...................
عادت کرده ام به این کار........................
اماهنوزبه شنیدن اسم اوکناراسمت عادت نکرده ام..........................

عادت کرده ام به این کار........................
اماهنوزبه شنیدن اسم اوکناراسمت عادت نکرده ام..........................

شــآیـــد روزے ...
دوبــآره در گـُــذَر زَمـــآن بــہ یـكــدیـگـــَر بـرسیــم !
آنـــ ــروز ...
مــَن اشـتبــآهِ گُـذشتـہ رآ تـكــرآر نَـخـوآهـَـم كــَـرد !
تــــو رآ از دَسـتـــ مـےدَهــَـم ،
اَمـ ــآ ...
غـُ ــرورم رآ نــہ ...
هیچی نپرس دلداری نده فقط اومدم بنویسم
دلم گرفته
نپرس چرا
داغونم
احساس زیادی میکنم.
دلم گریه می خواد
یه جای دور
که فقط داد بزنم و بگم
چرا خدایا؟
چرا من؟......
در شهری که خورشید را به قیمت شمعی نمی خرند ،پروانه شدن یعنی تباهی !
"دکتر شریعتی "
ستاره ی من
نگاه کن : ببین که کسی دغدغه های بزرگ قلب شکسته ی کوچکمان را نمی داند.
و باران همانگونه مغرور ، که بود ،روزهای آفتابیمان را خراب می کند .
و باران همانگونه سرد ،که بود ، نگاه ها را سرد تر می کند و قدم ها را تند تر
ستاره ی من نگاه کن :
و اینجا کسی شکستنمان را زیر چرخه ی زندگی نمی بیند.
و انسانی حتی صدای فریاد ها و ضجه هایمان را نمی شنود.
ببین ستاره ی من
ببین که کسی صدای خرد شدن لاله ها را زیر پا جدی نمی گیرد
ببین که این نا مردمان چه آسان ـ به سادگی شکستن یک قلب (؟!) ـ دروغ می گویند
خوب نگاه کن ستاره ی من
اینجا کسی راست نمی گوید
و اینجا دروغ و غرور رسم آدم هاست
اینجا تاوان عشق ، تاوان مهر، تاوان دوست داشتن فاصله هاست
فاصله .
درد و رنج
هیچکس نمی داند آنچه را که تو در دل داری و نمی فهمد
و هیچکس نمی بیند آنچه را که تو می بینی
ستاره ی من
ببین که یک عاشق را اینجا چگونه می سوزانند
خراب می کنند آنچه را که ساخته
و
لحظه یی بعد بی تفاوت از کنار آنچه سوزانده می گذرد
حتی دریغ از یک افسوس
او یک عاشق است
دروغ رسم عاشق های زمینی ست
شکستن رسم عاشق های زمینی ست
سوزاندن رسم عاشق های زمینی ست
و همیشه کسی هست که دنیایت را خراب کند
وهمیشه بارانی هست تا روزهای آفتابیت را خراب کند
همیشه .
همیشه باران می آید اما کسی زیر باران نمی آید
و تو هرگز زیر باران به کسی نمی رسی
می بینی ستاره؟
اینجا حتی قصه ها هم دروغ می گویند
اینجا هر نگاهی هر لبخندی هر وجودی مشق دروغ است ............
همیشه کسی هست که آنچه را ساختی ، با دست هایت ،
خراب کند
همیشه کسی هست که بشکند آنچه را که در وجود توست
قلبت را
همیشه کسی هست که دلبسته ی شکستن تو باشد و عاشق خرد شدنت
می بینی ستاره؟
دنیا جای ماندن نیست
همه ی زندگی دروغ است
و دروغ خود زندگیست
دنیا جای ماندن نیست

