پست ثابت

   

به چاه من خوش اومدین 

 

زندگی...

دیگر راز عجیبیست ک همچون افراد گنگ در آن سرگردانم...

این روزها نه ب نان می اندیشم نه عشق نه آزادی فقط بدنبال یافتن حقیقت زندگی هستم

خدایا ای کاش برای 1 دقیقه تورا داشتم و راز زندگی را از تو میپرسیدم

ب جایی رسیده ام که بسیاری از "باورهایم " تبدیل ناباوری شده است

دیگر نمیدانم درست و نادرست چیست

از حال من مپرس ک بسسسسسسسسسیار خسته ام

لعنت بر جهل آن زمان ک مرزبین حق و باطل از بین میرود...

(بد نبود نویسنده میشدم!)

وبلاگم شهر ساکتیست خودم هستم و سایه خودم شاید گاه گاهی کسانی بیایند و بی صدا ببینند و بروند...

مثل زندگی ام...

وقتی گنجی را پنهان کنی خودت را و تمام داشته هایت را احساست افکارت آرزوهایت اطرافت خالی خواهد ماند چون هیچ کس من واقعی تو را آنگونه که هستی نخواهد شناخت ...

این شعر و خعلی دوست دارم

بسان رود که در نشیب دره سر ب سنگ میزند

رونده باش...

امید هییییییچ معجزی ز مرده نیست

زنده باش

امروز تولد علیه دوست خوبم دوسش دارم تو این چند سال دوستای جدید زیادی داشتم که اکثرشون خوب بودن و از بودن با اونا چیزای خیلی زیادی یادگرفتم...

اصفهان تجربه خوبی تو زندگیم بود اگرچه مجبور شدم ب جای 4 سال 7 سال بخونم تا ب درج رفیع "لیسانس" نائل بشم انشا ا... ولی خعلی خوب بید خب 4 سال واقعا ی عمره ...نمیدونم گفتم یاا نه 28 آبان با دوستان و مامان و اینا رفتیم مشهد عالی بود و چیزای جدیدی یاد گرفتم خیلی خوب بود هم اونجا هم بعد اینکه برگشتم امیدوارم دعاهامون زود نتیجه بده...

و ووووووووووووووووووووییییییییییییییییییی

دلم شوووووووووووووور میزنه ...

ای خدا ...ای خدا ...ای خدااااااااااااااااااااااااا

ووووووووووووووووووووووووووووووویییییییییییییییییییییییییییی

تو دلم وللللللللللللوللللللست

آخه چرا من اینطوووووووووووری شدم...ای روزززززگاااار ای علم ودانش ای بخت ای سرنوشت....

ممممممممممممممممممممممممممم

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ

یییییییییییییییییییییییییییییی

آها راستی ی سایت توپ پیدا کردم اسمش رنگی رنگیه از وبلاگ لی لی جون دیدم

خعلی باحال میخوام ی وبلاگ جدید بزنم رنگی زندگی کردنامو با شما شریک شم...

خب الانم ی کار رنگی کردم وووووووووووووووووویییییییییییییییی نمیدونم دیگه ی حاااااااااااااالی ام

امیدوارم خوش رنگ بشه

اگه از من تو بپرسی رنگ آسمون چه رنگه من میگم رنگش سیاااااااااهه ولی باز واسم قشنگهههههه....

دلم تنگه تنگ گ گ گ گ گ گ

امروز واسه ارشد ثبت نام کردم اون  شب خواب دیدم رتبم "۲۰" شده خلاصه من تو حیطه علم شانسم خوب عمل کرده تا حالا  خخخخخخ....

داشتم ب روزی که نتایج میاد فکر میکردم...

آققققققققققققققا....آخه من کارای دیگه هم دارم لامصصصب پیچیده به همممممم

ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

آخیش...

ی کمکی ب ما بده ب من بی برگ خزان دیده بی یار تهناااااااااااااااااااااااااااا

خغلی تهنا ............وای بعضی وقتا احساس میکنم ی مواقع خاصی در ماه کلا قاط میزنم نمیدونم واسه چیه ولی بلاخره درس میشه ...

شمع و گل و پروانه دیگه !!!!! بقول مظاهری "هه!"

 

موجودات بی صفت

ب نظرم دنیا پره پررررررررررررررررررررره پر از موجودات بی صفت...

همونایی ک بهشون میگن نمک ب حروم کسایی که هر وقت کاری دارن دورو برتن و هروقت کاری باهاشون داری یا حداقل کمکی اگه بدونن ک ازشون برمیاد برات باشن نیستن.

و مسئله اینه ک من هیچوقت بخاطر اینکه شاید ی روزیکارم بهشون بیفته کمکشون نکردم واقعا از صمیم دل خواستم شاد و موفق باشن .

