اومـــــــــدم :P

بالاخره تـــــــــــــــــــموم شد كنكور.

داشتم ديوونه ميشدم.البته نت ميومدم فقط براي دانلود فيلم فك نكنين مثلن خيلي درس ميخوندم!

دلم براي همه تنگيده بود و همه مجاز از دنياي مجازي

اميدوارم همونطور ك گفته بودم نرفته باشين و باي نداده باشين.

ميام حضور غياب ميكنم

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

پ.ن: تسليت ميگم ب همه كنكورياي ۹۳ ساله بســــــــــــيار بدي در انتظارتونه

اصنم بهتون اميدواري نميدم

پ.ن۲: تابــــــــــــــستون خيلي وقت بود منتظرت بودم

 

خدا حافظ . . . تا دو سال دیگه

سلااام...

شاید این آخرین پستم باشه تا دو سال دیگه

آخه با خودم قرار گذاشتم که این دو سالو خوب درس بخونم

دلم برای همه تنگ میشه

امیدوارم وقتی که اومدم دوباره همتون باشید. غیبتون نزده باشه یا وبلاگتون رو حذف نکرده باشین

I 'll come back ASAP

IT ALL ENDS

    

این پستو میخواستم زودتر بذارم اما نشد. روز ۲۴تیر قسمت دوم فیلم یادگاران مرگ اکران شد و هری پاتر تموم شد...

من که هنوز فیلمشو ندیدم اما اگه شما لینک دانلودشو پیدا کردین لطفا به منم خبر بدین

                                    

می دانیم جایمان کجاست !


می گویند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس در ماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود، دکتر مصدق با هیات همراه زودتر از موقع به محل رفت. در حالی که پیشاپیش جای نشستن همه ی شرکت کنندگان تعیین شده بود، دکتر مصدق رفت و به نمایندگی هیات ایران روی صندلی نماینده انگلستان نشست.

قبل از شروع جلسه، یکی دو بار به دکتر مصدق گفتند که اینجا برای نماینده هیات انگلیسی در نظر گرفته شده و جای شما آنجاست، اما پیرمرد توجهی نكرد و روی همان صندلی نشست. جلسه داشت شروع می شد و نماینده هیات انگلیس روبروی دکتر مصدق منتظر ایستاده بود تا بلکه بلند شود و روی صندلی خویش بنشیند، اما پیرمرد اصلاً نگاهش هم نمی کرد.



جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای نماینده انگلستان نشسته اید، جای شما آنجاست. کم کم ماجرا داشت پیچیده می شد و بیخ پیدا میكرد که مصدق بالاخره به صدا در آمد و گفت : شما فكر می کنید نمی دانیم صندلی ما کجاست و صندلی نماینده هیات انگلیس کدام است ؟ نه جناب رییس، خوب می دانیم جایمان کدام است.

اما علت اینكه چند دقیقه ای روی صندلی دوستان نشستم به خاطر این بود تا دوستان بدانند برجای دیگران نشستن یعنی چه ؟ او اضافه کرد که سال های سال است دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و کم کم یادشان رفته که جایشان این جا نیست و ایران سرزمین آبا و اجدادی ماست نه سرزمین آنان ...

سكوتی عمیق فضای دادگاه لاهه را احاطه كرده بود و دكتر مصدق بعد از پایان سخنانش كمی سكوت كرد و آرام بلند شد و به روی صندلی خویش قرار گرفت. با همین ابتکار و حرکت، عجیب بود که تا انتهای نشست، فضای جلسه تحت تاثیر مستقیم این رفتار پیرمرد قرار گرفته بود و در نهایت نیز انگلستان محکوم شد.

 

پ.ن۱:خیلی وقت بود که آپ نکرده بودم

پ.ن۲:سه ماه تعطیلی...هورااااااااااا

پ.ن۳:خوش بگذره

پ.ن۴: 

نوشته ای از گاندی

من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌ صفت باشم.

من می توانم تو را دوست داشته یا از تو متنفر باشم.

من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم.

چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است

و تو هم به یاد داشته باش:

من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى، من را خودم از خودم ساخته‌ام.

منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است.

تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.

لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان

و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى

و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه

ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى

می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم.

می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم.

چرا که ما هر دو انسانیم.

این جهان مملو از انسان‌هاست.

پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.

تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم.

قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.

دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند.

حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند.

دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم.

چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،
نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى.

من قابل ستایشم، و تو هم.

یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد

به خاطر بیاورى که آن‌هایى را که هر روز می‌بینى و با آنها مراوده می‌کنى

همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت

اما همگى جایزالخطا

نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى و یادت باشد که این ها رموز بهتر زیستن هستند ...

 

پ.ن۱:دوباره امتحانات شروع شد و من نمیتونم بیام نت

پ.ن۲:تا اطلاع ثانوی این وبلاگ تعطیل میباشد!!!

چه کشکی،چه پشمی


چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید.
از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد كه ناگهان گردباد سختی در گرفت،
خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه ای را كه چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد.
دید نزدیك است كه بیفتد و دست و پایش بشكند.
در حال مستاصل شد...
از دور بقعه امامزاده ای را دید و گفت:
ای امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پایین بیایم.
قدری باد ساكت شد و چوپان به شاخه قوی تری دست زد و جای پایی پیدا كرده و خود را محكم گرفت.
گفت:
ای امام زاده خدا راضی نمی شود كه زن و بچه من بیچاره از تنگی و خواری بمیرند و تو همه گله را صاحب شوی.
نصف گله را به تو می دهم و نصفی هم برای خودم...
قدری پایین تر آمد.
وقتی كه نزدیك تنه درخت رسید گفت:
ای امام زاده نصف گله را چطور نگهداری می كنی؟
آنهار ا خودم نگهداری می كنم در عوض كشك و پشم نصف گله را به تو می دهم.
وقتی كمی پایین تر آمد گفت:
بالاخره چوپان هم كه بی مزد نمی شود كشكش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد.
وقتی باقی تنه را سُرخورد و پایش به زمین رسید نگاهی به گنبد امامزاده انداخت و گفت:
مرد حسابی چه كشكی چه پشمی؟
ما از هول خودمان یك غلطی كردیم
غلط زیادی كه جریمه ندارد

 

پ.ن۱:من فکر میکنم بیشتر ما آدما مثل همین چوپانیم

پ.ن۲:چه روز بدی بود...........

پ.ن۳: امشب هم که :  رئال - بارسلونا  معلوم نیست بارسا این بازی رو با اختلاف چند گل ببره

پ.ن۴:پست بعدی در راه است!!!!!!

هنوز هستم...

سلااااااام...هنوز هستم روی این کره خاکیاما یه مدتی نبودم تو این دنیای مجازی!!!

دلم تنگ شده برای همه!!!!!!!!!

برای اونایی که بودن و الان هم هستن!!!

برای اونایی که بودن و بی خبر رفتن!!!

برای اونایی که بودن و نرفتن اما اینجا نمیان!!!

برای اونایی که بودن و نرفتن اما کلا نت نمیان!!!

خلاصه برای همه.........

دیگه حرفی نیست...

خوش بحال غنچه هاي نيمه باز

بوي باران،بوي سبزه ،بوي خاك

شاخه هاي شسته ،باران خوده ،پاك

آسمان آبي، ابر سپيد،

برگ هاي سبز بيد،

عطر نرگس ،رقص باد،

نغمه شوق پرستو هاي شاد،

خلوت گرم كبوتر هاي مست. . .

نرم نرمك ميرسد اينك بهار،

خوش بحال روزگار!

.....................................................................

پ.ن۱:سال نو مبارك

پ.ن2:امسال لحظه تحويل سال خواب بودم

پ.ن3: 13روز تعطيلي هوراااااااااااااا

پ.ن4:خوش بگذره..................

هنر عكاسي مفهومي!!!

 

 

پ.ن۱:قشنگ بود؟؟؟؟؟

پ.ن۲:مجبور شدم كاريكاتور هاي دي ماه رو حذف كنم

پ.ن۳:نميدونم چي بگمپس فعلا...

