کربلایی یوسف خوسفی

کربلایی یوسف خوسفی از شاعران ناشناختهٔ عصر قاجار است که تأثیری عمیق از سعدی و حافظ پذیرفته است. این تأثیرپذیری به‌ویژه در مورد سعدی، در اشعار و مقدمهٔ خودنوشتِ یوسف (که تنها نثر موجود به قلم اوست) به‌وضوح دیده می‌شود و نشان از تأثیر فراوان گلستان بر نثرش دارد. بی‌گمان، پس از قلهٔ بی‌بدیل شعر و ادب خوسف، یعنی ابن‌حسام، جایگاه دومین سخن‌سرای نامی این شهر شایستهٔ اوست.

حالا انتشار ۲۰ غزل از او در گنجور مقدمه ای برای شناخت بیشتر این شاعر اهل خوسف است.

https://ganjoor.net/khusfi

شاعران بیرجندی در گنجور

همیشه انتشار مجازی اشعار شاعران شاخص خراسان جنوبی برایم مهم بوده است از مدیریت پروژه حکیم‌نزاری و همکاری در پروژه این حسام خوسفی مواردی بوده است که این دغدغه ها را نشان داده ام اخیراً با مطالعه اشعار شاعران معاصر بیرجند جای خالی آن را در گنجور حس کردم و نتیجۀ تلاش تابستانی من انتشار اشعار اشعار سه شاعر بیرجندی عصر قاجار است. از جناب آقای حمیدرضا محمدی مدیر محترم پایگاه وزین گنجور کمال تشکر و سپاس جهت همکاری همیشگی شان دارم.

مصطفی علیزاده
🔹🔹🔹

📚 عبدالکریم اشراق بیرجندی شاعر متبحر عصر قاجار که دیوانش تا دهه ۴۰و۵۰ شمسی موجود بوده و اکنون در دسترس نیست با توجه به محتوای بهارستان آیتی ۱۵ غزل افزوده شد.

📚 گزیده ای از دیوان شیخ‌ عبدالحسین فنودی شاعر ، مورخ و عالم بیرجندی به تعداد ۲۸ غزل به گنجور راه یافت. که تقدیم می شود به نواده ی فرهیخته ایشان جناب استاد ابراهیم اشراقی شاعر فرهیخته بیرجندی.

📚 شیخ محمد حسین آیتی شاعر ، مجتهد و مورخ بیرجندی که در شعر ضیا و آیتی تخلص می کرده است نیز به تعداد ۱۲ غزل در گنجور ثبت شد.

و البته جای خالی خاوران نامه ابن حسام خوسفی در گنجور حس می‌شد که تحمیدیه خاوران نامه هم همزمان با هفته فرهنگی خوسف به گنجور افزوده شد.

📚 تحمیدیه خاوران نامه ابن حسام خوسفی

📚 گزیده اشعار شیخ عبدالکریم اشراق بیرجندی متخلص به اشراق

📚گزیده ای از غزلیات شیخ عبدالحسین فنودی متخلص به شیخ


📚 گزیده غزلیات شیخ محمد حسین آیتی متخلص به ضیا

منم که درس ثنای تو میکنم تکرار ، شعری از ابن حسام خوسفی در وصف امام رضا (ع)

فی مناقب شاه خراسان علی ابن موسی الرضا علیه التحیه

عبیر میدمد از ناف آهویان ختن
بتاب طره و نرخ عبیرشان بشکن
نه از خطاست که از چین طره تو برد
صبا شمامه ی مشك خطا بخاك ختن
چو سایه در ظلمات حجاب خویش بماند
ز رشك قد تو در باغ سرو سایه فکن
ز بوی طره تو چون شمیم باد شمال
معنبرست رياحين معطرست چمن
به اعتدال چو سروی به طره چون سنبل
به بوی زلف ،بنفشه به رنگ چهره سمن
همای جلوه و طاووس شكل وكبك خرام
تذرو زینت وطوطي مقال وفاخته فن
نشانه ی رخ و زلفت گل است و سنبل تر
نمونه ی خد وخطت شقایق است و دمن
چو غنچه ام برهانی ز روز دلتنگی
بخنده گر بگشایی بسان غنچه دهن
جو سرو اگر بخرامی بجانب گلزار
به خود فرو شود از رشك سنبلت سوسن
به باغ سرو سهی با وجود دلجویی
کشیده پای زرشك قد تو در دامن
نگر که یوسف گل را زشرم عارض تو
دریده است زلیخای باد پیراهن
مرا زگوی و زجوگان همین تمام که یار
دلم بخست بچوگان زلف وگوی ذقن
گیاه ولاله دمد دم بدم چو فصل بهار
بر آستان تو هردم زاب ديده من
چو جان درازی سرو تو از خدا خواهم
روم به قبله ی حاجت روای اهل زمن
بخوابگاه شهادت مآب مشهد طوس
شهید خاک خراسان قتيل ظلم و فتن
رضای مرتضوی منزلت که خاک درش
روا بود که بود توتیای چشم پرن
ز بوی تربت پاکش اویس زنده شود
نسیم اگر برساند شمیم او به قرن
به آب روی شریفش جواز اهل حجاز
بخانه کوی نظیفش يمين اهل يمن
به برزنی که در آن روضه ی مقدس تست
بهشت برنزند با سواد آن برزن
فراز قبه ی او نسر طایر از بپرد
بریزدش ز حیا پر شهپر از پر غن
همای سدره نشین را بر آستانه اوست
چو طایران حرم طوق طوع در گردن
هنوز شام چو عباسیان سیه پوش است
که هم از دوده عباس یافت درد و حزن
بسوخت زانش جانسوز دوده عباس
زجوش سینه او آفتاب را جوشن
عنب بزهر بر آموده داد مامونش
چنانکه سونش الماس داد زن به حسن
مدار امن و امان را بزهر قاتل کشت
تو خود بگوی که مامون کجا برد مأمن
عفونت عنب زهرناک در جگرش
چنان گرفت که شد زهره ، زهره اش در تن
شفق به خون عنب گون بشست عارض خویش
از آن عنب که بدان زهرناب گشته عَفَن
هنوز خون جگر در درونه عنب است
چنانکه در حلبی آبگینه دُردیِ دَن
چو زان عنب رخ عنابیش عنبگون شد
عنب بريخت جو عناب خون دل ز بدن
از آن دو دانه عنب با سرشك عنّابی
هنوز زهره چو زهرا همی کند شیون
گرش نه لطف و جوانمردی و کرم بودی
به يك مقام نگشتی مقیم با دشمن
ايا مقيم مقام تو طایر جبروت
ایا به خاك درت چشم روشنان روشن
مقیم خاک خراسان شدی به درد و فراق
جو با تأسف یوسف مقيم بيت حزن
اگر چه از جهت اتفاق ، اهل نفاق
به غدر بر تو برون آمدی چه مرد و چه زن
امیر قافله تنها چرا زند خرگاه
شریف مکه به غربت چرا کند مسکن

