یک سال قبل ظرفی از دستم افتاد و شکست و به من گفت فدای سرت
عزیزم شکستنی باید بشکنه
و اما دیروز در حالی که ترکم میکرد گفتم دلم رو شکستی و زیر لب گفت
شکستنی باید بشکنه
یک سال قبل ظرفی از دستم افتاد و شکست و به من گفت فدای سرت
عزیزم شکستنی باید بشکنه
و اما دیروز در حالی که ترکم میکرد گفتم دلم رو شکستی و زیر لب گفت
شکستنی باید بشکنه
من هنوز چای میخورم... قدم میزنم...
هستم! اما... تلخ تر... تنهاتر... بی اعتمادتر...
شب ازدواجشه ای دل عزاداری کن
من دارم میترکم خدا خودت کاری کن
که دل چشم همه نگیره بوس از لب
فکر آبروی من باش آبرو داری کن
یادم نمیره ای خدا تموم حرفاتم
دست یگی دیگه رو گرفت تو دستاش
چشمای اونم مثل من از گریه خیسه
اما خودم خوب میدونم از شوق اشکهاست
مبارکش باشه خدا از اون گذشتم
بزار خیال کنه ازش آسون گذشتم
راضی شده به مرگ من میخوام بمیرم
دست کشیدم از زندگی از جون گذشتم
یادم نمیره ای خدا تموم حرفاتم
دست یگی دیگه رو گرفت تو دستاش
چشمای اونم مثل من از گریه خیسه
اما خودم خوب میدونم از شوق اشکهاست
چی فکر میکردم چی شد چه ساده بودم
یه عاشق خوشک باور دل داده بودم
خیال میکردم که هنوز برام میمیری
نمی تونستم از چشات افتاده بودن
احساسات . روزي به همه آنها اعلام شد كه جزيره در حال غرق شدن است. بنابراين هر يك شروع به تعمير قايقهايشان
كردند.
اما عشق تصميم گرفت كه تا لحظه آخر در جزيره بماند. زمانيكه ديگر چيزس از جزيره روي آب نمانده بود عشق تصميم گرفت
تا براي نجات خود از ديگران كمك بخواهد. در همين زمان او از ثروت با كشتي يا شكوهش در حال گذشتن از آنجا بود كمك
خواست.
“ثروت، مرا هم با خود مي بري؟”
ثروت جواب داد:
“نه نمي توانم. مقدار زيادي طلا و نقره در اين قايق هست. من هيچ جايي براي تو ندارم.”
عشق تصميم گرفت كه از غرور كه با قايقي زيبا در حال رد شدن از جزيره بود كمك بخواهد.
“غرور لطفاً به من كمك كن.”
“نمي توانم عشق. تو خيس شده اي و ممكن است قايقم را خراب كني.”
پس عشق از غم كه در همان نزديكي بود درخواست كمك كرد.
“غم لطفاً مرا با خود ببر.”
“آه عشق. آنقدر ناراحتم كه دلم مي خواهد تنها باشم.”
شادي هم از كنار عشق گذشت اما آنچنان غدق در خوشحالي بود كه اصلاً متوجه عشق نشد.
ناگهان صدايي شنيد:
” بيا اينجا عشق. من تو را با خود مي برم.”
صداي يك بزرگتر بود. عشق آنقدر خوشحال شد كه حتي فراموش كرد اسم ناجي خود را بپرسد. هنگاميكه به خشكي رسيدند
ناجي به راه خود رفت.
عشق كه تازه متوجه شده بود كه چقدر به ناجي خود مديون است از دانش كه او هم از عشق بزرگتر بود پرسيد:
” چه كسي به من كمك كرد؟”
دانش جواب داد: “او زمان بود.”
“زمان؟ اما چرا به من كمك كرد؟”
دانش لبخندي زد و با دانايي جواب داد كه:
“چون تنها زمان بزرگي عشق را درك مي كند.”
