پلاستیک
پلاستیک
شاید با دیدن عنوان این پست تعجب کرده باشید: پلاستیک! بله، پلاستیک! اصلا این پست را به افتخار پلاستیک به روز کردم. هیچ ربطی هم به شعری که در ادامه می آید ندارد. یک جورهایی پلاستیک اصل قضیه است و شعر در حاشیه قرار دارد؛ در این حد! شما نمی دانید که این پلاستیک چقدر خوب است. شاید هم می دانید و من نمی دانستم که می دانید. یا شاید هم می دانستید اما نمی خواستید به کسی بگویید تا خودتان تنهایی با کشف منحصر به فردتان حال کنید! هر طور که هست این پلاستیک خیلی خوب است. می شود به پلاستیک علاقمند بود. می شود پلاستیک را دوست داشت. حتی می شود عاشق پلاستیک بود! تعجب می کنم چطور این همه عمر این همه پلاستیک دور و برم بود و من این همه بهش بی توجه بودم. انگار کور بودم. اصلا اگر ملت به مفهوم واقعی پلاستیک پی ببرند شاید دیگر ازدواج نکنند. چون دیگر عشقی ندارند که پای همسرشان بریزند و همه اش را قبلا نثار پلاستیک کرده اند. حالا می فهمم چرا دولت ها از صحبت کردن راجع به پلاستیک طفره می روند. می ترسند که موج علاقه به پلاستیک گسترش پیدا کند، رشد جمعیت منفی شود و بعدش آرام آرام نسل بشر منقرض شود. بی شک در این رابطه در جاهای مختلف جهان اتفاقاتی می افتد. احتمالا در امریکا جنبش هایی راه می افتد و مردم پلاستیک را به اشکال عجیب و غریب در می آورند و به خودشان وصل می کنند تا بدینوسیله اعتراضشان را به حکومت مرکزی و حمایتشان را از پلاستیک نشان دهند. در اروپا مردم همینکار را می کنند اما پلاستیک به خودشان وصل نمی کنند. به جایش پلاکاردهایی در دست میگیرند و در صفوف منظم به طور قانونی تحصن می کنند. در آسیای دور مدیران بلند پایه به علت بی توجهی به پلاستیک در دوره ی مدیریتشان، خودکشی می کنند. هندی ها روزها در حالت سکون روی پلاستیک تمرکز می کنند و آخرش عارف پلاستیکی می شوند. در چین، حکومت به دستور اعضای کادر مرکزی حزب، افرادی که به تبلیغ مکتب پلاستیکی بپردازند را اعدام می کند. در آفریقا شورشیان علیه دولت مرکزی به منظور تسلط بر اراضی و منابع غنی پلاستیکی دست به اسلحه می برند و وارد جنگ فرسایشی می شوند. در خاور میانه افراطیون راستگرا با افراطیون چپگرا بر سر استقرار حکومت پلاستیکی عادل درگیر می شوند و عملیات انتحاری انجام می دهند. در ایران هم یک نفر مثل من پیدا می شود و پستش را با مطلبی در باره ی پلاستیک به روز می کند!
بهانه ی متن بالا، فیلمThe Graduate (فارغ التحصیل) – مایک نیکولز - 1967 است. فیلم، کلاً فیلم خوبی بود. اما پایان بندی ضعیفی داشت؛ راستش آخرش شبیه فیلم هندی ها بود. «بن» میاد تو کلیسا داد میزنه: «الن! الن! الن!» بعدشم عروس خانوم عروسیشو بهم میزنه و با بن فرار میکنن. ولی اونقدر این پلاستیک به موضوع فیلم بی ربطه که آدم حال می کنه. اگه این فیلم رو دیده باشید/ببینید شاید به پلاستیک توجه نکرده باشید/نکنید. اینجوریه:
مک گوایر: می خوام یک کلمه بهت بگم، فقط یک کلمه
بن: بله قربان
مک گوایر: گوشت با منه؟
بن: بله، با شماست.
مک گوایر: [مکث] پلاستیک!
بن: [مکث طولانی] دقیقا منظورتون چیه؟
مک گوایر: آینده ی بزرگی در پلاستیک وجود داره. در موردش فکر کن. در موردش فکر می کنی؟
بن: بله، فکر می کنم.
مک گوایر: هیس! چیز دیگه ای نگو. این یه معامله ست.
همین!
ارزیابی بتن محصور شده با جاکت فولادی تحت بار محوری به روش عددی
این روزها بیشتر بتن محصور شده با جاکت فولادی تحت بار محوری به روش عددی رو ارزیابی می کنم. کار سختیه اما بالاخره تا آخر همین بهمن ماه در برابر هجوم اساتید و داوران ازش دفاع می کنم. به حول و قوه ی الهی می ریم که یه تکونی به علم مقاوم سازی این کشور بدیم!
و همچنین مشغولم با فیلم هام و کتاب هام و دوستانم. حدود یک ماهی است که در فیس بوک هم وول میخورم. از دار دنیا همین وبلاگ و همون اکانت فیس بوک رو دارم.
لینک:
دوست خوبم مرتضی شاهین نیا گروه کتاب خوان را مدیریت می کند که کارش تهیه و توزیع مجموعه ای از بهترین کتاب هاست در سراسر کشور.
من هم نگاهی اجمالی انداخته ام به مجموعه شعر «خودکشی عمیق یک بعدازظهر» سروده ی خانم هدیه مهاجر. خبر کار گروه کتاب خوان و مطلب من را می توانید مطالعه فرمایید:
چگونه می شود بی واسطه شعر گفت؟
و شعری جدید از من در لیچار :
رنگی رقیق از لب تو توی قوری است
شعر: (پلاستیک مصرع اول ربطی به پلاستیک آقای مک گوایر ندارد. شعر مربوط به چند ماه پیش است.)
شب پلاستیکی با ستاره ی چدنی
عقاید «کافی» توی ضبط صوت سونی
عدد شدن توی کارت اعتباری خود
نظام بی طبقه در تنفس کوپنی
رژیم های قویتر جواب خواهد داد
جهان فشرده شده لای چسب های گِنی
به قلب خود گفتم عاشق کسی بشود
که بر سرم آمد مشت شوهران زنی
ستاره مرده و دارد نماز می خواند
کنار مقبره آقای مهدوی کنی
ستاره ی حلبی در شب مقوایی
نظام امپریال توی دست های غنی
که کارخانه ی شلوار جین به روز شود
و روی ما برود یک شورلت وطنی
بیا از این دنیا رو به هم سقوط کنیم
ببند چشمانت را، نترس، پیش منی
برقص با هیجان توی هیئت دولت
برقص با من در صحن مجلس علنی
برقص پشت همین اسب چوبی موزیکال
بریز در دهنش سکه های صد تومنی
ستاره ی کشکی توی راه شیری شب
جهان منجمد پاستوریزه ی لبنی
نظام بی شکل و اجتماع بی قانون
حقوق جامعه ی نیمه وحشی مدنی
بیا به خاطره های گذشته فکر کنیم
به بوسه های همین لحظه ی فنا شدنی
به یاد ماندنمان توی شهر خواب آلود
به عکس رنگی مان در زمینه ای لجنی
ستاره مرده و من مست، دوست داری تا
کنار من امشب را کمی قدم بزنی؟