لیلی و مجنون (شعر طنز)

 
گله میکرد ز مجنون لیلی
که شده رابطه مان ایمیلی

حیف از آن رابطه ی انسانی
که چنین شد که خودت میدانی

عشق وقتی بشود داتکامی
حاصلش نیست بجز ناکامی

نازنین خورده مگر گرگ ترا
برده یا دات نت و دات ارگ ترا

بهرت ایمیل زدم پیشترک
جای سابجکت نوشتم به درک

به درک گر دل من غمگین است
به درک گر غم من سنگین است

به درک رابطه گر خورده ترک
قطع آنهم به جهنم به درک

آنقدر دلخور از این ایمیلم
که به این رابطه هم بی میلم

مرگ لیلی نت و مت را ول کن
همه را جای OK کنسل کن

OFF کن کامپیوتر را جانم
یار من باش و ببین من ON ام

اگرت حرفی و پیغامی هست
روی کاغذ بنویسش با دست

نامه یک حالت دیگر دارد
خط تو لطف مکرر دارد

خسته از font و ز format شده ام
دلخور از گِردِلی @ (ات) شده ام …

کرد ریپلای به لیلی، مجنون
که دلم هست از این سابجکت خون

باشه فردا تلفن خواهم کرد
هرچه گفتی که بکن خواهم کرد

زودتر پیش تو خواهم آمد
هی مرتب به تو سر خواهم زد

راست گفتی تو عزیزم لیلی
دیگر از من نرسد ایمیلی

نامه ای پست نمودم بهرت
به امیدی که سرآید قهرت

-------------------------------------------

با اين كه ليلي رفت، مجنون هم رفت و كسي مثل اونا رو زمين باقي نموند و الان هم وجود نداره اما من اين شعر ليلي و مجنون رو گذاشتم(شاعرش رو نميدونم كيه!!!)

حتما تن نظامي تو قبرش ميلرزه با ديدن اين شعر. اما همه خسته شدن از بس شعر نظامي رو خوندن.يكم هم خنده لازمه تو اين زمونه با اين افسردگي مردم

اما اين ليلي هم عجب گيري ميده ها!!!بيچاره مجنون چقدر زن ذليله

نظر يادتون نره هاااااااا. حتما گزينه "نظر بدهيد" رو اين پايين ميبينيد.چشماتون مطمئنا سالمه

-----------------------------------

ممنون از دقت يكي از بازديدكننده ها:فكر كنم چشماي خودم سالم نيست  منظورم همون "كامنت" بود

يه دوبيتي از خيام

از دي كه گذش هيچ ازو ياد مكن

فردا كه نيامده است بيداد مكن

بر نامده و گذشته بنياد مكن

حالي خوش باش و عمر بر باد مكن

ما همه نادریم

خورشید در میانه آسمان بود که سپاهیان نادرشاه افشار وارد دهلی شدند به پادشاه ایران زمین گفتند اجازه می دهید وارد قصر پادشاه هند محمد گورکانی شویم ؟

نادرشاه گفت اینجا نیامده ایم پی تخت و تاخ ، بگردید و مزدوران اشرف افغان را بیابید .

هشتصد مزدور اشرف ، که بیست سال ایران را ویران ساخته بودند را گرفتند . نادر رو به آنها کرد و گفت : چگونه بیست سال در ایران خون ریختید و به ناموس کسی رحم نکردید ؟ ! آیا فکر نمی کردید روزی به این درد گرفتار آیید ؟

مزدوری گفت می پنداشتیم همه مردان ایران ، شاه سلطان حسین هستند و ما همواره با مشتی ترسوی صفوی روبروییم.

از میان سپاه ایران فریادی برخواست که ما همه نادریم ! و مردان سپاه بارها این سخن را از ته حنجره فریاد کشیدند . " ما همه نادریم "

و به سخن ارد بزرگ :  کشوری که دارای پیشوایی بی باک است همه مردمش قهرمان و دلیر می شوند .

اگر خوب گوش هایمان را تیز کنیم فریاد های سربازان ایران را باز هم می شنویم " ما همه نادریم "

 

پ.ن۱:من شك دارم كه اين صدا رو ميشنوم يا نه!!!آيا واقعا ما هنوز هم اونقدر شجاع و بي باكيم؟؟؟

پ.ن۲:آيا الان هم پيشوايي مثل نادر شاه داريم؟؟؟

پ.ن۳:آيا ما هنوز هم مثل ايران دوران قديم هستيم؟مثل دوران هخامنشي؟؟؟مثل دوران صفوي؟

پ.ن۴:يكي جواب بده لطفا!!!

قواعد زندگی

سی ثانیه پای صحبت آقای برایان دایسون ؛ مدیر اجرائی اسبق در شرکت کوکاکولا

فرض کنید زندگی همچون یک بازی است. قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند. کاملا واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد، کاملا شکسته و خرد میشوند و باید بیشتر مراقب آنها باشیم.