به سوک قتل تو بر نیل زد بنفشه کلاه
به داغ مرگ تو در خون گرفت لاله کفن

بداغ مرگ تو در خون گرفت لاله کفن
تو از بلاد عرب مسکن از دیار عجم
تو از حجاز و خراسان ترا بود مدفن
به هفت حج و به هفتاد حج برابر کرد
زیارت تو رسول از کرامت ذوالمن
به کعبه تو همه عمره کرده اهل صفا
چو حاجیان به مشاعر توجهى متقن
بر آفتاب جمال تو آن شرف دارد
که بر کواکب رخشنده آفتاب علن
به آفتاب چه نسبت کنم جمال تو را
که آفتاب ترا ذره ای است از روزن
ز مرقد تو بهشت برین یکی منظر
ز روضه تو ریاض جنان یکی گلشن
به کشتزار تو جوزا جوی است از مزرع
به باغ سنبله ات خوشه ای است از خرمن
نثار مرقد پاك بزرگوار ترا
گرفته هفت طبق آسمان ز دُرّ عدن
به بوی آنکه بیاید ز مشهدت بویی
صبا به خاك خراسان همی برد ممکن
سزا بود که ضیافت کند به صد اعزاز
رسول وادی ایمن ترا به سلوی و من
چنانکه باد صبا صحت آورد ؛ ببرد
لب مسیح مقال تو لكنتِ الكن
منم که درس ثنای تو میکنم تکرار
به صبح وشام و به روز و شب به سِرّ و عَلَن
به شیر مدحت تو چون شود لبم شیرین
زجویبار جنانم دهند شهد و لبن
به خاك روضه ی پاك تو آرزومندم
چو خاك تشنه به باران وتن به خاك وطن
بود که بار دگر سر بر آستان نیاز
به خاکبوس درت مفتخر شود لب من
نمیرسد به ثنای تو ذهن ابن حسام
مگر ثنای تو حسان کند بوجه حَسَن
اگر چه جوهری درج لولو سخنم
به قدر تو نتواند بلی گهر سفتن
منم که طوطی طبعم نمیدهد در باغ
مجال ، بلبل خوش نغمه را به گاه سخن
طراوت سخن آبدار شیرینم شکست
شکست دُرّ ثمین را رواج و قدر و ثمن
چو من همای بلند آشیان سلطانم
مرا چه باک ز فریاد زاغ و بانگ زغن
ز بس که باغ سخن طبع من معطر کرد
ز من برند ریاحین سخنوران ز من
چو ما حواله به کوچیم و بر گذر چاه است
ز چاه بر نتوان آمدن مگر به رسن
من اعتصام بحبل المتین از آن دارم
که رشته ای است مسلسل زابتدای فطن

نومیدم از جهان سترون

⚜️

باغ خزانى توام، اى يار ! كه بى تو برگ و بار ندارد 
وقتى تو نيستى ، گل سرخم! تقويم من، بهـار نـدارد

اين سان كه شب، سياهى خودرا،چون پيله اى تنيده به گردنم
يك شاخه نور نيز ز خورشيد، راهى در اين حصـار نـدارد

وقتى كه نيست عشق تو با من، نوميدم از جهـان سترون
وز هيچ سوى،معجزه اى را، دل ديگر انتظار نـدارد

سر در پى ات چگونه گذارم؟ تا باز هم تو را به كف آرم
آهوى من! گذشته اى و دشت، از تو به جز غبـار نـدارد

                            □□

عشق از تو زاده استــ و تو از عشق، باز از تو عشق... آه كه عقلم
افتاده در تسلسل و راهى بيرون از اين مدار نـدارد 

خواه و نخواه چاره ندارى ، تو عشق مى پراكنى. آرى،
چون مى وزد نسيم بهارى، جز برگ گل نثار نـدارد

در اختفاى راز نكوشم ، خورشيد در گليم نپوشم
عشق استــ و واقعيت محضش، پنهان و آشكار نـدارد

شيرين و ويس و ليلى و عذرا، خوب انـد و خوبى انـد خود، امّا
بى نام تـو كه خوب ترينى ، اين قـصـّه اعتبار نـدارد

آميزه ى ، سرشت منى تو، فرمانِ سرنوشت منى تـو
جبرى و در مقابله با تـو، دل حق اختيار نـدارد

                       □
   
تا جشن بازگشت تو ديگر، شور ترنّم غزلش نيست
شعرم كه با هواى فراقت، جز قلب سوكـوار نـدارد

حسین منزوى 


⚜️⚜️⚜️⚜️

از وبلاگ جالب و مطالب مفید آن استفاده کردیم.

