در ادامه و طبق درخواست شما...کالاهای اسرائیلی

دل نوشته عالم اهل سنت از ديدار با رهبر معظم انقلاب
به گزارش جهان يکی از عالمان اهل سنت استان بوشهر که چندی پیش همراه با گروهی از مردم و علمای این استان و نیز نماینده ولی فقیه در استان بوشهر با رهبر معظم انقلاب دیدار داشتند،خاطره و دل نوشت خود را از این دیدار به قلم آورد.
متن کامل دل نوشته شیخ خلیل افرا امام جمعه موقت شهرستان کنگان و نایب رییس شورای روحانیت اهل سنت استان بوشهر شوراي برنامه ريزي مدارس علوم ديني اهل سنت آنرا منتشر کرده است،به این شرح است:

زمانی که یک هفته قبل از رسیدن موعد اعزام به ما و سایر همشهریان و هم استانی مان اعلام کردند که شما جز کسانی هستید که باید به دیدار رهبر عظیم الشأن امام خامنه ایی بروید همه مردم با شور و اشتیاق روز شماری می کردند کی موعد فرا می رسد زیرا آنها سالیان سال منتظر همچون ایامی و روزهایی بودند که فرا برسد به دیدار رهبرشان بشتابند مثل اینکه نامشان برای رفتن به حج درآمده بعضی ها از خوشحالی می خندیدند و لبخندی می زدند و بعضی ها از خوشحالی گریه می کردند اینهمه مشتاقند اینهمه ارادت به رهبرشان دارند – گفته اند سهمیه استان بوشهر چهار هزار و پانصد نفر ولی از شش هزار نفر تجاوز کردند و عده ای ناراحت شده بودند چرا اسم ما ننوشتند بعضی ها با پرواز آمدند و بعضی ها و اکثراً با اتوبوس ها این مسافت طولانی 24 ساعت با این همه مشکلات و سختی ها ولی در واقع آسان بود پیمودند تا اینکه در بین راه نرسیده به شهر قم آقای سید احمدی نماینده محترم ولی فقیه در امور اهل سنت بامن تماس گرفتند و اعلام کردند که شما برای دیدار ویژه با مقام معظم رهبری باید روز شنبه ساعت هشت صبح از درب شهید کشور دوست وارد شوید.
من از این خبر مسرت بخش زیاد خوشحال شدم و بیاد شاعر عرب افتادم که این ابیات سروده است (إنَّ المُحِبَ لِمَن لَهوِاهُ زوّارُ) یعنی همانا محب دوست دارنده و عاشق برای کسی که معشوق وی است بسیار زیاد شکننده است و شعر دیگر عربی از امام شافعی که می فرماید (إن المُحِبَ لِمَن یُحِبُ مُطیعُ) همانا دوست دارنده هر کسی که دوست دارد مطیع و فرمانبردار او می شود.
بالاخره روز شنبه فرا رسید شب شنبه رئیس کاروان برای نفرات خود اعلام کردند که نیم ساعت و یا یک ساعت قبل از اذان صبح بیدار باشند و بعد از وضو و طهارت کامل و ادای نماز صبح و صرف صبحانه همگی قبل از طلوع آفتاب راهی بیت رهبری و برای دیدار رهبر عظیم الشأن آماده شوند. همگی طبق برنامه و بعضی ها همان شب نخوابیدند تا صبح بیدار ماندند. بعد از صرف صبحانه همگی آماده برای دیدار رهبر به آنجا که رسیدند، همگی با عجله و شتاب به سوی درب میدان فلسطین دوان دوان رفتند.
جمعیت خیلی زیاد بود کسی احساس خستگی نمی کرد بنده دنبال در شهید کشور دوست می گشتم این در در خیابان جمهوری اسلامی واقع است. همینطوری رفتم از سربازان و نگهبانان سئوال می کردم بخوبی و با آرامش راهنمایی می کردند تا اینکه چشمم روی در شهید کشور دوست افتاد زیاد خوشحال شدم جلو این در سربازانی بودند که مسئولیت دخول و خروج افراد بعهده داشتند تا مدت یک ساعت نزد آنها بودند.
در این هنگام که آنجا بودم سیل عظیم جمعیت از آن راه بطرف میدان فلسطین موج می زد دوستان سرباز از ما سئوال می کردند مگر جمعیت چقدر باید از استان بیایند چهار هزار و پانصد گفته شد که این ها از پنج هزار نفر تجاوز کردند خلاصه بعد از یک ساعت کم کم مسئولین محترم و همچنین آقای سید احمدی و دیگر مسئولین محترم استانی و در رأس همه آنها آقای آیت الله صفایی بوشهری تشریف آوردند و کم کم همینطور از مکانی به مکانی دیگر برای نزدیک شدن به بیت رهبری منتقل می شدیم مکان، مکان ساده بدون هیچگونه زرق و برق، پذیرایی ساده بدون هیچگونه اسراف، حرکت حرکت متواضعانه در مکانی که رهبر عظیم الشأن برای مسئولین محترم ایراد سخنرانی می کردند همانجا لحظاتی نشستیم تا اینکه اعلام شد رهبر معظم انقلاب می خواهند تشریف بیاورند و شما اماده شوید همه مسئولین محترم استانی به اتفاق آقای صفایی بوشهری در محوطه ای بین بیت رهبری و حسینه ایستاده بودند و صف کشیدند و مردم و همه زائرین در حسینیه شعار می دادند شعار، شعار لبیک و اجابت به ندای رهبری شعار حب و الفت شعار اذن جهاد رهبری شعار اینکه رهبر عظیم الشأن اینکه انها آماده جهادند اگر امام خامنه ای اذن جهاد بدهد. (رهبر پادشاه نیست امام است) همه منتظر بودیم که رهبر عظیم الشأن از کجا طلوع می کند.
ناگهان از در بیت و خانه ای ساده، متواضعانه، بدون تشریفات خارج شدند همه آماده استقبال و دست بوسی و مصافحه و معانقه او بودند همه به صف ایستاده بودند. بیت ساده و متواضعانه، زندگی ساده ایمانی، زندگی پیامبر گونه، که رهبر عظیم الشأن پادشاه نیست و مثل پادشاهان زندگی نمی کند به یاد آن حدیث پیامبر افتادم که پیامبر فرمود: «می خورم و می پوشم مثل خوردن و پوشیدن بردگان» این همه تواضع به راحتی با او صحبت می کردیم ولی از جهت دیگر هیبت و عظمت و ابهت و شوکت هم داشت.
نور، من این خاطره نامش نور گذاشتم چرا برای اینکه از صورت و پیشانی آن حضرت نور و روشنایی تلألو داشت و می درخشید مخصوصاً کسی که از نزدیک و بطور مستقیم او را زیارت و ملاقات کند نور ظاهری و نور معنوی کل قد و قامت آن حضرت نور بود هم نور معنوی و هم نور ظاهری.
اکثراً وقتی دیدند از در حیاط بیرون آمد با حالت تواضع بود همه و اکثراً اشک ریختند. تبرک به امام اکثراً عصایی داده بودند برای تبرک به امام و مردم وقتی که فهمیدند که ما نزد امام بودیم دستمال خود را به دست ما کشیدند دست ما می بوسیدند و بیشتر از احوال امام سئوال می کردند.
خواندن سرود و سخنرانی زمانی که امام با مسئولین محترم مصافحه و معانقه شان تمام شد آقای صفایی تشریف آوردند و روی مکان خود جهت ایراد سخنرانی مستقر گردیدند حاضرین شروع به شعار دادن و اظهار خوشحالی کردند و در همین حالت بودند ساکت نمی شدند تا اینکه مجری محترم آمد و آنها را ساکت کرد. بوشهری ها ابیاتی در اشعار درباره امام و رهبر عظیم الشأن و سیدنا علی رضی الله عنه سروده بودند که یک نفر می خواند و حاضرین جواب می دادند جواب می دادند جواب دادنشان همراه با گریه بود.
بعد از آن مقاله و سخنرانی آقای آیت الله صفایی بوشهری ایراد شد که خیلی پر محتوا و معنا بود مختصر و مفید بود و بیانگر حب و مودت مردم شجاع و سلحشور بوشهر بود. دلالت بر وفاداری مردم نسبت به امامشان بود و هنگامی که آقای صفایی مشغول ایراد سخنرانی بود امام حفظه الله از چشمان مبارکش اشک سرازیر می شد.
سخنرانی حضرت امام خامنه ای حفظه الله لحظه ای که ما شروع به ایراد سخنرانی کردند و بنام خدا شروع کرد مردم به اشک ریختن و گریه کردن شروع کردند. یکی از دوستان از اهل دیلم می گفت من اینقدر سنگدلم و قسی القلبم که حتی وقتی پدرم و مادرم وفات کردند یک قطره اشک نریختم ولی همین که صورت درخشان امام و نور تقوای او دیدم گریه کردم و همانجا که نزد من بود همینطور گریه می کرد. صحبتهای امام خیلی مختصر بود ولی پرمحتوی و مضمون از همه اقشار جامعه در استان بوشهر تشکر کردند و همچنین از علمای اهل سنت صحبت ها درباره خصائص و توضیحات امیر مومنان سیدنا علی رضی الله عنه بود و فرمود: «علی بن ابیطالب رضی الله عنه برای همه امت چه شیعه چه سنی در آن مشترکند و همینطور است مناقب علی و فضائلش بیشمار است لهذا آن حضرت مقتدای همگان است».
و در آخر سئوالی مطرح می شود چرا سرو صورت و قد و قامت امام امت نورانی است و چرا مردم به او تبرک می جویند؟ چرا مردم اینهمه شوق و اشتیاق به آن حضرت دارند که تمام کارهای زندگی خود را رها کردند و به سوی او برای دیدار شما آمدند؟
پاسخ اینست که به خاطر اینکه امام فردی صالح، متقی و خداترس، متواضع و زاهد است آخرت را بر دنیا ترجیح داده و از پیروان حقیقی و واقعی کتاب الله و راه و روش پیامبر و ائمه اطهار است. حق را می گوید و از هیچکس و از سرزنش و ملامت ملامت کنندگان هراس ندارد، رضایت و خشنودی خداوند بر خشنودی بندگان خدا و مردم ترجیح می دهد و پیغمبر گونه زندگی می کرد.
و در نهایت از خداوند متعال طول عمر رهبر معظم انقلاب توأم با صحت و عافیت از خداوند متعال خواهانم و پرچم جمهوری اسلامی ایران و نظام مقدس اسلام همیشه در همه جا و اماکن استوار و پا برجا باشد.
به گزارش ادیان نیوز خلیل افرا امام جمعه موقت اهل سنت کنگان و معاونت شورای روحانیت اهل سنت استان بوشهر است.
جام جهانی هم به جمع فراماسونری ها پیوست ...
حتی با خوشبینانه ترین حالت و مسامحه فراوان شاید بتوان همه اینها را اتفاقی دانست اما در باره عبارت "Jabulani" که در زیر آرم آدیداس نقش بسته چه توضیحی می توان داد؟ در حالی که این واژه بسیار بسیار به عبارت "Jahbulon" که نام خدای شیطانی ماسونهاست شباهت دارد. گفتنی است ماسونها در درجات بالای سازمان و همچنین شبکه ایلومیناتی موجودی به نام Jahbulon که تلفظ فارسی آن "یه بال آن" می شود را می پرستند.