آههههههههههههههههههههههههههههههههههه

من که هر چیاین دنیا رو آزمودم تو زرد از آب دراومد آخرشم مطمئن نشدم مشکل از منه یا اون یا کلا اینکه مشکل کجاست...

خلاصه سرتونو بدرررررررررد نیارم

دیگه واقعا "از دیو و دد ملووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووولم و انسانم آرزوست"

این ترم دو تا استاد انسان داریم ...

تو نمایشگاهمونم با ی انسان آشنا شدم...

ادعا نمیکنم که مثل اونا انسانم ولی میدونم ک انسان شناس و انسان دوستم شاید واسه همینه که همیشه در عین ازدحام دوستان و اطرافیانی که اطرافم هستن احساس تنهایی میکنم کسی ک طعم شیرینی واقعی رو چشیده باشه اگرچ شکلات شیرین باشه اما خوردنش شاید برای اون تلخ هم باشه چون یاد اون شیرینی حقیقی میفته ک باید باشه و نیست یا هست و اون نداره یا اون نیست

دیروز نگار برام گل آورد واسه نمایشگاه ...مرسی عشقم نگارجونم چقدرم گلاش قشنگه ۵ تا رز سرخ با دو تا لیلیوم ک یکیش غنچه بود امروز کم کم داره باز میشه خیلی قشنگه منم هی بوسش میکنم آخه خیییییییییییلی نازه ...

دنیا آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی دنیا بیا و با ما به از این باش که با خلق جهانی

ادامه نوشته

نگار...

سلامممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

خب بلاخره اولین نمایشگاه گروهیمونو تو اصفهان ترتیب دادیم انشالله شنبه افتتاحیشه

آخ جون خیلی خوشحالم امیدوارم مورد استقبال قرار بگیره و خیلی حیف که فک و فامیلی نداریم بیانکارامونو ببینن یکم بهمون حال بدن هرچند بازم خوبه حداقل ۴ تا آشنا اینجا پیدامیشه تهران که به اون صورت خبری نبود حالا اینجا رونمیدونم....

خبر بعدی اینکه ...

بلااااااااااااااااااااااااااااااااااخره

"دوربین"

خریدم!

میگم این نداری ام همچین بد چیزی نیست چون آدم خیلی چیزا رو که میخره کلی ذوق میکنه خداییش دفه اول ک دوربین خریدم با اینکه نیمه حرفه ای ام بود دوربینم اینقد خوشحال نشدم تازه کلی ام ارزونتر بود

راستی من بلاخره واقعا نفهمیدم چرا همه چیز اینقد یهههههههو خیلی گرون شد...بهر حال مهم نیست

آره کلا مشتاق بودن و آرزومندی چیز خوبیه ی انگیزه ای هست تازه قدر اون چیزم آدم بیشتر میدونه...

شنبه تشیف بیارین نمایشگاه

...

...

چند شعر زیبا


آه ای بالاترین سوگند من
ای نهان در گریه و لبخند من
ای به رگهایم چنان خون گمشده
در میان دیده ام مردم شده
ای شکوه آسمان در چشم تو
ای فدای قهر و ناز و خشم تو
ای تمام فکر من در روز شب
ای همه هزیان من در سوز و طب
ای نهان در پیکرم چون جان شده
همچو بوی گل به گل پنهان شده
آه ای بالاترین سوگند من
ای نهان در گریه و لبخند من
ای به رگهایم چنان خون گمشده
در میان دیده ام مردم شده
ای شکوه آسمان در چشم تو
ای فدای قهر و ناز و خشم تو
ای بهشت دل بگوشم گوشوار آرزو
گرچه یاران غافلند از یاد من
از دل دیوانه ی نا شاد من
عشق تو چون در دلم باشد چه غم
چون که تا روز قیامت با توام
آه من دیوانه ام دیوانه ام
جز تو با خلق جهان بیگانه ام بیگانه ام
دوستت دارم تو می خواهی مرا
باز می ترسم نمی دانم چرا
وای اگر روزی فراموشم کنی
با غم هجران هم آغوشم کنی
وای اگر نامم بمیرد بر لبت
یا فرو بنشیند این سوز تبت
آه می ترسم شبی طوفان شود
ساحل امید من ویران شود
گر ز دریا قطره ای هم کم شود
مرغ دریا سینه اش پر غم شود
ای دلت دریای پاک و روشنم
مرغ بوطیمار ِ این دریا منم
کش موعود من
خون گرم زندگی در بود من
ای تمنای دل تنهای من
ای چراغ روشن شبهای من
جز تو کی دارم بجز تو گفتگو
ای

