خداحافظ مدرسه و سلام بر تابستون

سلااااااااااام دوستای گلم . چه خبرا؟؟

خب ایران که شلوغه و تو گرمای تابستون مردم گرمای خاص دیگه دارن

محصلای عزیز آزادیمون مبارک . بلاخره بعد از 9 ماه راحت شدیممممممم . ایشالله همه با نمره های عالی این ترم رو پشت سر گذاشته باشین

حالا بریم سراغ پستمون :

.

.

.

.

.


همیشه منتظرت هستم

خیال می کنم پشت در ایستاده ای و در میزنی

اینقدر این در کهنه را باز و بسته کرده ام که لولایش شکسته است

لولای شکسته در را عوض میکنم

انگار کسی در میزند

در را باز می کنم و در خیالم تو را می بینم که پشت در ایستاده ای

می گویم:

بانو خوش آمدی

ولی تو نیستی

پشت در تنهاییست

در را می بندم و باز دوباره باز میکنم.

ولی هنوز هم نیستی.

اینقدر باز میکنم و می بندم که لولای در دوباره می شکند.

کاش می آمدی

می دانم چشم خسته ام بسته خواهد

قلبم خسته ام خواهد ایستاد

ولی تو نخواهی آمد

بانو

بانو

بانو جان

تا آخر عمر فقط همین خواهد بود:

من و در و لولای شکسته

و حسرت دیدار تو

فقط همین...


خب از دوستان خواهش می کنم واسه دوست آریانیمون امیر مسعود عزیز که الآن حالش بده دعا و پدر عزیزش که متاسفانه فوت و مادر دوست آریانی گلمون پانیذ عزیز فانحه بخونید و ما هم واسه سلامتی اعضای دیگر خانوادشو دعا میکنیم . ایشالله خدا بیامرزتشون..... آمین

همیشه سلامت باشید

ایام به کام

تا پست بعدی بابای

ای نازنین که هیــــــــــــــــچ وفا نیست با مَنَت

سلام دوستای عزیزم ، این شعر خوشگل فریدون مشیری تقدیم به همتون ( حتما کامل بخونیدش ) :

بگذار سر به سینه من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را
شاید که بیش از این نپسندی به کارعشق
آزار این رمیده سردر کمند را
بگذار سر به سینه من تا بگویمت
اندوه چیست عشق کدام است غم کجاست
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمریست در هوای تو از آشیان جداست
بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب
بیمار خنده های توام بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب
دلتنگم آنچنانکه اگر بینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با مَنَت


هه هه هه ســـــــلــــــــــــام!!!!

هوا تازه و بهاریست و برگ های درختان دوباره سبزی خود را به نمایش میگذارند که با نسیم، آوای قشنگی را به گوش همه می رسانند . پرستوها به سوی آسمان عشق پرواز می کنند و به زیبایی با باد همراه می شوند . ابرهای سیاه به آرامی جای خود را به خورشید درخشان می دهند.
شکوفه ها دوباره متولد می شوند و به دنیا سلام می کنند و شب هنگام ، باران که نم نم به شیشه می خورد خاطرات دوستانم را برایم می خواند ، به طوری که صدای زمزمش تو خانه ی قلبم می پیچد و زیباترین و روشن ترین یادها را برایم زنده می کند . به بیرون نگاه می کنم تمام دنیا دارند سلام می کنند اما من هنوز در زمستانی سرد اسیرم .
می خواهم سلامی به گرمی خورشید ، به طراوت شکوفه و به سبزی برگ درختان بدهم تا بهاری دوباره به دل من بیاید.
پس بلند فریاد می زنم :ســـــــلــــــــــــام



به به ســـــــــــــــلام دوســـــــــتای گلم که منو دیگه فراموش کرده بودین...خوبین؟؟؟

خب عیب نداره چون از این به بعد باید مارو بشناسین...

هه بهله ، از این به بعد این وبلاگ "فدای سرت ، بیخیال" توسط دوتا دوست اداره میشه!!!

