√ پُستـِـ ثاَبتِــْ ♂
سـ ـلامــ،
خوشحالـــ ـم که بازمـــ برگشتمـــ بهـ اینجــ ـا،
به زودی آپــ ـای قـ ـشنگمــ ـو اینـ ـجا براتــ ـون مــ ـیذارم،
درضـ ـمن کامــ ـنتـ ـا فقط اینـ ـجا،

سـ ـلامــ،
خوشحالـــ ـم که بازمـــ برگشتمـــ بهـ اینجــ ـا،
به زودی آپــ ـای قـ ـشنگمــ ـو اینـ ـجا براتــ ـون مــ ـیذارم،
درضـ ـمن کامــ ـنتـ ـا فقط اینـ ـجا،


نمیدانم چه بود و که بود
هرچه بود بوی نور میداد
برای منی که زاده ی تاریکی بودم
برای منی که ریشه ام در زمین بود
اوی آسمانی رنگ دیگری داشت
منی که موج سواری را روی دستان او آموخته بودم
حالا غرق دریای نگاهش شده ام
من می دانم که نمی آیی
می دانم که این بار دیگر فردایی در کار نیست
من هنوز به معجزه ی عشق ایمان دارم
فردا اگر آمدی بیا فرداهایمان را به هم گره بزنیم
تا این بار دیگر دست پر درد روزگاز با اولین سیلی
دستهایمان را از هم جدا نکند...
نمی دانم چه شده
که دیگر نگاه هایت به٬ همه جا می نشیند الا به سوی من
نمی دانم اعتبار دستانم تمام شد
یا تاریخ انقضای آغوشم به پایان رسیده
هر چه هست
سرد است نگاهت
و در آغوشت دیگر جایی برای غرق شدن نیست
خنده هایت بوی فردا ندارد
و احساست بوی گل های مصنوعی گل فروشی محلمان را می دهد
نمی دانم چه شد که راهمان دو راهی شد
نمی دانم من هیچ چیز را نمی دانم
می دانم تو دوری و می دانم که دستان دیگری
برای لمس احساسات زخمی من دراز نخواهد شد
و این را هم می دانم که منشا سردی دستانت قلب سرد
دخترک مو طلایی همسایه بود
تولد دوباره احساست مبارک

نگاهی به قاب عکس قدیمی می اندازم من و تو در کنار هم
چقدر به هم نمی آمدیم
راستی تفاوت من و تو در چیست؟؟
نمیدانم
فقط این را می دانم که هر دو درد داریم
درد من نبود تو درد، تو دل درگیر دختر همسایه
تو همیشه در سرم هستی و من همیشه دردسرت
قلب تو سرد است و مال من پر از درد است
راستی ما چه قدر با هم تفاوت داریم
هیس فقط می خواستم بگم
با همه ی تفاوت هایت
دوستت دارم

تو می خواهی بروی
من هم جلویت را نمی گیرم
چون می دانم که هیچ راهی نیست برای با هم بودن
در عوض همه ی دو راهی ها برای ما باز بازند
دلخور نیستم
می دانستم می روی
سهم مان را بر می داریم
تو می روی با کوله باری از غصه های قدیمی
من نیز می روی
تو می روی و کوه غمت را زمین می نشانی
حالا کوه غصه هایت میان ما دیوار کشیده
و من می دانم که دیگر هیچ راهی
برای با تو بودن نیست
مگر فرو ریختن کوه کینه هایت...
![]()
روحم میخواهد برود یک گوشه بنشیند,
پشتش را کند به دنیا, پاهایش را بغل کند و بلند بلند بگوید:
من دیگر بازی نمیکنم!!!.....
انگار یه عمره با منی تو مثل جون مثل تنی
انگار که از خود منی حرف دلم رو میزنی
از یک دیار و عالمی نزدیکتر از من به منی
نمیدونم تویی یا من شاید تو همزاد منی
عاشق عاشق شدنم دل بردن و سپردنم
تا وقتی عاشقم باشی مرده با تو بودنم

با تو لبخند رو لبام قهقهه شد
رو رفاقت همه حرفام زده شد
خاطرات خوب و بد هر چی که بود
هر دو گفتیم عمرمون شنیده شد
عشقای خوب قدیم زندگی
پیش عشقت سرد و بده شد
عاشق عاشق شدنم دل بردن و سپردنم
تا وقتی عاشقم باشی مرده با تو بودنم
آسمون پر ستاره تا سحر با ما بیداره
سایه ی مهتاب رو دریا میگه این اول راهه
موج سراسیمه به ساحل رسیده خبر نداره
واسه عمری توی قلبم عشق خوبت موندگاره
گاهی ماه از لای ابرا میکنه ما رو تماشا
قصه ما رو شنید از پچ پچ باد توی برگا
من یه شعر عاشقونه گفتم از من و تو و ما
میخونم که تو بدونی تو رو میخوام توی دنیا
عاشق عاشق شدنم دل بردن و سپردنم
تا وقتی عاشقم باشی مرده با تو بودنم