
تو خیالم از حرم رد می شدم
که دیدم کبوترا به زیرلب نوا دارند
آب و گندم می گیرند
چقدر خوبه که دل همسایه شما بودن
سر بومت بشینم توی حیاط ببینم
زائرات دارن میان از راه دور
اما اینها همشون رویا بودن تو خیالم می دیدم
شما روسلام دادن انتظار به پاسخ شمادارن
با سلام و صلوات کنار اون ضریح تون
کاسه گدایی رو دراز دارن
زیر لب زمزمه رضا رضا ست
اشک دلم بانغمه های بی نواست
آقاجون اگر نگاهم نکنی
کجا برم ؟؟؟من کسی رو ندارم
اومد شفام از شما آقا خوب طلب کنم
دلم با دستاتون طلا کنم
اما اینها همشون رویا بودن تو خیالم می دیدم
زائرا توی حرم حرفاشون من شنیدم
توی رویا می دیدم
کسی رفت کنار اون سقاخونه
لب به جام ازلی از آب نابش زد و رفت
فهمیدش زنده شدش
پشت اون پنجره فولاد شما کسی بودش شفا گرفت
اسمت صدا گرفت
یا رضارضا رضا عشق من/اون مثل شقایق
شنیدم حضرت عیسی که دمش مرده ها رو زنده می کرد
دودمه از اسمتون نوا داره
اما اینها همشون رویا بودن تو خیالم می دیدم
تا یه روز دلم براش تنگ شد و از عمق وجود ناله زدم
کی می ایم منم پای ضریحتون
کی می شه منم بشم مجاور حریمتون
اومدش در خونه پستچی و یک نامه رسون
یه دونه پاکت نامه که گلی چسبیده داشت
گفت شما دعوت شدید به حرمش
روز میلاد اقا
فهمیدم آقا خودش کارت من امضازده
اما این بار تو خیالم نبودش
رفتم پا ضریح دامنش گرفتم و
مثل رویا نبودش.........