خودکشی

ﮔﻔﺖ:ﻗﺮﺹ ﺑﺮﻧﺞ!ﮔﻔﺘﻢ:دردناکﺍﺳﺖ،

 گفت ﺳﯿﺎﻧﻮﺭ!گفتمﮔﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ،گفتﺩﯾﺎﺯﭘﺎﻡ!گفتمﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺩﺍﺭﺩ،

گفت ﺳﯿﺎﻧﯿﺪ ﭘﺘﺎﺳﯿﻢ!گفتم ﺩﺭﺩﺳﺮ ﺧﺮﯾﺪ ﺩﺍﺭﺩ،

گفت ﺳﻘﻮﻁ ﺍﺯ ﺑﻠﻨﺪﯼ!گفتم ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻭ ﻗﻄﻊ ﻧﺨﺎﻉ ﺩﺍﺭﺩ،

گفت ﺁﺗﺶ!گفتم ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻭ ﯾﮏ ﻋﻤﺮ ﺑﺪﺯﯾﺴﺘﻦﺩﺍﺭﺩ،

گفت ﺗﯿﻎ!گفتمﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻭ ﺑﺪﻧﺎﻣﯽ ﺩﺍﺭﺩ…

گفت ﺻﺒﺮ ﮐﻦ!گفتمﺻﺒﺮ ﮐﻨﻢ؟ ﮐﻪ ﭼﻪ؟

گفت:"ﺻﺒﺮ ﮐﻦ،به زودی زندگی خودش نفست را میگیرد"…

بعد مرگم...

بعد مرگم بر روی سنگ قبرم

؛ نه نام بنویسید ، نه نشانی !

فقط بنویسید اینجا کسی خوابیده که روزی هزار بار مُرده و زنده شده!

بنویسید اینجا قبر یک نفر نیست!

اینجا یک تن به همراه هزاران آرزوی زنده به گور شده خوابیده!

اصلا بنویسید اینجا کسی دفن شده که قبل از زنده بودنش ، مُرده بوده

بنویسید او زندگی نکرد ، او هر روز مُرد ، او هر لحظه میان این مردم جان داده ...

آری با خط درشت بنویسید : اینـجا یـک نفـر بد جـوری مُـرده...

 

فریاد

این روز ها  چقدر دلم  میخواهد کسی

ارام بهم بگوید:''بمیری انشاالله''

و من فریاد بزنم''آمین''
 

من مرده ام

مـَن که میـدانــَم،

از یـآد رفــته ام

پیــر شده ام و فـرامـوش کرده ام خـــودَم را...

مـَن مـُدت هـآســت

که مــُرده ام!

عیــسی را خبـَر کنیــد!

 

           میخواهــَم زنـــده شـوم ....

        

یک وجب...

گاهی حس میکنم فقط یک وجب با مردن فاصله دارم...

 

مرگ که خوب است...

 

اما این یک وجب لعنتی عذابم میدهد...

مردن

مـَــטּ ڪـــفر نِمیگویـَـم..آرزوے مُرבَטּ בَر سَـــر בارَم


ولے جَهَنَـــــم ایـنجـآستــــ وَقـتـے ڪِـــﮧ مـَــטּ


اِمــروز مـے مـیــرَم و بــآز فـَرבآ زِنــבه امــ...


همیــטּ ...

به غسالخانه نبرید مرا…!

من از مرده شورها میترسم، آنها عاشق من نیستند که نوازشم کنند، میترسم کبود کنند تمام بدنم را…!

بگویید او خودش بیاید…، بگویید خودش کفنم کند رو به قبله نه! رو به آغوشش…

بگویید موهایم را بریزد روی سینه ام و ببندد چشمهایم را، و لبانم… نه نه… نگذارید ببوسد لبانم را! شنیده ام شگون ندارد…

بگویید بجای اذان و دعا نامش را آنقدر تکرار کند در گوشم تا بلکه این دم آخر ایمان بیاورم به خدا ..!

بگویید خودش خاک بریزد روی تنم و برود… برود و برنگردد… آخر وقتی هست دل مردن ندارم….!

همین.. تمام شدند حرفهایم..،

اگر نیامد،

فقط… فقط به او بگویید همین خیابان ها و پنجره ها قاتل جانم شدند…

بگویید او بی تقصیر است فقط کمی… کمی نیامد…!

خداوندا امضا کن… به یکتایی ات قسم،کم آورده ام…

بازکن نامه را،استعفاى من است از زمینت…


مبارک خودت باشد

خدایا میشه گوش کنی امشب کلی باهات حرف دارم...

امروز دختری رو دیدم که برای خالی کردن لذتی گفت 100 هزار تومن...

خدا یا ٬میدونی کجاش خیلی درد داشت...؟

وقتی گفت میدونم قیمتم بالاست... ولی مادرم مریضه امپولاش خیلی گرونه...

