افسوس که درد را از هر طرف نوشتم باز هم درد بود و

درمان را که نوشتم نامرد .....

اینجا کلبه ی تنهایی من است خوش آمدی

فقط سکوتم را نشکن ....

********************************************************


زندگی....

حال من این روزها هم خوب نیست
چون هـــوای زندگی مرغوب نیست

زخــــم هــا در سینه ام پنهان شده
باز هــــم بـــر زندگی مغلوب نیست

زنــــدگی میـــدان جنگ است و نبرد
باز هــــم انــدازه ی سرکوب نیست

زنــــدگی یـــه گــلّه دار خسته است
گلّه داری که به دستش چوب نیست

روی خـــوش گاهی نشانت می دهد
ایــــن نشــــانه از دل مــحبوب نیست

حمید ضیاء

سلام بانوی دهه ی من (شصت) !

یا نه !؟

بهتر است بگویم

سلام مادرها...

مادرهای نسل من ُ نسل توُ نسل ما

مادرهای آژیر جنگ

مادرهای خاموشی

مادرهای چادرهای گل گل رنگی

مادرهای صف نفت

بخاری های چکه ای

مادرهای آب کوزه !

مادرهای سکوت قرقر (غرغر) بابا

مادرهای چنگ زدن رخت چرک

راستی هیچ سازی نمی تواند زخمه هایی که بر رخت چرک می زدی را بنوازد

راستی !

سلام مادرهای نفتالین !  

مادرهای تله موش !

مادرهای دست های زبر و ترک خورده

هنوز هیچ دارویی برای درمان بغض های ترک خورده ات کشف نشده !

حال بانوی من

یا نه !؟

مادرها

نه صف نفت مانده

نه آب کوزه

نه تله موش

نه نفتالین

و نه !

نه !

و نه رمقی به پاهایت

راستی ؟!

هیچ قهرمان دونده ای به گرد درد پایت هم نمی رسد

روزگاری بزرگترین قهرمان جهان در زندگی بودی

بهشت را زیر پایت احساس میکنم

در کفش هایت

در فرش های خانه یمان

از بوی بهشتت انقلابی ست !!!

... هر روز ُ روز مادر است ُ روزت مبارک مادر ....

حسین به دنبال انسانیت بود نه جنگ ....

 
حسین واژه شهادت نیست
واژه انسانیت است
واژه آزاد بودن
آزادن زیستن
و آزاد مُردن است
...
حسین را در تشنگی خلاصه نکنیم
حسین تشنه آزادی و مردانگی بود ...
نه تشنه آب .....



hamid zia
 

دریای عشق...

این چرک نویس در  جواب توهین به پیامبر  اسلام حضرت محّمد(ص)

محّمد که دریای عشق است و جان

نجس کی شود با دهان سگان

محّمد بهاری در این ظلمت است

نگردد بهارش به حرفی خزان

***

چرا برده ای نام پیغبرم ؟

من این درد با خود به گورم برم

به خاکت کشم گر که فرمان رسد

ز سوی ولی زمان ، رهبرم

***

تمام وطن را فدایش کنم

تمام تنم خاک پایش کنم

ولی مرگ بر من اگر لحظه ای

در این ظلمت شب رهایش کنم

***

بدان ظلمت شب به سر می رسد

پس این سیاهی سحر می رسد

یقین دارم این هفته ی آخر است

در این جمعه حتما خبر می رسد

***

برگ سبزی است تحفه ای ناچیز به ساحت مقدس امام زمان (عج)

توي خيالم .....

بعد از چند وقت سكوت آمده ام

 

وقتی به تو فکر میکنم
انگار جهان رنگ دیگه اس
وقتی که توُ خیالمی
شیپور یک جنگ دیگه اس
جنگ با تموم خنده ها
شروع بغض و گریه ها
شروع یک تبسمی
از روی نیرنگ و ریا
وقتی به تو فک میکنم
همراه من سیاهیه
تموم لحظه های من
منتهی به تباهیه
همش میگم که چی شده ؟
دلت اسیر کی شده ؟
میگم تموم زندگیم
واسه کی زندگی شده ؟!
زنده بمون عزیز من
برای هر کی عاشقی
دریا میشم برای تو
برای کی تو قایقی ....