ای بهشت دلکش موعود من
خون گرم زندگی در بود من
ای تمنای دل تنهای من
ای چراغ روشن شبهای من
جز تو کی دارم بجز تو گفتگو
ای بگوشم گوشوار آرزو
گرچه یاران غافلند از یاد من
از دل دیوانه ی نا شاد من
عشق تو چون در دلم باشد چه غم
چون که تا روز قیامت با توام
آه من دیوانه ام دیوانه ام
جز تو با خلق جهان بیگانه ام بیگانه ام
دوستت دارم تو می خواهی مرا
باز می ترسم نمی دانم چرا
وای اگر روزی فراموشم کنی
با غم هجران هم آغوشم کنی
وای اگر نامم بمیرد بر لبت
یا فرو بنشیند این سوز تبت
آه می ترسم شبی طوفان شود
ساحل امید من ویران شود
گر ز دریا قطره ای هم کم شود
مرغ دریا سینه اش پر غم شود
ای دلت دریای پاک و روشنم
مرغ بوطیمار ِ این دریا منم


ای نهان در گریه و لبخند من
ای به رگهایم چنان خون گمشده
در میان دیده ام مردم شده
ای شکوه آسمان در چشم تو
ای فدای قهر و ناز و خشم تو
ای بهشت دلکش موعود من
خون گرم زندگی در بود من
ای تمنای دل تنهای من
ای چراغ روشن شبهای من
جز تو کی دارم بجز تو گفتگو
ای بگوشم گوشوار آرزو
گرچه یاران غافلند از یاد من
از دل دیوانه ی نا شاد من
عشق تو چون در دلم باشد چه غم
چون که تا روز قیامت با توام
آه من دیوانه ام دیوانه ام
جز تو با خلق جهان بیگانه ام بیگانه ام
دوستت دارم تو می خواهی مرا
باز می ترسم نمی دانم چرا
وای اگر روزی فراموشم کنی
با غم هجران هم آغوشم کنی
وای اگر نامم بمیرد بر لبت
یا فرو بنشیند این سوز تبت
آه می ترسم شبی طوفان شود
ساحل امید من ویران شود
گر ز دریا قطره ای هم کم شود
مرغ دریا سینه اش پر غم شود
ای دلت دریای پاک و روشنم
مرغ بوطیمار ِ این دریا منم

 

درخت را به نام برگ
بهار را به نام گل
دل شکفتة مرا به نام عشق
عشق را به نام درد
مرا به نام کوچکم صدا بزن! 

امشب به قصه ی دل من گوش می کنی
فردا مرا چو قصه فراموش می کنی
 این دُر همیشه در صدف روزگار نیست 
می گویمت ولی توکجا گوش می کنی
دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت
ای ماه با که دست در آغوش می کنی
گر گوش می کنی سخنی خوش بگویمت 
بهتر ز گوهری که تو در گوش می کنی
جام جهان ز خون دل عاشقان پر است
حرمت نگاه دار اگرش نوش می کنی
سایه چو شمع شعله در افکنده ای به جمع
زین داستان که با لب خاموش می کنی

ابتهاج 

واقعا ک...

خدایا ! خدایی تو شکر واقعا ! همه ی کسی دارن ما هیچ کس و نداریم و امیدمون ب توه توام اینطوری پشتمو خالی کن و حرصمون بده ...باشه  حالا فهمیدی این لاوت شدم آزمون برام میذاری؟ آخه یکی باید باشه که دلم بهش خوش باشه دلم خوش باشه که همیشه هست میدونه آخه چرا نامردی میکنی؟چرا ب ما حال نمیدی؟ایییییینهمه من بزرگواری کردن خوبی کردم گذشت کردم منت نمیذارم اما انتظار داشتم تو این دنیا "تو"هوامو داشته باشی...

بچه ها میگن مردا اگه بفهمن ک عاشقشون شدی دور برمیدارن و ...باید ی جورایی همیشه تو خلسه نگهشون داشت نکنه تو هم مردی؟!!! تو قرآن و اینا ک بصورت مذکر ازت یاد کردن...

خلاصه ک اومدم بگم واقعا باهات قهرم و خییییییییلی از دستت ناراحتم دیگه حکمت مکمتم سرم نمیشه حالا درسته بهت اعتماد دارم ولی دلمو شکستی...برو حاشو ببر...نکنه تو هم مثل خیلیا نتتظر زمین خوردنمی و ته دلت خوشحال میشی؟87049_1fsste7sq5f8r01c.gif

تواین دنیا دیواری کوتاه تر از من پیدا نمیشه؟آدمی مظلوم تر از من نیست؟!

باشه ...

یادم می مونه!

My God ...

i dont know its diffret that i say or not that i LOVE U...

deeply...

even when i think abt others and love them i follow u in their heart soul & even their face...

i can see u evidently every where ...

I love u love u love u looooooooooooooooooooove u

can u come down some times and pass some times with me

caz i become soooooooooooo miss to u

  i rarelyt miss ppl & placess 

and some one find it strang thats caz of u...i alllllllllllllllways miss u

ur   love...

sth i involved yeeeeeeeeeeeears ago...

so go on...

با باااااااااااااااااااااااد همدردم...