چه قدر وبلاگ نویسی خوب بود انگار هرچه آسان باشد ملال انگیز می شود ، نظر دادن ها هم همراه با تفکر  بود و مثل این روزهای اینستاگرامی- تلگرامی با شکلک نبود . حتی نظراتی مثل این:

((- باسلام 
از وبلاگ جالب و مطالب مفید آن استفاده کردیم . به وبلاگ ما هم سری بزنید . خوشحال می شیم . سرفراز باشید . ))

حالا اما چند صفحه یک مقاله خوب را فقط با اشاره انگشت رد می کنیم . نگران بودیم دنیای وبلاگ ما را با کتاب غربیه کند اما الان نه ، فقط کتاب های نخوانده مان را از کتابخانه مان به گوشی هامان آوردیم.

چند وقت شده یک غزل از حافظ را با تامل و تفکر نخوانده ام ؟!  چند وقت شده دغدغه هام از صفحه فرهنگی روزنامه به صفحه اقتصادی آمده ؟!

نمی دانم مسخ شدن شاید اغراق باشد اما نه انگار واقعاً مسخ شدیم. هر روز اخبار ترسناک تر می شوند و ما انگار پوست کلفت تر . اینجور وقتها بیشتر یاد شعر فروغ می افتم :

من راز فصل‌ها را می‌دانم
و حرف لحظه‌ها را می‌فهمم
نجات دهنده در گور خفته است
و خاک، خاک پذیرنده
اشارتیست به آرامش. 

چه قدر درباره فروغ حرف زده اند ؟! خیلی! اما انگار عمق حرفهای فروغ با همین واژه های ساده خیلی بیشتر از این حرفهاست ، روز هایی که با احسان کافه می رفتیم بارها فروغ خواندیم و هر بار هر دو می دانستیم بازهم چیز جدیدی کشف می کنیم. چه قدر باید شاعر بود تا کلامت این قدر عمیق باشد؟ خیلی

 

 

مهم نیست

از صبح تنها باشی و سعی کنی روزهای خوب بهاری ات را آنلاین سپری کنی ، از آپارات به تلگرام از آن جا به اینستاگرام ، خبر سیل بخوانی و فقط لش کنی در اتاق خوابت ، حتی دوش گرفتن هم حالت را بهتر نکند...

*

کمی صائب خواندم ، کمی حکیم نزاری ، سعی کردم از وسط  اعداد ابجد چیزی کشف کنم . زرشک!    لباس پوشیدم که بیرون بروم اما انگار حس بیرون رفتن هم نیست ، فکر کنم همین الان برای پایان تعطیلات نوروز آماده ام ... چه اتفاقی افتاد که همه چیز بی رنگ شد ؟ نوروز ، سال نو ، هفت سین ، سفر ، بهار.

 

دارم با خودم کلنجار می روم که بلند شوم ناهار درست کنم یا بیرون چیزی بخورم . هی به خودم یادآوری می کنم مهم نیست مهم نیست.

 

چه جان بکندم و خون خوردم و نمی‌میرم

دروغ نیست که عاشق ز سنگ سخت‌ترست

حکیم نزاری 

ترانه ای از محمد مهدی استخر : مامان بانو

کتاب از لاله زار تا جمهوری را که می خواندم به این ترانه تلخ رسیدم خیلی تلخ و تاثیر و گذار :

 

مامان بانو 


شبیه منقلی هستم درونم شعله های تب 
که با هر شعله میرقصند مار و افعی و عقرب

نمیدانم چه تقدیریست بر پیشانی این لب
که دارم غصه های خورده را قی میکنم هر شب

مامان بانو اسیر چنگ چشماتم چرا ماتن
دو تا نیلوفر آبی که تو تالاب پلکاتن

عروسیه مامان بانو ولی تالارشون گوره
منم دامادشو رختم کفن با عطر کافوره

هوا سرده صدای ضجه ی بارون میاد بیرون 
درو وا کن بذار بارون بیاد تو سردشه بارون

تو مغزم مورچه ها با هم شرو کردن به را رفتن 
زمین داغه یکی زیر زمینو کم کنه لطفا

برای استخونام در گذاشتن رو به هم بازن
گمونم مورچه ها از استخونام برج میسازن

عجب باهوشه این مورچه پیانو ساخته از دنده
برای سیم گیتارش رگای قلبمو کنده

داره از مرز سنگ قبر بیرون میزنه دودش 
الان میریزن اینجا من با وحشت میگم این بودش ...

... که!راستی تو کدومی ؟ سیب یا حوای افسرده
یا زالو بودی انداختم تو این رگهای خون مرده

کدوم آدم کدوم حوا؟ فریب مار و سیب بسه
بوی کافور و الرحمن میدم امن یجیب بسه

مامان بانو حواست هس؟ زمستون رگ به رگ میشه
صدای وق وق تحویل ساله سال سگ میشه

سر جدت سر خاکم دیگه هفت سین نچین بسه
دیگه سرسام گرفتم تو یه سفره چند تا سین بسه ؟

