اين روزها فقط من موندم و تنهای هر طرف و نگاه ميکنم کسی نيست که بفهمه دردم چيه همه ميگن چته ؟ چرا اعصاب نداری نميدونم چی بگم اينها همون آدم های بودن که تو تک تک خوشی هايه من شريک بودن
حالا خودم نميخوام تو غمم شريک باشن
محسن ميترسم ميترسم که بفهمن دارم شکست ميخورم دارم به همين راحتی از دستت ميدم هرچی فکرش و ميکنم ميبينم آخه ما با هم مشکلی نداريم که بخواييم جدا شيم
تولدم نزديکه ولی تو نيستی
اينقدر ميخوای ازم دور باشی اينقدر ميخوای عادتم بدی که اصلاً متوجه نيستی که دارم دق ميکنم
ديشب اصلاً نخوابيدم تا صبح دراز کشيدم رو تختی که قبلاً باهم روش خوابيده بوديم
فکر کردم
فکر کردم
فکر کردم
اشک ريختم عکسات و ديدم حلقم و ديدم يادم امد باهم قرار گذشتيم دومهر نامزد کنيم
داره اين ماه لعنتی تمام ميشه داريم به مهر نزديک ميشيم 2 مهر روز مرگ منه تمام آرزوهام ميميرن
مثله روحم که مرد تو تنهای توی دوری تو
آرزومه يکی از اين خواب بيدارم کنه
آرزومه بگی ميخواستم امتحانت کنم ببينم چقدر دوسم داری تا مثله بار آخر يکی بزنم تو دهنت ولی تو دستم و بگيری ببوسی
وای که دارم ديوونه ميشم از اين همه فکر از اين همه دوری محسن دارم تاوان پس ميدم من خيلی دل شکستم حالا دله خودم داره پودر ميشه
ميترسم تو حسرت با تو بودن بميرم
يادته چقدر نميخوابيدی ؟ ولی من تک تک اون شب ها پيشت بودم چرا تو پيشه من نيستی حالا که بيشتر از هميشه ميخوامت
بيشتر از هميشه تشنيه ديدنتم
بيشتر از هميشه ميخوام بهم بگی من باهاتم تا وقتی نفس ميکشم به مرگه خودت که واسم عزيزترين کسی
اخ چقدر دلم تنگ شده واست
چقدر تنهام
مگه من کی و داشتم جز تو
توام داری ازم ميگذری بخاطر خوشبختيم
من خوشبخت بودم تو تمام اين سال ها خوشبخت بودم

خوشبختی من چيزی که خودم بخوامش نه اينکه واسم تعیينش کنن


سرتو بالا بگير تا هنوز دير نشده
تا دلم زير فشار غصه ها پير نشده

سرتو بالا بگير ، من تحملم کمه
توو دلم به حد کافي ، پر غصه و غمه

سرتو بالا بگير ، من کنارتم هنوز
چي آوردن به سرت ، که مينالي شب و روز

سرت رو بالا بگير ، من کنارتم هنوز
چي آوردن به سرت که مينالي شب و روز

من خودم اينجا غريبم ، جز تو هيشکيو ندارم
گل من تحملم کن ، که يکم دووم بيارم

توی لحظه های دلگیر ،این تو خاطرت بمونه
که همون یه قطره اشکت ، زندگیمو می سوزونه

سرت رو بالا بگير ، من کنارتم هنوز
چي آوردن به سرت که مينالي شب و روز

سرت رو بالا بگير ، من کنارتم هنوز
چي آوردن به سرت که مينالي شب و روز


اين شعر و تو واسم ميخوندی گريه ميکردی و ميخوندی
حالا من باهاش گريه ميکنم و ميشينم به خاطرتم فکر ميکنم
به اينکه پارسال تولدم چقدر خوشحال بودم زنده بودم اما امسال چی
تنها تو خونه نميخوام کسی بهم تبريک بگه
نميخوام جشن بگيرم ديگه کادو نميخوام ذوقی ندارم واسه کادو گرفتن
فقط تورو ميخوام همين !!!!
اين آهنگ و که ميخوندی نگام ميکردی ميگفتی ميکشم کسی که باعث بشه تو اشک بريزی
حالا من زار ميزنم ولی نيستی که بخوای بغلم کنی نيستی که سرم و بزارم رو شونت ببوسييم
و من هيچی و باور ندارم
حتی خودم و
پريشب رفتم بيمارستان تو نبودی که رو ماشينم چيز بنويسی
بنويسی من ميميرم بی تو
نبودی که وقتی از در ميام بيرون ماشينت و ببينم واسم بوق بزنی و گاز بدی بری من تو دلم بگم جون من اروم برو
خيلی نا اروم بودم ولی در عوض کلی بغل پدر گريه کردم به بهونه معده درد
درده معدم مهم نبود چون قلبم بيشتر درد ميکرد دارن يه تيکه ازش ميکنن ببرن درد نداره ؟

دلم ميخواد صدات و بشنوم اما جواب نميدی گوشی و

خدايا به فرياد منم برس هرجور ميدونی حلش کن يه جوری که هم تو راضی باشی و هم منه بندت




توی خوابم نميديدم همچين شب و روز های و واسه خودم واسه تو
حتی يه روز فکرشم نميکردم که بخوای بگی بيا جدا شيم
بيا حداقل حالا که ميخوايم جدا شيم خوب جدا شيم که اگه يه جا هم و ديديم جواب سلام هم و بديم
اين توی ؟ همه حرفت از جدا شدنه همه فکرت همينه
بعد من چقدر احمقم که ازت ميخوام بمونی پيشم تنهام نزاری نری از کنارم
همه شب و روزام شده گريه ديروز که با هم بوديم بدترين روزم بود چطوری بعد از اين همه وقت باهات نباشم
حالا که همه ميدونن
حالا که من همه چيم و گذشتم پای عشقی که  بهت داشتم
دارم احساس ميکنم چقدر فکره جدا شدنی، دارم خودم و ميبينم بعد از تو که چه بلای سرم مياد
تو حتی ازم نميخای منتظرت باشم نميخوای که با خانوادم حرف بزنم ببينيم نظر اونها چيه
دارم ميميرم اين جسمم نيست که داره نابود ميشه روحمه
مثله ارواح شب و روز تو خونه راه ميرم که وقتی ميری جواب مامان اينها را چی بدم ؟ به کله فاميلم چی بگم ؟
جوابه دلم و چی بدم ؟ با اين همه خاطره چيکار کنم
نميفهمی محسن
دارم دق ميکنم
نميدونی که وقتی ميگم نميتونم واقعاً نميتونم
حتی الان هم تنهام گذشتی هی ميگی ميخوام عادت کنی به نبودنم
حالا که من احتياج دارم تو پشتم باشی
نميتونم نفس بکشم کاش همه اينها خواب بود کاش بيدار ميشدم ميديدم مثله آخرين بار روی اون فرش زبر خونه عموت
تو بغلت دراز کشيدم و احساس آرامش ميکنم
کاش نگاهت و ميديدم وقتی داشتی با هانا حرف ميزدی واسه برنامه های شمال که فقط رو من بود
اون حرف ميزد ولی تو داشتی من و ميبوسيدی
کاش خونه عمو بوديم رو همون فرش زبر کاش تازه ميخواستی بری شمال و من از اين ناراحت بودم نه واسه اين جريانی که حالا داره دقم ميده
خدايا يه فکری به حال ما بکن از ديروز که اين البوم امد بيرون من دارم همين آهنگ و گوش ميدم از همون ديروز که تو کافی نت با هم دانلودش کرديم
تا الان
از ديشب که بهت گفتم ميخوام بخوابم اما خوابم نبرد چون يادم امد دارن اين حق و از من و تو ميگيرن که خودمون واسه زندگيمون تصميم بگيريم
دارم اين حق و از من ميگيرن که يک عمر ميتونم با تو خوشحال زندگی کنم
تو بغل تو با آرامش بخوابم
اينها حقه منه اينها حق توه