او در ادامه میگوید :
آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح خودتان ولی آن توپ لاستیکی همان شغل تان است ...

پ.ن۱:پس مواظب توپهاي شيشه اي باشيد!!!

پ.ن۲:امروز هم كه...نميدونيد چه روزيه؟؟!!!۲۲بهمنه ديگه.سالروز پيروزي انقلاب اسلامي رو تبريك ميگم.

پ.ن۳:فعلا...

پ.ن۴:اگه نظر ندي بري عصباني ميشمايه وقت منو عصباني نكني!!!

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

واسه شعله:چرا وبلاگت باز نميشهكجايي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

يه شعر...

تو نیستی که ببینی دل رمیده ي م

به جز تو یاد همه چیز را رها کرده است،

غروبهاي غریب

در این رواق نیاز

دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است.

تو نیستی که ببینی...

شعر از : فریدون مشیري

پ.ن۱:شهادت امام رضا(ع) رو به همه دوستاي گلم تسليت عرض ميكنم.

پ.ن۲:اين شعر رو  خيلي دوست دارم مخصوصا از وقتي كه ...

چیزی برای نگرانی وجود نداره

فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه سالمی یا مریضی.
اگر سالم هستی، دیگه چیزی نمونده كه نگرانش باشی؛
اما اگه مریضی، فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه دست آخر خوب می شی یا می میری.
اگه خوب شدی كه دیگه چیزی برای نگرانی باقی نمی مونه؛
اما اگه بمیری، دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه به بهشت بری یا به جهنم.
اگر به بهشت بری، چیزی برای نگرانی وجود نداره؛
ولی اگه به جهنم بری، اون قدر مشغول احوالپرسی با دوستان قدیمی می شی كه وقتی برای نگرانی نداری!
پس در واقع هیچ وقت هیچ چیز برای نگرانی وجود نداره!!
امیدوارم همیشه سلامت و شاد باشید

 

پ.ن۱:واقعا معذرت ميخوام اينقدر دير آپ كردم اينقدر اين چند روز سرم شلوغ بود كه وقت سر خاروندن هم نداشتم

پ.ن۲:برد استقلال رو تبریک میگم

پ.ن۳:چقدر روزاي بديهاما مهم اينه كه چيزي براي نگراني و ناراحتي وجود نداره

پ.ن۴:راستي فردا ميخوام برم مشهد.همتون رو دعا ميكنم

اربعين حسيني

با عرض سلام به شما دوستاي خوبم چهلمین روز وداع خونین امام حسين و یاران باوفایش، تسلیت و تعزیت عرض نموده و امیدوارم كه سوگواری های یكایك شما عزیزان مورد قبول حضرت حق قرار بگیرد.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دوباره سلام...امروز سه شنبه است و تعطيله، با اين به خاطر اربعين ناراحت هستم اما نميتونم خوشحاليمو بخاطر تعطيل شدن پنهان كنم.تازه فردا هم تقريبا تعطيل هستم و لازم نيست مدرسه برم...آخه فردا المپياد فيزيك دارماما هيچي نخوندمچون حتي اگه خيلي خوب هم بديم تاثيري نداره و از نفرات برتر از سوم دبيرستان به بعد محاسبه ميشن!!! شايد تا شنبه نتونم آپ كنم آخه جمعه ام المپياد رياضي دارم.الان پشيمون كردم آخه منو چه به دو تا المپياد تازه ميخواستم نجوم هم شركت كنم.اما به هر حال اين چند روز خيلي سرم شلوغه.اما برام دعا كنيد كه رياضي رو خوب بدم. آخه احتمال قبولي ام تو رياضي زياده.

اميدوارم اين چند روز بهتون خوش بگذره.

باي

اين هم از زمستان

 

اين هم از زمستان كه اينقدر منتظرش بودي

قلبم را در دستانت بگير

چرا كه اين گرما

هيچوقت سهميه بندي نخواهد شد!

قول ميدهم!

پ.ن۱:به علت انتقاداتي كه نسبت به قالب قبلي وارد شد براي بار دهم قالبمو عوض كردم!!!!

پ.ن۲:شعر مرتبط بود با اين فصل و قالب جديد!!!!!  منبع:مجله موفقيت

پاسارگاد زيباترين آرامگاه جهان

يه سلام سرد زمستوني و برفي تقديم به شما دوستاي خوبم.