من یاشار به همراه یه دوست گل دیگم که اونم از این به بعد پست میذاره!!!

قربونتون واسمون آرزوی موفقیت کنین . مرررررررررسییییییییی 

پایان کار وبلاگ

با سلام دوستای گلم ... ببخشید از تاخیر بوجود اومده...میخواستم به اطلاع برسونم وبلاگ فدای سرت ، بیخیال دیگر فعالیتی نخواهد داشت ، و این خداحافظی رو با آهنگ بیخیال از آقای سیاوش قمیشی همراه میکنم :

     بیخیال

اشک هایی که بی هوا رو گونه هام میریزه
قلبی که از همه ی خاطره هات لبریزه
دلی که میخواد بمونه ، تنی که باید بره
حرفی که تو دلمه ... اما ندونی بهتره

                 ****

بیخیال حرفایی که تو دلم جا مونده
بیخیال قلبی که اینهمه تنها مونده
آخه دنیای تو ، دنیای دلهای سنگیه
واسه تو فرقی نداره دل من چه رنگیه

                ****

مثل تنهایی می مونه با تو همسفر شدن
توی شهر عاشقی ، بیخودی دربه در شدن
حال و روزمو ببین تا که نگی تنها رفت
اهل عشق و عاشقی نبود و بی پروا رفت...

----------------------------------------------------------------

خداحافظی...با بای...!!!

تا اطلاع ثانوی تعطیل!!!

دوستای گل یه چند وقتی نیستم...

با اجازتون...

نمیدونم ولی فعلا تا اطلاع ثانوی تعطیله تعطیل...

تـــــــــعـــــــــــــــطـــــــــــیــــــــــــل

زلزله ی نا جوانمرد !!!

متاسفانه امروز صبح فهمیدم چه اتفاق وحشت ناکی برای مردم آذربایجان افتاده...افسوس خوردم که کاشکی دیشب که شب قدر بود از این موضوع مطلع میشدم و براشون دعا میکردم...و خیلی از صدا و سیما و برای اینکه این موضوع مهم رو پوشش خبری ندادن ناراحتم...!!!

اما بد تر از اون الان فهمیدم که یکی از دوستان خوبه آریانی به اسم زهرا ارشد در طی این جریان از بین ما رفتن...دوستان هرکی این پست رو خوند لطف کنه و یه فاتحه ای برای شادی روح ایشون بخونه...ممنون...

این هم آدرس وبلاگ این عزیز:

http://hamraze-man-arian.blogfa.com

سکوت...


بعضی وقت ها سکــــــوت میکنی چون آنقدر رنجیده ای که نمی خواهی حرفی بزنی...

بعضی وقت ها سکــــــوت میکنی چون واقعا حرفی واسه گفتن نداری...

گاه سکــــــوت یه اعتراضه...

گاهی هم یه انتظار...

اما بیشتر سکــــــوت واسه اینه که هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که تو در وجودت داری توصیف کنه
...!!!

خیالی نیست

دیدی که ســــــــــخت نـــــــیست


تنها بدون مــــــــــــــــــن؟!!


دیدی صبح میشود


شب ها بدون مــــــــــــــــــن!!


این نــــبض زندگی بـــــی وقفه میزند...


فرقی نمی کند


با مــــــــن. . . بدون مــــــــن!!!


دیــــــــــروز گرچه ســــــــــخت...!


امروز هم گذشت . . .!!


طـوری نمی شود


فــــــــــردا بدون مـــــــن !!!

بلا تکلیفی...

هیچی به اندازه ی بلاتکلیفی توی زندگی سخت نیست...


اینکه ندونی باید مقاومت کنی و تلاش کنی و بمونی....


یا اینکه باید فرار کنی...


اینکه ندونی احساسش بهت دروغه یا نه...


اینکه ندونی حرفایی که در موردش میزنن راسته یا نه...


اینکه ندونی حالا که رفته بر میگرده یا نه...


اینکه ندونی اگه بر گرده احساسش به تو همونه یا فرق کرده...