اگر در طرحهای مثلثی منقوش بر روی توپ این بازی ها که حرف و حدیث زیادی نیز در باره آن بوجود آمد اندکی دقت بفرمایید متوجه خواهید شد که روی بدنه توپ سه هرم آیرودینامیک طراحی شده که در کنار هر ضلع آن یازده مثلث یا هرم کوچکتر قرار دارد که مجموعا در اطراف هر مثلث بزرگ ۳۳ مثلث یا هرم کوچک جای میگیرد.که اشاره به دو عدد فوق مقدس ماسونها یعنی یازده و سی وسه دارد!(اعداد نه ، یازده ،سیزده و سی وسه اعداد مقدس ماسونها هستند و در این میان ۱۱ از اهمیت ویژه ای برخوردار است).
برای طراحی این توپ از یازده رنگ استفاده شده و همانطور که مستحضر هستید خود آرم شرکت آدیداس از جمله آرمهای ماسونی معروف به شمار می رود.
لذا حرف و حدیثهایی که در باره توپ بوجود آمد تنها وسیله ای برای متمرکز کردن توجهات بر روی توپ این بازی ها بود که در پس پرده تفکرات و اهداف شوم و شیطانی گردانندگان ماسون فیفا را در خود نهان کرده بود!
jabulani![]()
شاید بگویید این موارد اتفاقی است اما وقتی به این نکته دقت کنیم که بازی ها در روز ۱۱ ژوئن آغاز و دقیقا ۱۱ ژولای پایان می یابد (ماههای ششم و هفتم میلادی که جمعشان ۱۳ می شود)ماجرا اندکی مشکوکتر می شود!
حتی با خوشبینانه ترین حالت و مسامحه فراوان شاید بتوان همه اینها را اتفاقی دانست اما در باره عبارت "Jabulani" که در زیر آرم آدیداس نقش بسته چه توضیحی می توان داد؟
در حالی که این واژه بسیار بسیار به عبارت "Jahbulon" که نام خدای شیطانی ماسونهاست شباهت دارد!!!
گفتنی است ماسونها در درجات بالای سازمان و همچنین شبکه ایلومیناتی موجودی به نام Jahbulon که تلفظ فارسی آن "یه بال آن" می شود را می پرستند.
که ترکیبی از سه خدا یعنی "یهوه" (خدای یهودیان) ، "بعل"(خدای باستانی بین النهرین) و "آن"(همان اوسیریس خدای مردگان در مصر باستان) است. در واقع یهودیان سامری نسب(نه موحدان معتقد به تورات حقیقی) که در دو منطقه مصر و بین النهرین زندگی کرده بودن این خدایان پاگانیستی را وارد در دین جدید خود نمودند و با این تحریف بزرگ ، خدایی ترکیبی ساختند و فراماسونری نیز که بی شک فرزند نامشروع یهودیت صهیونیزم است آنرا به ارث برده است!
شایان ذکر است فیفا اعلام نمود عبارت "Jabulani" نام یک از ۱۱ زبان زنده در افریقای جنوبی است (باز هم ۱۱) و در توضیحی دیگر آن را واژه ای از زبان Zulu دانست که به معنای " شادی کردن "است!
آیا واقعا توپ جام جهانی جای درج کلمه ای از یکی از ۱۱ زبان آفریقای جنوبی است ؟

بر روی توپ این بازی ها طرح جام جهانی ۲۰۱۲ نیز نقش بسته است (تصویر فوق).
اگر خوب به آن توجه فرمایید در گوشه بالا سمت راست آن شاهد سر پرنده ای هستید که بدون هیچ توجیهی در این لوگو جای گرفته است!!
در واقع این پرنده نماد "هروس" خدای شیطانی و اسطوره ای ماسونهاست(فرزند ایزیس و اوزیریس) که اورا با حضرت مسیح برابر می دانند و حتی بی شرمانه مسیح را الگوی خود ساخته یهودیان از هروس تلقی می کنند و پیا مبری ایشان را زیر سوال برده و این نبی الهی را دروغ گو میدانند!
گفتنی است در میان ورزشگاههای کشور افریقای جنوبی که برای جام ۲۰۱۰ ساخته شدند ورزشگاهی شبیه به "چشم" نیز وجود دارد و نکته جالبتر اینکه نام آن"MOSES" یا همان "موسی" است.
(تصویر Moses Mabhida Stadium را در زیر میبینید)
این همه اصرار بر خدایان پاگانیستی و الحادی و اشاره به آنها به هر طریق و در هر کجای ممکن از سوی ماسونها با چه هدفی صورت می گیرد؟
مگر نه اینکه هرگاه ماسونها در جایی نمادگرایی نمودند بلا فاصله فتنه ای بزرگ را در ادامه طراحی و اجرا نمودند ؟ ما باید در جام جهانی ، یا پس از آن منتظر چه با شیم؟
به امید ظهور مولی و سرورمان حضرت ولی عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف)که صد البته نزدیک است.
علی اکبر رائفی پور
منبع: سایت موعود
تفرقه بین امت اسلام از دیدگاه امیر المومنین(عليه السّلام ) و پاسخ دندانشکن ایشان به مرد یهود

