دیگر...

ادامه نوشته

...

فروغی چه زیبا میگفت:اگر یاد کسی هستیم،این هنر اوست نه هنر ما...!

بعله!

جمعه نوشتـــ :«HAPPY VALENTINE DAY'S»

تنها تر از گذشته ... !!!

این روزایی که پر میشم از بغضو حتی خود خدا هم نمیبینه منو....بد ترین روزای زندگیه...!

نمیخواستم اینجوری باشه زندگی جدید...خدا یادت باشه...کمک خواستمو نکردی!

ادامه نوشته

... !

آدم ها منتظرند جهتی را اشتباه بروی،

آن وقت است که آوار میشوند رویت،

و فراموش می کنند تمام مهربانی هایت را . . .

شب را با بغضش میشناسم دیگر ... !

انگار این «شب» با بغض قرار داد بسته ... تا میاید بغض را هم همراهش می آورد ... آسمان تاریک ...

شب ... دلتنگی ... و ... بغضی که نمیدانی ...یک دفعه ...ناگهانی ... اصلا یکهو ... از کجا آمده

است و مهمان دلت شده ...

+انگار با آمدنش انرژیه تمام روز را میگرد از من ...«شب» را میگویم...!

+نمیدانم چِـم شده است ... اینروزها دیگر در برارش قدرتی ندارم زود میشکند و خیس میکند گونه

هایم را ...همان بغضی که روزی استاد بودم در "مخفی" کردنش ...!

+"دلــــم" حتی به یک «چته؟!» هم راضیست ... !

+ دلتنگــَــــــم ... حتی برای گذشته ای که روزی آرزوی "تمام" شدنش را میکـــــردَم ... !

انگار "دنیا" زیادی بزرگ است که من انقــــــَـدر دلتنگ شــــده اَم ... نمیشناختمش ... راستش

اصلا به قیافه اش نمیخورد انقدر بزرگ باشــَد ... !



.

.

.

+ادامه مهم نیس رمز نمیدم :| ... چون مهم نیستا

ادامه نوشته

خاص خاص

آهـــای زمستــان..!حـواست را جمــع کن ...كه دور تـو و تمــــام شاعـــــرانه

هــا را خط خــواهم كشیـد...!اگــــر بـا

آمـدن تـــــو ...{مخاطب خاص}م...حـتـی یك ســـرفــــه ی كوچك كــنــد ... !

آدم بــی ثبآتـــــ ... !

 آدمست دیگر گاهی دلش میخواهد ... بی حوصله باشد ... گاهی خوشحال ...

گاهی ناراحت ... گاهی عاشق ...

گاهی دل گرقته ... گاهی با حال بد ... حالی که نه خودش و نه دیگرانش بدانند

چرا خوب نیست ... و قضاوت نابه جا کنند دیگرانش ... آدم است دیگر گاهی

دلش می شکند ... !!! ... گاهی محتاج یک شانه برای گریه میشود ...

تا ببارد هرچه را که دست تقدیر به دستش داده ...

آدم است دیگر ... گاهی خوب گاهی بد ...!

د ... ل ... ت ... ن ... گ ...

بغضم گرفته وقتشه ببارم

چه بی هوا هوای گریه دارم

باز کاغذام با تو خط خطی شد

خدا این حس و حال و دوست ندارم


باز دور پنجره قفس کشیدم ، دوباره عطرت و نفس کشیدم

قلم تو دست من پر از سکوته ، دوباره از ترانه دست کشیدم

باز خاطرات تو همین حوالیه

حالم همینه و یه چند سالیه جای تو خالیه

جز تو تمام شهر میدونن حالمو

مثل کبوترم که سنگ آدما شکسنه بالمو

این قلب بی قرار و از تو دارم

این حس انتظار و از تو دارم

اسمت هنوز دور گردنم هست

من این طناب دار و از تو دارم

اسمت نوشته رو بخار شیشه ، دلی که بی تو باشه دل نمیشه

من موندمو یه سایه توی خونه ، میترسم اونم حتی رفتنی شه

حالت که بد باشد ... میگویند افسرده است همیشه ... بپرسندُ بگویی دلتنگی ... میگویند هنوز بچه ای ... بگویی

دوستش دارم ... میگویند مسخره است ... ! بیخیال پس ... حالم خوب است ... بدون دلتنگی ...

دوست داشتن ... !
ادامه نوشته

...از قوی بودن خسته ام...

خواب تو...

آغوشت...حتی در خواب هم...نفس است برای دلی که بی اندازه برایت تنگ شده...

+i love n-g

مردن چه شیرین است....وقتی با بودنت زندگی را خراب میکنی...

خیلی وقته تک و تنهام توی باغی از ترانه

منتظر واسه یه خوبی، یه رفیق بی بهانه

توی دنیای پر از گل واسه عالمی غریبم

میون اینهمه خوبی این منم که بی نصیبم

روزگاری زیر بارون، روزگاری بی قرارم

جز یه لحظه مهربونی دیگه خواسته ای ندارم

تو کنار من بشینی، دل خستمو ببینی

بیای از تو باغ قصم یه شکوفه ای بچینی

منم اون مترسکی که شدم عاشق کلاغا

واسه من ابد بریدن میون حصار باغا

آدمارو دوست ندارم، عاشق شمام کلاغا


با تو این پالتوی کهنه مثل ابریشم لطیفه

تن پوشالی سردم مثل خواب گل ظریفه

میدونم ازم میترسی، من با این چشمای خسته

چجوری بدست بیارم دلتو با دست بسته؟

من با این لباس کهنه، صورت زمخت و زشتم

خیلی وقته تک و تنهام، آره اینه سرنوشتم

ای پرنده های غمگین از چشای من نترسین

آدما گریمو دیدن، برین از اونا بپرسین

منم اون مترسکی که شدم عاشق کلاغا

واسه من ابد بریدن میون حصار باغا

آدمارو دوست ندارم، عاشق شمام کلاغا

+نفس اهسته دل دل کن..که قلبم بی هوا مونده...

ادامه نوشته

حرفایی که اشکو تو چشات میاره...دلتو میشکونه...غمگینت میکنه...___

ادامه نوشته

montazer

khoda...migam tanham vali montazere adam khoobeye zendegim mimoonam...zoodtar beresoonesh

ke daram az tanhai degh mikonam!

adam khoobeye zendegim nayoomade duset daram...zood tar bia....!

.

.

++چقدر دلم تمام شدن مي خواهد ...


از آن تمام شدن هايي كه بتوان نقطه سرخط ... آن گاه ديكته تمام شود !!!

و < من > ديگر آغاز نشوم ...

خدایا .. ؟ آن بالا روی عرش کبریایی ... دیدن غم بندگانت عالمی دارد ...! نه...!؟