اینکه ندونی آینده ت چطور میشه...نه آینده ی دور... همین چند روز دیگه...


اینکه ندونی دور و بریات دارن از شکستنت غصه میخورن یا شادن...


اینکه ندونی اصلا کسی رو داری که بهش تکیه کنی...!!!


این بلا تکلیفی یه...این...


اخبار ایران

خلاصه اخبار به شرح ذیل است...!!

*عراق*

ناامنی + بمب گذاری...!!

*افغانستان*

نارضایتی مردم از سربازان آمریکایی...!!

*عربستان*

توطئه...!!

*تونس، مصر، یمن*

بیداری اسلامی...!!

*اروپا*

رکود + فقر + گرسنگی...!!

*سوریه*

حمایت قاطع مردم از بشار اسد...!!

*آمریکا:*

خشونت + فلاکت + فساد...!!

*ونزوئلا*

رضایت مردم از هوگوچاوز...!!

*ایران*

شکوفایی + فن آوری + مانور جنگی...!!

خداوکیلی اگه بجز اخبار فوق، چیز دیگه ای شنیدید به من هم بگید...!!!

اشتباه محض

دیگه برام مهم نیستی...

از دست بی وفایی هات خسته شدم...

دیگه نمتونم بگم فدای سرت اینم روش...

دیگه برام مهم نیست کی بهت چی میگه ...

 به کی چی میگی...

از اون اول اشتباه کردم...یه اشتباه محض...

نباید اینجوری خودمو درگیرت میکردم...

تو فقط تو دنیای خودتی...

از خودت فقط یه من ساختی...یه من...

بیرون بیا نیستی...

به هیچ صراطی هم مستقیم نیستی...               

دوباره اشتباه کردم میدونم...

حالا هم بدجور پشیمونم...

الانم دیر نیست...

دوباره به خودم میگم...

فدای سرت ، بیخیال

بعد از من...

سلام دوستان...

خواستم یه شعر از استاد فریدون مشیری بذارم که همایون شجریان هم به صورت آهنگ خوندتش...

به خدا شعرای مشیری خیلی خیلی قشنگن...آدمو با خودش میبره...توصیه میکنم حتما حتما حد اقل یکی از  5تا کتاب شعر استاد مشیری رو مطالعه کنین...

مرا عمري به دنبالت كشاندي
سرانجام به خاكستر نشاندي
ربودي دفتر دل را و افسوس
كه سطري ھم از اين دفتر نخواندي
گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت
پس از مرگم سركشي ھم فشاندي
گذشت از من ولي آخر نگفتي
كه بعد از من به امید كه ماندي....                      

                                                      ( استاد فریدون مشیری )

شَبَهِ شب

کاشکی یه روزی معنای عشقو بفهمی

میدونم عاشق شدنو میدونی

اما میدونم معنیشو نمیدونی

چون که بی اراده

به این دل ساده

به جای وفا ،

جفا میکنی

با دیگری صفا میکنی

آره دیگه بی وفا شدی...

مِثِ شَبَهِ تو شبا شدی...

میری ، میای ، بی خبر

بیدار میمونم تا سحر

وقتی تو تاریکی میشه پیدات

خیره که میشم به چشات

نگام می افته تو نگات

روتو ازم میگیری

منو دست کم میگیری

بهم میگی ناراحتی؟

میگم نه چون تو راحتی

.... هــــیــــ ....

میگی که نیستی اهل ریا

ولی دارم میبینم تازگیا

مارو انداختی پشت گوش

فدای سرت اینم روش

اتفاق جالب یه خوش شانسی

سلام دوستای گلم...