روزي يك نفر يهودي كه ميخواست متعرض حضرت امير ـ عليه السّلام ـ شود به او گفت: هنوز پيامبر شما را دفن نكرده بودند كه اختلاف در ميان شما پيدا شد.
حضرت فرمود: اختلافي كه در بين ما پيدا شد از فراق او بود نه در دين او.
اما پاهاي شما از آب نيل خشك نشده بود كه به پيامبر خود گفتيد:
« اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ»[1]
(براي ما خدايي قرار بده همانگونه كه بتپرستان خداياني دارند.)
يهودي از جواب آن حضرت شرمنده شد و از تعرض به او پشيمان گشت.[2]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سوره اعراف، آيه 134.
[2] . لطائف الطوائف، ص 43.
مناظره امام باقر(علیه السلام)_که جان و روحم فدای ایشان_ با اسقف اعظم
خود كامگي و غرور، خليفه اموي "هشام بن عبدالملك " را وا داشت كه امام محمد باقر ـ عليهالسّلام ـ پيشواي پنجم شيعيان را از مدينه به شام تبعيد كند.
امام باقر ـ عليهالسّلام ـ در مدت اقامت خود در شام با مردم آنجا رفت وآمد داشت، روزي ديد گروهي از نصاري به سوي كوهي كه در شام بود ميروند، حضرت از همراهان پرسيد: "آيا امروز نصاري عيدي دارند كه اين طور با ازدحام به جانب كوه رهسپارند؟ "
در پاسخ گفتند: "خير امروز عيد نصاري نيست بلكه يكي از دانشمندان نصاري در آن كوه منزل دارد؛ مسيحيان ميگويند او زمان حواريون (شاگردان حضرت عيسي ـ عليهالسّلام ـ) را درك كرده است و هر سال در چنين روزي به ديدار آن عالم ميروند ومسائل خود را از او ميپرسند. "
حضرت به همراهانش فرمود: "بيائيد ما هم به همراه آنان نزد آن عالم برويم. "
آنها اطاعت كردند و به همراهي امام باقر ـ عليهالسّلام ـ به طرف منزل او حركت كردند.
او در درون غاري سكونت داشت؛ نصاري، فرشي را به درون غار برده او را بيرون آورده و بر روي تختي نشانيدند، در حالتي كه بسيار پير و سالخورده بود و از شدت پيري ابروهايش بروي چشمانش افتاده بود، پس ابروهايش را با حرير زردي به سرش بسته بودند.
حضرت و ساير مردم به گرد او حلقه زدند، وقتي كه آن عالم چشم باز كرد مجذوب و متوجه امام باقر ـ عليهالسّلام ـ شد؛ رو به حضرت كرد و گفت: "آيا شما از نصاري هستيد يا از امّت مرحومه (اسلام) ميباشيد؟ "
امام ـ عليهالسّلام ـ : "از امّت مرحومه و جزو مسلمانان ميباشم. "
عالم: "آيا از دانشمندان هستي يا از نادانان. "
امام ـ عليهالسّلام ـ : "از نادانان نيستم. "
عالم: "شما سؤال ميكنيد يا من سؤال كنم؟ "
امام ـ عليهالسّلام ـ: "هر چه خواهي بپرس من آماده جوابم. "

آن عالم پير نصراني، رو به نصاري كرد و گفت: "اين مرد از امّت محمد ـ صليالله عليه و آله ـ است و ادعاي دانش دارد و ميگويد: آنچه ميخواهي سؤال كن، من آماده جوابم، الحال سزاوار است كه چند مسئله از او بپرسم. "
آنگاه رو به حضرت كرده و چنين سؤال كرد:
"خبر بده مرا از ساعتي كه نه شب است و نه روز، آن چه ساعتي است؟ "
امام ـ عليهالسّلام ـ: "آن ساعت، از طلوع فجر تا طلوع خورشيد است. "
عالم: "آن ساعت كه نه از شب است و نه از روز، پس از چه ساعتهايي است. "
امام ـ عليهالسّلام ـ: "آن ساعت از ساعات بهشت است، لذا در آن ساعت بيماران به هوش ميآيند و دردها ساكن ميشوند و كسي كه شب را نخوابيده در اين ساعت به خواب ميرود و خداوند اين ساعت را در دنيا موجب علاقه كساني كه به آخرت رغبت دارند گردانيده و از براي عمل كنندگان آخرت دليلي واضح ساخته و براي منكرين آخرت حجتي گردانيده است. "
عالم: "درست گفتي اينك باز من سؤالي كنم يا تو سؤال ميكني؟ "
امام ـ عليهالسّلام ـ: "آنچه ميخواهي سؤال كن. "
عالم رو به نصاري كرد و گفت: "اين شخص (امام باقر ـ عليهالسّلام ـ) بر مسائل بسياري واقف است و سپس رو به امام كرد و پرسيد:
"خبر بده مرا از ساكنين بهشت كه چگونه غذا ميخورند و ميآشامند ولي تخليه ندارند، (هرگز به مستراح نميروند) آيا نظيرش در دنيا و جود دارد؟ "
امام ـ عليهالسّلام ـ: "مَثَل آنها بسان "جنين " است كه در شكم مادر ميخورد ولي بول و غائط از او جدا نميشود. "
عالم: "كاملاً درست گفتي ولي باز من سؤال كنم يا تو سؤال ميكني؟ "
امام ـ عليهالسّلام ـ: "سؤال كن آنچه را ميخواهي. "
عالم: "خبر دهيد مرا از آنچه مشهور است كه ميوههاي بهشت كم نميشود و هر مقدار كه از آنها خورده شود، باز به حالت اول خود باقي است، آيا در دنيا هم نظيري دارد؟ "
امام ـ عليهالسّلام ـ: "نظيرش در دنيا شمع افروخته يا چراغ است كه اگر صد هزار چراغ از او روشن كنند نورش كم نميشود و به حالت خود باقي است. "
عالم پير نصراني گفت: "درست گفتي و اكنون سؤالي ميكنم كه هرگز پاسخش را نتواني گفت و آن سؤال اين است: خبر دهيد مرا از مردي كه با عيال خود همبستر شد و سپس آن زن به دو پسر حامله گرديد و هر دو (بصورت دو قلو) در يك ساعت متولّد شدند و هر دو در يك ساعت از دنيا رفتند ولي يكي از آنها صد و پنجاه سال و ديگري پنجاه سال عمر كرد، آنها كيستند و قصه آنها از چه قرار است؟ "
امام ـ عليهالسّلام ـ: "آن دو پسر، "عزيز " و "عُزَير " بودند؛ آن دو در يك ساعت متولّد شدند و با هم سي سال زندگي كردند، آنگاه خداوند "عُزير " را قبض روح كرد و يك صد سال در صف مردگان بود، ولي "عزيز " همچنان در دنيا زندگي ميكرد. پس از صد سال خداوند "عُزير " را زنده كرد و او را دوباره به دنيا برگرداند و او بيست سال با برادرش "عزيز " زندگي كرد و سپس هر دو با هم در يك ساعت از دنيا رفتند، روي اين حساب "عُزير " پنجاه سال عمر كرد ولي "عزيز " صد و پنجاه سال عمر نمود. "
عالم نصراني كه از علم امام حيرت زده شده بود حركت كرد و گفت: "از من داناتر و بهتري را آوردهايد تا مرا رسوا نمائيد، به خداوند قسم، تا اين مرد دانشمند و بزرگوار در شام است من با شما نصاري سخن نميگويم و از من چيزي نپرسيد؛ اينك مرا به مسكنم باز گردانيد. "
منبع: انديشه قم
کاريکاتور جنگ لفظي بين کودک اسرائیلی و فلسطيني برنده جايزه بهترين کاريکاتور در امريکا
کودک اسرائیلی : پدر من به من گفته شما شرور، تروريست و حيوان صفت هستيد.
کودک فلسطيني : ولي پدر من چيزي بهم نگفته. آخه پدر تو اون رو کشته.
ماجراي كسيكه توسط فرعون مسلمان شد
به گزارش شیعه آنلاین به نقل از رجانیوز، هنگامی که فرانسوا میتران در سال 1981ميلادي زمام امور فرانسه را بر عهده گرفت، از مصر تقاضا شد تا جسد مومیایی شده فرعون برای برخی آزمایشها و تحقیقات به فرانسه منتقل شود.
هنگامی که هواپیمای حامل بزرگترین طاغوت تاریخ در فرانسه به زمین نشست، بسیاری از مسئولین کشور فرانسه و از جمله رئیس دولت و وزرایش در فرودگاه حاضر شده و از جسد طاغوت استقبال کردند.
پس از اتمام مراسم، جسد فرعون به مکانی با شرایط خاص در مرکز آثار فرانسه انتقال داده شد تا بزرگترین دانشمندان باستانشناس به همراه بهترین جراحان و کالبدشکافان فرانسه، آزمایشات خود را بر روی این جسد و کشف اسرار متعلق به آن شروع کنند.
رئیس این گروه تحقیق و ترمیم جسد یکی از بزرگترین دانشمندان فرانسه بنام پروفسور موریس بوکای بود که برخلاف سایرین که قصد ترمیم جسد را داشتند او در صدد کشف راز و چگونگی مرگ این فرعون بود.
تحقیقات پروفسور بوکای همچنان ادامه داشت تا اینکه در ساعات پایانی شب، نتایج نهایی ظاهر شد؛ بقایای نمکی که پس از ساعتها تحقیق بر جسد فرعون کشف شد دال بر این بود که او در دریا غرق شده و مرده است و پس از خارج کردن جسد او از دریا برای حفظ جسد، آن را مومیایی کردهاند. اما مسئلهی غریب و آنچه باعث تعجب بیش از حد پروفسور بوکای شده بود این مسئله بود که چگونه این جسد سالمتر از سایر اجساد باقی مانده، درحالی که این جسد از دریا بیرون کشیده شده است.
پروفسور موریس بوکای در حال آماده کردن گزارش نهایی در مورد کشف جدید (مرگ فرعون بوسیله غرق شدن در دریا و مومیایی جسد او بلافاصله پس از بیرون کشیدن از دریا) بود که یکی از حضار در گوشی به یادآور شد که برای انتشار نتیجه تحقیق عجله نکند، چرا که نتیجه تحقیق کاملا مطابق با نظر مسلمانان در مورد غرق شدن فرعون است.
ولی موریس بوکای بشدت این خبر را رد کرده و آن را بعید دانست. او بر این عقیده بود که رسیدن به چنین نتیجه ی بزرگی ممکن نیست مگر با پیشرفت علم و با استفاده از امکانات دقیق و پیشرفته کامپیوتری.
در جواب او یکی از حضار بیان کرد که قرآنی که مسلمانان به آن ایمان دارند قصه غرق شدن فرعون و سالم ماندن جثهی او بعد از مرگ را خبر داده است.
حیرت و سردرگمی پروفسور دوچندان شد و از خود سوال میکرد که چگونه این امر ممکن است با توجه به اینکه این مومیایی در سال 1898ميلاديكشفشده است، در حالی که قرآن مسلمانان قبل از 1400 سال پیدا شده است؟
چگونه با عقل جور در می آید در حالی که نه عرب و نه هیچ انسان دیگری از مومیایی شدن فراعنه توسط مصریان قدیم آگاهی نداشته و زمان زیادی از کشف این مسئله نمیگذرد؟
موریس بوکای تمام شب به جسد مومیایی شده زل زده بود و در مورد سخن دوستش فکر میکرد که چگونه قرآن مسلمانان درمورد نجات جسد بعد از غرق سخن میگوید در حالیکه کتاب مقدس آنها از غرق شدن فرعون در هنگام دنبال کردن موسی سخن میگوید اما از نجات جسد هیچ سخنی بمیان نمیآورد و با خود میگفت آیا امکان دارد این مومیایی همان فرعونی باشد که موسی را دنبال میکرد؟
و آیا ممکن است که حضرت محمد هزار سال قبل از این قضیه خبر داشته است؟
او در همان شب تورات و انجیل را بررسی کرد اما هیچ ذکری از نجات جسد فرعون به میان نیاورده بودند.
پس از اتمام تحقیق و ترمیم جسد فرعون، آن را به مصر باز گرداندند ولی موریس بوکای خاطرش آرام نگرفت تا اینکه تصمیم گرفت به کشورهای اسلامی سفر كند تا از صحت خبر در مورد ذکر نجات جسد فرعون توسط قرآن اطمینان حاصل نمايد.
یکی از مسلمانان قرآن را باز کرد و این آیه را برای او تلاوت نمود:
{فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً وَإِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیَاتِنَا لَغَافِلُونَ} [یونس:92]
ما امروز پيكرت را [از آب] نجات ميدهيم تا عبرت آيندگان شوى، و همانا بسيارى از مردم از آيتهاى ما بىخبرند
این آیه او را بسیار تحت تآثیر قرار داد و لرزه بر اندام او انداخت و با صدای بلند فریاد زد: "من به اسلام داخل شدم و به این قرآن ایمان آوردم."
موریس بوکای با تغییرات بسیاری در فکر و اندیشه و آیین به فرانسه بازگشت و دهها سال در مورد تطابق حقائق علمی کشف شده در عصر جدید با آیه های قرآن تحقیق کرد و حتی یک مورد از آیات قرآن را نیافت که با حقایق ثابت علمی تناقض داشته باشد.
و بر ایمان او به کلام الله جل جلاله افزوده شد (لا یأتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه تنزیل من حکیم حمید).
حاصل تلاش سالها تحقیق این دانشمند فرانسوی کتاب "قرآن و تورات و انجیل و علم بررسی کتب مقدس در پرتو علوم جدید" بود.
استاد دانشگاه : اگر جمعیتمان کاهش یابد امنیتمان به خطر می افتد
به گزارش«شیعه نیوز»به گزارش البرز، دکتر مرادی با ارسال پیامی به این سایت خبری تحلیل و ادله خود برای ازدیاد جمعیت را بیام کرده است. او می گوید:

1- امروزه به صورت رسمي و غير رسمي تبليغ مي كنند كه حداقل دو زن و بيست بچه داشته باشيد. خودشان در سخنراني ها تصريح مي كنند كه با اين كار مي خواهيم به مرحله اي برسيم كه كشوري كه با خدمات عمر مسلمان شده(ايران) و ... به كشوري سني مذهب تبديل شود.
اگر فقط يك بار به سيستان و بلوچستان مراجعه فرماييد خواهيد ديد كه تبليغ 4 زن گرفتن و تكثير نسل چقدر بين اهل تسنن مشهور و مورد عمل است.
2- نرخ رشد جمعيت در برخي مناطق سني كه اطلاع دارم 7% است ولي در مناطق شيعي بين 1% تا 3/1% است.
در برخي روستاهاي مختلط نشين(شيعه و سني نشين) وضع فاجعه بار است مثلا روستايي را سراغ دارم كه در گذشته 65%آن را شيعيان و 35% راسني ها تشكيل مي دادند امروزه 86% را سني ها تشكيل مي دهند.
3- مهاجرت اهل سنت سرريز شده از شهرهاي خود به شهر هاي شيعه نشين براي تغيير بافت جمعيتي نيز انكار ناپذير است. درشهرهاي فراواني، مناطق بلوچ نشين تشكيل شده است در حتي در گرگان- رشت و مشهد . چه رسد به شهرهايي مانند بيرجند و كرمان و...
5- ممكن است سوال شود :اهل سنت هميشه حاكمان مسلمان را اولي الامر دانسته و اطاعت از آنان را واجب ميدانستند چگونه بر عليه سياست هاي دولت مقابله كردند ؟؟؟
جواب كاملا روشن است زيرا عمده سني ها به مرور زمان از سني به وهابي تبديل شدند و وهابي ها اطاعت از حاكم شيعه را حرام، كشتن شيعه را واجب، و استتفاده از هر ابزاري براي مقابله با شيعه را مباح و باعث ثواب مي دانند( در اين زمينه حدودا 60 فتوا از علماي وهابي در كتاب "مجموع فتاوي دارللجنه العلميه والافتاء" چاپ عربستان، در مورد مشرك بودن شيعه و لزوم قتل شيعيان صادر شده است كه مي توانيد حتي pdf عربي اين كتاب ها را در اينترنت ملاحظه فرموده و مطالعه كنيد).
گزارش البرز حاکی است این استاد دانشگاه مشهد در بخش دیگری از گفتار خود می نویسد: نكته ديگري نيز مي تواند مسئله را تبيين كند، تا سال 1382 عمده حملات عليه شيعيان در سيستان و بلوچستان با بمب هاي صوتي صورت گرفتند ولي از 1382 تا 1388 همه حملات انفجاري بودند واين از پيامدهاي تبليغات وهابيت بين سني ها بود. از سال 1388 به بعد نيز حملات انتهاري شده اند يعني وهابي به خود بمب مي بندد و به اميد رسيدن به ثواب با كشتن شيعيان خود را بين شيعيان منفجر مي كند.
سوال مهمي كه شكل معما دارد از خواننده محترم مي پرسم: در مشهد در يكي ازشهركها دو مدرسه وجود دارد دبستان و راهنمايي دخترانه و نيز دبيرستان دخترانه.
دبيرستان دخترانه 80% شيعه و 20% سني دارد ولي دبستان و ابتدايي دخترانه80% سني و 20% شيعه دارد ميدانيد راز اختلاف چيست؟ از زماني كه كنترل جمعيت در كشور باب شد و شيعيان كم فرزندي را پيشه خود كرده و سني ها افزايش جمعيت را شعار خود قرار دادند، فرزندان بيشتري در بين اهل سنت به دنيا آمدند و آنها هم اينك در سن تا13-14 سالگي هستند لذا همگي در مدرسه ابتدايي و راهنمايي درس مي خوانند ولي 3 سال بعد كه بزرگتر مي شوند به دبيرستان خواهند رفت و دبيرستان نيز تركيب 80%سني خواهد يافت و شيعيان20% ابتدايي اقليتي در دبيرستان خواهند شد.
من با ديد جامعه شناسي نه ديني مسئله را بررسي مي كنم و مي گويم اگر كاهش رشد جمعيت شيعه اين چنين ادامه يابد در فاصله دو دهه ديگر بايد شاهد كشتار شديد شيعيان در ايران توسط نيروهاي انتهاري وهابي باشيم . اين مسئله دقيقا در عراق هر روز اتفاق مي افتد. مي دانيد كه تقريبا تمام كشته شدگان حملات انتهاري در عراق شيعيان هستند و قاتلان تقريبا هميشه وهابي ها بوده اند. اين حكايت قبل از عراق در پاكستان تكرار شده بود.(البته در اين دو كشور شيعيان به دست خود رشد جمعيت خود را كاهش نداده اند). تصميم به كنترل جمعيت يا رشد آن تنها به جيب و پول ما گره نمي خورد بلكه مسائلي مانند امنيت و مشاركت اجتماعي و آرامش نسل آينده را نيز تحت تاثير قرار مي دهد.
وحشیانهترین جنایت وهابیت در طول تاریخ بشریت؛
ماجرای ازدواج اجباری نو عروس ایرانی با مرد وهابی
به گزارش شیعه آنلاین، مرد میانسالی از شهر شیراز که خواست نامش فاش نشود، با خبرنگار ما تماس گرفته و ماجرای تلخ سفر خود و همسرش به سرزمین وهابیت را چنین بازگو کرد: سال 1362، به همراه همسرم برای گذراندن ماه عسل و ادای حج عمره، راهی عربستان شدیم. چهارمین روز حضورمان در شهر مکه مکرمه، با همسرم قرار گذاشتیم به دیدن مناطق اطراف مکه برویم. برای این کار یک تاکسی دربست گرفتیم.
بعد از سه چهار ساعت گردش، راننده تاکسی ما را به یک رستوران سنتی برد تا ناهار بخوریم. به رغم اینکه از ظاهر وهابیگونه آقای راننده خوشم نمیآمد اما به وظیفه انسانی خود عمل کرده و او را نیز به ناهار دعوت کردم. در میز کناری ما نشست و غذای خود را با سرعت تمام کرده و اجازه گرفت تا در ماشین منتظر بماند. وقتی ناهارمان تمام شد و از رستوران خارج شدیم، دیدم در کنار کیوسک تلفنی که در مقابل رستوران قرار داشت ایستاده و دارد تلفن حرف میزند.
تا ما را دید، با دست اشاره کرد که سوار شوید، یک دقیقه دیگر میآیم. رفتارش خیلی طبیعی بود. مدتی نگذشت که آمد و باز هم به حرکت در آمدیم. با زبان عربی و لهجه غلیظ خود به من فهماند که میخواهد ما را به منطقهای زیبا و دیدنی ببرد. سرم را به نشانه موافقت تکان دادم. حدود نیم ساعت در راه بودیم. حس خوبی نداشتم اما گذاشتم به حساب هوای گرم و آفتاب سوزان عربستان. ناگهان به منطقهای پر از نخل رسیدیم. تاکسی را در مقابل یک باغ نسبتا بزرگی که جلوی درب ورودی آن مردی با چهره بسیار زشت وهابییون ایستاده بود، نگه داشت. آن مرد وهابی تا راننده تاکسی را دید، درب را باز کرد.