عمریست دنبال قرار خویش میگردم!

 

گاه می اندیشم...

چندان هم مهم نیست هیچ از دنیا نداشته باشم...

همین مرا بس که کوچه ای داشته باشم

و باران و انسان هایی در زندگیم باشند که زلال تر از باران هستند(عاشقتم شااااملو) 

 

از حال من بپرررررس ک...

از حال من بپرس ک بسسسسسیار سرخوشم

سلام  دوستای گلم نمیدونم

از حال من بپرررررس ک...

از حال من بپرس ک بسسسسسیار سرخوشم

فک میکنم در شرایطی هستم ک هر روزم بهتر از دیروزمه!بلههههههه کم کم دارم خوووووب میشم ماه میشم

زندگی خیلی خوب و قشنگه٬نمیگم سختی و مشکلات نداره ٬چرا داره زیادم داره ولی چیزای قشنگم داره٬منتظرم قشنگگگگگگتر و قشنگتر بشه .

استاااااااااااااااااااد...

نمیدونم گفتم یا نه؟  که بلاخره ترم ۸ شدم و بوووووووووووووووی لیسانس و دارم استششششمام میکنم آره از استادای جووووووونی این ترممون وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای استاد جهان .... وای عاااااااااااااشششقشش شدم  خیلی گگگگوگووولیه واقعا گوگولیه خیلی دوست بداریه...

ی چیز دیگه ی استاد بسسسیار معروف و سوووووری هست تو کل دانشگاه های اصفهان و اطراف و اکناف انقلاب درس میده همه ازش بد میگفتن و ...خلاصه ما هی از این ترم درس و منتقل کردیم ب ترم بعد ب امید اینکه شاید کوتاه بیاد اما نشد ولی ....خعلی استاد خوبیه!!!!!!تعججججب میکنم ک چرا میگفتن بده!کلاسش برا من حالت کلاس مشاوره و انگیزه ای داره ٬خلاصه که فعلا ک خیلی خوبه....امیدوارم بهترم بشه...

دیگه پشت سر استادا بد و بیراه نگین  

ساده تر...

دوست داشتم دنیا و همه مناسباتش ساده تر میبود پیچیده نبود زور زدن نمیخواست 

اکی بگذریم...شاعر میگه سخت میگیرد جهان بر مردمان سختکوش!!! واقعا اینطوریه؟درستش اینه؟فک کنم منظورش کسایی بوده ک زیادی حررررررررررررص میزنن وگرنه ...یکی بود ی چیزی گفته بود درباره مورچه ها و درس عبرت و اینا؟؟؟ هنوزیادم نیومده!

خلاصه از هر چ بگذریم سخنی نیست جز یونی و ... بلاخره این چشم بهم زدن ک میگفتن رسید یعنی آخراشه٬شدیم  ترم ۸ خیییییییییییییییلی چیزا عوض شده خودمم خیلی عوض شدم ولی خوبه که عوضی !نشدم 

دلم ی سورپرایز باحال میخواد ی چیز جدید و خوب ...خب برگردم اصفهان دوتا استاد جدید دارم و ی فصل جدید برای زبان خوندن و اپپلای کردن و پایان نامه ٬اینا خیلی خوبه برای اینکه فانم داشته باشم تصمیم دارم صبحا برم ایروبیک ولی ی فان جدید میخوام ٬ماشششششششششینم میخوام مثلا بعضی شبا بریم با بچه ها صفه قدم بزنیم و بازی کنیم 

آها...امروز ی خواب خوب دیدم نمیدونم شاهچراغ بود یا مشهد ولی خیلی حال کردمخب برم ببینم حسن جون چی میگه

 

so...

after hi i should say one of my english class finished..

thx god

cause i belive that it wasnt veeeeeeeery good & i didnt like to talk in it

i cant b so friend with my classmate by the way pre tofel  was better...

but aaaaaaaaaaaa maybe i can say worse is better that worst and another importent thinh

"never ever dont think that ppls that r famous r good "

my free discution teacher as he & other ones said was soooooo famouse but  other teachers 

that i had (that 2)in this anstitue reaaaaaaaaally r better than he...

by the wayit wasnt bad!i think i become more fluent that b4

i discover sth abt myself in fact i known it b4 but it bcome clear 4 me todey

abt times when i suddenly feel very sad!!!!!!!!!

ya i know but i dont revel it to u...

i want god a puuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuure heart & soul & body

a happy & full of life heart which makes the world much better

... i respect & love myself  

okkkkkkkkkkk come onnnnnnnnnn i respecy u 2!

رهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

ب نظرم رهایی شاید بهترین چیزیه که ی فرد میتونه داشته یاشه...

مطمئن نیستم شاید!

منظورم همون از از هر چه رنگ تعلق بگیرد آزاد باشی

خودمونی ترش "سیب زمینی"

بی رگ...

