باران می آمد
مردمان در خواب خانه
از آبِ رفته به جوی ... سخن می گفتند ،
همهمه ی یک عده آدمی در آسمان نمی گذاشت
لالایی آرامِ آسمان را آسوده بشنوم ...
اصلا بگذار این ترانه
همین حوالیِ بوسه تمام شود!
من خسته ام
می خواهم به عطرِ تشنه ی گیسو و گریه نزدیکتر شوم ،
کاری اگر نداری ... برو !
ور نه نزدیکتر بیا
می خواهم ببوسمت .
بجوئید تا بیابید