نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

 

 

به کلبــــه تنهایی من خوش آمدی

چهاردهمین زاد روز  آروین

 فدرا جان چهاردمین زاد روز ولادت آروین رو هم پشت سر گذاشتیم 

آروین الان برای خودش قد و بالایی کسب کرده گر چه هنوز بالغ نشده !

حتما بهتر میدانی که در نبود تو  در این چهار سال و اندی هر کدام به نوبه خود چه ها  کشیدیم .

ای کاش  در کنارمان بودی ....

کااااااااااش

نوروز 1401

فدرای عزیزم 

سالها  و فصلها می آیند و می روند .....

و ما اکنون در آستانه چهارمین بهار کوچ آسمانی تو .....

همچنان در حسرت بازگشت و دیدار تو هستیم .....

افسوس از آن خزان بهاری  که بازگشتی نداشت ...... 

چهارمین سالگرد ازدواج

فدی جان همزمان با شروع فصل زیبــای پائیـــز 

 چهارمین ســـالگرد ازدواجمون رو با شروع مهــر بعد از آسمانی شدنت  گذراندیم ...

در حالی که بر خلاف شانزده سال پیش در چنین شبی  که همه دوستان و عزیزان در کنار ما بودند ،

دیشب من بودم و  تو و نم نم باران و خلوت پائیزی آرامستان باغ تنهائیت ... 

چهارمین زاد روز

 چهارمین سالروز ولادت فدرای عزیز پس از آسمانی شدنش

آرومم کن! آخه بی تابه دلم…
لب ساحل؛ شبا میخوابه دلم!
دل من تنگ شده؛ تو دلم جنگ شده!

کاش بدونم اون کجا رفته؟!
حالا موندم با همه خاطره ها…
غیر عکساش؛ دیگه چی مونده برام؟
دل من تنگ شده؛ تو دلم جنگ شده!
کاش بدونم اون کجا رفته؟!

فدرا  جان  زاد روزت مبـــارک 

تولد آروین ...

  

فدرا جان سه سال و سه ماه از  پر کشیدنت به آسمانها میگذره ...

31 خرداد نزدیک است و آروینک در آستانه تولد سیزده سالگیش هست .....

آروینک همانطور که دوست میداشتی ببینی قد کشیده و الان هم قد خودت شده ...

کاش بودی و می دیدی ...

کاش بودی و می دیدی که بی تو چقدر سخت میگذرد بر ما ...

خصوصا جای خالیت در کنار آروین عزیزمان  .........................................

پســــــرعزیزمان، دُوردانه مادر، زادروزت مبارک  ...........