هی دنیا با توام!!!!
چشمانت را ببند!!!
دیگر چه چیز
میخواهی؟!
چرا من هرچه دارم از من
میگیری!؟
همه چیزم مال خودت!
فقط اینبار چشمانت را ببند و
عشقم را نبین....
اورا به تو نمیدهم!مال من
است!نه تو و نه هیچکس دیگر!
خدایا به دنیایت بگو چشمانش را
ببندد!
خودت نیز سرگرم کارهای دیگرت
باش و مرا نبین
چشمانت را ببند و از گناهم
بگذر!
میدانم بارگناهم سنگین
است!
عاشق شدم!وااااااااااای که چه
جرم سنگینی است!
اما از تو که پنهان
نمیماند...من این جرم را با تمام گناهانش دوست دارم....
در زندگی شیرین ترین گناهیست که
از ثواب ها دوست داشتنی تر است...
آری...اورا دوست
دارم....
ستاره ها محو تماشای عشق بازی
ماهستند و ماه نیز چراغی است برای عشق بازیمان!!!
آغوش
گرمت...هرم لبهایت...دستان بیتابت همه برای من شیرین
است....
شاید خواب باشم....
پس همه ساکت باشید و بگذارید در
این خواب بمانم...
هوا سرد است ... سرد به خاطر
حسادتش به ما!!!او هم نمیخواهد ما باهم باشیم!!!
نمیدانم چرا همه میخواهند مارا
جدا کنند!!!نمیدانم تا کی میتوانم در برابرشان ایستادگی
کنم!!!!
اما تا آنجا که بتوانم در مقابل
دنیا و نامردی هایش می ایستم و اگر بازنده باشم آنگاه خود را از این
دنیا جدا میکنم!تا شاید او راحت شود
شاید....
قرار بعدی ما باشد هر جای دنیا
که باران شدیدتر بود...
نزدیک خدا...
آسمان هفتم
در همسایگی ملکوت...
اوج الهام وفراموشی حس...
آنجا که
مطمئن میشوی!
بی دغدغه تو برای منی و من برای تو...
انجا که هیچکس دیگر تلاشی برای
جدایی ما ندارد!!!
همه جا سکوت است!!!انگار همه به
خواب رفته اند تا من به پایان این بازی نزدیکتر شوم!!!
من و تو!!!
من بیتاب آغوشت!!!
در آغوشت آرامش و عشق را حس
میکنم!!! لبها به مهمانی هم امده اند!!!و چه قدر بهم
نزدیکند!!!
آنقدر نزدیک که چشم ها به
نزدیکیشان حسادت میکنند!!!
دستانت چه بی تاب بی هیچ شکی
مسیر بدنم را طی میکند و من بی قرار تر از همیشه در اغوشت نفس نفس
میزنم!!!!
قلبها میتپند....تندتر
ازهمیشه!و ما برای یکدیگر بیقرار تریم!
شاید این شیرین ترین خوابی ست
که در زندگی واقعی میبینمش!!!!