دلم میخواست میخوام فرار کنم...

ولی انگار تمومی نداره...

 دیدم که مامورین انتظامات بیمارستان برای نداشتن پول پدری و رو میندازن تو خیابون...

یعنی اگر پول نداری عمل نمیشی باید بمیری...؟

چند متر جلوتر از بیمارستان جوونی رو دیدم که اگهی به دیوار میزد...

کلیه فروشی... گروه خونی A+

بهش گفتم سلامتیت بیشتر از اون پول می ارزه... گفت ای کاش برای تفریح بود...

اهنگ صداش... لحن ای کاشش انقدر توش غم بود که تمام قلبم گرفت یعنی برای چی بود...!!!

به راهم ادامه میدم سیگاری روشن میکنم بی هوا دختر بچه ای جلومو میگیره... فال میخری...؟؟؟

گفتم خودم فالم تماشام کن...

گفت توروخدا اگه اینارو نفروشم بابام منو میزنه...

تصمیم گرفتم برم پارک بشینم. هوا خیلی سنگین شده...

کنار پل بچه ای رو دیدم که کاسه ای جلوشه و مشق مدرسشو مینویسه...

روی نیمکتی میشینم تو فکرام غرق شدم که پسر بچه ای میگه واکس بزنم...؟!

دیگه خندم میگیره میگم من که کتونی پامه... میگه خب تمیز کنم...؟

میگه وقتی خواهرت گشنه باشه دیگه نمیبینی کی چی پاشه...

بی هدف قدم میزنم و سیگار میکشم دیگه شب شده...

به خیابانی میرسم...

اینجارو ببین همه فاحشه های شهر اینجان...ماشینهای مدل بالایی میبینم که صف کشیدن...

اروم از کنار یکیشون رد میشدم که میگه 600هزار بدم 3 تا بیاین ل... هم بکنین مشروب هم مهمون من...

اون برای بدست اوردن لذتی و یه سکس رویایی و اینا برای دردی...

چه کسی میدونه پشت نقاب اینها چی میگذزه؟

دیگه ساعت از نیمه های شب گذشته...

چندتا پسر رو میبینم که به زور دختری رو میمالونن...

از چشمهای دختر اشک میاد و اونا هر هر میخندند...

نمیدونم وقتی نون تقسیم میکردن چه جور شد سهم اینا فاحشه شد...

روزی اینها هم عاشق بودن و تو بغل کسی جون میدادند یعنی خدا چی شد...؟؟؟
خدا بشین باهات حرف دارم...

اره میدونم خیلی امتحانم کردی و من همرو رد شدم بدون استثنا...

ولی حالا نوبت تو شده...

بیا جواب بده

چرا چرا چرا؟؟؟


تو که تو همه کتابات دم از عدالت و برابری زدی پس بیا ببین اینجا چه خبره...

رفیق...

رفیق پیراهنم را بالا بزن...

 کمرم رادیدی نترس.....چیزی نیست

این ها فقط جای خنجرند!

من نفهمیدم در رفاقت چه شد......

تو مواظب باش!!!!

رسم ادمها...

اینجـــآ زَمیـــن اَســـت  ... رَســم آدمهــآ یَش عَجیــب اَســت ...

اینجــآ گـُـم کــه بِشـَـوی ... بـِـه جــآی اینــکه دُنبــآلت بِگـَـردَند ...

فرآموشـَـت می کُننـَـد ... عآشـِـق کــه بِشـَـوی ...

بــه جــآی اینــکه دَرکــَت کُنــند مُتَهَمَــت می کُننــَد ...

فَرهَنــگ لُغــت اینجــآ چیــزی از..عِشــــــق و اِحســــــآس وغــُــــرور سـَـرَش نِمی شـَـوَد...

زیــآد کــه خــوب بآشــی زیــآدی می شـَـوی ...زیــآد کــه دَمِ دَســت بآشــی تِکــــــرآری می شـَـوی

زیــآد کــه بِخَنــدی بَرچَســب دیوآنـِـگی میخـُـوری ...و زیــآد کــه اَشــک بِریــزی عآشــِــــقی..!!

اینجــآ بآیــد ... فـَـقـَــــــط ...بــرآی دیگــرآن نَـفــَــــس بِکِشــی.....

سیگار...

پس چه شد آن مستی؟
 
 همه که می گفتید تو اگر مست شوی
 
 دردهایت...
 
 ناله هایت...
 
 یک به یک ، از پی هم..
 
 خواهند رفت...
 
 و نخ سیگارت، بعد مستی..
 
 همچو بالیست برای پرواز...
 
 آه .  این مستی هم..
 
 گرهی از گرهم  باز نکرد...
 
 بال پرواز مرا سیگار هم باز نکرد...
 

خدایا...