امروز ساعت 6و 20 دقیقه گوشیمو رو زنگ گذاشتم پاشدم دیدم زوده کردمش 6 و 45 دقیقه بعد خوابیدم و پا شدم دیدم 7 و 20 دقیقه ی!!!نگا کردم دیدم اششتباهی رو 5 و 45 دقیقه گذاشتم...هی گفتم آخه چرا خدا؟؟؟من تا حالا تاخیر نداشتم ولی ناظممون خیلی بهم گیر میده آخه تاخیر های یه بابایی واسه من خورده!!!خلاصه با یه بدبختیی یه ربعه خودمو رسوندم مدرسه دیدم همه بیرونن با یه عشق و شوقی از دوستم پرسیدم چرا بیرونین گفتش معلما جلسه دارن انقده حال کردم...یه زنگ بودیم زنگ دوم امتحان زبان فارسی داشتیم و هیچی نخونده بودم...اومدن گفتن تعطیله برین خونه هاتون چون وزیر آموزش و پرورش مستر حاجی بابایی اومده بود مدرسمون(البته فرهنگ سرای بغل مدرسمون)

دوباره انقده حال کردم!!!بعدشم با بروبچز رفتیم فوتبال زدیم و اینا و...

آخه امروز سه شنبه هستش و 3شنبه ها روز شانس منه!!!!و فهمیدم هر اتفاقی که برامون میفته نباید بگیم اه و ای خدا چرا و اینا...البته باید سعی کرد

شما چی اینجوری شده چندتا شانس پشت سرهم بیارین؟اصلا واس خودتون روز شانس دارین؟

ابوموسی (بوموسی) مال ایرانه

سلام دوستای گلم خوبین؟مرسی از این که بهم سر میزنین گفتم یه آپ ملی بکنم اونایی که عرق ملی دارن و خون کوروش و داریوش و انوشیروان دادگر (عادل) تو رگاشون جاریه برن به بوموسی برای ایران رای بدن و واس عربا دیس لایک بدن.زود باشین که الان حدودا 20100 (بیست هزار و صد) رای به ایرانه و 25100 رای واس عربا.لطفا برین رای بدین.من هر یکی دو ساعت میام ادیت میگم که چند به چنده.اینم لینکش:

http://www.abumusa.net/index.php

 ادیت یکــــــــ1 : خب الان ساعت 21:10 دقیقه یه و آمار به این شکله که ایران 21200 ( بیست و یک هزار و دویست ) و عربها 25250 خب خدارو شکر الان ما بیش از 1150 تا رای داشتیم اما اونا فقط 150 تا!!!!!خیلی عالیه.

ولی یه چیزی که تازه بهش رسیدم!!!!اصلا نباید تو این نظر سنجی شرکت کرد چون که چیزی که ماله مایه ، ماله مایه چرا باید شرکت کنیم و بگیم؟؟؟!!!

ادیت دو2:بچه ها الان ساعت 23:05 دقیقه و آمار به این شکله که ایران 22050 رای و عربها 25300!!!

بعد از گذشت دو ساعت فقط 50 تا عربها!!!!!!!!!!!عالیه فک کنم تا صبح جلو بزنیم....

ادیت ســــــه3:خب الان ساعت 5:30 صبحه و آمار از این قراره که بوموسی برای ایران 23400 ( بیست و سه هزار و چهارصد ) رای و برای عربا 25530 رای.هنوزم عقبیم ولی تو این 6 ساعته ما 1300 رای داشتیم و عربا 250 رای!!!!!

ادیت چهار4:بله الان ساعت 13:35 اون عقب موندگی رو جبران کردیم و 25200 ( بیست و پنج هزار و دویست )رای ما و عربا 25600 رای!!!!حدود 1 ساعت دیگه ایشالله جلو زدیم ازشون.

آخرین ادیت5:و بالاخره در این ساعت یعنی 15:45 دقیقه ما پیش افتادیم.هورا/

دوباره اومدم بعد چند ماه...

سلام دوباره اومدم بعد این همه مدت با اینکه کسی نیومده بود!!!!!

