,

باران بر قلبم عاشقانه می نواخت
تا سحر من بودم وبوسه های باران
صبح شهر را شسته شسته از غم دیدم
البرز درآغوش عروس سفیدپوشش غرق بوسه

دماوند پشت ابری پنهان وخواب خواب
چشمان خورشید از عشق باران می درخشید
دیشب زندگی بود و هوای باران

بهار آمد

سلام به دوستان گلم...عید۱۳۹۵ مبارک...انشالا که سال خوبی باشد

بهار با شکوفه های زیباش اومد که دلبری کند ...

از اونطرفم باران بهاری عاشقانه میبارد...

بهار یعنی لطافت و عطر روی گلها...

بهار یعنی زندگی ادامه دارد .‌‌.‌

فدرای گلم دعای مخصوص منی...الهی که زود ...زود ۱۲ دوره شیمی درمانیت تموم بشه ولباس عافیت به تن کنی.‌‌‌‌‌...

روز زن برشما عزیزان مبارک

شکر نرگس عروس شده

 

 

آخرای اسفند نزدیک شد روزی که محمد به آسمانها رفت...برای همیشه همیشه...

وبرگشتی هم ندارد.........

این چندروز بیشتر تو فکر بودم که الان محمد زنده بود و به زور دستگاه نفس می کشید ...

چی شد کهمحمد طاقت نیاورد و عزم رفتن کرد....درست درهمچین لحظات تلخ یک دفعه

می بینی نرگس اومده حالت را می پرسد ازاون قشنگتر عکسای عروسیش را یکی یکی

برات می فرستد....دلت باز می شودو خداراشکر می کنی...

نرگس مریض چندسال پیشت خوب و سرحال و خوشبخت است...نرگس همزمانبا محمد

شیمی درمانی میشد منتها نرگس نامید و دلمرده بود روحیه شو از دست داده بود ....

منم برای اینکه نرگس امید ازدست رفته شو بدست بیاورد کاری کردم نرگس با محمد آشنا

بشود خلاصه...نرگس وقتی محمد را دید با وجود عود بیماریش دارد تهران تک و تنها شیمی

درمانی می شود و تازهدانشجوی ارشدم هست از خودش وخدا خجالت کشید که با وجود مادر

دلسوزش که حاضر بودجانش راهم بدهد که نرگس غصه نخورد ...

چقدر ناشکری و ناسپاسی خدارا کرده ....

نرگس 23 ساله کانسر برست داشت همش نگران فرداش بود که چه خواهدشد...نگران ازدواج 

و بچه دارشدنش...مدام با من چت میکرد فردا چه خواهد...4 سال گذشت و الان نرگس ازدواج

کرده و زندگی خوبی دارد منکه عاشق لبخندهای عروس خانم شدم ...خداجون ممنونم ازاینکه

تو همچین روزی منو خوشحال کردی ...شکر نرگس عروس شده ...انشالا مادر شدنش....

 

 

 

عسل خانم

سلام لیلا جون گلم ...منم خوشحالم بازم اینجا هستم و از صدای پای زندگی می نویسم...

امروز یکی از همسایه های قدیم که هم اسم بودیم را دیدم درست مثل 20 سال پیش بود ولی با کمی چروک خیلی خوشحال شدم یاد خاطرات دور افتادم ..که چه پسرای شیطونی داشت ...یکیش کلاس پنجم تو دریا غرق شدیکیش مجید زبل بود که از دیوار راست بالا میرفت...وقتی مادرش گفت مجید زن گرفته...وسط خیابون از خنده ریسه رفتم که یعنی مجید مرد زندگی شده...مادرش گفت آره بابا مجید دیگه اون مجید قدیم نیستتازه لیسانس شیمی هم گرفته و مشغول کاره...بعداز خداحافظی رفتم تو فکر خوشحال باش تا 20 سالدیگه حتما محمدرا تو اون دنیا می بینم یعنی بیخود نمیگن کوه کوه نمیرسه ولی آدما بهم میرسند...

دیروز باغ بودیم وقتی برای سگها غذا بردم مشگی مثل همیشه توهوا غذارو قاپیدولی عسل غذارا بو کردو رفت توی لونه ش...یعنی لب به غذا نزد...نزدیکای ظهر دیدم عسل نفس نفس میزند و زیرش را خیس کردشوشو که سابقه دیدن زایمان سگ را داشت گفت عسل داره فارغ میشه ...منم از عسل چشم برنداشتم و لحظه لحظه کنارش بودم....الهی یک توله خوشگل دنیا آورد ...بعله عسل مامان شد...آقای مشگی

که تا دیروز خودش توله بود بابا شد...

دست یاری محمد...

 

f1hi_۲۰۱۵۰۱۰۶_۲۱۱۴۰۸.jpg

سلام محمد

 

وباره زمان به ماه بهمن رسید و روزگار ما هم میگذرد هر روز تکرار می شود در نبودن ها و بودن ها...

رسم روزگاراست توقف ندارد و منتظر نمیماند...

جونم بهت بگه منم مادرشوهر شدم...و احساس خوبی دارم ...ازهمه مهمتر زندگیم ازهمیشه گرمتره...

سهیل گلم مرد خونه زندگی شده و با مهرافروزخوشگلم حسابی خوش بحالش میشه...البته کارش زیادتر شده 

ولی خستگیش هم درکنار یار درکردنم صفایی دارد....

خلاصه منم درحال پیر شدنم هرروز منم مشغول مبارزه با پیری هستم ...با اینکه  زانو درد دارم ولی یک قدم

هم  کوتاه نمیام ...مثل امروز آهنگ شاد گذاشته بودمو نشستنکی روی مبل تکون تکون میخوردم

مثلا حرکات موزون بیاد قدیما انجام میدادم....

محمد بیادت گروهی  درست کردم که با کمکهای کوچکمون کمک بزرگی میشه برای نیازمندان...

دست یاری محمد...