به من بگو کجا به خنده می رسیم حالا که زندگی تکرار ماتمه...
مادر همیشه می گوید:
هر وقت زندگی غیر قابل تحمل می شود، گنجه ات را تمیز کن. با این کار دلواپسی ها از دست هایت بیرون می ریزد و باعت می شود فکرت آزاد شود.
اما گفتن این حرف ها برای او آسان است. مادر در خانه اش پنج گنجه و پنج صندوقچه دارد. او حتی بی وقفه، سه روز به مرتب کردن کمدها و صندوقچه هایش می پردازد و باز کارش تمام نمی شود.
سرزمین گوجه های سبز-هرتا مولر
***
یه سررسید از یادداشت های روزانه ی روزای حوصله و هیجان... کاش پیدا نمی شد تو اون شلوغی...
***
صدای رادیو بلند است. اخبار بعدازظهر. چه حرف های پاکیزه ای! کاش رادیو همیشه اخبار بود.
انگار خوابم می گیرد... چه خواب کم عمقی! تا زانو بیش تر نمی توانم در آن فرو بروم. بقیه اش بیداری ست. کاش می رفتم تا ته خواب.. کاش همیشه می خوابیدم سال ها ...قرن ها...
خواب می بینم کتاب خانه ام را آتش زده اند.چه کار به قاعده ای!
چه کار خوبی کرده اند مغول ها که کتاب خانه را سوزاندند...
کاش کسی بود که تلویزیون مرا در هم می کوبید و مجلات مرا می سوزاند و کتاب خانه ام را فرومی ریخت... آتش می زد... کاش کسی بود که ضبط صوت مرا غارت می کرد...
حتی رادیو هم مزاحم است...
عشق روی پیاده رو-مصطفی مستور
***
اگه ما خاطرات تلخ مونو فراموش کنیم، ما می مونیم و هیچی!
تو که نمی خوای با "هیچی" زندگی کنی؟...
فیلم سینمایی پیدا و پنهان