تا خواستم از راننده بپرسم ما را به کجا میبری، وارد باغ شدیم. حدود 50 متر که جلو رفتیم، تاکسی را جلوی ویلایی که در آن باغ بود نگه داشت و با اشاره از من خواست تا با او پیاده شوم. با اینکه نمیدانستم که قرار است به کجا بروم ناخودآگاه پیاده شدم و به داخل ویلا رفتیم. درب را که بست، سه مرد سیاه چهره به سمت من حمله ور شده و دست و پاهایم را بستند و روی دهانم را چسب زدند. هرچه خواستم مقاومت کنم و فریاد بزنم، دیگر فایدهای نداشت. ناخودآگاه شروع کردم به اشک ریختن. کل ماجرایی که قرار بود تا دقایقی دیگر بر سر من و همسرم رخ دهد از جلوی دیدگانم گذشت. فشارم افتاد و از حال رفتم و دیگر نفهمیدم چه شد.
بلند شدم خودم را در یکی از درمانگاههای مکه یافتم. هرچه داد میزدم و سراغ همسرم را میگرفتم، هیچ کس به من محل نمیداد و فکر میکردند که از درد دارم فریاد میزنم برای همین به من مسکن زدند. یکی دو روز بعد، یکی از پرستاران به همراه مردی افغانی که فارسی بلد بود پیش من آمدند. ماجرا را برای مرد افغانی گفتم و از او خواستم تا مرا کمک کند. او گفت: من فقط میتوانم برای خروجت از اینجا به تو کمک کنم. خوشبختانه چون دلارهایی که در جیبم بود را نزده بودند، توانستم مخارج درمانگاه را بپردازم. وقتی خارج شدم به همراه همان مرد افغانی به مرکز پلیس رفتیم و بعد از کلی توضیح دادن، گفتند هیچ کاری از دست ما بر نمیآید.
آنقدر ماجرا برایم غیرقابل باور بود، حتی به ذهنم نیامد که با سفارت جمهوری اسلامی ایران ارتباط برقرار کنم. فورا بلیط برگشت را هماهنگ کردم و به ایران بازگشتم و بعد از شیراز به تهران رفتم و به سفارت سعودی مراجعه کردم اما بعد از اینکه یکی دو هفته مرا دواندند، باز هم جوابی دریافت نکردم. دیگر داستان کاملا برایم روشن شده بود. میدانستم آن وهابییونی که چنین رفتاری با من داشتند، چه بلایی سر همسرم آوردهاند.
سالها از آن ماجرای فراموش نشدنی و تلخ گذشت. سال 1386 به سفر حج واجب مشرف شدم. نزدیک خانه خدا ایستاده بودم که ناگهان زن نقابداری که کودکی در بغل داشت، به من نزدیک شد و گفت: سلام، علی آقا؟! با سکوت به او نگاه کردم، چند لحظه بعد گفتم: شما عربید؟ نقاب را بالا زد. همسرم را دیدم که دارد اشک میریزد. زبانم بند آمد. ناخودآگاه شروع کردم به اشک ریختن. نفسم بالا نمیآمد. حدود پنج دقیقه سکوت کردیم. بعد شروع کرد به حرف زدن.
گفت: آن روز بعد از اینکه داخل ویلا رفتی، راننده آمد و مرا صدا کرد. فکر کردم میخواهد مرا پیش تو ببرد. وقتی وارد ویلا شدم دست و پای مرا بستند. هرچه فریاد زدم و گریه کردم فایده نداشت. آنها بدون توجه به من، با هم حرف میزدند. ناگهان یکی از آنان فریاد زد. حس کردم دارند با هم دعوا میکنند. کمی خوشحال شدم. گفتم شاید عذاب وجدان گرفتهاند. نیم ساعت طول نکشید، یک شیخ وهابی آمد و خطبه طلاق مرا جاری کرد و همانجا مرا به عقد یکی از آن سه نفر درآورد. باورم نمیشد. به زور مرا سوار ماشین کرد و به خانه دیگری که در آن دو خدمتکار فیلیپینی بود، برد. از آن روز به بعد اجازه نداشتم از خانه خارج شوم. فهمیدم که ناخواسته زن آن مرد شدهام.
هیچ کاری از دستم برنمیآمد. آن دو خدمتکار مرا دقیقا زیرنظر گرفته بودند برای همین نمیتوانستم کاری بکنم. الان این بچه را هم که میبینی چهارمین فرزند من است. پدرش او را «عثمان» نامیده. بزرگ تر از این هم دو پسر به نام «فهد» و «عمر» و یک دختر به نام «حفصه» دارم. من نمیدانم ..
سکوت کرد، در حالی که هنوز اشک میریخت چند لحظه در چشمانم خیره شد و بعد فرزندش را بغل کرد و رفت. آنقدر بهت زده شده بودم که حتی دنبالش هم نرفتم.
آيا ظهور مهدی (عج) نزدیک است؟
به گزارش شیعه آنلاین به نقل از اخلاق نیوز، از برخي از بزرگان نقل ميشود كه حضرت آيت الله بهجت - رحمه الله - فرمودهاند: ما تاکنون به جوانها مژده میدادیم که ظهور امام زمان علیه السلام را درک خواهند کرد اما اکنون به پیرها هم بشارت میدهیم که دوران ظهور را خواهند دید؛ آيا اين مطلب به حضرت آيت الله بهجت - رحمه الله - قابل استناد است يا خير؟
در همین رابطه پایگاه اطلاع رسانی مرحوم حضرت آیت الله بهجت در راستای جوابگویی به برخی از شایعات چنین آورده است:
پرسش: از برخي از بزرگان نقل مي شود كه حضرت آيت الله العظمي بهجت - رحمه الله - فرمودهاند: ما تاکنون به جوانها مژده میدادیم که ظهور امام زمان علیه السلام را درک خواهند کرد اما اکنون به پیرها هم بشارت میدهیم که دوران ظهور را خواهند دید؛ آيا اين مطلب به آية الله العظمي بهجت -رحمه الله - قابل استناد است يا خير؟
پاسخ:
1. اتفاقا در اين باره از حضرت آيت الله بهجت - رحمه الله - سئوال شد، ايشان فرمودند: آقايي دم محراب مسجد نزد من آمد و به من گفت: به خدمت حضرت عليه السلام رسيدم و از ظهور پرسيدم آيا من ظهور را درك ميكنم. آنگاه مطالب ياد شده را آقا از اين شخص نقل كردند.
بنابراين خود حضرت آيت الله العظمي بهجت - رحمه الله - مستقيما مطلب را نفرمودند بلكه از شخص ديگري نقل نمودند.
2. همچنين معظم له - رحمه الله - فرمودند: اگر گفتن اين مطالب لازم بود من براي شاگردانم ميگفتم.
3. امكان دارد همانگونه كه آقا مكرر بيان ميفرمودند، اين مطلب اشاره به ظهور شخصي داشته باشد و نه ظهور عمومي.
4. امكان دارد، اينگونه اظهارات از باب «إنّهم يرونه بعيدا و نراه قريبا» باشد.
السلام علیک یا ام ابیها یا زهرا(س)
دود بود و دود بود و دود بود
گل میان آتش نمرود بود