تو گوشم دنگ دنگ ساعت دیوار میپیچه 
به جون هر دومون حس میکنم دیوار میپیچه

داره از لا به لای آجرا گل میزنه بیرون 
یه جفت چشم از دل تیر آهنا زل میزنه بیرون

ببین آئینه رو با تنگ ماهی لب به لب کرده
داره هذیون نشون میده مامان آئینه تب کرده

صدای قل قل از تنگ بلوره عشق نامرده
دمای آب بالا اومده ماهی رو قی کرده

مامان بانو کسی اشکای ماهی رو نمیبینه 
سیاهی میره چشماش و سیاهی رو نمیبینه

دلش خونه چشاش تنگ بلوره ماهی قرمز
رو پولکهاش تماما جای توره ماهی قرمز

محمد مهدی استخر

جستجو در بحار الانوار

وقتی دنبال تکمیل پایان نامه ام بودم و دنبال منبع (رفرنس) احادیث می گشتم اتفاقی سایتی پیدا کردم که خیلی به من کمک کرد پایگاه المکتبه الشیعه اجازه دسترسی به متن بسیاری از منابع حدیث و ... شیعی را فراهم کرده است . اگر در شرایط من باشید احتمالا می دانید برای یک محقق دسترسی به منابع چه قدر حیاتی است . این قدر این کشف دوست داشتنی بود که ترجیح دادم دوباره وبلاگم به روز شود با همین نشانی:  

http://shiaonlinelibrary.com

 

خرداد  

فرشته، اومدی از دور، چطوره حال و احوالت؟

یکم تن خسته ی راهی، غباره رو پر و بالت!

فرشته ،اومدی از دور، ببین از شوق تابیدم !

می دونستم می آی حالا، تو رو من خواب می دیدم!

چه خوبه اومدی پیشم، تو هستی این یه تسکینه !

چقدر آرامشت خوبه ، چقدر حرفات شیرینه !

فرشته ، آسمون انګار، خلاصه س تو دو تا بالت!

تو می ګی آخرش یک شب ، میان از ماه دنبالت !

میان، می ری ، نمی مونی ، تو مال آسمونایی !

زمین جای قشنګی نیست ، برای تو که زیبایی !

تو می ری…آره می دونم ! نمی ګم که بمون پیشم!

ولی تا لحظه رفتن، یه عالم عاشقت می شم !

شعر از شبنم حکیم هاشمی

فردوس دیار شاعران شیعی گمنام (شماره 1 حیرتی تونی – سلیمی تونی) – مصطفی علیزاده

فردوس دیار شاعران شیعی گمنام (شماره 1 حیرتی تونی – سلیمی تونی) – مصطفی علیزاده

در این سلسله مقالات نگارنده -که پیوند قلبی عمیقی به قهستان و فرهنگ غنی آن دارد – تلاش می کند شناخت هرچند ابتدایی از شاعران شهر فردوس (تون) در اختیار مردم فرهنگ دوست و مخاطبان فرهیخته خراسان جنوبی و همه مردم این مرز پرگهر قرار دهد و در این مسیر دست یاری به سمت همه اهالی فرهنگ و ادب قهستان (خراسان جنوبی) دراز می کند و انتقادات و نظرات بزرگواران را به جان و دل پذیراست .

 راه های ارتباطی ایمیل fedeshk@yahoo.com

                     پیام رسان تلگرام fedeshk@

          پیام رسان سروش : fedeshk@ 

 

قهستان استعداد عجیبی در نخبه پروری داشته است شاهد مثال این سخن خیل بزرگان علم و ادب استان خراسان جنوبی است که  بخشی از جغرافیای ولایت قهستان تاریخی است (  در منابع از خواف و گناباد و بجستان هم به عنوان شهرهای قهستان نام برده اند )  شاید وقتی در استان خراسان جنوبی اسم شعر و شاعری بیاید ذهن همه ما متوجه ابن حسام خوسفی وحکیم نزاری فوداجی شود ولی موضوع وقتی جالب می شود که بدانیم بخش عمده ای از شاعران حلقه ادبیات شیعی خراسان از اهالی قهستان هستند.

ابن حسام خوسفی ، آذری اسفراینی ،  لطف الله نیشابوری ، موالی تونی ، حیرتی تونی  از جمله شاعران حلقه شیعی خراسان هستند.

شاعرانی که در ادامه نام برده می شوند  شامل :

سلیمی تونی ، ذوقی تونی ،  عطار تونی  ، آهی تونی ، حزینی تونی ،  نثاری تونی (صاحب دیوان نثاری) ،آفتی تونی، احسنی تونی ، ابراهیم بن اسحاق بن محمد تونی ، مولانا احمد  تونی ، ثنایی تونی ،حزینی تونی ،مولانا حسن تونی ، حسین خله تونی ،حیدر تونیانی ، مولانا خاوری تونی ،خصالی هروی تونی ،خضر خراسانی تونی، محمد قاسم ساحری تونی ،جیجک تونی ،صافی تونی ،ظریفی تونی ،مولانا عبدالعلی تونی ،علاالملک تونی (صاحب پادشاه نامه) ،علی بن نجم الدین تونی ( صاحب منتخب برهان الکفایه) ،غیاثی تونی ،قطبی تونی ،حکیم کاظمای تونی ، امیر علیا حسینی (میر تونی) ، مولانا میر حاج تونی ، میرزا قاسم تونی ،محمد میرک تونی ،وصالی تونی .

 

شاعرانی هستند  که زادگاهشان شهر تون یا همان فردوس امروزی است و بیشتر آن ها مربوط به عصر صفویه می باشند این 34 شاعر که همه آن ها دارای مجموعه اشعار بوده و هستند در مواردی کاملا گمنام و در برخی موارد به همت اهالی فرهنگ آثارشان به زیور طبع آراسته شده است. در مورد شاعران فردوس باید گفت همان طور که امروز ما فردوس را دار المومنین می نامیم و اعتقادات و گرایشات عمیق مذهبی - که ناشی از اصالت و ریشه دار بودن این شهر قهستان است – در این شهر بر کسی پوشیده نیست شاعران شهر تون قدیم هم اکثرا شاعرانی هستند که هنر و طبع شان جایگاه عشق به پیامبر گرامی اسلام و اهل بیت شان بوده است . در ادامه  دو تن از این شاعران به همراه آثارشان معرفی می شوند امید که شناخت حداقلی این ستارگان ادب پارسی ولایت قهستان راهی به سمت شناخت هویت اصیل ما مردم قهستان باشد.