امروز يه عكس خوشگل از آرامگاه كوروش كبير به همراه چند تا سخن ارزشمند گذاشتم.اميدوارم خوشتون بياد. نظر يادتون نره.

◄◄ 15 پند آموزنده از بزرگ انسان تاريخ بشريت كوروش آريايي ►►

 • دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند.
• اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.
• آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است .
• سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد .
• افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند.
• پیش از آنکه پاسخی بدهی با یک نفر مشورت کن ولی پیش از آنکه تصمیم بگیری با چند نفر.
• کار بزرگ وجود ندارد، به شرطی که آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم .
• کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید .
• انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند .
• همواره بیاد داشته باشید آخرین کلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد.
• تنها راهی که به شکست می انجامد، تلاش نکردن است .
• دشوارترین قدم، همان قدم اول است .
• عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید .
• آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد .
• وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید .

پ.ن:مجبور شدم دوباره قالبم رو عوض كنم

 

پروفايل

در پي درخواست يكي از دوستان(چه باحال حرف زدم)پروفايلم رو فعال كردم. اگه خواستين ببينين.

وآنگاه انسان را آفرید!

خدا خر را آفرید و به او گفت:
تو بار خواهی برد، از زمانی که
تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی
که تاریکی شب سر می رسد.و همواره بر
پشت تو باری سنگین خواهد بود.و تو
علف خواهی خورد و از عقل بی بهره
خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی
کرد و تو یک خر خواهی
بود.


خر به خداوند پاسخ  داد:
خداوندا! من می خواهم خر باشم،
اما پنجاه سال برای خری همچون من
عمری طولانی است. پس کاری کن فقط
بیست سال زندگی کنم و خداوند آرزوی
خر را برآورده کرد

خدا سگ را آفرید و به او  گفت:
 تو نگهبان خانه انسان خواهی
بود و بهترین دوست و وفادارترین
یار انسان خواهی شد.تو غذایی را که
به تو می دهند خواهی خورد و سی سال
زندگی خواهی کرد.تو یک سگ خواهی
بود.

سگ به خداوند پاسخ  داد:
خداوندا! سی سال زندگی عمری
طولانی است.کاری کن من فقط پانزده
سال عمر کنم و خداوند آرزوی سگ را
برآورد...


خدا میمون را آفرید و به  او گفت:
و تو از این سو به آن سو و از
این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و
برای سرگرم کردن دیگران کارهای
جالب انجام خواهی داد و بیست سال
عمر خواهی کرد.و یک میمون خواهی
بود.


میمون به خداوند پاسخ  داد:
بیست سال عمری طولانی است، من
می خواهم ده سال عمر کنم.و خداوند
آرزوی میمون را برآورده
کرد.

و
سرانجام خداوند انسان را آفرید و  به او گفت:
تو انسان هستی.تنها
مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره
زمین.تو می توانی از هوش خودت
استفاده کنی و سروری همه موجودات
را برعهده بگیری و بر تمام جهان
تسلط داشته باشی.و تو بیست سال عمر
خواهی کرد.

انسان گفت: سرورم!گرچه من
دوست دارم انسان باشم، اما بیست
سال مدت کمی برای زندگی است.آن سی
سالی که خر نخواست ، آن پانزده
سالی که سگ نخواست و آن ده سالی که
میمون نخواست زندگی کند، به من
بده.

و
خداوند آرزوی انسان را برآورده
کرد...

و
از آن زمان تا کنون انسان فقط بیست
سال مثل انسان زندگی می
کند !!!

و
پس از آن،ازدواج می کند و سی سال
مثل خر کار می کند مثل خر زندگی می
کند ، و مثل خر بار می
برد

و
پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند،
پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در
آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و
هرچه به او بدهند می
خورد...!!!
و
وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون
زندگی می کند؛ از خانه این پسرش به
خانه آن دخترش می رود و سعی می کند
مثل میمون نوه هایش را سرگرم
کند...!!!

پ.ن۱:اين مطلب رو ميخواستم فردا بذارم اما چون فردا نميام امروز گذاشتم(از بس كه به فكر شمام  )

پ.ن۲:ولي خيلي باحال بود ها من كه خيلي خنديدم