بی ادبانش همون خوشگله هیچوقت نمیگه "من" همیشه میگه :"ما"!

اما در مجموع همه اینا ی شایده خیلی وقته که نظر قطعی تو خیلی چیزا ندارم  یعنی نمی تونم داشته باشم

آره داداش روزگاری داره بر ما میگذره"جووووووووووووووووووونی"

فقط نمیدونم چرا همش احساس میکنم ی قطعه تو مجموعه کمه سرعت موتور کمه !قطار رو ریلش نیست!

تا بعد...

سرزمین عجججایب

آره داشتم میگفتم ک امروز خیلی روز پرکاری بود از صبح رفتم دنبال کللللللللللللللللی کار ۲:۳۰ اومدم ۴:۳۰ رفتم کلاس حدود ۸:۱۵ بود ولمون کرد بعدشم با دوستم و پسرش رفتیم سرزمین عجایب خععععععععععلی حال داد نخ سوزن ماشینش راستی دارتم زدم امتیازم ۱۶۰ شد...باید ۲۵۰ میشدم ک جایزه بگیرم ...دیشبم با دوستم رفتیم کلللللللللللللللللی قدم زدیم خوب بود در کل ماه رمضون ماه خوبیه ولی همه بیحال و خسته و بعضیا عصبانی و همه گرفتار افطاری و سحری درست کردنن البته در کل خوبه حالا خبرای بعد و بعد میدم

از محبببببت

از محبت تلخها شیرین شود

     وز محبت مسها زرین شود

از محبت دردها صافی شود

     وز محبت دردها شافی شود

از محبت خارها گل میشود

     وز محبت سرکه ها مل میشود

از محبت دار تختی میشود

     وز محبت بار تختی میشود

از محبت سجن گلشن میشود

     بی محبت روضه گلخن میشود

از محبت نار نوری میشود

     وز محبت دیو حوری میشود

از محبت سنگ روغن میشود

     بی محبت موم آهن میشود

از محبت حزن شادی میشود

     وز محبت غول هادی میشود

از محبت نیش نوشی میشود

     وز محبت شیر موشی میشود

از محبت سقم صحت میشود

     وز محبت قهر رحمت میشود

از محبت مرده زنده میشود

     وز محبت شاه بنده می شود

از محبت گردد او محبوب حق

     گرچه طالب بود شد مطلوب حق

شیرکو بی کس

شیرکو بی‌کس، شاعر بزرگ کُردستان درگذشت

«آن‌گاه‌ که‌ من‌ بمیرم‌»
شش شعر از شیرکو بی‌کس
برگردان و بازسرایی یغما گلرویی
...

1/ «در سرزمینِ من»

در سرزمین‌ِ من‌،
روزنامه‌ لال‌ به‌ دنیا می‌آید،
رادیو کر
و تلویزیون‌ کور...
و کسانی‌ که‌ طالب‌ِ سالم‌ زاده‌ شدن‌ِ این‌ همه‌ باشند را
لال‌ می‌کنند و می‌کشند،
کر می‌کنند و می‌کشند،
کور می‌کنند و می‌کشند...
در سرزمین‌ِ من.
آه‌ ! سرزمین‌ِ من‌ ! //


2/ «شب‌بیداری»

آن‌ شب‌
تمام‌ِ چراغ‌های‌ دره‌ خاموش‌ شده‌ بودند
جز یک‌ چراغ‌
و آن‌ چراغ‌ِ شاعری‌ بود
نشسته‌ بر بالین‌ِ زخم‌ِ دریده‌ی‌ شعرش. //


3/ «داستان مرد»

تا روزِ مرگ‌
فرش‌ بافت‌ و گُل‌ کاشت‌
اما هرگز
نه‌ فرشی‌ زیرِ پا داشت‌
نه‌ کسی‌
گُلی‌ بَر مَزارَش‌ گذاشت. //


4/ «داستانکِ شعری»

آمد و تنها
زیرِ درخت‌ِ نارنجی‌ ایستاد
سبدی‌ گل‌ در آغوشش‌.
مشرق‌ و ساعت‌ِ مچی‌اش‌ را نگاه‌ کرد
و قطار از راه‌ رسید.
مردان‌ پیاده‌ شدند ،
زنان‌ پیاده‌ شدند ،
قطاربان‌ نیز .
او را در میان‌ِ مسافران‌ ندید و غمگین‌
به‌ گُل‌های‌ سبد نگریست .
دیگری‌ آمد
او نیز تنها
مشرق‌ و ساعت‌ِ مچی‌اش‌ را نگاه‌ کرد ،
پیش‌ از رسیدن‌ِ دومین‌ قطار !
بی‌ سخنی‌
سبدِ گل‌ را به‌ او سپرد
و رفت‌. //


5/ «جدایی»