اهل نفرين نيستم اما اگه از هم جدا شيم بابات و نميبخشم همين تور اون کسی که زير آب ما را پيش بابات زد




کاشکه تو رو
سرنوشت ازم نگیره
میترسه دلم
بعد رفتنت بمیره

اگه خاطره هام یادم میارن
تو رو
لااقل از تو خاطره هام نرو
کی مثل من
واسه تو
قلب شکستش میزنه
آخه کی
واسه تو
مثله منه؟

بمون
دل من فقط به بودنت خوشه
منو فکر رفتنه تو میکشه
لحظه هام تباهه بی تو
زندگیم سیاهه بی تو
نمیتونم

بمون
دل من فقط به بودنت خوشه
منو فکر رفتنه تو میکشه
لحظه هام تباهه بی تو
زندگیم سیاهه بی تو
نمیتونم

کاشکه تو رو
سرنوشت ازم نگیره
میترسه دلم
بعد رفتنت بمیره

اگه خاطره هام یادم میارن
تو رو
لااقل از تو خاطره هام نرو
کی مثل من
واسه تو
قلب شکستش میزنه
آخه کی
واسه تو
مثله منه؟

بمون
دل من فقط به بودنت خوشه
منو فکر رفتنه تو میکشه
لحظه هام تباهه بی تو
زندگیم سیاهه بی تو
نمیتونم



نميفهمی چی ميگم اينقدر بابام بابام ميکنی که اصلا يادت نمياد دنيا هم هست
منم آدمم  خودت و بابات نشستين دارين واسه زندگی منم تصميم ميگيرين
فکر نميکردم اينقدر تصميم های مهم زندگيت به يه حرفه بابات ربط داشته باشه فکر نميکردم باز هم پشتم و خالی کنی
اين دفعه ديگه اينجوری
محسن گناه من فقط اينه که دوست دارم
حالا فهميدی بچه ايم هنوز ؟ توی 2 سال پيش من و تو بچه نبوديم ؟
سربازی نداشتيم ؟ هان ؟
اين بار 3 که بابات داره دل من و ميشکنه
6ماه پيش من و تو رو اميدوار کرد که بی سربازی هم حاضر بياد خواستگاری من
اما حالا چی حالا يادش افتاده تو بچه اي من بچم
فکر نکنم يه پسر 25 سال بچه باشه هست ؟
اين توی ؟ نه تو نيستی من اين محسن امروز و نميشناسم نميخوام هم بشناسم
تو کسی نيستی که دلت به حال نجمه و بهزاد سوخت ؟ تو اونی نيستی که بخاطر روزبه و هانا همه کاری کردی
خودتو به آتيش زدی که اون 2 تا باهم اشتی کنن
پس من چی ؟ دلت به حال من نميسوزه ؟ من کم گريه کردم يا گريه هايه من با گريه کردن نجمه فرق داره
من کم درد کشيدم ؟ يادته چقدر جلو مامان ايستادم به خاطرت جواب من و اينجوری ميدی ؟
واقعاً حق من اينه ؟ که امشب بگی حرف بابا منطقيه
بابات حرفه منطقی نزده بابات حرف زور زده
تو اونی هستی که زيره بار حرف زور نميرفتی
منتش و سر من نزار محسن نگو واسه من ميکنی چون من با سربازيت مشکل ندارم نه من نه خانوادم
سختيش ماله منه به جون و دل ميخرم که يک دقيقه هم ازم دور نباشی
حداقلش اينه که سختيش 3 ماه نه 2 سال
با عشقمون اينجوری نکن ميدونم اينجا نميای
ولی اينقدر ناراحتم که نميدونم واسه کی بايد حرف بزنم
تو که کری
تو که چشات و رو من بستی
من تحمل نميکنم محسن هيچی و تحمل نميکنم
شاه رگم و ميزارم که اول بابا جونت جدامون ميکنه بدم تو
توی احمق که نميفهمی من چی ميگم
نوشتم شايد يکی بفهمه درد من چيه
حداقل بدونم يکی هست يه جا اين کره خاکی که حرفم و ميفهمه
ديگه اشکام خشک شد سرم از درد داره منفجر ميشه چشمام اينقدر باد کرده که ديگه باز نميشه اما خوابم نميبره
در عوض تو راحت خوابيدی اينگار واقعاً همين و ميخواستی منتها نميتونستی بهم بگی
ولی من دفاع کردم از عشقم از تو از خودم وقتی تو نميخوای من چی کار کنم
مطمئنم حتی به بابات نه نگفتی که يه وقت ناراحت نشه
بزار يه چيز و اعتراف کنم من اشتباه کردم تو رفتار کردن با خانوادت
 که حالا اينجوری سنگ بندازن جلو پای من و تو



اگه فاصله افتاده ، اگه من با خودم سردم
تو کاری با دلم کردی که فکرشم نمیکردم
چه آسون دل بریدی از دلی که پای تو گیره

که از این بدترم باشی واسه تو نفسش میره
نمیترسم اگه گاهی دعامون بی اثر میشه
همیشه لحظه آخر خدا نزدیکتر میشه
تورو دست خودش دادم که از حالم خبر داره
که حتی از تو چشماشو یه لحظه بر نمیداره

تو امید منی اما داری از دست من میری
با دستای خودت داری همه هستیمو میگیری

دعا کردم تورو بازم با چشمی که نخوابیده
مگه میزاره دلتنگی ، مگه گریه امون میده
مریضم کرده تنهائی ببین حالم پریشونه
من اونقدر اشک میریزم که برگردی به این خونه
حسابش رفته از دستم شبایی رو که بیدارم
شاید از گریه خوابم برد
درها رو باز... درها رو باز میزارم..