میدونی تا آخر عمر ، این چشام واست میباره
چه حسی دارم من امشب
جوابم نکن مردم از نا امیدی
شاید عاشقم شی خدا روچی دیدی
خیال کن جواب منودادی اما
عزیزم جواب خدا رو چی می دی
همین جوری اشکام سرازیر میشن
دیگه از خودم اختیاری ندارم
من از عشق چیزی نمی خوام به جزتو
ولی از تو هیچ انتظاری ندارم
صبوریم کمه بی قراریم زیاده
چقدر بی قرارم من صاف وساده
عزیزم چقدر سخته دل کندن از تو
عزیزم چقدر تلخه کام من از تو
نزار زندگیم راحت از هم بپاشه
جوابم نکن مردم از بی جوابی
یه چیزی بگو پیش از اینکه بمیرم
به خوابم بیا پیش از اینکه بخوابی
شب از نیمه های زمستون گذشته
به خوابم بیا پیش از اینکه بمیرم
اگه پا به خوابم گذاشتی عزیزم
یه چیزی بگو بلکه آروم بگیرم
دیگه سخته برام دیدن خاطره هایی که از تو به جا موند
دیگه سخته برام یاد نگاهی که قلبمو بدجوری لرزوند
دیگه فایده نداشت همه ی خواهش من واسه داشتن چشمات
دیگه فایده نداشت...
دیگه فایده نداشت...
با دو رنگی تو چه جوری تا کنه طفلی دلی که شکسته
واسه خواستن تو چه جوری تب کنه تا تو ببینی که راسته
دیگه خسته شدم تو چرا دوست داری تا خود گریه بنالم
دیگه خسته شدم...
دیگه خسته شدم...
بنالم...
بنالم...
که خستم از این تنهایی دلتنگی
پریشون...
نه حالم...
بنالم...
که تو با من دو رنگی
بنالم...
بنالم...
که خستم از این تنهایی دلتنگی
پریشون...
نه حالم...
بنالم که تو با من دو رنگی
گاهی دلم مثل فرهاد غمگینه
تلخ ترین رویام رویای شیرینه
یادش تو قلبم هست وقتای دلتنگی
راهی ندارم جز اشکای دلتنگی
شیرین من تا بود دنیا همین جا بود
توی نگاه اون دنیا چه زیبا بود
از وقتی که اون رفت حال من این طور شد
رویای شیرینم دور از تصور شد
فرهاد شیرینم همون شیرین بی فرهاد
اون که رو من چشماشو بستو دل به دنیا داد
دنیای بی فرهاد اون آرومو شیرینه
بیچاره فرهادی که شیرین رو نمیبینه
شیرین من تا بود دنیا همین جا بود
توی نگاه اون دنیا چه زیبا بود
از وقتی که اون رفت حال من این طور شد
رویای شیرینم دور از تصور شد
فرهاد شیرینم همون شیرین بی فرهاد
اون که رو من چشماشو بستو دل به دنیا داد
دنیای بی فرهاد اون آرومو شیرینه
بیچاره فرهادی که شیرین رو نمیبینه
بخدا زوده زوده که بگی حرفی نمیمونه
بخدا زوده زوده واسه مردنه این دله دیوونه
بخدا خیلی زوده
بخدا سخته سخته که بخوام بمونم بی تو تو دنیا
بخدا سخته سخته که بگی نبوده چیزی بینه ما
بخدا خیلی سخته
دلتو راحت واسه همیشه نگو بریدی ساده
اونی که اینجاست دلشو راحت به تو داده
بگو یه خوابه بگو میمونی نرو میترسم بی تو
میمیره آخه دله شکستم تا بری تو
بخدا دیره میبینی به تو آخه اینجوری وابستم
بخدا ظلمه میدونی که قلبه تو هیچ موقعه نشکستم
بخدا خیلی دیره
بخدا بی تو این خونه واسم مثه زندون تنهایی
بخدا تنها این خوابه بگو نمیری بگو اینجایی
بخدا خیلی تنهام
پرم از درد دلتنگی
واسم راهی نمیمونه
تو که خوب و خوشی بی من،
بدون تو دلم خونِ
دلم خونِ، دلم خونِ، وجودم بی تو داغونه
دلم خونِ
نمیدونه ... نمیدونه
کسی حالمو جز خدا نمیدونه