غم خورده ام مرسی


میل ندارم دیگر


اگر می شود یک استکان مرگ برایم بریز!

اگر ...

اگه من دختر نفرین شده ی اندوهم ... 

یا که از نسل گلی هرزه میان کوهم...

تو همان آهک پیمان شکنی که...

 فقط  لایق آتش زدنی......

.....

خواستن دوباره بعضی آدم ها

 مثل پیک آخرمشروبه

 نمیدونی بخوری حالتو بهتر میکنه

 یا بالا میاری ...

این روز ها...

درد میکشم ،درد!!!!

هم تلخ است هم ارزان ...

هم گیراییش بالاست !!!

هم اینکه تابلو نمیشوم و ...

رفیقی که مرا به درد معتاد کرد ناباب نبود

اتفاقا باب باب بود، فقط...

نگفته بود که ماندنی نیست،همین ....

 

دلم میگیرد...

گاهی دلم میگیرد...

مثل امشب ...

مثل دیروز ...

مثل تمام سال هایی که خاطره شد...

گاهی نمیدانم چرا گرفته ام...

گاهی میدانم چرا نمیدانم...

دلم میگیرد...

مانند اسمان ...

که میبارد .........

 

باران...

اهای باران...

هروقت قرار است بیایی خبرم کن...

یه عالمه خاطره دارم که..

زحمت شستنش را تو باید بکشی....

دمش گرم...

باران را میگویم...

به شانه ام زد و گفت:

تو استراحت کن من میبارم....

خدایا!!!!

اهل معامله هستی؟؟؟؟

جهنمت را ندیده با زندگیم عوض میکنم!!!

زندگیم را دیده ای؟؟؟؟

 میدانم ضرر نمیکنی!!!!

سیگار...

نخی سیگار مانده برایم...

برای همه ی دلتنگی هایم...

من و شب و تنهایی و سیگار...

کوله بار غم و تکیه بر دیوار...

پُک اول به حرمت دلم...


پٌک بعدی به حرمت دلت...

به حرمت دلم که بی هوا شکست...

به حرمت دلت که باورم نکرد و رفت...



مردان....

مردان هم قلب دارند…

فقط صدایشان، یواش تر از صدای قلب یک زن است!

مرد ها هم در خلوتشان برای عشقشان گریه میکنند!

شاید ندیده باشی؛ اما همیشه اشک هایشان را در آلبوم دلتنگیشان قاب میکنند!

هر وقت زن بودنت را میبیند٬ سینه اش را به جلو میدهد،صدایش را کلفت تر میکند…

تا مبادا لرزش دست هایش را ببینی !

مرد که باشی ؛دوست داری از نگاه یک زن مرد باشی …

نه بخاطر زورِ بازویت…!

خدایا:

ساده از خطا هایم بگذر...

همان گونه که...

از ارزو هایم گذشتی....

هیس دخترها فریاد نمیزنند...

هیس دختر ها بلند نمیخندند...

هیس دخترها باید ارام زندگی کنند...

هیس دخترها باید درد را تحمل کنند...

هیس دخترها باید بسوزند و بسازند...

هیس دخترها باید ظلم و حرف زور را قبول کنند...

هیس دخترها باید ارام بمیرند...

 

سیاهی..

گفتند عینک سیاهت را بردار دنیا پر از زیبایی هاست

عینکم را بر داشتم...

وحشت کردم از هیاهوی رنگ ها...

عینکم را بدهید میخواهم به دنیای یکرنگم پناه ببرم...

 

گاهی اوقات ارزش در اغوش کشیدن بالشتت

هزار برابر بالاتر از در اغوش کشیدن یه

نامــــــــــــــــــــــــرده...!

برای بعضی درد ها نه میتوان گریه کرد

نه میتوان فریاد زد...

برای بعضی دردها فقط میتوان

نگاه کرد و بی صدا شکست ...

تلخ

تلخ است همه فکر کنند سرت شلوغ است

و تنها خودت بدانی که چقدر تنهایی...

.....!

از تنهایی ام ژاکتی ساخته ام...

به گرمی اغوش تو نیست...

اما بی منت است و همیشگی...

حافظ

انگشتانم که لای ورق دیوان حافظ میرود

دست دلم میلرزد...

اما به خواجه میسپارم تا امید را از دلم نگیرد

دلم میخواهد همیشه بگوید:

یوسف گمگشته باز اید به کنعان غم مخور....

زن...

زن...گاهی سعی میکند...

مردانه بازی کند!!!

مردانه کار کند!!!

مردانه قدم بر دارد!!!

مردانه فکر کند !!!

مردانه قول بدهد!!!

اما هر کاری هم که بکند٬زن است!!!

احساس دارد ...لطیف است... یک جا عقب مینشیند...

و محبت تو را میخواهد... زن است دیگر...