نمیترسم اگه گاهی دعامون بی اثر میشه
همیشه لحظه آخر خدا نزدیکتر میشه
تورو دست خودش دادم که از حالم خبر داره
که حتی از تو چشماشو یه لحظه بر نمیداره





محسن اين شعر و خيلی دوست دارم عشقم کاش زودتر بيای واسم شعر بخونی
ديروز که سونيا دوست 10 سال پيشم اين جا بود من ناراحت بودم که تو چرا زنگ نزدی بهم گفت خوب محسن
لوست کرده همش زنگ ميزنه اس ام اس هم که ميده
امروز که از صبح تا حالا فقط 1 بار بهم زنگ زدی و اس ام اس ندادی چون شارژ نداری واقعا سختم بود
انگار يه چيزی گم کردم نميخوام من زنگ بزنم ميخوام تو بهم توجه کنی مثله هميشه که ميرفتی اينقدر زنگ ميزدی لج هانا در ميومد
ميخوام مثله هميشه جلو همه دوستات بگی عاشقمی بگی دوسم داری حالا بهت هيچی نميگم ولی اگه تا برگشتت همينجوری ادامه بدی
من ميدونم با تو
بی تربيت خوب دوستت دارم دوريت برام سخته
دلم برات تنگ شده تو اين جمعه لعنتی
هميشه جمعه ها باهم ميخوابيم بعد پا ميشيم اس ام اس ميداديم تا وقتی ميخوايم بخوابيم 

جات خيلی پيشم خاليه محسن

محسن يگانه امده اصفهان شهر ما جای همتون خالی ما با 1000  تا دردسر بليط گرفتيم و رفتيم
خوب از اونجای که خواننده ی مورد علاقه من و عشقم پس معلومه جای شوهرم پيشم خالی بود بيشتر از هميشه
تقريباً همه شعرهاش و خوند و دقيقاً صداش مثله صدای بود که بهش آشنای داريم تقريباً تمام آهنگ هايه آلبوم نفس های بی هدف و خوند
و 3 تا آهنگ از رگ خواب که هنوز نيمده که واقعاً هم خوشگل بودن
نشکن دلم و ،هيف،کوله پشتی همه اين آهنگ ها بود همه چيز عالی و خوب بود جز صندلی خالی کنار دسته من
که بايد تو روش ميشستی
تو که نيستی دل داريم بدی خودم بزار خودم و دل داری بدم اگه تو بودی ميگفتی
وقت زياده انشالّا باهم حتماً می ریم خودم همه جا ميبرمت
هرجا کنسرت بوده من رفتم ولی اين واقعاً تک بود هرکی داره ميخونه اصفهان هم هستش حتماً بره
چون عشق خودم اين شعر و زياد دوست داره و بارها تا حالا باهاش گريه کرده اين و ميزارم روی بلاگ
خوده يگانه گفت که از اين شعر خاطره زياد داره و تقديمش کرد به همه کس های که با اين شعر خاطره دارن از جمله من و محسن عشقم


گناهی ندارم ولی قسمت اینه
که چشمای کورم به راهت بشینه
برای دله من واسه جسم خستم
منی که غرورو تو چشمات شکستم

سر از کار چشمات کسی در نیاورد
که هر کی تو رو خواست یه روزی بد آورد
برای دل من واسه جسم خستم
منی که غرور رو تو چشمات شکستم
واسه من که برعکس کار زمونه
یکی نیست که قدر دلم رو بدونه
گناهی ندارم ولی قسمت اینه
که چشمای کورم به راهت بشینه

هنوزم زمستون به یادت بهاره
تو قلبم کسی جز تو جایی نداره
صدای دلم ساز ناسازگاره
سکوتم به جز تو صدایی نداره
تو خواب و خیالم همش فکر اینم
که دستاتو بازم تو دستام ببینم
ولی حیف از این خواب پریدم
که بازم با چشمایه کورم به راهت بشینم

سر از کار چشمات کسی در نیاورد
که هر کی تو رو خواست یه روزی بد آورد
برای دل من واسه جسم خستم

منی که غرور رو تو چشمات شکستم




سلام
خوب من برگشتم
خودم و خودش و چشم نزنم خيلی رابطمون خوبه
محسن با من مشکل نداشت
ميدونی هيچ وقت فکر نميکردم که محسن واسه اينکه ميخواد بياد خواستگاری اين همه استرس داشته باشه
اينقدر که تو اخلاقش تأثير بزار
خوب به هر حال ديگه الان همه چی باهم حل شد ميخوام تا جای که ميشه از همه فشار ها بيارمت بيرون
عشق من الان رفته با دوستاش شمال همه دوستاش زن دارن هااااا ولی شوهر من تنهاست
هی بهش گفتم محسنی برو عزيزم اين سفر آخر داری تنهای ميری بعد ديگه از اين خبر ها نيستااا با اجازه ميری با اجازه برميگردی
اخی جای بچم خالی آخه ما هر 5شنبه حتماً باهم ناهار ميخوريم حتی اگه سنگ از اسمون ببره حتماً مياد پيشه من
تا نهار با من باشه
عاشقتم به خدا نميفهمی چقدر دوست دارم 





دوستم داری ميدونم
ميدونم اينجا سر نميزنی اينجا شده دفتر خاطراتی که هيچ خطری نداره مامان هم پيداش نميکنه
کی تو از من اينقدر ناراحت شدی ؟ يادته همش بهت گفتم محسن حرف بزن محسن داد بزن ولی نريز تو خودت
اين که ميريزی تو خودت بالاخره طاقت تو تمام ميشه و بعد همه چيز ميشه مثله يه سيل که نميشه جلوش و گرفت
من بدم ؟ من در حقت کاری کردم که انتظار نداشتی آره ؟ من هرچی هستم بهم بگو
بگو واسه چی داری اينجوری جفتمون و تنبيه ميکنی
بگو من چيکار کردم بخدا اينجوری قبول کردنش واسه من راحت تر ميشه
ميخوای بکشی باشه بکش ولی نه اينجوری نه ذره ذره
نميخواهی بگی چته ؟ ميخوای چی کار کنی
عشق ما کو ؟ همونی که همه حسرتش و ميخوردن
همونی که همه به من ميگفتن خوش به حالت هاااان ؟
همون عشق که بهزاد و بهنام از خوندن متن هاش کيف ميکردن کو ؟
حالا من خودم دارم حسرت عشقی که تا 6 ماه پيش داشتم و ميخورم
فقط دارم اشک ميريزم ولی چه فايده تو حرف نميزنی
خيلی بده که آدم ندونه چرا همه چيزشو از دست ميده
تو همه چيزه منی
تو کسی هستی که من بخواطرت جلو همه ايستادم
کسی هستی که همه احساس و عشقم ماله تو نکن با من اينجوری 