حیرتی تونی : ملا تقی الدین محمد هروی تونی (متولد سال 930 قمری درگشته سال 984 قمری ) در باره زادگاه او اختلاف است : تون ، بخارا ، مرو ، هرات  را به عنوان زادگاهش ذکر کرده اند اما علیشیر نوایی معتقد است او در تون متولد شده و در مرو رشد کرده است . حیرتی در شهرهای ماورا النهر  به ویژه مرو و سمرقند به تحصیل علم و کمال روی آورده است. و در ادامه زندگی اش به خدمت شاه طهماسب روی آورد و دوران کمال  ادبی اش را در خدمت او بود بعد ها مورد غضب شاه طهماسب قرار گرفت و به استرآباد گریخت بعد ها با سرودن قصیده ای در مدح امام علی (ع) مورد بخشش شاه طهماسب قرار گرفت. سپس به کاشان رفت و تحت حمایت شاه طهماسب تا آخر عمر در آن جا زیست. محتشم کاشانی با او مراوده داشته و مرثیه ای برای مرگش سروده است. مهمترین اثر او کتیب معجزات یا شاهنامه حیرتی تونی است که در باره جنگهای پبامبر اسلام و دلاوری های مولا علی (ع) و شرح حال ائمه معصومین است. اثر دیگر او نیز ساقی نامه اوست.( منبع دایره المعارف بزرگ اسلامی جلد21 ص 540 و  541)

 

 

 

نمونه اشعار حیرتی تونی :

               به نام آن که حیّ لا ینام است                ازو چیزی که می دانند نام است

               به نام آن که علاّم الغیوب است               ندارد عیب و ستّارالعیوب است                     

           به نام آن که تن را فیض جان داد             زمین جسم را آب روان داد

                  مکرّم ساز فرزندان آدم                             خرد بخش خردمندان عالم

                   برافرازده­ی ایوان کیوان                        فرو زاننده­ی کیوان ز ایوان

                   چمن آرای گلزار بدایع                          هنر   فر مای   بازار  طبایع

                     گروه نوح را سیل بلا ریز                       نگهدار خلیل  از آتش   تیز

                  کند از کهکشان اختر په دیدار              برون از مار آرد  مهره­ی مار

                 زدرکش فهم دانایان معطّل                  همه حیر انش اوّل  عقل  اوّل

                 زاوّل تا به آخر ذاتش آگه                   خودش   از اوّل  و آخر منزّه

                به ملک کبریایی غیر او نیست                 سزاوار خدایی  غیر  او  نیست

                نمی، ملک وجود از بحرجودش        عدم گم گشته در ملک وجودش

               وجود غیر او فانی در ین راه                  هم البا قی هو الکافی  هو اللّه

              زصنع   او فراز    وپستی   ما                  دلیل   هستی   او      هستی     ما

             فلک را پرده ها در هم کشیده              حجابی    بر   سر عالم    کشیده

            درین درگه نه جای پرده داری             نه کس را در پس این پرده باری

            برون تا ناید از ریگ زمین جوش           نهاده بر سر آن هفت سر پوش

           مه وخورشید  سر گردان   اویند            تمام خاکیان حیران    او   یند ش

 

 

 

سلیمی تونی

تاج‌الدین حسن بن سلیمان تونی معروف به سلیمی تونی، شاعر قرن هشتم در تون متولد شد.  سلیمی در باره زادگاهش می گوید

مولدم تون و سبزوار وطن

 مسکن مومنان پاک سیر

از سخنان و اشعار او بر می آید که تهیدست بوده استولی با قناعت و علو طبع شکایتی نمی کند و هنر شاعری خود را بهتر از صد گنج می داند :

از متاع و مال دنیا گر به صورت مفلسم

هست اما گنج معنی در دل ویران من

و در میان این تنگدستی از سرمایه جهان دوستی علی(ع) برای خود نعمتی در سرای جاودان می بیند:

اگر هستم تهیدست از متاع دنیی فانی 

به حب مرتضی یابم نعیم ملک جاویدان

وی از مشهورترین شعرای منقبت سرای شیعی محسوب می‌شود. به گفته رسول جعفریان دامنه شعر منقبتی در قرن هشتم و نهم تا اندازه‌ای است که انسان به راحتی می‌تواند دلایل توفیق بعدی صفویان را در نشر تشیع درک کند. در این زمینه شاعران خراسانی باز هم پیشتاز بودند. سلیمی تونی یکی از استوانه‌های اصلی این حلقه ادبی شیعی خراسان است. قصاید و اشعار سلیمی تونی بیشتر در مدح  امام علی (ع) و امام رضا (ع) است. با مطالعه اشعار سلیمی و آنچه دولتشاه درباره او میگوید تایید می شود شاعر نخست شغل دیوانی داشته است و مامور وصول مالیات بوده است و چون لازمه ی این کار تعدی و تجاوز به مال دیگران بوده است در برخورد با پیرزنی در دریافت مالیات او و سخنان پیرزن متنبه می شود و شغل دیوانی را رها می کند و به مداحی و منقبت سرایی روی می آورد. به گفته دولتشاه سمرقندی درسال 845 قمری در مسیر زیارت مشهد درگذشت پیکرش را به سبزوار منتقل کردند و در آن جا مدفون شد. دیوان او به همت سید عباس رستاخیر منتشر شده است .

