صلوات

طرح ختم 20هزار صلوات برای ظهور امام زمان(عج)

یا حسین






๑۩۞۩๑خدایا  عاشقان را غم نده๑۩۞۩๑


السلام علیک یا اباعبدالله باز این چه
شورش است که در خلق عالم است باز این چه
نوحه و چه عزا و چه ماتم است مي‌دانم تو را در ابر ديدم يا كجا ديدم
به هر جايي كه رو كردم فقط روي تو را ديدم
تو را در مثنوي، در ني، تو را در‌هاي و
هو، در هي تو را در بند بند ناله‌هاي بي
صدا ديدم تو مانند ترنم، مثل گل، عين غزل
بودي تو را شكل توسل، مثل ندبه، چون دعا
ديدم دوباره ليله القدر آمد و
شوريدگي‌هايم تب شعر و غزل گل كرد و شور
نينوا ديدم شب موييدن شب آمد و موييدن
شاعر شكستم در خودم از بس كه باران بلا
ديدم صدايت كردم و آيينه‌ها تابيد در
چشمم نگاهم را به دالان بهشتي تازه وا
ديدم نگاهم كردي و باران يكريز غزل آمد
نگاهت كردم و رنگين كماني از خدا ديدم ت

ادامه نوشته

این عکس توسط خوشگل خانوم 12 ارسال شده.
یادگاری  اعضا


قهر گنجشک با خدا


روز ها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا می‌گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می‌گفت: می آید؛ من تنها گوشی هستم که غصه‌هایش را می‌شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می‌دارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیج نگفت. و خدا لب به سخن گشود: با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست. گنجشک گفت: “لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه محقرم؟ کجای دنیا را گرفته بود؟” و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند.
خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین کار پر گشودی. گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی. اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد




سخن بنده با خدا


خدایم!

اگر از آن سو به تو روی می آورم که مرا از وجود جهنم نجات دهی از شعله های آن
 مرا رهایی دهی، همان بهتر که در آن شعله ها مرا بسوزانی
 
و اگر از آن سو به تو روی می آورم که مرا به بهشت فراخوانی و در آن جای دهی ؛ درهای بهشت را برویم بسته نگهدار ،
 
 ولی اگر برای خاطر تو به سویت می آیم

خدایم!

مرا از خودت مران .
 
 
 تو گرانبهاترین دارایی من در این دنیا هستی ، بگذار تا ابد در کنارت لانه کنم
 





نمی دونم چرا آدما با قصه هایی كه خودشون بلدند خوابشون نمیبره. شاید این قصه نیست كه آرامش خوابو به آدم میده... آره... فراز و نشیب قصه، فقط بهونه دلای تنهاست. آرامش خواب وقتی به سراغمون میاد كه باورمون بشه یكی همه دنیاشو رها كرده كه كنارمون باشه... 
وقتی خوابمون میبره كه باور كنیم یكی هست كه دوستمون داره و كنارمونه
چقدر بده تنهایی...

دلم قصه نمیخواد...

قصه گو میخواد...


آرزوهای خود را در گوشه از دفتر ذهنت بنویس تا هرگز از یاد نبری آنچه امروز داری آرزوی دیروز تو بوده و آنچه امروز میطلبی فردا از آن توست...





زسوایی

عکس های مذهبی سری جدید

 

وای برمن از روز رسوایی،وای بر من از روز تنهایی،از روز جدایی و گدایی،از روز اسارت و یبتمص.

 

وای بر من از خجلت،از آتش جحیم و خشم رحیم.محبوب من! می ترسم از آن که مرگم قریب باشد و

 

مقرب به درگاهت نباشم؛ می ترسم از آن که مرگ مرا دریابد تو مرا درنیابی؛ مرا ببخش

 

آنگاه که عطا کردی،خطا کردم؛وفا کردی؛جفا کردم؛ هدایت کردی،رهایت کردم!

 




انتظار(اقا مهدی)

در سایه سبز

 
کاش! روزی قصه غم هایمان پایان بگیرد 
دردهای بینصیبیهایمان، درمان بگیرد

کاش! روزی دست بردارد زدلها بیقراری 
کارهای بی سرو سامانمان، سامان بگیرد

ز آسمان دل ببارد قطره قطره روشنایی 
لحظه هامان بوی سبز نغمه باران بگیرد

بشکند بغض زمین را گریه های عاشقانه 
ناگهان در ناگهان زندگی، توفان بگیرد

شام بی فردای بی پایان ما شب زنده داران 
روشنی از چشمه خورشید جاویدان بگیرد

درسکوت لحظه ها جاری شود عطر شقایق 
لحظه ها مان عطر دلجوی گل ایمان بگیرد

چشمه نوری بتابد از افق هایرهایی 
عالم از سرچشمه نور خدایی جان بگیرد

سایه سار رحمتی پیدا شود از بیکرانها 
زندگی را در پناه روشن قرآن بگیرد

آفتاب عالم افروزی برآید ناگهانی 
شادمانیها نشانی از دل ویران بگیرد

«نسترن» در سایه دستان سبز مهربانی 
کاش! روزی قصه غم هایمان پایان بگیرد





نیایش


خدایا!به هرکه دل بستم،تو دلم را شکستی.عشق هرکسی را که به دل گرفتم،تو او را از من گرفتی.

 

هرکجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم و در سایه امیدی،و به خاطر آرزویی،برای دلم

 

امنیتی به وجود آورم،تو یکباره همه را برهم زدی و در طوفان های وحشت زای حوادث رهایم کردی تا هیچ آرزویی

 

در دل نپرورم،و به هیچ چیز امیدی نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم.

 

خدایا!تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم و جز تو به چیزی یا به کسی

 

امید نبندم وجز تو در سایه ی توکل به تو،آرامش و امنیت احساس نکنم...

 

خدایا!تو را بر همه این نعمت ها شکر میکنم.