تو امید منی اما داری از دست من میری
با دستای خودت داری همه هستیمو میگیری

دلم گرفته
هميشه همينجوره هاااا هر مهمونی که من بخواهم برم ميخوای يه کاری کنی که به من خوش بگزره ولی بر عکس ميشه
اينقدر فشار عصبی بهم وارد ميکنی و بايد ناز بکشم که عصبی ميشم
مشکلم سر مهمونی های خراب شده نيست
اما کاش يه سر به اين بلاگ ميزدی ميفهميدی حرفه من چيه ؟
محسن دلم تنگ شده واسه رابطمون من و به چی اميدوار ميکنی که اينکه شايد بعد از عقد رابطمون برگرده
تضمينی هست واسش ؟
دلم تنگ شده واسه خنديدنت کو اونی که من ميشناختم ؟
دلم واسه اينکه با هم ناهار بخوريم بخوابيم بريم بگرديم تنگ شده
ميدونم دوسم داری ميدونم ميترسی من و از دست بدی من درکت ميکنم
توام يکم من و درک کن بخدااااا من عشقم و ميخوام
اونی و ميخوام که بودی ميفهمی ؟
که من و هر روز ميبردی تلکابين چيپس و پنير بخوريم اونی و ميخوام که به خاطره ناراحتی من زانو ميزد معذرت خواهی ميکرد تا از دلم در بياره
نه اينی که حالا هرچقدم ميگم ناراحتم اينقدر خودش مشکل داره که حرفم و نميشنوه
کو اون محسن من ؟ هااان ؟ کجا از دستم رفتی ؟ کو اونی که واسه 1 دقيقه هم ميمومد من و ببينه ؟
امروز که بهت ميگم بيام ببينمت ميگی واسه چی ؟
مسخرست اما من ميسوزم از اين حرفا
صبر کردم محسن صبر کردم ببينم ميخوای با عشقمون چيکار کنی
صبر کردم ببينم چقدر ميخوای از هم دورمون کنی
صبر ميکنن ببينم چند شب ديگه ميخوای تنها بخوابی چقدر ديگه ميخوای غذا نخوری
هميشه ترسيدی که يکی باعث بشه جدا بشيم
عزيزم حالا من بهت ميگم
اون يه نفر فقط خوده توی
تو داری دورمون ميکنی
اينکار و ميکنی که تولود به من خوش بگزره ببينم من نميخوام از اين لطفا در حق من نکن خودت باش همونی که پارسال بودی همونی که حداقل تا 6 ماه پيشم بودی خودتو ميخوام ميفهمی ؟
خودت تورو ميخوام که ميدونی من دوست دارم
دلم خيلی گرفته برعکس اون چيزی که تو فکر ميکنی عشق من




اگه فاصله افتاده ، اگه من با خودم سردم
تو کاری با دلم کردی که فکرشم نمیکردم
چه آسون دل بریدی از دلی که پای تو گیره
که از این بدترم باشی واسه تو نفسش میره
نمیترسم اگه گاهی دعامون بی اثر میشه
همیشه لحظه آخر خدا نزدیکتر میشه
تورو دست خودش دادم که از حالم خبر داره
که حتی از تو چشماشو یه لحظه بر نمیداره

تو امید منی اما داری از دست من میری
با دستای خودت داری همه هستیمو میگیری
دعا کردم تورو بازم با چشمی که نخوابیده
مگه میزاره دلتنگی ، مگه گریه امون میده
مریضم کرده تنهائی ببین حالم پریشونه
من اونقدر اشک میریزم که برگردی به این خونه
حسابش رفته از دستم شبایی رو که بیدارم
شاید از گریه خوابم برد
درها رو باز... درها رو باز میزارم..

نمیترسم اگه گاهی دعامون بی اثر میشه
همیشه لحظه آخر خدا نزدیکتر میشه
تورو دست خودش دادم که از حالم خبر داره
که حتی از تو چشماشو یه لحظه بر نمیداره





خيلی وقته که غيبت داريم اما خوب درست ميشه همه چيز وقتی امتحان های من تمام بشه

محسن هم که ديگه اصلاً سراغ اين بلاگ نمياد اينقدر مشغله کاری و فکری داره که اين يکی زيادشه
اين چند وقت که نبوديم خيلی مشکلات داشتيم که هنوزم بعضی هاش حل نشده
نتيجه تمام اين چند ماه اين بود که بالاخره محسن بايد بره سربازی
و از اون جای هم که اصلاً ما دو تا طاقت نداريم و من به جون خودش قسم خوردم که نزارم بره تا وقتی عقد نکرديم پس اول مياد عقد ميکنيم بعد اگه خدا خواست ميره سر بازی
واقعاً نميدونم اين چه مسخره بازی که پسرا بايد برن سر بازی
با مامانم حرف زدم راجع به سر بازيش گفت واسه ما مهم نيست
محسنم با مامانش حرف زد گفته که تکليفت و با مهسا معلوم ميکنيم بد برو سر بازی
امتحان های من شروع شده و يکی پس از ديگری دارم گند ميزنم
بد از امتحانم ميام باهم ميريم بيرون و بد مثله هميشه تو ميگی چطور بود ؟
منم ميگم گگّگّگّگّگّگند زدم

ميخندی ميگی فدا سرت

يکشنبه که باهم بوديم گفتم محسن من خونه جمع نميکنم هاااا خودتم اگه ناراحت ميشی ميتونی لباسات و جمع کنی اتو بزنی من از اين اينکار متنفرم
گفتی قربونت بشم تو که از همه کارا متنفری
خوب چيکار کنم کلاً من از کار خونه بدم مياد فقط واست اشپزی ميکنم مثله اون قيمه که واست درست کردم
حال کرده بودی خوبه ؟
محسن ميدونم اين چند وقت يه چيزيت هست ولی به من نميگی
مثله هميشه که من ميدونم يه چيزيت ولی خوب اينقدر نميگی تا صبرم تمام ميشه و ميوفتيم به جونه هم
دعوا ميکنيم و بد از کلی گريه بازم ميگيم چقدر هم و دوست داريم و اشتی ميکنيم
گاهی از خدا ميخوام کاش يه آدم عصبی بودی که حرفات و ميزدی و چند دقيقه بد پشيمون ميشدی و ميامدی اشتی مي کرديم یا من یه آدم بی خیال بودم که واسم مهم نبود تو چته ولی بعد پشیمون می شم از خواستم فردا يکی از بهترين روز های زندگيم ميبينمت
حالا يه جوری ميگم انگار 100 سال نديدمت همين يکشنبه با هم بوديماااا ولی خوب دلم تنگيده
يه بد قولی هم کردی گفتی ميام در خونه نيمدی البته ميدونم خوب وقت نداشتی

داشتم ميگشتم دنبال يه متن بلند که بزارم واست اگه امدی بخونی بد ديدم خوب متن که چيزی نيست ولی بزار بهت بگم که