نمیدونم چرا وب مینویسیم وقتی کسی نیست که بخونه؟به چه امیدی؟واس همینی که یه وقت جوگیر میشم میام مینویسم بعد میبینم کسی نیومده میرم.اصلا چه سودی داره؟حرف دلم اینه.اینو تو یه وب دیگه دیدم ، قشنگه:

 لامارتین شاعر فرانسوی میگوید:

تو را دوست دارم بدون آنکه علتش را بدانم...دوست داشتنی که علت داشته باشد یا از روی احترام است یا ریا !!!

باز موقع امتحانایه اه اه اه اعصاب نمیذارن که...دوتاشو تا حالا دادم شیمی و اجتماعی. شیمی که ایشالا بالای 19 بشم و اینیکی اجتماعی رو که امروز دادم خوب بوده فک نکنم غلط ملط داشته باشم. پس فردایم زبانه.یک معلم گند اخلاقی داریم که چی.خدا نصیب گرگ بیابون نکنه ( البته امیدوارم نیاد اینجا اینو بخونه ) از این معلما که بد و مضخرف درس میدن بعد امتحانای سخت سخت میگیرن دو سه برابر کتاب!!!از اوناست. سال اول راهنمایی هم یه اینجور معلمل داشتیم معلم ریاضی اونم همینجوری بود ولی نمره هاشو زیاد می داد که بچه ها بگن مرسی آقا اونم احساس قدرت کنه. اینم تا اینجا که همینجوری بوده امیدوارم نمره دادنشم مثل معلم ریاضیمون باشه. ( در ضمن اینم داخل پرانتز بگم که هرچی بیشتر پاچه خار باشی بت بیشتر نمره میدن ) خلاصه همین دیگه. شماها برنامتون چجوره؟یعنی چکا میکنین با درسا؟

همیشه دقت کن

آره همیشه...میری یک خودکار استابیلو میگیری 300 تومن بعد غلط گیر میخری 1200 تومن!!!! پس حواست باشه تو این دور زمونه رو کاغذ اشتباه کنی انقدر برات گرون تموم میشه وای به حالت که تو زندگی اشتباه کنی. خلاصه دوستان حواستون باشه که ( این تیکه رو همچین حس کردم با لهجه ی دبیر قرآن دوران راهنمایی گفتم هی میگفت حواستون باشه که !!! ) اشتباه نکنین.

طلوع از معین

خیلی اینو دوست دارم اگه ندارینش حتما دانلود کنین: پس از اون غروب رفتن اولین طلوع من باشمن رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش شب و از قصه جدا کن چکه کن رو باور من خط بکش رو جای پای گریه های آخر من اسمت و ببخش به لبهام بی تو خالیه نفسهام قد بکش رو باور من زیر سایبون دستام خواب سبز رازقی باش عاشق همیشگی باش خسته ام از تلخی شب تو طلوع زندگی باش من پراز حرف سکوتم خالی ام رو به سقوطم بی تو و آبی عشقت تشنه ام کویر لوتم نمی خوام آشفته باشم آرزوی خفته باشم تو نذار آخر قصه حرفم و نگفته باشم.

روزگار پست

<<روزگار پست>> دور از هیاهو ی شهر ، بر روی نیمکتی قرمز ، در زیر سایه ی درختی سبز و در کنار خنکای فواره ای آبی نشسته بودم و چشم در چشمان آبی آسمان دوخته بودم و دلم میخواست دست به دستان گرم خورشید بدهم و با باران بگریم و بارانی شوم. آری دلم میخواست ، دلم خیلی چیز ها میخواست ; اما...اما نمیدانم ،امایش را نمیدانم و فقط تنها یک چیز را میدانم که قسمت نبود ، قسمت نشد ، دست روزگار جدایمان کرد چرا که چشم دیدن نداشت ، چشم دیدن ندارد و نخواهد داشت ;آری روزگار کور است چرا که دل پاکم را ندید ، عشق پاکم را ندید. ولی خدایا تو عادلی ،تو حق این دل غمناکم را از این روزگار پست ، پس بگیر. دیگر نمیدانم چه بگویم ، از که بگویم ، خدایا تو از دل من خبر داری و همین برای من بس است.به دادم برس که دیگر نایی ندارم...