(منبع دیوان سلیمی تونی 1390)

 

 

 دیوان سلیمی سرشار از عشق و محبت به امام رضا (ع) است:

قسمتی از قصیده رضویه سلیمی تونی

         این روضۀ مقدس و این کعبۀ صفا                                    این مرقد مطهر و این قبلۀ دعا

.      این قبۀ منور با رفعت و شرف                                       وین بارگاه عرش جناب فلک بنا

   دانی که چیست کعبۀ حاجت روای خلق                              یعنی مقام و مشهد سلطان اولیا

بحرِ کمال و خازنِ اسرارِ لو کشِف                                 گنج علوم و گوهرِ دریای لافتی

      قایم مقام ختم رسل صدر کاینات                                       مسند نشین بارگه عز و کبریا

    لطف خدا شفیع خلایق امین حق                                      سلطان هر دو کون علی موسی الرضا

     آن آفتاب برج امامت که می رسد                                     خورشید را ز قبّۀ پر نور او ضیا

    آن پادشاه ملک ولایت که همتش                                      بر خوانِ جود خلق جهان را زده صلاش

   آن درّ قیمتی که به دریای معرفت                                     کس ره بدو نبرد همی جز به آشنا

  شاهی که خلق را سبب بغض و حبُّ او                              از دوزخ است خوف و به جنّت بود رجا

  ای افضحی که علم تو را در بیان حق                               چون دانش رسول خدا نیست انتها

   تسبیح زایران تو یعنی ملائکه                                        سبحان من تقدّس بالعزّ و العلا

  اوراد ساکنان سماوات روز و شب                                   در مدح باب و جدّ تو یاسین و هل اتی

 در وصف روی و موی تو خوانند قدسیان                            هر صبح و شام سورۀ واللیل و الضّحی6

 کی وصف و مدحت تو بود حد هر کسی                             ای گفته کردگار تو را مدحت و ثنا

 فرّاش آستان جلال تو جبرئیل                                        مدّاح خاندان شما حضرت خدا

 باب نبی فضایل تو مرتضی علی                                     جدّ بزرگوار تو سلطان انبیا

در گوش عاکفان مقیمان درگهت                                      هر دم رسد ز حضرت حق فَادخُلُوا نِدا

  ز آواز حافظان خوش الحان روضه ات                             هر بامداد در ملکوت اوفتد صدا

  بر قاریان روضه تو رشک می برند                                  بستان سرای جنت و مرغان خوش نوا

 در زیر سایۀ علم مصطفی بود                                        هرکس که او به ملک ولایت زند لوا

 

 

 

ترکیب بند ابن حسام خوسفی در مدح امام زمان(عج)

ترکیب بند هفت گل ابن حسام خوسفی در مدح امام زمان(عج) 

 