محسن خيلی دوست دارم از حالا تا وقتی که نفس ميکشم توپول من


این شعر و تو تا حالا واسم زیاد خوندی و من ذوق مرگ شدم 


چشمام و می بندم و تو رو کنارم می بینم
حس می کنم پیشمی قند عسلم شیرینم


چشمام و می بندم و تو بغلم می گیرمت
دست می کشم رو موهات یه عالمه می بوسمت

آخه تو رو از ته دل می خوامت و دوست دارم
حتی توی خیالمم جز تو کسی و ندارم

آخه دلم مال تویه طفلی گرفتار تویه
با این همه ناز ولی باز هنوز خریدار تویه

تا کی باید اینجا بشینم چشم انتظارت
تا کی زندگی مو بگذرونم با خیالت

مردم بس که با رویای تو از خواب پریدم
بس که چشم براهت موندم و چیزی ندیدم

خسته شدم از این همه کابوس شبونه
کابوس که نه رویای خوب عاشقونه

این رسمش نبود که اینجوری تنهام بزاری
عشقم بشی و بعدش بری و جام بزاری

این رسمش نبود من که به تو بدی نکردم
ولی با این همه از عشق تو بر نمی گردم

چشمام و می بندم و تو رو کنارم می بینم
حس می کنم پیشمی قند عسلم شیرینم

چشمام و می بندم و تو بغلم می گیرمت
دست می کشم رو موهات یه عالمه می بوسمت

آخه تو رو از ته دل می خوامت و دوست دارم
حتی توی خیالمم جز تو کسی و ندارم

آخه دلم مال تویه طفلی گرفتار تویه

با این همه ناز ولی باز هنوز خریدار تویه


ببين كه چگونه لبهائ ساكتم در شهوت بوسيدن لبهائ معصوم تو سكوت كرده اند ،شاخه گل سرخئ به روئ چشمانت ميگذارم وبا چشمانئ بسته برائ اولين با تو را ميبوسم ،آن هنگام كه هر دوئ در شهوت تن غرق بوديم ديدئ كه خداوند ميخنديد ،خداوند خوشحال شده بود ، خداوند خوشحال شده بود .

ائ تنها منجئ من ، مرا تنها مگذار ، اگر آسمان شوئ برايت زمين خواهم شد تا به رويم ببارئ ،برائ چشمان معصومت نگاه خواهم شد وبرائ گوشهايت صدا ،برائ نفسهايت گلو خواهم شد ودر رگهايت از خون خود خواهم دميد وپس از مرگت نيز برائ جسد ت كفن خواهم شد ،مرا تنها مگذار ، مرا تنها مگذار .

روزئ كه خداوند تورا مئ آفريد از او زمان مرگت را پرسيدم ، ميدانئ چرا ؟ برائ اينكه پيش از تو بميرم وهيچ گاه مرگت را نبينم ميخواهم تا هميشه برايم زنده باشئ تا هميشه .تو ديگر تنها نيستئ ، خانه ائ خواهم ساخت برايت ، از استخوانهايم برايش ستون واز پوستم برايش سقفئ ، قلبم را با برق شكاف ميان سينه هايت ميشكافم واز گرمئ خون رگهايم برائ شبهائ تاريك تنهايت آتشئ مئ افروزم وتا هميشه در كنارت ميسوزم تا هميشه ....

ودر عوض فقط از تو ميخواهم گونه هائ خيسم را پاك كنئ و مرا ببوسی همین




مهربونم گوش کن يادته که پرسيدي چقدر؟ جوابم يادته؟  گفتم نميدونم فقط ميدونم خيلي زياد...ولي حالا ميدونم چقدر....تو رو  دوست دارم. تا حدي که حاضرم با تو تا اوج قله هاي سخت و بلند زندگي بدون توقف برم و خستگي راه رو تا وقتي که با مني حس نخواهم کرد.
 دوستت دارم: به همون اندازه که ستاره ها و ماه ...  آسمون رو دوست دارن و به بودنش نيازمندن. به بودنت نيازمندم.
  دوستت دارم: تا حدي که لرزش انگشتانم بهم قدرت نوشتن و لبانم قدرت بيان اين حس رو نميدن.
  دوستت دارم:به همون اندازه اي که سوختن چوب در آتش دردناک است دوري از تو برام سخت و زجر آور است.
  دوستت دارم:تا حدي که مي خوام انقدر گريه کنم و فرياد بزنم تا ثانيه هاي ساعت دلشون برام بسوزه و با سرعت بيشتري روي صفحه روزگار حرکت کنن تا روز ديدار من و تو زودتر از راه برسه تا آغوش گرمت رو حس کنم. آغوشي که مدتهاست برايم باز مونده و انتظارم رو ميکشه.
  دوستت دارم: به همون اندازه اي که آب از خشک شدن ميترسه.من هم از اينکه روزي از من دلگير شي از اينکه روزي بري مي ترسم.
  دوستت دارم: تا حدي که با نفسهايم به درونم رخنه کردي و تمام سلولهاي بدنم با عطر قدمهات جون تازه اي گرفتند.
  دوستت دارم:تا حدي که حد ندارد دوستت دارم. هنوز فکر ميکنم که جواب سوالت رو کامل ندادم و بدون که جواب دادن به اين سوال از تمام سوالهايي که تا کنون پاسخشون رو پيدا کردم سخت تر و طولاني تر است.

من با تو زنده ام بهار من.... دلم خيلي برات تنگه کاش پيشم بودي.....

زير باران بيا قدم بزنيم

حرف نشنيده‌اي به هم بزنيم

نو بگوييم و نو بيانديشيم

عادت کهنه را بهم بزنيم

و ز باران کمي بياموزيم

که بباريم و حرف کم بزنيم

کم بباريم اگر ولي همه‌جا

عالمي را به چهره نم بزنيم

چتر را تا کنيم و خيس شويم

لحظه‌اي پشت پا به غم بزنيم

سخن از عشق خود به خود زيباست

سخن عاشقانه‌اي به هم بزنيم

قلم زندگي به دست دل است

زندگي را بيا رقم بزنيم



اين عکسه کاودي والنتين که محسن بهم داد
يه انگشتر خوشگل که چون من عاشقه جواهر بودم يه عالمه نگين ريزه برليان داره
17 والنتين ما بود چون تو تعطيليها شرايطش و نداشتيم
روزی که بهم انگشتر و داد جای همتون خالی کلی ذوق مرگ شدم يه احساس  تملکی داشتم که نگو
احساس کردم با همون يه انگشتر ديگه زنش شدم
خلاصه عکسه انگشتر و کادوی خودمم ميزارم که ببينيد
من هم بهش يه ادکلن دادم با يه نيم و2 تا عروسک و کلی شکلات 


این کادویی که محسن بهم داد :

http://b.imagehost.org/view/0048/IMG_0199


اینم کادوی خودم :

http://b.imagehost.org/view/0581/IMG_0192




مي خواهم فاصله ها را بشکنم تا به تو برسم ولي افسوس فاصله ها درست بر عکس دلها شکستني نيستند!!


اگر چه منحني آب بالش خوبي است
براي خواب دلاويز و ترد نيلوفر
هميشه فاصله ايي هست
دچار بايد بود
وگرنه زمزمه حيرت ميان دو حرف
حرام خواهد شد
وعشق صداي فاصله هاست
صداي فاصله هايي که غرق ابهامند

نه


صداي فاصله هايي که مثل نقره پاک و تميزند ...