دلم خونِ
دلت قرصه که من هستم
که دنیامو به تو بستم
که هر وقت مشکلی باشه
برای تو دمِ دستم
ولی من چی ... کیُ دارم که مثل خود من باشه
که هر وقت عشق رو کم دارم مثل معجزه پیدا شه
دلم خونِ، دلم خونِ، وجودم بی تو داغونه
دلم خونِ
نمیدونه نمیدونه کسی حالمو جز خدا نمیدونه
دلم خونِ
تو که نیستی پریشونم، دلم خونِ
هراسونم و حیرونم و دیوونه
دلم خونِ، دلم خونِ، وجودم بی تو داغونه
نمیدونه نمیدونه کسی حالمو جز خدا نمیدونه

بی وفایی کار هر دقیقته چی داری از من پنهون می کنی
من که دونم منو دوس نداری چرا دوس داری باهام بازی کنی
چرا دوس داری باهام بازی کنی
چرا دوس داری باهام بازی کنی
اشکامو پنهونی دارم می ریزم دنیا به کام تو برو عزیزم
شاید بفهمی مثه من نمیشه فدای خنده های تو عزیزم
یه عمری حرفات رو دلم لونه کرد دوسم نداشتی برو بی معرفت
یادم نمیره با دلم چه کردی تنهام گذاشتی برو بی معرفت
بی وفایی کار هر دقیقته تو نمی دونی فقط من می دونم
تو بهم می خندی و من می شینم پای سجاده و نفرین می کنم
پای سجاده و نفرین می کنم
پای سجاده و نفرین می کنم
اشکامو پنهونی دارم می ریزم دنیا به کام تو برو عزیزم
شاید بفهمی مثه من نمیشه فدای خنده های تو عزیزم
یه عمری حرفات رو دلم لونه کرد دوسم نداشتی برو بی معرفت
یادم نمیره با دلم چه کردی تنهام گذاشتی برو بی معرفت
خیره میشه به کوچه ها پنجره ی اتاقم،
خیره میشم به پنجره گریه میاد سراغم
چه بی بهونه اومدی چه بی بهونه رفتی،
با اون چشای عاشقت منو نشونه رفتی
فاصله ها نمی تونن تو رو ازم بگیرن،
باید روزای بدمون یکی یکی بمیرن
فک می کنم کنارمی به فکرتم شب و روز،
پنجره ها هم می دونن که چشم به راتم هنوز…

از جدا شدن گفتی
گفتی میخوای بری
گریه کردم و بهت گفتم
نازنینم یا تو یا مرگ
گفتی باید برم
ولی تو باید زنده بمونی
ازم قول گرفتی
گفتم حالا که داری میری سرم روی شونه کی بذارم؟
گوش کی رو قرض بگیرم تا باهاش درد دل کنم؟
دست روی موهای کی بکشم تا اروم بشم ؟
.....
....
گفتی نمیدونم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
گفتم دردل نمیکنم میریزم توی خودم
دست روی سر کسی نمیکشم میریزم تو خودم
سر روی شونه کسی نمیذارم میریزم تو خودم
ریختم تو خودم و حالا بریدم
ولی سر حرفم هستم
تا تو خیالت راحت باشه
من عاشقه نگاه مهربون و زیبای توام
دیوونه چشمای مشکی و فریبای توام
وقتی توی چشام نگاه می کنی و دروغ میگی
حس می کنم من عاشقه همین دروغای توام
لیلی تو قصه تویی مجنون دیوونه منم
شیرین رویاها تویی فرهاد بی خونه منم
اونیکه میمونه تویی راهی ویرونه منم
اونیکه می خنده تویی اونکه دلش خونه منم
نذار بدون تو دلم از همه چی خسته بشه
نذار بدون تو چشای باز من بسته بشه
نذار صدای قلبی که داره واسه تو می زنه
با رفتنه تو کم بشه آروم و آهسته بشه
تو می تونی با موندنت یخ دلم و آب کنی
می تونی اشک و تو چشام واسه همیشه خواب کنی
تو می تونی بزاری که من دوباره زندگی کنم
یا که با نبودنت زندگی مو خراب کنی
لیلی تو قصه تویی مجنون دیوونه منم