اگر گل‌ را از شعرم‌ بگیرند
فصلی‌ از چهار فصلَم‌ می‌میرد .
اگر دل‌دارم‌ را
دو فصل‌ از چهار فصل.
اگر نان‌ را
سه‌ فصل‌ از چهار فصلم‌ می‌میرد.
آزادی‌ را اگر از شعرم‌ بگیرند
چهار فصل‌ِ من‌ می‌میرد .
چهار فصلَم‌ که‌ بمیرد ،
من‌ مُرده‌ام‌ ... //


6/ «مرگ»

وقتی‌ کبک‌ می‌میرد
قهقهه‌ی‌ خویش‌ را بر جای‌ می‌نهد،
برای‌ کوه‌.
وقتی‌ زنبور می‌میرد
حلاوت‌ِ بوسه‌هایش‌ را بر جای‌ می‌نهد،
برای‌ باغ‌.
وقتی‌ طاووس‌ می‌میرد
پرهای‌ رنگ‌ به‌ رنگ‌ را بر جای‌ می‌نهد،
برای‌ یکی‌ گلدان‌.
وقتی‌ آهو می‌میرد
مُشک‌ِ او بر جای‌ می‌ماند...
و آن‌گاه‌ که‌ من‌ بمیرم‌
برای‌ شما و برای‌ کردستان‌
زیباترین‌ِ سرودها را
بر جای‌ می‌نهم‌... //

همچون جزیره ای اما بزززززززززززززززززززززززرگ ...

راه گریزی نبود
عشق آمد و جان مرا
در خود گرفت و خلاص!
من در تو
همچون جزیره ای خواهم زیست.
...

شیرکو بی کس
.............

به گزارش فارس, ماموستا شیرکو بی‌کس از شاعران برجسته کردستان عراق که به عنوان «امپراتور شعر دنیا» لقب داشت، در سن 71 سالگی درگذشت

...

وقتی رد پای مهربانیت را ،
در قلب کسی باقی بگذاری ...
همیشه بیشتر از حاضرین ،
حاضر خواهی بود ...
حتی اگر غایب باشی ... !

so goooooooooooooo on

as my teacher told

  "HIIIIIIIIIIIIIIIIIIIII"

 YES OUR NEW TERM START....  

   our new teacher is so pure calm nice gentelman & lovely

(an small heart is enough i m not sure that u stay good for always!!! )


and i reached to this idea that in english field we have a lot of lovely & nice coooooool persons

a lot of my lovely friends r from this field

and..

i go to free discution course too  ohhhhhhh 

u know we have a nother new teacher too!

he is CRAAAAAAAAAAAZY...

im kidding...in fact i mean hes completly freeeeeeeeeeeee from aaaaaaaaaaaall aspect

but he remind my littel brother  hes like himappearence & manner 

ok guyyyyyyyys sooooo

lif

will go 

 onnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnn

...


دوست داشتن از زبان دکتر شریعتی
دنیا را بد ساخته اند کسی را که دوست داری تو را دوست نمی دارد ، کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری ، اما کسی که تو دوستش می داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئین هر کز به هم نمی رسند و این رنج است.

: آن كس را كه دوست دارید آزاد بگذارید
اگر متعلق به تو باشد به پیش تو باز می گردد
و گرنه از اول هم برای تو نبوده است
.معلم شهید دكتر شریعتی

 

 

آنکه زیباتر سخن میگوید, کسیست که زیباتر هم می اندیشد و آنکه بهترین تعبیر را برای ادای مفهومی یا احساسی برگزیده است, کسیست که آن مفهوم و احساس را به بهترین گونه اش, تلقی کرده است.دکتر شریعتي

  

سفر از آسمان ها از روی زمین آغاز نمیشود از درون شهرها و آبادیها از درون خانه ها وبستر ها آغاز نمیشود از زبر خاک،از عمق زمین باید به آسمان پرواز کرد آن آسمان این سقف کوتاه در زرورق گرفته کودن که بر سر ما سنگینی میکند،نیست ((دکتر شریعتی))

 

 

آدمهای بزرگ، کسانیکه خود بسیارند، نیازی به هموطن ندارند. 
کسانیکه خود آزادند از زندان به ستوه نمی‌آیند.

آدمهای حقیرند که به ازدحام محتاجند.

