لیست خنده دار ترین اسامی ایرانی ها در ثبت احوال!

به گزارش ایران ناز همشهری جوان در شماره اخیرش ، لیستی حیرت انگیز از اسامی ایرانیان منتشر کرده که صاحبان این اسامی، از سال هفتاد به این سو برای تغییر نامشان، به ثبت احوال مراجعه کرده اند.

در بین اسامی دختران این اسم ها به چشم می خورد:
آشفته
آبجی مار
آواره
آفت
ادامه
ارزان
بانک ناز
آمریکا
برنج
خواننده
زابل
رادار
عرعر
غم انگیز
قیطان
کشمش
عکس و …

و در بین اسامی پسران:
ببر
باقالی
عادی
سنجاب
کافر
ستم
کلاغ
مزاحم
مسکو !

سرشناس ترین شاهزاده خانمهای تاریخ ایران +عکس

سرشناس ترین شاهزاده خانمهای تاریخ ایران +عکس
یوتاب : سردار زن ایرانی که خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است. وی درنبرد با اسکندر گجستک همراه آریوبرزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست .
 
ولی یک ایرانی راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد . از او به عنوان شاه آتروپاتان ( آذربایجان ) در سالهای ٢٠ قبل از میلاد تا ٢٠ پس از میلاد نیز یادشده است . با اینهمه هم آریوبرزن و هم یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند.
 

ادامه نوشته

اس ام اس خنده دار

سوسکه داشت از کیبرد بالا می رفت، مادرش گفت قربون استعداد ویرچوالت برم  

 


کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه ی فردا نبود کاش بودی تا برای قلب من زندگی این گونه بی معنا نبود کاش بودی تا لبان سرد من بی خبر از موج و از دریا نبود کاش بودی تا فقط باور کنی بعد تو این زندگی زیبا نبود
 

 



اگر شكلات بودی شیرین ترین بودی ، اگر عروسك بودی بغلی ترین بودی ، اگر ستاره بودی روشن ترین بودی و تا زمانی كه دوست منی عزیز ترینی.

 


غضنفر از كنار جن رد میشه...جن میگه بسم الله این دیگه كی بود
 

 



بهانه ی دخترا: 1 - فاصله سنی مون خیلی زیاده(یعنی خیلی از مرحله پرتی) 2 - من به تو علاقه به اون صورت ندارم (یعنی خیلی بد هیکلی) 3 - من الان تو موقعیت بدی هستم (یعنی دلم یه جا دیگه گیره) 4 - تقصیر تو نیست تقصیر منه (یعنی عجب غلطی کردم با تو دوست شدم) 5 - من تو دوستیمون از هیچ کاری دریغ نکردم (یعنی هر غلطی خواستم کردم) 6 - دیروز یه خواستگار دکتر داشتم (یعنی زودتر بیا منو بگیر )

 


یه روز یارو سوار هواپیما می شه،یهو هواپیما سقوت می کنه... . . . این قرار بود جوک باشه اما حادثه خبر نمی کنه!
 

 



پیف... اه اه اه... چه بوی گندی... خفه شدیم... چه خبرته؟ مگه چی خوردی؟ حمیییییییییییید! . . . تبرکه خانوم...کنسرو لوبیای تبرکه (تبلیغ کنسرو لوبیای تبرک)

 


تو این مملکت که اینقدر با اعتیاد مبارزه میشه تو چرا نارفیقی کردی و منو معتاد خودت کردی ؟!!
 


غضنفر میاد تهران ویه تاکسی میخره که مسافر کشی کنه؛خانمی ازش میپرسه:آقا ببخشید کریم خان میرید؟ترکه میگه:آره خب اگه نمیرید که میترکید
 

 



عشق====>سرکاریه ... محبت====>تظاهره ... مهربونی====>مسخرست ... وفا====>مرده ... عهدوپیمون====>دلخوشیه ... عاطفه====>تموم شده ... مهر====> مدرسه باز میشه

 


عشق نمی پرسه اهل کجایی ، فقط میگه توی قلب من زندگی کن .. عشق نمی پرسه چرا دور هستی ، فقط میگه همیشه با من هستی .. عشق نمیگه دوستم داری؟ فقط میگه دوستت دارم .. . . . . . . عشق خیلی غلط های دیگه هم میکنه که نباید باور کنی!!