بس که شوخ است و فریبنده و رعنا نرگس

گوییا چشم تو دارد نظری با نرگس

تا گل عارض خوش رنگ تو بیند شب و روز

هیچ بر هم ننهد دیده ی بینا نرگس

با سرافرازی قد تو به نظاره ی سرو

شرم دارد که کند دیده به بالا نرگس

چشم مخمور تو در چشمه ی چشمم چه خوش است

خوش بود خرم و خوش بر لب دریا نرگس

بنده ی نرگس از آنم که به صد آزادی

کند آزادی آن قد دلارا نرگس

جهت خدمت قائم به تواضع شب و روز

مانده بر پای و سرافکنده به یک جا نرگس

قائم آل محمد که ز گرد قدمش

همچو آیینه کند دیده مصفا نرگس

*

ای که بر صحن چمن گل نه به زیبایی توست

لاله را با همه خوبی سر لالایی توست

*

گر شود با رخ خوب تو برابر لاله

بنهد سرکشی و خرّمی از سر لاله

گر کله داری جاه تو ببیند روزی

بیش بر سر ننهد تاج مزوّر لاله

مگر از شمع رخت مشعله داری آموخت

که برافروخت به سر شمع منور لاله

باد عنفت بنشاند به فلک بر مشعل

آب لطفت بدماند به چمن بر لاله

گر به صحرا بخرامی به تماشای بهار

در سم اسب تو ریزد ورق زر لاله

ور به جولان فکنی تازی خارا سم را

در گریبان کند از نعل تو عنبر لاله

دوش بر صفحه ی گل مرغ دلاویز سحر

من نوشت از ورق من غزل تر لاله

*

صفت حسن تو مرغان چمن می دانند

گرچه می دانند ولیکن نه چو من می دانند

*

دوش بپشاد ز هم باد صبا دفتر گل

مرغ خوش نغمه برآمد به سر منبر گل

خیلتاشان ریاحین به چمن بنشینند

همه را دیده و دل بر گل و بر منظر گل

آیت خلق تو بلبل به ریاحین می گفت

گرم گشت از دم او چون دم او مجمر گل

ای ز خلق تو دم باد صبا غالیه بوی

وی ز بوی تو معطّر دم جان پرور گل

جعد را تابد ده و تاب عمامه بگشای

بشکن رونق سنبل بستان افسر گل

بنشین تا ز چمن باد صبا برخیزد

بر سر و فرق تو ایثار کند زیور گل

به سر نیزه ی خطّی بدران جوشن خصم

همچنان چون ورق گل بدرد نشتر گل

*

عمل و علم و شجاعت همه یکجا داری

آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری

*

ای به گلزار تو با زینت و فر نیلوفر

آب لطف تو کند تازه و تر نیلوفر

آفتاب سر تیغ تو اگر شعله زند

بفکند از سر خود خود و سپر نیلوفر

چون وشاقان سرایی ز پی خدمت تو

به غلامی تو بسته است کمر نیلوفر

نسزد چون بسزد بر قد تو کسوت آل

عطفی جیب قبای تو مگر نیلوفر

تکمه ی درعه ی تو سبز و عقیقی و کبود

غنچه ی صد ورق و لاله دگر نیلوفر

ای ریاض چمن جان ز دم مشکینت

خرّم و تازه چو از باد سحر نیلوفر

*

نفس باد صبا مجمره دار از دم توست

نافه ی مشک خطا غالیه دار از دم توست

*

با خط تو نکند طرّه نمایی سنبل

با دم تو نکند غالیه سایی سنبل

با خم طرّه پرچین تو کان مشک خطاست

به کند گر نکند نافه گشایی سنبل

باد بویی ز دمت برد به اطراف چمن

یافت زان دم نفس مشک خطایی سنبل

خواست سنبل که کند با نفست همنفسی

دم مزن گفتمش آیا تو کجایی سنبل

سنبل از بندگی ات آب رخی می جوید

گفت لطف تو که هم بنده ی مایی سنبل

با خطت سنبل تر مشک فروشی می کرد

گفتمش بس که تو در عین خطایی سنبل

از نسیم نفس مهدی قائم باشد

خرّم و تازه چو از خاگ برآیی سنبل

*

ای که خاک درت از سنبل تر خوشبو تر

عکس رخسار تو از شمس و قمر نیکوتر

*

ای ز گل های بهاری گل بی خار سمن

تازه و خرّم و خوش همچو رخ یار سمن

چون ستاره است برین دایره ی زنگاری

بر سر گلبن خضرا به شب تار سمن

مهدی از مهد جناب تو بیاموخت که ساخت

تکیه گه بر زبر طارم زنگار سمن

با خود از دست تو آموخت زرافشانی را

که بریزد به چمن درهم و دینار سمن

سوک آبای تو دارد که سرافکنده به پیش

چون بنفشه بنشسته است به تیمار سمن

مهد عزت بنه ای مهدی هادی درباغ

تا کند خرده ی زر بر سرت ایثار سمن

چون گشاده ست به رخسار تو نرگس دیده

چون که شاد است به دیدار تو بر بار سمن

*

همچو گل کر تتق غنچه برون آرد سر

وقت شد کر حجب غیب خرامی تو بدر

*

همه شب با دل خرم لب خندان سوسن

کند آزادی ات ای سرو خرامان سوسن

پای در دامن اندیشه به مداحی توست

سر فرو برده ز فکرت به گریبان سوسن

پیچ و تاب از شکن طرِّه ی سنبل بگشای

تا که بر باد دهد زلف پریشان سوسن

تا ثنای تو بر اوراق چمن بنویسد

قلم تیز گرفته است به دندان سوسن

دسته ی گل که در اوصاف تو بست ابن حسام

تازه تر زین ندمد از گل حسّان سوسن

دسته ی هفت گل از باغ طبیعت بستم

کس نبسته است بدینسان ز گلستان سوسن

تحفه ی این گل رنگین بپذیر از سر لطف

همچنان چون پدرت از کف سلمان سوسن

*

هر کسی تحفه به نوعی ز دل و جان آورد

مور بال ملخی پیش سلیمان آورد

ابن حسام خوسفی

https://t.me/ebnhesam

پرسش مهر 18  مهر 1396

 پرسش مهر 18

 پرسش مهر 18      چگونه محیط مدرسه را به محیط تحمل افکار دیگران و احترام به نظرات مختلف و اخلاق و ادب    تبدیل کنیم و با چه سبکی ارتقا اخلاق و ادب و کسب توان تحمل بالاتر را تمرین کنیم؟

 

چگونه محیط مدرسه را به محیط تحمل افکار دیگران و احترام به نظرات مختلف و اخلاق و ادب تبدیل کنیم و با چه سبکی ارتقا اخلاق و ادب و کسب توان تحمل بالاتر را تمرین کنیم؟

 دکتر روحانی

دیوان حکیم نزاری قهستانی جلد 1 و جلد 2

آپلود دیوان حکیم نزاری قهستانی باعث شد تا از دنیای شلوغ تلگرام دوباره به وبلاگم بیایم.

دریافت دیوان حکیم نزاری قهستانی pdf جلد یک و دو

دویست غزل از آشعار حکیم بیرجند حکیم نزاری قهستانی نیز در وبسایت گنجور منتشر شده است ، به زودی تمام غزلیات این شاعر بزرگ بیرجندی در وبسایت گنجور منتشر می شود:

https://ganjoor.net/nezari

 

به امید روزهای روشن تر برای فرهنگ و ادب ایران 

 دانلود دیوان حکیم نزاری قهستانی pdf جلد یک و دو

 

قزویات شماره چند؟

 

 

 

 

حق مطلق علیرضا قزوه
حرف بر حق علیرضا قزوه
پشت در ماند و گفت با احساس
تق ت تق تق علیرضا قزوه
توی هندوستان و هندوکش
شد معلق علیرضا قزوه
شعر حافظ به او چه ربطی داشت؟!
«دلق ازرق» علیرضا قزوه
ناصر فیض گروه شعری ساخت
شده ملحق علیرضا قزوه
اهل نوشیدن و کشیدن نیست
مرد بر حق علیرضا قزوه
***
مثل آبه علیرضا قزوه
در جواب علیرضا قزوه
بنده یک مدت است می خوانم
شعر ناب علیرضا قزوه
بنده از بیرجند آمده ام
در رکاب علیرضا قزوه
توی گرمسار و آرادان
تو بنابه علیرضا قزوه
احتیاجی به چاپ کارش نیست
چون کتابه علیرضا قزوه

از فروغ و هدایت و نیما
یا جناب علیرضا قزوه
حرف من حرف خوب آزادیست
مستطاب علیرضا قزوه
***
شعر من کجا و ادراکش
بی خیال علیرضا قزوه!!!