شیرین رویاها تویی فرهاد بی خونه منم
اونیکه میمونه تویی راهی ویرونه منم
اونیکه می خنده تویی اونکه دلش خونه منم
لیلی تو قصه تویی مجنون دیوونه منم
شیرین رویاها تویی فرهاد بی خونه منم
اونیکه میمونه تویی راهی ویرونه منم
اونیکه می خنده تویی اونکه دلش خونه منم
من عاشقه نگاه مهربون و زیبای توام
دیوونه چشمای مشکی و فریبای توام
من و تو توی این دنیا یه درد مشترک داریم
دو تا مون خسته دردیم رو قلبامون ترک داریم
من و تو کوه دردیم ویه گوشه زخمی افتادیم
داریم جون میکنیم انگار رو زخمامون نمک داریم
تموم زندگی سوخت تموم لحضه هامون مرد
هوای عاشقی مونو هوای بی کسی مون برد
من و تو مال هم بودیم ، من و تو جون هم بودیم
خوره افتاد به جونمون تموم جونمون رو خورد
من و تو توی این دنیا اسیر دست تقدیریم
همش دلهره داریم و با این زندگی درگیریم
نفس که میکشیم انگار دارن شکنجمون میدن
داریم اهسته اهسته تو این تنهایی میمیریم
شدیم مثه یه دیواری کم کم داره میریزه
هوای خونمون سرده مثه غروبه پاییزه
تقاص
چی رو ما داریم به کی واسه چی پس میدیدم
اخه واسه ما این روزا چرا انقد غم انگیزه
من و تو توی این دنیا یه درد مشترک داریم
دو تا مون خسته دردیم رو قلبامون ترک داریم
من و تو کوه دردیم ویه گوشه زخمی افتادیم
داریم جون میکنیم انگار رو زخمامون نمک داریم
دارم دق می کنم ، تحمل ندارم
دیگه خسته شدم ، دارم کم میارم
دلم تنگ شده و دیگه نا ندارم
همش فکر توام ، همش بی قرارم
دیگه اشکی برام نمونده که بخوام
برات گریه کنم ، فدای تو چشام
دلم داره واسه تو پرپر می زنه
تو رفتی و هنوز خیالت با منه
بدون تو کجا برم ، کنار کی بشینم
تو چشمای کی خیره شم ، خودم رو توش ببینم
تو که نیستی به کی بگم چشاشو روم نبنده
به کی بگم یکم نازم کنه که بم نخنده
بدونه تو با کی حرف بزنم ، دردت به جونم
تو این دنیا به عشق کی ، به شوق کی بمونم
به جونه چشمات از تموم این زندگی سیرم
تو که نیستی همش آرزو می کنم بمیرم
دارم دق می کنم ، تحمل ندارم
دیگه خسته شدم ، دارم کم میارم
دلم تنگ شده و دیگه نا ندارم
همش فکر توام ، همش بی قرارم
دیگه اشکی برام نمونده که بخوام
برات گریه کنم ، فدای تو چشام
دلم داره واسه تو پرپر می زنه
تو رفتی و هنوز خیالت با منه
بدون تو کجا برم ، کنار کی بشینم
تو چشمای کی خیره شم ، خودم رو توش ببینم
تو که نیستی به کی بگم چشاشو روم نبنده
به کی بگم یکم نازم کنه که بم نخنده
بدونه تو با کی حرف بزنم ، دردت به جونم
تو این دنیا به عشق کی ، به شوق کی بمونم
به جونه چشمات از تموم این زندگی سیرم
تو که نیستی همش آرزو می کنم بمیرم
یادت بودم یادم نبودی ای یــــــار
عاشـــق بودم عاشق نبودی انگار
دیدی که اسیـــــرم گیرم به پاهات
تو تنــــهام گذاشتی خدا نگـــــهدار
درمونه درد من بودی
عشق وهمدم واسه قلبم بودی
میتونستی بمونی اما آخر نموندی
یادت بودم یادم نبودی ای یــــــار
عاشـــق بودم عاشق نبودی انگار
دیدی که اسیـــــرم گیرم به پاهات
تو تنــــهام گذاشتی خدا نگـــــهدار
......................