 


غضنفر به دوستش میگه تهران عجب جاییهااا...... از در ترمینال که می ری بیرون ... با یه ماشین آخرین سیستم می یان دنبالت .... بعد می برن بهترین رستوران شام می دن از اون ورم دربند و درکه و قلیون و حال بعدم بهترین هتل و چه تختی و رخت خوابی .. صبحم کلی پول می زارن تو جیبت و ..... ... رفیقش می گه : برو بابا ... تو که تاحالا تهران نرفتی ... می گه: من نرفتم خانمم که رفته

 


گر دیدی جوانی بر درختی تكیه كرده بزن توی سرش جوون باید به خودش تكیه كنه

 


به غضنفر میگن : با لوستر جمله بسازد ‌میگه : من 3 تا دختر دارم یكی از یكی لوستر

 


گرد و خاک تنهایی دلم و با جاذبه ی نگاهت زدودی.خونه ی قلبمو از غم پاک کردی.حالا که داری زحمت میکشی روی اون میز هم یه دستمال بکش!!

 


مداح: چراغ ها رو خاموش کنین ببرمتون کربلا, چراغ ها رو که روشن میکنن میبینه همه ساک به دست وایستادن, میگه شما ترکین؟ میگن نه, ما لریم, ترکا تو اتوبوسن

 


غضنفر ، یه جسد می بره پزشكی قانونی.بهش میگن: چطور مرده؟ میگه: سم خورده.میگن: پس چرا زخمیه؟ میگه: آخه نمی خورد

مهریه بسیار عجیب و دردسرساز با 5/5 تن گل یاس!!

مردی در دادگاه خانواده گفت: حاضرم به جای مهریه ۵/۵ تن گل یاس همسرم، به او یک خانه مسکونی بدهم چون پیدا کردن این همه گل یاس برایم غیرممکن است.

زنی با مراجعه به دادگاه خانواده ۲ (ونک) دادخواست مهریه خود را به قاضی حسن عموزادی، رئیس شعبه ۲۶۸ این مجتمع قضایی خانواده ارائه کرد و در حضور قاضی این شعبه با بیان اینکه مهریه‌ام ۵/۵تن گل یاس است، اظهار داشت:
تنها مهریه‌ام را خواسته و قصد جدایی ندارم چون زندگی‌ام را دوست دارم. شوهرم باید این میزان مهریه را بپردازد و هیچ چیز دیگری جزء این مهریه را از او نخواسته و قبول نمی‌کنم در واقع شوهرم نباید خود را خسته کند بلکه باید حق مرا بدهد و به این موضوع فکر نکند.

مرد در دادگاه خانواده حضور داشت و با اشاره به اینکه حدود ۶ سال از زندگی مشترکمان می‌گذرد، گفت: حاضرم به خاطر آینده فرزند ۴ ساله‌ام و حفظ زندگی‌ام مهریه همسرم را بپردازم ولی نمی‌دانم به چه شکل آن را تهیه کنم. حاضرم یک خانه مسکونی به نام همسرم کنم ولی این مهریه که ۵/۵ تن گل یاس است را ندهم چون احساس می‌کنم که این مهریه از خانه مسکونی گران‌تر است.

مرد با بیان اینکه من و همسرم با یکدیگر هیچ اختلافی نداریم، گفت: وقتی یافتن گل محمدی با چنین ابعادی به میزان ۵/۵ تن سخت است، گل یاس با آن اندازه کوچک بسیار سخت‌تر است بنابراین نمی‌توانم مهریه همسرم را به این شکل بدهم.