*****************

اولين والنتين ما خيلی سرد گذشت تو از معده درد خوابيدی و منو با يه دنيا نقشه که داشتم تنها گذشتی البته من بهت حق ميدم ميدونم چقدر حرفم اذيتت کرد ميدونم که چقدر 5شنبه تند رفتم

ولی کاش توهم ميدونستی که چقدر حرفت اذيتم ميکنه
کاش ميفهميدی که من ديوانه ميشم يه چيزی مثل برق از بدنم ميگزره واشکم در مياد
ميترسم دقیقا مثل تو که می ترسی و من سعی می کنم آرومت کنم
  6روزه که دارم بهت ميگم ميترسم و باور نميکنی
 روزه که دارم ميسوزم و تحمل کردم چون مقصر خودم بودم 6
 6روزه که يه کلمه حرفه اضافی بهت نزدم ولی امروز به من چی گفتی ؟
از طرفه کی توي فشاری؟ چرا با من حرف نميزنی ؟
يادته از 360 باهم آشنا شديم
يادته شبی دو تا متن آهنگ واسم ميزاشتی
اون موقع تو اسيره من بودی و من اصلاً فکرشم نميکردم
اون موقع تو يه تنه همه چيو تحمل ميکردی تا يه وقتی بشه بهم پيشنهاد بدی
چقدر اون شبها واسم شيرينن اونقدر شيرينن که يادشم تلخی اين لحظه ها را واسم کمرنگ ميکنه
يادم مياد که چقدر به خاطره من اشک ريختی
چقدر التماس کردی و من پايبندت شدم کم کم عاشقت شدم
عاشقه اين که حرفت يکی بود
مرد بودی
دنباله هوس نبودی
تا اينکه شمارتو دادی بهم
31/2 بهت زنگ زدم
خونه بهزاد اينها بودی جای که ازش يه کوله بار خاطره داريم  جای که من و تو رو نزديکتر از هميشه کرد بهم
هيچ کس نميدونه من چه حالی دارم چقدر از به ياد اوردنش ، چقدر از خوندن خاطرهمون که توي دفتر باهم نوشتيم خوشحال ميشم
چقدر احساس تملک ميکنم بهت
وقتی بهت زنگ زدم ميخنديدی
اينقدر خنديدی که من هيچ وقت فکر نميکردم يه روز خودم اشکت در بيارم و امروز من ميدونم که تو چی کشيدی تويه اين 6روز
دلم خيلی گرفته متنفر شدم از هرچی تعطيليه اونم اين همه طولانی
دوست ندارم کسی بفهمه باهم مشکلی داريم پس امدم اينجا درددل کردم واسه خودم
قبلاً ما باهم جشنه ولنتينمون گرفته بوديم حالا عکسش ميزارم ببينيد
و بعدا که مشکلمون حل شد همه ی  احساسم و از حلقيه که بهم داد مينويسم



این کادویی که محسن بهم داد :

http://b.imagehost.org/view/0048/IMG_0199


اینم کادوی خودم :

http://b.imagehost.org/view/0581/IMG_0192




چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

و چه اندازه شیرین است امروز...

روز میلاد...

روز تو!

روزی که تو آغاز شدی!


تولدت مبارک


سلام بلاخره امد اون روزی که من واسش لحظه شماری ميکردم
آره بلاخره تولده نی نی من شد
20 دی شدعشقه من به دنيا امد خدااااااااااياااا چقدر خوشحالم که دارمش
 چقدر شاکرم واسه اينکه باهامه، دوسم داره و از همه مهمتر اينکه واقعاً ميخوايم باهم باشيم
شوهره توپولم عشقم همه کسم تولدت مبارک
الهی که 1000 ساله بشيم باهم ديگه و تا آخرشم همينجوری شادو خوشبخت باهم زندگی کنيم
دوستت دارم خيلی بيشتر از ديروز، خيلی کمتر از فردا
دينگ دينگ صاايران

حقارت واژه ها را وقتی دیدم که نتونستن مهربونیت رو توصیف کنند به اندازه تمام خوبی های دنیا دوستت دارم



جای هیچکس را هیچکس دیگر نمیتواند پر کند !

   مهربانم :


  تولدت مبارک . . . . . . .





   

     روز تولدت شد و نیستم اما کنار تو         

         کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو         

         درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم         

         بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم         

          میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم        

         از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عکس بگیرم        

          من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون        

         چراغونی جشنمون، ستاره های کهکشون        

          به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم        

         هر چی غم و غصه داری یک شبه آتیش بزنم        

          تو غمهات و فوت بکنی منم ستاره بیارم        

         اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بکارم        

          کهکشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش         

         بیابونا و برکه هاش بارون و قطره قطره هاش        

          با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک         

         با ل فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک         

         عاشقتو یه قلب بی قرار و کوچک        

         فقط می خوان بهت بگن :.

.

.

.

       تولدت مبارک . . . . . . .


هرّچند که ما امشب و باهم ميريم بيرون بچه ها کادوشو که دادم حتماً ازش عکس ميگيرم ميزارم ببينين

چون عکس ها خیلی بزرگ بودن و من هیچ جوری نتوانستم تنظیم کنم که توی بلاگ خوشگل شه پس لینکش و گذاشتم که ببینید


http://img21.com/images/hoh7s5c4elb3egmw21.jpg

http://img21.com/images/oazu0hkz1vvj8zt4nkt6.jpg


روز تولد تو ستاره هادميدند

پرستوهاي عاشق به خونشون رسيدند

 روزتولد تو بخت من ازراه رسيد

نيمه جوني،جون گرفت تشنه به دريا رسيد

تکرارحرفهاي مني مثل سرود زندگي

عشقت شده براي من بود ونبود زندگي


بار ها و بار های من به چشمان تو خیره شدم

تو تمام خواسته ی من بودی

تو منو اسیر کردی


من میخوام تو رو در اغوش بگیرم , میخوام که بهت نزدیک بشم

هرگز رهات نمیکنم

من میخوام ... امشب هرگز تموم نشه

من باید بدونم


شاید میبایست تو رو تا ابد در آغوشم میگرفتم

باید به چشات زل میزدم

میبایست این شب رو تقسیم میکردم....شبی با هم

میتوانستم تو رو آغوش بگیرم...چسبیده به خودم

شاید میبایست تو رو تا ابد در آغوشم میگرفتم

میتوانستم این بوسه را تا همیشه نگه دارم

میتوانستم این بوسه را تا اخرش نگه دارم

بارها و بارها من خواب این شب رو دیدم

الان تو اینجایی درست کنار من

تو دقیقا کناره منی

من میخوام کاری کنم ماله هیچکس غیر از من نباشی

من میخوام این بوسه هرگز به پایان نرسه

اه عزیزم ...

 




عشق به یک ماده مخدر می ماند در آغاز احساس سرخوشی و تسلیم مطلق به آدم دست می دهد روز بعد بیشتر می خواهی ، هنوزمعتاد نیستی اما از آن احساس خوشت می آید و فکر می کنی میتوانی در اختیار خودت داشته  باشی اش چند دقیقه به معشوق فکر می کنی و بعد چند ساعت فراموشش می کنی اما کم کم به آن شخص عادت می کنی و کاملا به او وابسته می شوی و حالا دیگه سه ساعت به او فکر می کنی و دو دقیقه فراموشش می کنی اگر در دسترست نباشد همان احساسی را داری که معتادهای خمار دارند.



