ღ تنهـــاتر از تـنـها ღ

چقدر زود دیر میشود.....                   چقدر زود پیر شدم.......    چقدر زود میروی............     





عشق ممنوع!!!!!




شنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۲21:49

سلام به دوستای گلم...

اگه کسی هست از دوستام که وبلاگشون و دارم و گاهی هم بهم سر میزنن

حتما حتما کامنت بزارن منتظرتونم


پنجشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۹8:42

من عشق را مثل تو
رمانتیک ندیده ام.
من عشق را به بند ناف آویزان دیده ام ....
حتی عشق را بخیه زده ام ... 
عشق را دیده ام در حال خون ریزی ...
که هر چه ارگتین بزنی خون بند نیاد ....
عشق را دیده ام در ترس ...
ترس از پدر و مادر ...
ترس از زن و بچه ...
ترس از آبستنی ....
عشق را دیده ام در سقط جنین ....
عشق را دیده ام در چاقو ...
که به سفیده ی ران خورده....

#سیمین_دانشور

 


پنجشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۸22:3

هـمـیـشـه نـبــایـــد حـــــرف زد ؛

گـاه بـایــد سـکــوت کــرد

 حـــرف دل کــه گـفـتـنــی نـیـســت !

بــایـــد آدمــش بـاشــد

کـسـی کـه بـا یـک نـگــاه کــردن بـه چـشـمــت

تـا تــه بـغـضــت را بـفـهـمــد ... !


یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴9:43

یک نخ آرامش دود میکنم به یاد ناآرامی هایی که از سر و کول دیروزم بالا رفته اند …

یک نخ تنهایی به یاد تمام دل مشغولی هایم …

یک نخ سکوت به یاد حرفهایی که همیشه قورت داده ام …

یک نخ بغض به یاد تمام اشک های نریخته …

کمی زمان لطفا ، به اندازه یک نخ دیگر ، به اندازه قدم های کوتاه عقربه …

یک نخ بیشتر تا مرگ این پاکت نمانده !


جمعه دوم مرداد ۱۳۹۴9:25

هی غریبه...

روی کسی دست گذاشته ای که همه ی دنیای من است...

بی وجدان راحت به او نگو عزیزم...

.

.

.


سه شنبه پنجم فروردین ۱۳۹۳20:34

همیشه در عجب بودم که چرا در جاده عشق


 پا به پایم نمی آمدی


 حتی وقتی آهسته و پیوسته میرفتم


 امروز فهمیدم ریگی که در کفشت بود تو را می آزرد


چهارشنبه یازدهم دی ۱۳۹۲20:12



نامم را پاک کردی... یادم را چه میکنی؟


یادم را پاک کنی... عشقم را چه میکنی؟


اصلا همه را پاک کن


هر آنچه از من داری


از من که چیزی کم نمیشود...


فقط بگو با وجدانت چه میکنی؟


نکند آن را هم پاک کرده ای؟


نــــــــــــه ! شدنی نیست...


نمیتوانی آنچه که نداشتی را پاک کنی.




دوشنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۲21:15

*

دوشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۲20:27


باز هم سرم درد می کند. باز هم گیجم. باز هم منگم. باز هم دوست دارم تنها باشم و باز هم دوست دارم گریه کنم...

این "باز هم" ها دارند طولانی می شوند و خیال ندارند بار و بنه بردارند و از سر پر درد و گیج و منگم کوچ کنند. هیچ تنهایم نمیگذارند و مرا به مهمانی گریه دعوت می کنند...

بعد از رفتنت انگار تنها من دچار "باز هم" شده ام...!



یکشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۲12:2