زن با بیان اینکه شوهرم مرا دوست دارد و همان مهریه‌ای که من خواستم را می‌دهد، اظهار داشت: ۵/۵تن گل یاس زیاد هم گران نمی‌شود بنابراین شوهرم می‌تواند آن را پرداخت کند. می‌خواهم مهریه که حقم است را شوهرم به راحتی و بدون وقفه بپردازد و افتخار کند که بعد از گذشت ۶ سال از زندگی مشترکمان آن را پرداخته است و ما مشکلی نداریم.

مرد در انتها در دادگاه خانواده گفت: حاضرم به جای مهریه ۵/۵ تن گل یاس همسرم به او یک خانه مسکونی بدهم چون پیدا کردن این همه گل یاس برایم غیرممکن است و همسرم باید کوتاه بیاید. قاضی این شعبه بعد از شنیدن اظهارات طرفین، مرد را محکوم به پرداخت مهریه زن که ۵/۵ تن گل یاس بود، کرد و تعیین میزان قیمت مهریه را به خاطر اصرار مرد، از کارشناسی خواهان شد.

جك ها و اس ام اس هاي خنده دار ...

غصنفر رفته بوده تماشای مسابقه دو و میدانی، وسط مسابقه از بغلیش میپرسه: ببخشید، اینا واسه چی دارن میدون؟! یارو میگه: برای اینکه به نفر اول جایزه میدن. غصنفر یوخده فکر میکنه، میپرسه: پس بقیشون واسه چی دارن میدون؟!

.

.

.

يه روز غصنفر ميره خواستگاري,مي بينه دختره سيبيل داره.بهش ميگه شما چرا سيبيل داري؟ دختره گريه مي كنه. غصنفر مي ره از دلش در بياره, ميگه چرا گريه مي كني؟ مرد كه گريه نمي كنه

.

.

از غصنفر میپرسن: چند تا بچه داری؟ 4 تا از انگشتاشو نشون میده، میگه: 3 تا! ملت کف میکنن، میگن: بابا اینا که 4تاست؟ غصنفر انگشت کوچیکشو نشون میده، میگه: این بچة همسایمونه، ولی همیشه خونة ماست!

.

.

.

غصنفر کلیدش رو تو ماشین جا میگذاره، تا بره کلید ساز بیاره زن و بچش دو ساعت تو ماشین گیر میکنن!

.

.

.


ادامه مطلب ......

ادامه نوشته

...........................

مردي در نمايشگاهي گلدان مي فروخت . زني نزديك شد و اجناس او را بررسي كرد . بعضي ها بدون تزيين بودند، اما بعضي ها هم طرحهاي ظريٿي داشتند

زن قيمت گلدانها را پرسيد و شگٿت زده دريافت كه قيمت همه آنها يكي است

او پرسيد:چرا گلدانهاي نقش دار و گلدانهاي ساده يك قيمت هستند ؟چرا براي گلداني كه وقت و زحمت بيشتري برده است ، همان پول گلدان ساده را مي گيري؟

فروشنده گفت: من هنرمندم .

قيمت گلداني را كه ساخته ام مي گيرم. زيبايي رايگان است

داستان آموزنده

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .
تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .
من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد.
من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .
دوستدار تو پدر
پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام
صبح فردا 12 نفر از مأموران و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند .
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم .
نتیجه اخلاقی :
هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید .

یک داستان آموزنده

در زمان ها ي گذشته ، پادشاهي تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و براي اين كه عكس العمل مردم را ببيند خودش را در جايي مخفي كرد. بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تفاوت از كنار تخته سنگ مي گذشتند. بسياري هم غرولند مي كردندكه اين چه شهري است كه نظم ندارد. حاكم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است و ... با وجود اين هيچ كس تخته سنگ را از وسط برنمي داشت . نزديك غروب، يك روستايي كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود ، نزديك سنگ شد.
بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناري قرار داد. ناگهان كيسه اي را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود ، كيسه را باز كرد و داخل آن سكه هاي طلا و يك يادداشت پيدا كرد. پادشاه در ان يادداشت نوشته بود : " هر سد و مانعي ميتواند يك شانس براي تغيير زندگي انسان باشد