شعله می پیچید برگرد بهار
خون دل می خورد تیغ ذولفقار
یک طرف گلبرگ اما بی سپر
یک طرف دیوار بود و میخ در
میخ یاد صحبت جبریل بود
شاهد هر رخصت جبریل بود
قلب آهن را محبت نرم کرد
میخ از چشمان زینب شرم کرد
شعله تا از داغ غربت سرخ شد
میخ کم کم از خجالت سرخ شد
گفت با در رحم کن سویش مرو
غنچه دارد سوی پهلویش مرو
حمله ی طوفان سوی دود شمع کرد
هرچه قوت داشت دشمن جمع کرد
روز رنگ تیره ی شب را گرفت
مجتبی چشمان زینب را گرفت
پای لیلی چشم مجنون گریست
میخ بر سر می زد و خون می گریست
جوی خون ، نه تا به مسجد رود بود
دود بود و دود بود و دود بود

شیعه شناخته شده با عزم و عزتش
با ذوالفقـار صیـقلی حــلم و حکمتش
هر کس که بی خیال قضایای کوچه شد
او شیعه زاده نیست بگو تف به غیرتش
التماس دعا
صهیونیسم را بهتر بشناسیم
بخشی از پروتکل شماره یک یهود(صهیونیسم جهانی)
آیا آدم معقولی پیدا میشود که فکر کند میتوان از طریق بحث و استدلال با مردم عامی که قدرت استدلالشان سطحی است کنار آمد؟ کنار آمدن با توده مردم فقط با دست گذاشتن روی عواطف و اعتقادات آنها مقدور و ممکن است.اگر بخواهیم با این دسته از مردم که فهم سیاسی ندارند از طریق استدلال و بحث کنار بیاییم جز آنکه تخم هرج و مرج را بپاشیم کار دیگری نمیتوانیم بکنیم.

میان سیاست و اخلاق هیچگونه وجه اشتراکی نیست.فرمانروایی که متکی به اخلاق باشد نمی تواند سیاستمداری کارکشته و ماهر از آب در آید و نتیجتا پایه های قدرت او متزلزل خواهد گشت. آنهایی که میخواهند گام در وادی سیاست بگذارند باید هم نیرنگ باز باشند و هم بتوانند دیگران را متقاعد کنند.صفاتی چون درستکاری و راستگویی خطری بزرگ برای سیاست به شمار میروند.زیرا چنین صفاتی شدیدتر از هر دشمنی فرمانروا را از اریکه حکمرانی به زیر میکشند. البته فرمانروایان غیر صهیونیست باید چنین صفاتی را درا باشند تا هرچه زودتر از پای در آیند و تسلیم ما شوند ولی در نظام سیاسی جوامع صهیونیست قیودات اخلاقی نباید وجود داشته باشد.
حق یعنی زور
به اعتقاد ما حق یعنی زور .واژه حق واژه ایست ذهنی که به هیچ وجه جنبه عینیت به خود نمی گیرد. در نظام سیاسی ما حق اینچنین تعریف میشود:
هر آنچه را که میخواهم به من بده زیرا که از تو قویترم.نیازی نیست که ثابت کنم حق از آن کیست.
برای آنکه سیاستمان عملکرد رضایت بخشی داشته باشد نخست باید توده مردم را بشناسیم و به سستی اندیشه . عدم درک و عدم توجه آنها به رفاه خویش پی ببریم. باید بدانیم که قدرت توده مردم قدرتی نا معقول است .کسی که از احوال توده مردم اطلاعی ندارد نمیتواند آنها را اداره کند و نیز کسی که دانش سیاسی نداشته باشد حتی اگر هم خیلی تیز هوش باشد نمی تواند توده نا آگاه را رهبری کند و سرانجام جامعه را به پرتگاه سقوط سوق میدهد.
نظر رهبر انقلاب درباره چهارشنبه سوری
حضرت آيت ا... خامنه اي، رهبر معظم انقلاب به سوالات مردم درباره مراسم چهارشنبه آخر سال پاسخ دادند.
اين استفتاء که در پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري منتشر شده، به شرح ذيل است:
سوال: نظر جنابعالى درباره چهارشنبه سورى چيست؟
جواب) علاوه بر آنکه هيچ مبناى شرعى ندارد، مستلزم ضرر و فساد زيادى است که مناسب است از آنها اجتناب شود.
علاوه بر استفتاء رهبر معظم انقلاب، از دفتر برخي مراجع عظام تقيلد نيز در اين زمينه سوال شد که پاسخ دادند: مراسم چهارشنبه آخر سال، علاوه بر اينکه مبناي شرعي ندارد، نوعي آتش پرستي است و خواندن اشعاري مانند " زردي من از تو و سرخي تو از من" مصداق حاجت خواستن از آتش است.
آيت ا... جعفر سبحاني از مراجع عظام تقليد نيز مراسم چهارشنبه آخر سال را نوعي خرافه و اعمال آن را خلاف شرع و عقل دانست.
وي اظهار داشت: قرآن مجيد ميفرمايد يکي از اهداف بعثت پيامبر اين است، غل و زنجيري که بر افکار مردم بسته شده بود را باز کند.
وي اضافه کرد: مراد از غل و زنجير، آداب و رسوم جاهلي است که هيچ اثري در اخلاقيات و زندگي انسان ندارد. از اين رو، پيامبر اسلام تمام رسوم جاهليت را که به ضرر انسان بود، لغو کرد.
آيتا... سبحاني، مراسم چهارشنبه آخر سال را يکي از اين رسوم غلط برشمرد و افزود: مراسم آخرين چهارشنبه سال، به نحوي که در ايران رسم شده، جهل است و ضررهاي آن براي همه مشهود است.
اين مرجع تقليد خاطر نشان کرد: متاسفانه به خاطر همين رسوم غلط، جوانان زيادي زخمي و کشته ميشوند و پدران و مادران آنها در سوگ آنها مينشينند.
آيتا... سبحاني با بيان اينکه عقل و شرع به هيچوجه اين آداب غلط را نميپسندد، تصريح کرد: همه انبيا و اولياي الهي آمدند تا با خرافات مبارزه کنند و مراسم چهارشنبه آخر سال هم نوعي خرافه است.
وي با اشاره به برخي اعمالي که در چهارشنبه سوري انجام ميشود، گفت: پريدن از روي آتش و گفتن برخي جملات به هيچوجه درست نيست.
اين مرجع تقليد از مردم خواست مراقب اعمالشان باشند و در چهارشنبه آخر سال سال، دچار مسايل خلاف شرع و عقل نشوند.
به نقل از سایت جهان
اسرائیل جای مسجدالاقصی چه میسازد؟
به گزارش شیعه آنلاین، با اینکه سایت رهوا به عنوان اولین سایت مذهبی خبری تحلیلی و پایگاه اطلاع رسانی شیعه پرده از این جنایت رژیم اسرائیلی برداشت و هزاران تظاهرات علیه این حرکت سخیف صورت گرفته است، اما امروز روزنامهها و سایتهای صهیونیستی تصاویر جایگزین مسجد الاقصی را انتشار دادند.
جريان مسيحي صهيونيستي در آمريكا اعتقاد دارد ويراني مسجد الاقصي و ساخت معبد سوم سليمان به جاي اين مسجد، شرط ظهور حضرت مسيح(ع) است و بدون ساخت معبد سوم، مسيح هرگز ظهور نمي كند.
این جریانات خرافی که از مبلغان دروغ گوی یهود و مسیحیت سر منشه گرفته است تا آنجا که نسل کشی ها و حفاری زیر بیت المقدس را آغاز کردند، اين جريان، به ويژه گروههاي تندرو صهيونيست وابسته به آن، اعتقاد دارند كه خرابه هاي معبد نخست و دوم سليمان در زير مسجدالاقصي است و براي ساخت مجدد اين معبد راهي جز ويراني مسجدالاقصي وجود ندارد.آموزش خلبانان صهيونيست براي پرتاب بمب بر روي مسجد الاقصي، يورش دسته جمعي و شکستن درهاي مسجد، انفجار در تونلهاي زيرين مسجد و ساخت هيکل ادعايي سليمان در محل قبة الصخره از سناريوهاي فاش شده صهيونيستها براي تخريب قبله نخست مسلمانان است.
این عکسها در روزنامه ها و سایتهای رژیم صهیونیستی منتشر شده است و اخباری مرتبط با آن موجود است که به صراحت گفته اند در تاریخ 25 مارس هیکل سلیمان بر مکان مسجد الاقصی قرار خواهد گرفت و زلزله ای در تاریخ بین 16 تا 24 مارس پیش بینی کرده اند که موجب تخریب مسجد الاقصی خواهد شد. هیکل سلیمان نیز از سالها پیش توسط گروههای تندرو یهودی صهیونیست ساخته شده است و تنها منتظر تخریب مسجد الاقصی هستند تا ان را به مکان مسجدمنتقل نمایند.
تندرو های یهودی صهیونیست تنها منتظر تخریب مسجد الاقصی هستند تا ان را به مکان مسجدمنتقل نمایند. ماکتهای ساخته شده هیکل در موزه های مختلف در سرزمینهای اشغالی موجود است و در موزه ای در مقابل مسجد الاقصی نیز این ماکت وجود دارد و هیکل اصلی نیز ساخته شده و تنها انتقال آن به مکان مسجد الاقصی باقی مانده است.
عبارت پشت کامیون: "سنگ بنای معبد سوم" The cornerstone of the third Temple
یکی از کنیسههایی که درست در زیر مسجدالاقصی ساخته شده. باور آن سخت است
کتابخانههای زیر مسجدالاقصی
اولین شمعدان ساخته شده از طلا که در " معهد جبل هیکل" در چند متری مسجد الاقصی نگهداری می شود و روزانه هزاران یهودی از این موزه بازدید می کنند تا در جریان فعالیتهای انجام شده برای ساخت هیکل قرار بگیرند . بنابر ادعای صهیونیستها معبد هیکل در 2000 سال قبل برای بار دوم خراب شد و مکان آن را مسجد الاقصی می دانند و تلاش زیادی برای تخریب مسجد الاقصی و ساخت مجدد هیکل دارند.