پ.ن: من با افتخار می گم معتادم اونم معتاد تو محسن بهت عادت نکردم عزیزم من عاشقتم دیوانه وار


همه بدونین که این ماه ماه نی نی منه چون نی نی من این ماه به دنیا می یاد و 24 سالش تمام می شه

faghat omadam behet begam bishtar az on hadi ke fekresho mikoni



doset daram...hamin!!!



خدايا کمکم کن تا عاشقانه ترين نگاهها را در چشمانش بريزم

خدايا کمکم کن تا در بعد عشق او بهترين و شيرين ترين باشم

به من کمک کن تا سرودن عشق را به هنگام طلوع افتاب هر بام بر لبانش جاري سازم

و راز عشق را در گوشش سر دهم

خداوندا او را نگه دار که:

من به عشق او زنده ام




پ .ن : این روزا اخلاق تو عوض شده بود یا من نمی دونم به هر حال من دوست دارم که رابطمون با ذوق و شوق باشه تا از هم انرژی بگیریم
خواسته ی زیادیه ؟
نمی خواهم این و از هم دریغ کنیم همین !

پ.ن : دوستت دارم نمی دونم چرا باور نمی کنی که منم عاشقتم ولی به جون خودت قسم دیوانه وار می پرستمت به تعداد تک تک نفس های که می کشی و می کشم

نباشی تو دنيا ميخوام نباشه
اين روزگار روزگارش سياه شه
دلم واسه کی جز خودت فدا شه
نباشی تو دنيا ميخوام نباشه
عشق تو آبروی من
داشتنت آرزوی من
اسم قشنگت با يه بغض هميشه تو گلوی من
جز تو کسی ندارم سر روی شونش بزارّم
خودت ميدنی نازنين که من چقدر دوست دارم



پ.ن:متن آهنگ از امين رستمی و آهنگشم توی بلاگ داره ميخونه

تقديمش ميکنم به عشقم، زندگيم محسنم

خيلی دوست دارم عزيزم


 

ye lahze ham nemitonam bavar konam nabashi

man hazeram bemiramo faghat to zende bashi

vaghti ke hasti hastiam tamoome khake 2nyast

shahede eshghe pake ma ashki kenare daryast

rozegaram nemitone dige toro az man begire

akhe onam midone nafasambe nafase to gire

are kare dele mano to dige az asheghi gozashte

bia baham nazarim royaye darya bemire

امروز با نفسم رفتیم مشاوره خیلی حرف زدیم چیزی که بیشتر از همه فهمیدیم این بود که واقعاخیلی خیلی همو دوست داریمو عاشق همیم.دیوونتم عروس خوشگلم عشق اول و آخرم

خدا بی نهایت است اما...

            به قدر نیاز تو  فرود می آید

                                به قدر آرزوی تو گسترده می شود

                                               و به اندازه ی ایمان تو کارگشاست...

چقدر خدا رو باور داریم؟...


من واقعا وقتی خدا را باور کردم که فهمیدم تو کی هستی
همین که عشق منی و مال منی کافیه نفسم



پ.ن : فردا باغ چه قدر خوش می گذره مخصوصا این که می خواهیم با همه بچه ها
 دست پخت شوهرم و بخوریم


پ.ن : نمی دانم چرا من فقط بلدم به رابطمون گند بزنم

یکم سرما خوردم ولی خوب حالم خوبه
تو هم خونه ی عمو هستی و شاید این منم که یه احساس اشتباه دارم که یه کوچولو بد اخلاقی هرچند که حق داری از صبح تا 5 سر کاربودن خیلی سخته می توانم درک کنم
دلم هواتو کرده احساس می کنم کمه واسم که هفته ی 3-2بار ببینمت من لحظه به لحظه می خواهمت
دارم آهنگ گوش می دهم آهنگی که بارها واسم خوندی و گریه کردی و من از شنیدنش پودر می شم
واسه تو
اشکات
نگاهت
و این که هیچ وقت باور نکردی محسن که من بدون تو می میرم !
هنوزم زمستان به یادت بهارهتو قلبم کسی جز توجای نداره
صدای دلم سار نا سازگاره سکوتم به جز تو صدای نداره
تو خواب و خیالم همش فکر اینم که دستات و باز هم تو دستام بگیرم
ولی حیف از این خواب پریدم که بازم با چشمای کورم به راهت بشینم
یاد پارکینگ بهارستان افتادم
چه قدر ازش خاطره داریم
و شیرین ترینش روز تولدم بود
چه روز خوبی بود بهترین تولدم بود کیک،کادو،عکس های که هونیا گرفته بود و فرستاده بود عکس های که الان دارم نگاهشون می کنم
بین ما چی شده ؟ چرا بعضی از چیزها را بهم نمی گی ؟ چرا باید حتم ازت بخواهم تا بشنوم ؟ من کار اشتباهی کردم ؟
کجا خراب کردم محسن ؟

بگو تا بفهمم و خودم و اصلاح کنم عزیزم


  یه روز سیاه یه روز سپید یه روز زرد
یه روز غروب غم گرفته سرد
یه روز برای تو که شاعرانه ست
یه روز برای من که بی ترانه ست
یه روز تویی روزی که شب نمیشه
یه روز منم ابری تر از همیشه
یه روز منم اسیر خاک تبعید
یه روز تویی اونور خواب خورشید
تــــو چشم من تــــویــــی که آسمونی
تـــو خواب من تـــویــــی که مهربونی
تویی که واژه واژه دلنشینی
هنوز عــزیز..
هنوز عــزیز.. هنوز عــزیــزتــریــنــی
هنوز به یاد تو به یاد خونه
گل میکنن شعرای عاشقونه
هنوز به یاد تو بهار بهاره
هنوز صــــدام عــطــر صــداتـــو داره
فقط نذار شاعر شب بمیره
نذار صدام رنگ عـــذا بگیره
اگه میسوزه شب شاعرانه
فقط نذار بــمـیـره ایـن ترانه


faghat chon dostesh dashtam neveshtam hamin

khob fekr konam emshab kheili halam bade chon man taghriban az range sabz badam miad onam in sabz ama dost dashtam in yeki post SABZ bashe





زيبايي دنيا را تنها آن لحظه كه به چشمان تو نگريستم دريافتم

و از آن پس هيچ لحظه اي از عمرم بدون انديشه تو سپري نشد

اگر عمر من تنها يك شب باشد آرزو دارم همان يك شب را با تو بگذرانم

چراكه محبوبم اين دنيا تنها هنگامي زيباست كه در كنار تو باشم


عشق من تمناي زندگي با تورا دردل دارم
ودوست دارم هر شب در عشق تو صبح گردد
من دلبسته عشق تو شدم وديدي كه به عشقت پاسخ دادم
تو اجازه دادي كه عشقت را در دل احساس كنم
پس با قلبم تورا صدا ميزنم


سلام
من برگشتم
البته اینترنتم قطع شده منم که اعصاب dial up ندارم پس اگر دیر بهتون سر می زنم شرمنده به خدا وصل بشه جبران می کنم
می رویم سر اصل مطلب که محسنم باشه
کلی هم و اذیت کردیم ولی خوب من عاشق آشتی کردن های بعدشم ببخشید نفس
واسه همه ی کارایی که  کردم  و مرسی که انقدر صبوری