چند نوشته این روزهایم ....

سلام این نوشته ها تقدیم به شما نوشته های این روزهام که حالم خیلی خراب بود 

******

یک ....

در عجبم از آدمها ....
همه زیر پایت را خالی میکنند
تنها جاییکه زیر شانه هایت را میگیرند
و از ته دل بلندت می کنند
وقتی است که در تابوت خوابیدی

******

دو ....

آهای دنیا هر چه تاوان دادم بس است
باقی مانده ی آن هم انعام خودت
لطفا" نگه دار تا پیاده شوم ......

******

سه....

طنابی گرفته ام
از جنس صدای مردم
سرد ، بی روح ، بی جان
به هم گره زدم دو سر طناب را
مثل دستان همین مردم
که روزی دور گردنم گره خورد تا نوازشم کنند
حالا همان دستان
دست به دست طناب دادنند
گره میخورند
تا خفه کنند تمام وجودم را
طنابی گرفته ام
از جنس صدای بی روح مردم
تلخ ، گس ، بی پایان .....
طنابی گرفته ام .....

******

چهار....

دیشب من و خیالت کلی با هم حرف زدیم
خندیدیم به روزگار لعنتی
شاد بودم چون در خیالم
کنارم بودی ....
نمیدانم چرا امشب نیامدی
نکند در خیال دیگری باشی


((لطفا" نظراتتون رو راجع به هر کدوم از نوشته ها بگید سپاسگذارم ))

لحظه طلوع....


تقدیم به کسی که یادش از خاطرم نمی رود و مهرش از دلم
تقدیم به .................


می خوام که امشب تا سحر
فقط خدا خدا کنم
از توی باغچه دلم
یه شاخه گل جدا کنم

می خوام که امشب تا سحر
تو خلوتم گریه کنم
وقتی که آفتاب بزنه
بودنتُ هدیه کنم

میخوام که لحظه طلوع
خنده رو لبهات بشینه
خورشید خانم با التماس
رنگ چشاتو ببینه

می خوام صدای خندهات
بره تو اوج آسمون
منم بهت خیره بشم
بگم کنار من بمون

تو می دونی که عاشقم
اسیر این حقایقم
وقتی نباشی پیش من
خسته از این دقایقم


دخترک گل فروش....

یه دختر گل فروش
با کلی غم روی دوش
پشت چراغ قرمز
یک دفه میره از هوش

گلاش می پاشه از هم
میفته روی زمین
آدمای رهگذر
میگن که این و ببین

همه میشن هم زبون
خوش اخلاق و مهربون
تو بغلش میگیرن
از آغوش این و اون

طفلکی نا نداره
خسته و بی قراره
اشک چشاشو ببین
مثله ابر بهاره

تو فکر اینکه امشب
با چی بره تا خونه
هی به خوش فُش میده
ای احمق دیونه

ولی بدون دخترک
یه روز خوب تو راهه
گفته که آقا میاد
خدا خودش گواهه


سردی نبودت

1391/1/5 اولین آپ سال نو
تو لحظه ی سکوتم ، تنها تویی پناهم
سخته بگم که بی تو خوبمو رو به راهم
بیا ببین که اینجا بی تو هوا چه سرده
همدم خستگی هام گریه و بغض و درده
دیگه سکوت خونه داره برات می خونه
همه بهم می خندن بهم میگن دیونه
راستی بگو که الان کنار کی نشستی ؟
با خندهای تلخت غرورمو شکستی
می خوام یه بار دیگه چشماتو من ببینم
از توی آرزوهات درد و غم و بچینم
می خوام یه بار دیگه بیای برام بخندی
پشت سرت که رفتی خودت درو ببندی
می خوام ببینم این بار طاقت رفتن داری ؟
یا که مث گذشته سر به سرم میذاری