لباس مخصوص خاخامهای یهودی برای ذبح گاو سرخ رنگ بنام " ملودی" که مرحله اول ساخت معبد هیکل است. این لباسها از پارچه مخصوص دوخته شده و همه مراحل دوخت آن با دست انجام شده.
ظرفهای مخصوص اجرای مراسم تطهیر
خنجر ساخته شده از طلا و نقره برای ذبح گاو سرخ رنگ بنام " ملودی"
تصویر از مذبح "محل ذبح گاو سرخ رنگ" و بوقهای نقره که در مراسم مختلف از آن استفاده میشود.
گاو سرخ رنگ ژنتیکی طبق مواصفات تورات که 5 سال قبل متولد شده نام آن " ملودی" است و پس از تخریب مسجد الاقصی ذبح و سوزانده و با خاکستر آن محل مسجد الاقصی تطهیر و معبد سوم سلیمان ساخته می شود.
فرو رفتن بخشهایی از حیاط مسجد الاقصی

ترکهای ستونهای اساس مسجد الاقصی

شعر میلاد پیامبر اکرم(ص)
در آن دوران که چوب و سنگ، تقدیس عرب بود،
نژاد و قوم و خون و رنگ، تندیس شرف بود،
تعصب بود و بُت بود و شراب وغارت و خون
ستم سرمشق اشراف عرب بود.

چه نورَس دختران محکوم خاک گور بودند.
پسر دُردانه بود و دختران منفور بودند.
سیاهی بود و تنهایی،
تنفر بود و خودخواهی،
همه جهل و خُرافی بود،
همه عیش و تباهی بود
زمین ویرانه بود و آن خزان ویرانه تر بود.
زمان آبستن فرزانه ای فرزانه تر بود .
عدالت کُشتة جبر بشر بود،
تمدّن تشنه عقل و خبر بود،
صَلا آمد شباهنگ خوش الحان را،
" امشب غنچه ای خندان، ز نسل دلبران روید"
که از عطر دل انگیزش جهانی مست می گردد.
همه رنگین شود هفت آسمان امشب،
چه نورانی حجاز و سرزمین وحی.
سراسر کاینات امشب ستایش می کنند مولود خاتم را
و مهمان می کنند اَفرشتگان ، فرزند آدم را.
بهاران با همه گل های خود رقص تفاخّر می کنند
و چلچراغ آسمان ها نور باران می کند مَسجود عالم را .
دو چشمان سیاه آفرینش در شبانگاهان،
دمادم اشک می ریزند ،
و مشتاق جلای نوگل عبد خدا هستند.
در آن نَفحات رحمانی
که نبض عشق در قلب زمان می زد،
نوید وشادمانی حلقه برگرد جهان می زد،
به پایین آمدند آن حوریان و ا ختران آسماني
وبگرد آمنه، آن مادر خوبی و پاکی هاطواف شوق می کردند،
سرای نورمی گردد، ضیافت خانة اُمُ القُرا امشب.
درآن حالت، که وصفش کس نمی داند ،
بنوشید آمنه ازدست یک حوری،
پیاله شربتی ازجنس لطف خالق هستی
ونوری دروجودش آشکارا شد.
آنگه آفرید آن باغبان آفرینش آن گل خوشبووزیبا را!
" زمین ایزد نشان گردید و مکّه مَهبط نور الهی شد."
چه خوش آمد!
نگار آخرین و ماه مه رویان. محمّد!
همه اکسیر مِهر و جان محرومان، محمّد!
محمّد، سجده زد بر خاک و دست نازنینش را بسوی آسمان ها برد
" که ای یکتای بی همتا،
پرستش را سزاوار تو می دانم ، "
نه بت های درون کعبه و بَطحا،
نه لات و هُبَل وعُزّا
به او بخشیده شد از عالم بالا،
صفات نیک هر پیغمبر والا.
تمام کهکشان ها محو یک دلبر
درون قصر خوبی هاست
و لالایی سُراید آمنه امشب،
برای دلکش خفته میان مهد پاکی ها.
عجب طفلی! عجب نقشی!
چه روح انگیزو جان بخشی!
لباس پرنیانی از حریر آورده اند حوران،
سیه چشمان و خوشرویان.
که بر نوزاد رخشان رخ بپوشانند.
چو گلبرگی که گل را در بغل گیرد.
گمانم بر جهنم مُهر بخشش خورد
و خاطیان را راهی گلخانه ها کردند !
چهارده کنگره از کاخ کسرا در مداین واژگون گردید
و بت ها از فراز کعبه و دل سرنگون شد!
خموشی می گزیند شعله در آتشگه ایران
ومي خشكد دل درياچة ساوه
همه پاکان نیک اندیش می دانند؛
که مولود درخشان چهره، آن موعود آدم بود
و ابراهیم و نوح و موسي و عیسا
کلیم از تابش نور محمّد در بَرِ فاران خبر داد!
مسیحا از ظهور احمد و فُرقان خبر داد!
بدین سان مُصحَف و تورات و هم انجیل یوحنّا .
بنام احمد خاتم تبرک شد.
بنازم آسمانی نام احمد را !
بهار 1387
رضا سلمان منش - اصفهان
شعری در مدح امام جعفر صادق(ع)
باغبان
پيربزرگ طايفه بود و کريم بود
در اعتلاي نهضت جدش سهيم بود
مسندنشين کرسي تدريس علم ها
شايسته ي صفات حکيم وعليم بود
نوح وخليل جمله مريدان مکتبش
استاد درس حکمت و پند کليم بود

بر مردمان تب زده ي شهر شرجي اش
عطر مبارک نفسش چون نسيم بود
زحمت کشيدو باغ تشيع شکوفه داد
مسئول باغباني باغي عظيم بود
قلبش شبيه شيشه ي تنگ بلور بود
عمري به فکر نان شب هر يتيم بود
از ابتداي کودکيش تا دم وفات
نزديکي محله ي زهرا مقيم بود
منت نهادو آمدو ما پيروش شديم
امروز اگر نبود، شرايط وخيم بود
تازه سروده ام غزل مدحتش ولي
يادش ميان قافيه ها از قديم بود
از وحید قاسمی
شیعه کشی به مناسبت نهم ربیع!!!
طبق گزارشات به دست آمده یکی از مهاجمان در حال فرار از محل حادثه، دستگیر شد. پلیس این فرد
گفتنی است یاکاتوت، کوهاتی و بازار کوچی از جمله مناطق پرجمعیت شیعیان پاکستان به حساب میآید که در
در این حمله تروریستی، دست کم پنج نفر از شیعیان که در حال نماز بودند بشدت زخمی شدند، یکی از
بعد از این حادثه، پلیس منطقه را برای بررسی های بیشتر تحت محاصره خود درآورد.
یادآور می شود در سه ماه پیش در همین منطقه براثر پرتاب نارنجک در جمع گروهی از مسلمانان، 3 نفر
در همین راستا نیروهای ارتشی دولت قطر که در حال تخریب قبور پیروان اهل بیت عصمت و طهارت(ع) هستند، مانع از ورود شیعیان قطری به داخل قبرستان شدند تا به اصطلاح از هرگونه وقوع درگیری جلوگیری کنند.