خواستم واست عزیزم کم نزارم
مثل بارون توی کویر ببارم
اما انگار برات همه سراب بود
که اینجوری گلم زدی کنارم
با اینکه تو رفتی اما هنوزم
دلتنگ نگاتم اینو میدونم
حالا دیگه تو تنها نیستی من
تا آخر عمرم بی همزبونم
یادت بودم یادم نبودی ای یــــــار
عاشـــق بودم عاشق نبودی انگار
دیدی که اسیـــــرم گیرم به پاهات
تو تنــــهام گذاشتی خدا نگـــــهدار
خواستم واست عزیزم کم نزارم
مثل بارون توی کویر ببارم
اما انگار برات همه سراب بود
که اینجوری گلم زدی کنارم
تولدت مبارك ، چه حرف خنده داری
چه فایده داره وقتی تو گل برام نیاری
عجب شبیه امشب داره میسوزه چشمام
دورم شلوغه اما انگاری خیلی تنهام
واسه چی زنده باشم جشن چیو بگیرم
من امشبو نمیخوام دلم میخواد بمیرم
تولدم مبارك نیست دلم گرفته غمگینم
هوای خونه دلگیره تو رو اینجا نمیبینم
تولدم مبارك نیست شكسته قلب داغونم
تو نیستی و من از دوریت خودم رو مرده میدونم
هیشكی خبر نداره چقد هواتو كردم
چقد دلم میخواد تو باشی دورت بگردم
هیشكی خبر نداره دارم به زور میخندم
نمیدونن چرا من چشمامو هی میبندم
چشمامو من میبندم تا منتظر بشینم
شاید تو این سیاهی بازم تو رو ببینم
تولدم مبارك نیست دلم گرفته غمگینم
هوای خونه دلگیره تو رو اینجا نمیبینم
تولدم مبارك نیست شكسته قلب داغونم
تو نیستی و من از دوریت خودم رو مرده میدونم
بر سر من زد هوای پنجره
یک غزل گفتم برای پنجره
شیشه ای در هم شکست از لحن سنگ
در نمی آید صدای پنجره
ناودان آنسوی کوچه ،مثنوی
می سراید در عزای پنجره
سربکش از پنجره تا که شود
بیشتر با تو صدای پنجره
جز صدای هق هق من ، هیچ کس
نیست اینجا آشنای پنجره
تا بیایی منتظر خواهم نشست
هفت و نیم شب به پای پنجره
می دونی او نمیاد،
تو دیگه رفتی از یاد
حالا اون یار دیگه داره ،
اشکات فایده نداره ،
با تو کاری نداره
هر چی که بین من و اون بود از جنس گناه شد ،
اون دنیا هم تباه شد
خونه ای که با خون دل و دیده بنا کردم ،
رو سرم یک شب خراب شد
همه کس آی عشقم کجایی؟
مثل ابر بهارون اشکام داره می ریزه
بیا با اون صدای نازت
بازم اسمم صدا کن آغوشتو رها کن
اگه بعد از بی وفاییت،
هنوزم عاشق نبودم ،
آره نفرینت می کردم
چه کنم آتیش عشقت ،
تنمو خاکستر کرد ،
عزیزم دورت بگردم
اگه با چشای پر اشکم ،
رو به رو بشی زودی می فهمی
که چه قدر عاشق بودم و واسه نگاه تو مردم ،
خیلی بی رحمی باید از اول می دونستم
دلت واسه من جایی نداره
باشم و نباشم پیش تو واسه تو عزیزم دیگه فرقی نداره
رفتی و تو گذاشتی تنهام ،
خنده خشکید رو لب هام
گریه یار آشنا شد
با چشمام هم صدا شد
تا حالا شده دلت بگیره
از دست غصه دق کنه بمیره
تا حالا شده که محتاج بشی
حتی خدا هم دستتو نگیره
تا حالا شده یه روز بی خبر
عشقت بره بهونشو بگیری
بفهمی هر چی میگفت دروغ بود
کم بیاری دلت بخواد بمیری
ای خدا ، زندگیم نقش بر آبه
حال قلب عاشقم بد جور خرابه
قسمت میدم که جونمو بگیری
زنده بودن واسه من عین عذابه
تو که از حال دلم با خبری
چرا گریه هام نداره اثری ؟
به چه جرمی ای خدا بگو به من
داری آبروی من رو میبری ؟
تا حالا تنها یه جا نشتسی
بی سر صدا توی خودت شکستی
حس خجالت بشینه رو چهرت
از این حس کنی اضافی هستی
تا حالا شده چیزی ببینی
دلت بخواد کور بشی و نبینی
واسه پنهون کردن گریه هات
زیر بارون بدون چتر بشینی
مثل آيينه ترك دارد دلم
باتو درد مشترك دارد دلم
بال پرواز مرا آتش زدند
داغ صدها شاپرك دارد دلم
روز و شب از درد مي پيچم به خود
چشم گريان از فلك دارد دلم
غربتم را هيچ كس باور نكرد
انتظار از ني لبك دارد دلم
كس نمي آيد بگيرد دست من
از تو اميد دلم دارد دلم
زخم هاي من هميشه تازه است
يادگاري از نمك دارد دلم
ميشناسم درد پنهان تو را
با تو درد مشترك دارد دلم
دل نوشته یک خبرنگار