***

#مصطفی_علیزاده #خراسان_جنوبی
#بنیادشعرایرانیان #بیرجند #طنز

https://telegram.me/tdastedar

یک نفر دارد از بشر انتقام می گیرد

حامیان حقوق بشر بیانیه می دهند
ساز مان های بین المللی هشدار می دهند
جنگ طلب ها اسلحه می خرند
شورای امنیت قط اظهار نگرانی می کند
آیلان ها بیگدار به دل مدیترانه میزنند
هر روز گذر نامه ای بیشتر در سواحل یونان روی آب می آیند
اروپا دروازه های خوشبختی را بسته است.
شبیه یک فیلم ترسناک بی رحم شده ایم.
این باید عقوبت گناه ازلی مان باشد
یک نفر دارد از بشر انتقام می گیرد.
#مصطفی_علیزاده @fedeshk

27 بهمن 94

فیلتر پلاس

خیلی وقتها دوست دارم به همه چیز عمیق تر نگاه کنم. عمیق تر یا متفاوت . گاهی می ترسم این یک جور خوره ی ذهنی است که نباید مثل دیگران فکر کنی. می شود اسمش را گذاشت درون گرایی خاص . کاش هوا اینقدر سرد نبود که با همین لباس راحتی می زدم بیرون و مثل آن وقت ها که کله ام بوی قرمه سبزی می داد (البته مطمئن نیستم الان چه بویی می دهد) روی نیمکت نوستالژی پارک نیلوفر می نشستم. احتمالا توی مسیر ترانه قلندر داریوش رو باهدفون گوش می دادم.

 

 

-

*ساعت 5 صبح باشد و هنوز جلوی لپ تاپت کنار بخاری بیدار باشی پدرت چه فکری می کند!؟

دو رباعی نه خیلی قدیمی

این دو رباعی شاید قبل تر ها توی وبلاگ منتش کردم اما با شاهکار بلاگفا در نابودی پست های وبلاگ خیلی چیزها از دست رفت :    

ما پنجره ای به سمت عرفان هستیم

همشهری آیتی و فرزان هستیم

از مقبره ی زار نزاری پیداست

امروز چه از عشق گریزان  هستیم

 

شاعر بشوی بغض قناری هستی

معجون شکست و بد بیاری هستی

شاعر بشوی عاقبتت معلوم است

در شهر خودت مثل (نزاری ) هستی 

 

مصطفی علیزاده

کتاب خاوران نامه ابن حسام خوسفی  (نسخه کامل )

کتاب خاوران نامه ابن حسام یکی از قدیمی ترین حماسه های مذهبی است اما متاسفانه هیچ  گاه فرصت تصحیح و چاپ آن در کشور به وجود نیامده است نسخه حاضر مربوط به چاپ سنگی خاوران نامه ابن حسام خوسفی است که ظاهرا در لاهور به چاپ رسیده است امید وارم انتشار این نسخه چاپ سنگی راه را برای  تصحیح و چاپ درست آن باز کند   

دانلود کتاب خاوران نامه ابن حسام خوسفی   

 

خاورنامه ، خاوران نامه ، ابن حسام خوسفی ، ebnehosam ،  khavarnameh ، khavarannameh  download 

من سَرَم را به ديواره ي آمبولانس مي كوبم

براي كودكان جنگ زده عراق و سوريه
تقديم به شاعران صلح:

 

 


شعر مي خواني
صداي سنج مي آيد
من با گريه زنجير ميزنم
هر بار كه با پرچم سپيد شعرت بر جنگ پيروز مي شوي
فاتحانه بر ويرانه هاي نفرت لبخند مي زني
من
لبخندت را قاب مي كنم
بر ديوار تمام اورژانس هاي كوباني ، كربلا ، دمشق
لبخند دختري با مقنعه سفيد !
كه جلوي تانك ها و رگبارها با انگشت علامت هيس نشان مي دهد.

و با لبخندش قطعنامه اي براي صلح صادر مي كند
صداي طبل بلند تر مي شود
دارند با موسيقي دروني شعرت زنجير مي زنند
من سَرَم را به ديواره ي آمبولانس مي كوبم
سِرُم را از دستم مي كنم
پرستاري از صليب سرخ زخم كودكان كربلا را پانسمان مي كند
مسيح در آغوش محمد (ص) مي گريد ...

 

 


مصطفي عليزاده زمستان 93 - بيرجند

قومی خیال باز هوسناک خود پرست

حکیم نزاری را شناختن برای ما بیرجندی ها که خیال می کنیم حکیم نزاری نام خیابانی است در بیرجند گاهی خیلی گران تمام می شود  دعوتید به خواندن غزلی از حکیمِ بیرجند :

.

.

.

از ابتدا که لشکر ارواح برنشست
عقل از سپاه عشق هزیمت کنان بجست
اهل قیاس پس روِ عقل گریزپای
ما در بلوک عشق فتادیم می به دست
در پوستین شیوه ی ما اوفتاده اند
قومی خیال باز هوسناک خود پرست
گر می خوریم و گرنه تفاوت نمی کند
ما بر قرار خویش همان والهیم و مست
ازگل سرشته کالبد آدم صفی
ترکیب ماز دردیِ خم خانه ی الست
ما توبه بسته در سر زلف بتان حسن
آورده باز در سز زلف بتان شکست
برمن چه اعتراض که مامور فطرتم
ای مدعی به دست کسی اختیار هست
تشنیع بر نزاری و او خود شکسته دست
هرگز به نام و ننگ نبوده است پای بست
ماییم و کنج فقر و گنج مسکرات
تا کنبد سپهر شود هم چو خاک پست
حکیم نزاری قهستانی