دکتر علی شریعتی


وقتی كبوتری شروع به معاشرت با كلاغها می كند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن كسی كه لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است ( دكتر علی شریعتی)



اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از كویر است ( دكتر علی شریعتی )



وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم

(دكتر علی شریعتی)



اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری (دكتر علی شریعتی)

 

عشق نمی پرسه تو کی هستی؟ عشق فقط میگه: تو ماله منی. عشق نمی پرسه اهل کجایی؟ فقط میگه: توی قلب من زندگی می کنی . عشق نمی پرسه چه کار می کنی؟ فقط میگه: باعث می شی قلب من به ضربان بیفته . عشق نمی پرسه چرا دور هستی؟ فقط میگه: همیشه با منی . عشق نمی پرسه دوستم داری؟ فقط میگه: دوستت دارم ( دکتر شریعتی)

امید، درمانی است كه شفا نمی دهد، ولی كمك می كند تا درد را تحمل كنیم( دکتر شریعتی)


آنگاه که تقدیر واقع نگردیده و از تدبیر هم کاری ساخته نیست، خواستن اگر با تمام وجود با بسیج همه اندام ها و نیروهای روح و با قدرتی که در صمیمیت هست، تجلی کند، اگر همه هستیمان را یک خواهش کنیم، یک خواهش مطلق شویم، اگر با هجوم ها و حمله های صادقانه سرشار از یقین و امیدواریمان بخواهیم، پاسخ خویش را خواهیم گرفت. ( دکتر شریعتی)


آنان كه نسیم گذشت از كوچه باغ دلشان عبور كند از قبیله ء بهارند . دكتر علی شریعتی

دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف در محبت است

سکوت عجب فریاد رسایی است آنجا که حنجره ای برای فریاد نمی ماند. دكتر علی شریعتی



    •  انتظار بزرگ ترین عامل آماده باش و آمادگی هست.
       خدا تنها به معنی آفریننده ی هستی نیست، بلکه معنی هستی نیز هست.
       ایمان چه قدر لغت قشنگ است! آن چیزی است که به روح آواره و متشتت و پریشان و تجزیه شده ، تکیه گاه می بخشد.
       قرآن طبیعتی است ساخته شده از کلمات، چنان که طبیعت ، قرآنی است ساخته شده از عناصر.
       ایمان بی عشق، اسارت در دیگران است و عشق بی ایمان، اسارت در خود
       هر نعبدی در انتظار نیایشگر تنهای خویش است. 
       نیایش ، معراج به سوی ابدیت، پرواز به قله ی مطلق و صعود به ماورای آن چه هست!
       انسان موجودی است که باید دوست بدارد و بپرستد. 
       راه تقرب خدا در اسلام ، تعقل است نه تعبد.
       بزرگ ترین رنج این است که آدم باشد، بدون این که بداند برای چه هست؟شیطان یکه از ابعاد خود ماست ؛ چنان که روح خدا یکی از ابعاد دیگر خود ماست.
       تقوا تنها سلاح مجاهد است و تهمت ، تنها سلاح منافق
      فرد در موقعی ساخته می شود که کوشش می کند تا دیگران را بسازد.
       هجرت تنها عامل تکوین یک نمدن در طول تاریخ بوده است.
       آن که معترض نیست ، منتظر نیست. و منتظر ، معترض نیست.
       مذهب سنتی ، تجلی روح دسته جمعی یک جامعه است.



