چه بیکران ندارمت! چه ظالمانه نیستی !
چه گرم دوست دارمت! بگو بکام کیستی؟
چرا ز عمق درد من، دلت خبر نمی شود؟
اگر چه زندهام ولی، بگو چگونه زیستی؟
به نرمریز اشک من، چرا سَرَک نمیکشی؟
نه دارمت! نه دانمت، کدام راه رفتهای؟
به قلب سنگ خود بگو! بگو که دل ز چیستی؟
به شهر چشمهای تو، هزار بار رفتهام
بشوق توست ماندنم، مَپُرسم از چه ایستی؟
نه میشود بتو رسید! نه میشود ز تو گذشت!
به بودنم رضا مشو! مرا ببر به نیستی
هزار دام بستهام ! هزار دفعه رستهای
کبوتر سپید من ! بگو به بام کیستی؟؟
چه عاشقانه نیستی!