به قول استاد رضا صادقی :

  توی آغوش تو آرامش محضه
  من و با خودت ببر حتی یه لحظه
  بغلم کن من و بردار ببر از...
  ببرم از این زمین سرد و ناجور
  .
  .
  .
  .
  .
  .
  توی آغوش تو دیگه تنها نیستم
  هر نفس اسیر دست غم ها نیستم
  دیگه عاشقانه تر از عاشقانم
  واسه موندن دیگه با بهانم
  توی آغوش تو دیگه از درد خبری نیست
  از دروغ و حرف های زرد اثری نیست


پ . ن : دیوانتم دیوانه و دل تنگ مثل همیشه



ba to sheram hamegi range bahare

ba to hich chizi delam kam nemiare

vaghti nisti hame chim tire o tare

kash bebakhshi to khatahamo dobare

...

toye lahzehaye man shirin tarini

vase eshgho asheghi to behtarini

kash hamishe mahrame delam to bashi

to bozorgi avalino akharini

نفسی به خاطر همه چی منو ببخش معذرت می خوام...خودت خوب می دونی چقدر دوست دارم خودت خوب می دونی جونم به جونت بستس خودت خوب می دونی بدون تو میمیرم خودت خوب می دونی می پرستمت خودت خوب می دونی عاشقتم دیونه وارررررررررر عروسک خوشگل

joz to ki mitone azize man bashe

ki mitone to ghalbe man ja she

mage mishe mesle to peida she

hame chizam vaaay azizam

joz man ki vase didane to harise

esmet ro roo ghalbesh minevise

gonehash az nadidanet khise

hame chizam vaaay azizam

 آره نفسم همه چیم تویی دار و ندارم تویی .دلم خیلی برات تنگ شده دنیای من):الهی من بمیرم مریضی تورو نبینم

الان که از پیشم رفتی خیلی جات خالی شده دیوانه من خیلی دوست دارم
آققققققا کی می شه باهم زندگی کنیم من همینجوری بدرقت کنم تا دم در بعدو ببوسمت و تو بری
می خواهم پیشم باشی همیشه ،همه جا

بی تو امشب دارم آتیش می گیرم
تو نباشی تک و تنها می میرم
دل تنگم دیگه طاقت نداره
با خیالت دوباره جون می گیرم

چه قدر دوست دارم وقتی واسم می خونی محسن

یه روز هدیه داد عطش چشمات
به من خسته تب دستات و
تا تورو دیدم دل به تو دادم
غم بی کسی رفت از یادم

تکه تکه های این آهنگ و واسم وقتی من داشتم چای می خوردم می خوندی



 


عاشق آن لحظه ام ای خوب من با نگاه عشق بی تابم کنی

در میان بازوان عاشقت با نوازشهای خود خوابم کنی

باز هم در خلوت آغوش خود لحظه ای لب بر لب سردم نهی

جان دهی این خاک خشک و تشنه را از همان یک لحظه سیرابم کنی

با نگاه مست خود مستم کنی خرمن جان مرا آتش کنی

ناگهان جان مرا در بر کشی تا به هُرمِ جان خود آبم کنی

دیگر از رفتن نمی گویم سخن تا که با عشق و جنون یارم کنی

باز هم مست از شراب عاشقی در برم گیری و بی تابم کنی





`


پ.ن : من بغلت و می خواهم بی تربیت

بالاخره شنبه شد وای که چه قدر دلم برات تنگ شده بود هر چند که الانم تنگته 

تو با من چی کار کردی که من بدون تو نمی توانم نفسم ؟ واقعا نفسمی هرچند که امروز کلی بهت غر زدم

(واسه کلاس آذر،سفال........)

خیلی دوست دارم قربون لباس خوشگلت شم

حقیقت دارد
تو را دوست دارم
در این باران
می‌خواستم تو
در انتهای خیابان
نشسته
باشی
من عبور کنم
سلام کنم
لبخند تو را در باران
می‌خواستم
می‌خواهم
تمام لغاتی را که می‌دانم برای تو
به دریا بریزم
دوباره متولد شوم
دنیا را ببینم
رنگ کاج را ندانم
نامم را فراموش کنم
دوباره درآینه نگاه کنم
ندانم پیراهن دارم
کلمات دیروز را
امروز نگویم
خانه را برای تو آماده کنم
برای تو یک چمدان بخرم
تو معنی سفر را از من بپرسی
لغات تازه را از دریا صید کنم
لغات را شست‌شو دهم
آ‌ن‌قدر بمیرم
تا زنده شوم


یادته قرارمونن این بود که توی اولین بارون هم و بغل کنیم ؟

اصلا بارون اومده ؟

چه فرقی داره مهم این که بغلت آرامشه چه بارون اومده باشه چه نیمده باشه

پ.ن: نظرات و پست پایین بدید لطفا

 رنگ تقصير نداشت

دست خلاق هنر مند جهان

قصه ي ما را با هم روي يك بوم كشيد

چندروزي است كه تنهابه تومي انديشم

ازخودم غافلم

امابه تومي انديشم

شب كه مهتاب درايينه من مي رقصد

مي نشينم به تماشا

به تومي انديشم

چيستي؟

خواب وخيالي؟

سفري؟

خاطره اي؟

كه دراين خلوت شبها به تومي انديشم



پ.ن:بمیرم مریضی هرچی هم بهت می گم مواظب خودت باش گوش نمی کنی

پ.ن:دلم دیوانته همونقدر هم دل تنگ برات کاش زود شنبه بشه


یه حس بی حد و مرز 

یه حس تعلق دارم بهت،بالاتر از قبل،بیشتر از پیش محسن 

حالا عاشق بودن با تو واسم راحترین کاره 

حالا بزرگترین سیلاب ها ما را از هم دور نمی کنه 

چه لذتی داره الان که کسی نمی دونه من چی می گم جز تو عشقم



فکر نکن حالا که دارم می رم می خواهم ازت دور شم محسن من پیشتم عزیزم مثل همیشه مثل همه ی وقتایی که توی شهر خودمونم این یه سفر کوچولو می دونم ناراحتی خودمم ناراحتم خوده خوده خدا هم می دونه چقدر دوست دارم و بهت وابستم  نمی خواهم ناراحت باشی می خواهم مثل تمام شب و روزهای که باهمیم واسم بخندی  من دیوانه ی خنده هاتم نمی خواهی که از من بگیریشون ؟؟؟ هاااان ؟؟؟

محسن من با تو زندم عزیزم با حضور تو،با نفس هات،با صدای گرمت،با تک تک بوسه هات


هیچ وقت تنهات نمی زارم هیچ وقت 



اگر دورم زه ديدارت دليل بي و فاي نيست

 وفا آنست که نامت را هميشه بر زبان دارم



فقط می خواهمم زودتر برگردم بریم یه جایی که تنهای تنها باشیم
ققط من و تو و خدا

مواظب خودت باش می دونی که من می پرستمت