و بعد از رفتنت...................
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طروات ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام روئیده با حسرت جدا کردم
وتو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی
دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی و من تنها برای دیدن ان چشم تو را در دشتی از تنهایی با حسرت رها کردم نمی دانم چرا رفتی؟
ومن بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشم هایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خور شید وا کردم
ن
می دانم چرا رفتی؟نمی دانم چرا؟شاید خطا کردم وتو بی انکه فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا تا کی ؟ برای چه ولی رفتی
بعد از رفتنت باران چه معصومانه می باریدوبعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت وبعد رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
وگنجشکی که هرروز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمیداشت تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد
وبعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد وبهد از رفتنت دریاچه بغضی کرد
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد ومن با انکه می دانم تو هرگز نام مرا با عبور خود
نخواهی برد هنوز آشفت هچشمان زیبایی توام برگردببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد وبعد ازاین همه طوفان و وهم وپرسش وتردید
کسی از پشت قاب پنجره ارام و زیبا گفت در پاسخ این بی وفایی ها بگو
در راه عشق وانتخاب ان خطا کردم
ومن در حالتی بین اشک وحسرت وتردید کنار انتظاری که بدون پاسخ و سر دست ومن دراوج پائیزی ترین ویرانی یک دل میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمیدانم چرا؟شاید به رسم وعادت پروانگی هامان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزو هایت دعا کردم
خدایا!
خورشیدرا به من قرض میدهی؟
از تو که پنهان نیست سرزمین خیالم یخ بسته است!
قرار اگر به رسیدن بود،هیچگاه عاشقت نمی شدم !!
جدایی انقدر ها هم که فکر میکنی تلخ نیست!!
اگر هنوز حرف مرا باور نداری،
.
.
.
از نادر وسیمین بپرس که از تمام دنیا جایزه گرفتند.....!!
اگر کسی بخواهد بخشی از زندگی شما باشدحتما خواهد بود
پس برای کسی که هیچ تلاشی برای ماندن نمیکند
خودت را به زحمت نینداز!
از امشب ..
هر شب قلاده های سگ ها را باز خواهم کرد
دیگر حوالی قلب من پرسه نزن........
رفت!
به سلامت!
من خدا نیستم که اگرهزار بار توبه شکستی بازآی. . . . . .
هرکس به حرمت ان چه که با خود برده حق برگشتن ندارد. . . . .
رفتنش مردانه نبود لااقل مرد باش برنگرد!!!!!!!!!!
.
.
.
خط زدن بر من پایان من نیست نشان بی لیاقتی اوست
![]()
اگر تنهاترین تنهایان باشم
باز هم خدا هست زیرا او جانشین همه ی نداشته های من است![]()
![]()
همیشه حرفی بزن که بتوانی بنویسی
چیزی را بنویس که بتوانی امضایش کنی
وچیزی را امضا کن که بتوانی انجامش دهی
تبديل خوبي به جرم
مردي د ر پارك مركزي نيويورك مشغول گردش بود.ناگهان
مي بيند دختر كوچكي مورد حمله يك سگ قرار گرفته.به
سرعت به سمت سگ ميره و موفق ميشه سگ رو بكشه
و جان دختر را نجات بده.پليس كه شاهد اين صحنه بوده
اونو تحسين مي كنه و ميگه شما فردا مي تونيد در تمام
روزنامه ها بخونيد:يك مرد شجاع نيويوركي جان يك دختر
بچه را نجات داد.مرد ميگه:من نيويوركي نيستم.پليس
ميگه :اوه پس فردا مي تونيد در تمام روزنامه ها
بخونيد:يك مرد آمريكايي جان يك دختر بچه را نجات
داد.مرد ميگه اما من آمريكايي نيستم.پليس ميگه:اوه
پس اهل كجايي؟مرد ميگه:ايراني هستم
فردا در تمام روزنامه ها نوشتند يك اسلامي تندرو يك سگ
بي گناه آمريكايي رو كشت.
خداوندا توهم یکبار عاشق شو. . .!!
خداوندا توهم یکبارعاشق شووبرگیرازلب میگون یاری بوسه
اشک الود توهم درانتظاردلبری باترس ولرز وبیم سران کوچه
یک ساعت بمان غمناک واشک الودکه ازدردودرون من خبرگردی
توهم چون من به رسوایی میان خلق سمرگردی.وفاداری کن
وجور و وفایش راتحمل کن.به او تاهستی توجمله
اوگردد.وبعدازان دراغوش رقیبی مست وبی پروا تماشاکن که
تابهتربدانی حالت مارا. . .!!!
خداونداتوهرگز نامه ی معشوقه ای خواندی که بنویسد تویی
جانم تویی جسمم ولی فرداهمان فرداکه اغازجدایی هاست
بگوید کن فراموشم پشیمانم نمیخواهم.وتو مانندشعری پرزنی
برخاک وشعرت نامه ات اتش زندبرپیکرافلاک.
خداوندا تویک شب تیشه ی مردانگی بردارواز ریشه برافکن این
درخت عشق ومستی راوخواهی دید بامحو کلام دوستت دارم
توخواهی دادبربادفنابنیادهستی را.
وزان پس به او درس وفاهم درکنارعشق خواهی داد. . .!!!

نوشته های ازخلوت انس
شادی..........
قند توی دلت اب شد وقتی شنیدی ساکمو بستم که برم باشه
عزیزم اگه توبارفتن من خوشحال میشی من می رم شادی تو
شادی منه
فیلم ..........
میخواستم از قصه یعاشقی دروغین تو یک فیلم بسازم اما
نتوانستم می دانی چرا؟؟؟ چون هنرپیشه ای که بتواند مثل تو
خوب نقش بازی کند را پیدا نکردم
شروع شد.....
چه اسم قشنگی ببینم شما به سینما علاقه دارید؟؟؟؟ یک بازی
دیگرشروع شد من دیگر دوست ندلرم بازیچه شوم
حرفهای من......
پرم از گفتن اماگوش شنوایی برای حرفهای من نیست برای
همین می نویسم برای توشایداگر نمی خواهی بشنوی دلت
بخواهد بخوانی
خسته........
تورانمی بینم گریه نمی کنم حس ندارم باور کن من مردم روی
اعلامیه ی ترحیمم بنویسید علت مرگ انتظار طولانی
محبت......
تمام نیاز من مقدار کوچکی محبت بود نمی خواستم بگویی
دوستت دارم همین که وقتی به تومیگویم دوستت دارم به من
پوزخند نزنی
خدایا
بزرگ شدن کارسختی است حصارهارا می شناسم بی وفایی
هارا می چشم وباتمسخرگرفتن دوست داشتن رامی آموزم
پروردگارا
هرگاه مرا لایق بزرگ شدن دانستی به من قدرت تغییر نازیبایی
هاراعطا کن به دانشی ببخش تارویایی هیچکس رانابود نسازم
وبرای تمامی انسانها ارزش قائل باشم وحصارها را معیار قضاوتم
قرار ندهم تا بزرگ شدنم با انسان ترشدنم معنا دهد
ماهر چه دویدیم مقصد نرسیدیم
ازعشق بجز مزه ی تلخش نچشیدیم
به نام خدای هر دو تامون
دوست دارم بیایی وقدم در کلبه ی تنهایی ام بگذاری
تاگیسوهایم را زیر پاهایت پهن کنم وخون رگهایم راجام
مهرت کنم وبه تو بگویم دوستت دارم
ای تنهاترین آفتاب روز های برفی ام
قبل از اینکه به کسی بگی دوستت دارم خوب فکرهات
رو بکن چون ممکنه چراغی توی دلش روشن بشه که
خاموش کردنش به خاموش شدن اون برسه
انگار پای ثانیه ها لنگ می شود وقتی دلی
برای دلی تنگ می شود