ٬کجای من خنده داره؟

شمع و پروانه

 

شمع:از چه روی آمده ای به سوی من

 مر آرزویت گشته سوختن پای من؟

پروانه:پ نه پ تولدمه اومدم فوتت کنم!!!