جوک

به یکی میگن یه موجود نام ببر ، میگه يخ ... ، میگن آخه یخ که موجود محسوب نمیشه ، میگه چرا من خودم صد بار دیدم نوشتند یخ موجود است

---------------------------------------------------------------

نکته زمخت و نه چندان ظريف : هیچ وقت به رسانه ها کاملا اعتماد نکنید ، میدونید چرا ؟ چون اگر تبلیغات ماهواره را ملاک قرار بدهیم، مردم ایران کچل‌های چاقی هستند که ناتوانی جنسی دارند و می‌خواهند یک هفته‌ای ویزای کانادا بگیرند و اگر تلویزیون داخلی را ببینید خلاصه خبرهای صدا و سیما این است : باور کنید اوضاع در همه جای دنیا از ایران بدتر است

---------------------------------------------------------------

شوتيه عينكش را دور دستش می چرخونه بعد میزنه چشمش، سرش گیج میره میخوره زمین هوا ميره ، نمیدونی تا کجا ميره

---------------------------------------------------------------

پسره تو خواستگاری از یه دختره می پرسه اسم شما چیه؟ دختره می گه اسم من توی تمام باغچه ها هست. پسره می گه: آهان فهمیدم ، اسمتون شلنگه

---------------------------------------------------------------

از یه کچل می پرسن اسم شامپوت چیه؟ می گه من شامپو لازم ندارم از شیشه پاک کن استفاده می کنم!

---------------------------------------------------------------

حکمتی برای فهيمان : يارو داشته دنبال جاي پارك مي گشته اما پيدا نمي كرد! در همون حال گشتن به خدا ميگه: خدايا اگه يه جاي پارك برام پيدا كنيا من نماز مي خونم، روزه مي گيرم كه يه دفعه يه جاي پارك مي بينه و به خدا مي گه! خدا جون نمي خوادخودم پيدا كردم

---------------------------------------------------------------

رئيس: خجالت نمي‌كشي تو اداره داري جدول حل مي‌كني؟ كارمند: چكار كنيم قربان، اين سروصداي ماشينها كه نمي‌ذاره آدم بخوابه!

---------------------------------------------------------------

اين جريان واقعی است : يکی از دوستان دکتر تعريف ميکرد برای يه بنده خدائی شياف تجويز کردم ، يارو رفت و يکهفته بعد اومد گفت آقای دکتر حالم خوب نشد بدتر هم شدم گفتم چرا ، گفت نميدونم تا اين کپسول ها که دادين را ميخورم دلم آشوب ميشه

---------------------------------------------------------------

غضنفر مي‌ميره مي‌ره اون دنيا، ازش مي‌پرسن چي شد مُردي؟ ميگه داشتم شير مي‌خوردم ! ميگن: شيرش فاسد بود؟ ميگه نه بابا، گاوه يهو نشست

---------------------------------------------------------------

نصیحت یه شوهر به زنش: هر وقت یه سوسک تو دستشویی دیدی با دمپایی فورا نکوب رو سرش…

بی توجه از بغلش رد شو… این کار از صدتا فحش براش بدتره

---------------------------------------------------------------

طرف یه تیکه آشغال مي پره  تو چشمش . می ره جلوی آينه  تو چشش فوت ميكنه. خانمش بهش ميگه ديوونه تو فوت نكن بذار اون فوت كنه!

منبع : www.sonycard20.com

گدايي ملا نصرالدين

ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي مي‌كرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست مي‌انداختند. دو سكه به او نشان مي‌دادند كه يكي شان طلا بود و يكي از نقره. اما ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهي زن و مرد مي‌آمدند و دو سكه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد. تا اينكه مرد مهرباني از راه رسيد و از اينكه ملا نصرالدين را آنطور دست مي‌انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬ سكه طلا را بردار. اينطوري هم پول بيشتري گيرت مي‌آيد و هم ديگر دستت نمي‌اندازند. ملا نصرالدين پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نمي‌دهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آن‌هايم. شما نمي‌دانيد تا حالا با اين كلك چقدر پول گير آورده‌ام.