    عشق - دوست داشتن

    .دوست داشتن از عشق برتر است ...
    .عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
    .اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال
    عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سرزند بی ارزش است
    و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد
    عشق در غالب دلها در شکلها و رنگهای تقریبا مشابهی متجلی می شود
    و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است
    اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش دارد و از روح رنگ می گیرد و چون روح ها، برخلاف
    غریزه ها، هر کدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطری ویژه خویش دارد، می توان گفت
    .که به شماره هر روحی، دوست داشتنی هست
    عشق جوششی یک جانبه است. به معشوق نمی اندیشد که کیست؟ یک « خود جوشی ذاتی » است
    و از این رو همیشه اشتباه می کند و در انتخاب به سختی می لغزد و یا همواره یکجانبه می ماند
    و گاه، میان دو بیگانه ناهمانند، عشقی جرقه می زند و چون در تاریکی است
    و یکدیگر را نمی بینند، پس از انفجار این صاعقه است که در پرتو روشنایی آن، چهره یکدیگر را
    می توانند دید و در اینجا است که گاه، پس از جرقه زدن عشق، عاشق و معشوق که
    در چهره هم می نگرند، احساس می کنند که هم را نمی شناسند و بیگانگی و
    .ناآشنایی پس از عشق - که درد کوچکی نیست - فراوان است
    اما دوست داشتن در روشنایی ریشه می بندد و در زیر نور سبز می شود و رشد می کند
    و از این رو است که همواره پس از آشنایی پدید می آید، و در حقیقت، در
    آغاز، دو روح خطوط آشنایی را در سیما و نگاه یکدیگر می خوانند. و پس
    از « آشنا شدن » است که « خودمانی » می شوند - دو روح، نه دو نفر، که ممکن است
    دو نفر با هم در عین رودربایستی ها احساس خودمانی کنند و این حالت بقدری
    ظریف و فرّار است که بسادگی از زیر دست احساس و فهم می گریزد - و سپس، طعم
    خویشاوندی و بوی خویشاوندی و گرمای خویشاوندی از سخن و رفتار و
    آهنگ کلام یکدیگر احساس می شود و از این منزل است که ناگهان، خودبخود، دو همسفر
    بچشم می بینند که به پهندشت بیکرانه مهربانی رسیده اند و آسمان صاف و بی لک
    دوست داشتن بر بالای سرشان خیمه گسترده است و افقهای روشن و
    پاک صمیمی « ایمان » در برابرشان باز می شود و نسیمی گرم و لطیف - همچون روح
    یک معبد متروک که در محراب پنهانی آن، خیال راهبی بزرگ نقش بر زمین شده
    و زمزمه دردآلود نیایش مناره تنها و غریب آنرا به لرزه می آورد - هر لحظه
    پیام الهام های تازه آسمانهای دیگر و سرزمینهای دیگر و عطر گلهای مرموز و جانبخش
    بوستانهای دیگر را به همراه دارد و خود را، به مهر و عشوه ای بازیگر و شیرین
    و شوخ، هر لحظه، بر سر و روی این دو می زند
    عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی « فهمیدن » و « اندیشیدن » نیست
    اما دوست داشتن، در اوج معراجش از سرحد عقل فراتر می رود و فهمیدن و اندیشیدن
    را نیز از زمین می کند و با خود به قله بلند اشراق می برد
    عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیبایی های
    دلخواه را در « دوست » می بیند و می یابد
    عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق
    عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن
    عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن می دهد
    عشق خشن است و شدید و در عین حال ناپایدار و نامطمئن و
    دوست داشتن لطیف است و نرم در عین حال پایدار و سرشار اطمینان
    عشق همواره با شک آلوده است و دوست داشتن سراپا یقین است و شک ناپذیر
    از عشق هر چه بیشتر می نوشیم، سیراب تر می شویم
    و از دوست داشتن هر چه بیشتر، تشنه تر
    عشق هر چه دیرتر می پاید کهنه تر می شود و دوست داشتن نوتر
    عشق نیرویی است در عاشق، که او را به معشوق می کشاند
    و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست که دوست را به دوست می برد
    عشق، تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست
    عشق یک اغفال بزرگ و نیرومند است تا انسان به زندگی مشغول گردد
    و به روزمرگی - که طبیعت سخت آن را دوست میدارد - سرگرم شود
    و دوست داشتن زاده وحشت از غربت است و خودآگاهی ترس آور آدمی دراین بیگانه بازار زشت و بیهوده
    عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن
    عشق غذا خوردن یک حریص گرسنه است
    و
    دوست داشتن « همزبانی در سرزمین بیگانه یافتن » است

    از کتاب کویر
    دکتر علی شریعتی

     

    ای که همه هستی از توست تو خود برای که هستی؟ معلم شهید دكتر شریعتی

    چه زشت و سردو بی شور است زندگی کردن برای خویش . بودن برای خود!بودنی که سخت تر از کویر است! و چه سخت است معلم شهید دكتر شریعتی

     

     زندگی بار سنگینی می شود بر دوش کسانیکه نمی دانند آن را کجا برند؟ معلم شهید دكتر شریعتی

     

    خداوندا اگر روزی بشر گردی ز حال ما خبر گردی پشیمان می شوی از قصه خلقت از این بودن از این بدعت

     خداوندا نمی دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه زجری می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است ( دکتر شریعتی )

     

    life will goooooooooooooooooooooo on...


     hi...

    have u ever been in an espetial situation

    and u feel u can do nothing eccept than pray 

    and no one hear u help u and ...?

    ohhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhh

    what a strang and terrible problem...

    who said every problem has a way?!!!

    DAME 2 IT...

    world help me...

    دورت بگردم...

    فعلا عجالتا چای می نوشیم تا ...

    تو روحت  ...

    ستاره ها...

     

     

    امروزروز ستاره ها بود

     

     

     

       

    فاللللوووو یور دریمز اند فالللو یور استارز   

    امروز روزخیییییییییییییلی خوبی بود...راستی نمیدونم گفتم بلاخره مانتو دوختم یا نه؟آره بلاخره با کمک دوستم برای خودم مانتو دوختم دقیقا همونطوری ک دوست دارم

     

    میدونین کلا خلق کردن هر چیزی خیلی ب آدم انرژی میده من همیشه مانتوهامو میخریدم چیزایی که خراب میشد و دور میریختم اما جدیدا رفتم تو کار تعمیرات    وآفرینش واقعا صدبرابر باارزش تر میشه برامون و لذت بیشتری ازشون میبریم...

    تا حالا کلی مانتوم طرفدار پیدا کرده بد نیست خیاط بشم 

    بعضی وقتا حرفایی میشنوم یا چیزایی میخونم ک از درون نمیتونم قبول کنم

    واکنشم از این به بعد نسبت بهشون اینه 

    اکی تا بعد