بخش های حذف شده ی کتاب " تکلیف این سطرها را روشن کن / نشر نیماژ"
صفحه ی هفت بعد از سطر پنجم :
مثل همسایه
که سوم شخص هیزی ست
و پنجره اش به اتاق من باز می شود
صفحه ی دوازده بعد از سطر آخر :
انگار خدا هر روز
دود سیگارش را
فوت می کرد سمت پنجره ی ما
صفحه ی سی و شش بعد از سطر دوم :
این شعر ادای تو را در می آورد
پشت تریبون
وقتی ناخن های اش را می جود
وقتی مچاله می شود
تا برگردد پیش بوزینه ها
صفحه ی چهل و شش قبل از سطر اول :
هر شب
پیش از من
مردی در رختخواب انتظارم را می کشد
صفحه ی پنجاه و یک بعد از سطر پنجم :
بوسه های لخته شده روی لبم
صفحه ی پنجاه و هفت بعد از سطر آخر :
از اندامم بالا رفته اند
مورچه هایی که جان سالم به در می برند
و روی سرم لانه کرده اند
گنجشکانی که
مادرانشان را بدون سر به یاد می آورند .
این زن
تکیه گاه خوبی نیست
وقتی از تمام زنانگی مادرش
تنها به برجستگی هاش رسیده باشد
و به درد .
حالا که
سنگ این گورستان مفت است و
گنجشک ، خاطره ی سر بریده ای
که دور و برم بال بال می زند ،
دیکتاتور عزیز
برای آرامش
به گور دیگری پناه ببر .
یک شعر هم به لطف دوستان کامل حذف شده که در پست بعدی حتما تقدیمتان خواهم کرد