آیا حضرت زهرا از عید الزهرای ما راضی است؟؟؟(قسمت دوم)
با توجه به نزدیک بودن ایام عید الزهرا و مجالسی که در این خصوص گرفته میشود برای کلیه شیعیان واقعی و کسانی که مرجعیت و ولایت را قبول دارند پاره ای از مشکلات و معضلاتی را که اینچنین مجالسی باعث میشود متذکر شده و در ابتدا استفتایی را که از مقام معظم رهبری در مورد عید الزهرا بیان شده به اطلاع دوستان میرسانم.
استفتا درباره عید الزهرا از مقام معظم رهبری (دامت برکاته) :
س :با سلام خدمت مقام عظمای ولایت
می خواستم بدانم نظر معظم له درباره برگزاری مراسم عید الزهرا و عمر کشان با توجه به شرایط حاضر و موجود چیست؟ لطفا نظرتان را درباره مجالس خصوصی نیز بیان کنید.با تشکر
ج :سلام علیکم و رحمه ا... و برکاته
هرگونه گفتار يا كردار و رفتارى كه در زمان حاضر سوژه و بهانه به دست دشمن بدهد و يا موجب اختلاف و تفرقه بين مسلمين گردد، شرعاً حرام اكيد است.
************
خبرها و فیلم هایی که از مجالس عید الزهرا میرسد باعث شهادت گرو هی از شیعیان مظلوم و بی دفاع میشود که به طرز فجیعانه و وقیحانه ای به شهادت میرسند.
آیا درست است شیعیانی که در مناطقی امن قرار دارند با برگزاری مراسمی هرچند ساده که باعث رواج این فرهنگ میشود اسباب آزار و اذیت یا حتی کشتار شیعیانی را بو جود آورند که در مناطق سنی نشین زندگی میکنند خصوصا در شرایطی که وهابیون و تکفیری ها در فکر مقابله جدی و هماهنگ تری علیه تمام شیعیان هستند و این امر در رسانه ها و بلاد آنها مشهود است.
آیا معنای واقعی تبری صرفا شرکت کردن در مجالس دشنام گویی به دشمنان امیر المومنین است و کسی که چنین نکند ترسو است و برائت نمیجوید؟؟؟
پس حضرت علی(ع) طبق اسناد تاریخی چرا سکوت پیشه کردند و صبر نمودند؟آیا باید گفت که امیر المومنین(ع) ترسو بوده اند؟
معاذا... مسلما ایشان با بصیرت وصبر خود شیعه و اسلام را از نابودی نجات دادند.
صبرو مظلومیت امام حسن (ع) در مجالسی که به دشنام پدر بزرگوارشان میپرداختند زخم عمیقی بر دل شیعه است لکن آنها با بصیرت خود دیدند که اگر بخواهند دست به شمشیر شوند نسل شیعه واقعی هم از بین می رود.
آیا سزاوار نیست که رهرو آنها هم کمی بصیرت علوی به خرج دهد نه تعصب صفوی؟ و با تحریک اهل تسنن منجر به کشتار عظیم شیعیان علی (ع) نشود؟
اینجا توی قم نشسته اید و علنا لعن می کنید
چند سال پیش در مجلس ایام فاطمیه، در کنار قبر علی بن بابویه در قم، آیت الله امجد منبر رفته بود و در حین صحبتهایش، نام عائشه، همسر پیامبر را آورد، در همین یکی از حضار با صدای بلند گفت: " لعنة الله علیها " آقای امجد با عتاب گفت: " کی بود؟! ساکت!! این چه کاریه می کنید! اینجا توی قم نشسته اید و علنا لعن می کنید، یک سالی در روز عاشورا علنا لعن خلفاء کردند، همان سال در مناطق سنی نشین، 50 جوان شیعه را سر بریدند! چرا به این اختلافات دامن می زنید! جواب خون آن جوانها را شما می دهید؟! "
من از تولی و تبری بی اطلاع نیستم، ظلمهایی که به اهل بیت شده است را هم می دانم، نه سنی هستم و نه مبلغ اهل سنت، اما از آنهایی هم نیستم که اینجا توی قم، زیر سایه فاطمه معصومه سلام الله علیها نشسته باشم و از امنیت اینجا استفاده کرده و فکر کنم با لعن و نفرین یه عمر و ابوبکر و برگزاری عمر کشون! و کشف نسب عمر در روایات بحارالانوار و ...احساس کنم به وظیفه خود عمل کرده و در خیال خودم هم لبخند رضایت مهدی فاطمه را ببینم!
به نظر من جوان شیعه باید فرزند زمان خویشتن باشد، امروز بیشتر از همیشه نیاز به وحدت جهان اسلام داریم. من معتقدم با لعن و نفرین و اهانتهای علنی به خلفای اهل سنت، هیچ چیزی درست نمی شود و حتی بدتر هم می شود. اگر می خواهیم به مکتب اهل بیت علیهم السلام خدمت کنیم، باید محاسن کلام اهل بیت را برای مردم جهان بازگو کنیم، کار ایجابی کنیم نه سلبی!(یعنی زیبایی های کلام اهل بیت را بیان کنیم نه اینکه فقط اشکالات طرف مقابل را بگوییم.یعنی تبلیغات مثبت کنیم و نیکویی های اهل بیت را بگوییم نه اینکه دشنام به آنها بدهیم.)
به نقل از وبلاگ استاد امجد
ديدگاه اهل بيت(ع) درباره دشنامگويي به مقدسات ديگران :
تجربه نشان داده كه هيچگاه دشنام گفتن به مقدسات ديگران موجب هدايت گمراهان نمي شود بلكه برعكس آنان را به لجاجت و مقابله به مثل وادار مي كند. از اين رو اهل بيت(ع) به شيعيان يادآور مي شدند كه خداوند از دشنام گفتن - حتي نسبت به بتهاي مشركان- نهي فرموده است. خداوند مي فرمايد: « به معبود كسانى كه غير خدا را مىخوانند دشنام ندهيد، مبادا آنها(نيز) از روى(ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند »[أنعام/108] بنابراين پرهيز از دشنام يك اصل قرآني و اسلامي است.
اهل بيت(ع) نيز بر اين اصل تأكيد كرده اند از اين رو استثنا قايل شدن براي آن در شرايط خاص نيازمند دليل خاص است. در جنگ صفين برخي از اصحاب اميرالمؤمنين(ع) طرف مقابل را دشنام مي دادند كه آن حضرت فرمود: «بر شما روا نمي دانم كه نفرينگر و دشنامگو باشيد، و فحش دهيد و اظهار نفرت كنيد. ولى اگر كارهاى زشت آنان را بيان مىكرديد و مىگفتيد كه رفتار و كردارشان چنين و چنان بوده، سخنى درستتر گفته و عذرى رساتر آورده بوديد»[. نهج البلاغه[چاپ دارالهجره قم] خطبه 206 ص323 و نصر بن مزاحم، وقعة صفين [چاپ قاهره] ص103 ؛ ابوحنيفه دينوري، الأخبار الطوال[چاپ منشورات الرضي، قم] ص 165 ؛ ابن¬أعثم كوفي،الفتوح [چاپ بيروت] ج2 ص543
در اينجا اميرالمؤمنين(ع) در عينِ نهي از دشنامگويي ، ياران خود را به افشاگري درباره عملكردِ دشمن فرا مي خواند. بنابراين پرهيز از دشنامگويي به معناي سكوت در مقابل انحرافات نيست بلكه به معناي روشنگريِ مؤدبانه و استدلالي است كه احتمال هدايت مخاطبان را بيشتر مي كند و در پيشگاه خداوند و در مقابل افكار عمومي نيز بهتر قابل دفاع است.
در روايتي ديگر خطاب به شيعيان آمده :« از خدا پروا كنيد و با هركس همدم مي شويد به نيكويي همنشيني كنيد و با همسايگان خوشرفتار باشيد و امانت را به صاحبانش برگردانيد و مردم را خوك نخوانيد. اگر شيعه ما هستيد همانگونه كه ما سخن مي گوييم سخن بگوييد و مانند ما رفتار كنيد تا براستي شيعه ي ما باشيد » [قاضي نعمان مغربي، دعائمالإسلام[چاپ مصر] ج1 ص61 و ميرزا حسين نوري ، مستدركالوسائل[چاپ قم]: ج 8 ص311]
از اين روايت دانسته مي شود كه در آن روزگار برخي از تندروها، پيروان مذاهب ديگر را با القابي زشت نامگذاري مي كردند كه اهل بيت(ع) از اين رفتار زشت نهي فرمودند. در زمان ما نيز برخي از افراطيها از هر دو مذهب القاب زشتي به مخالفان خود مي دهند كه بي ترديد ناروا و بر خلاف شيوه پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) مي باشد.
در كتاب علل الشرايع(تأليف شيخ صدوق) كه از منابع مهم شيعه است آمده كه ابوحنيفه(پيشواي اهل سنت) نزد امام صادق(ع) شرفياب شد و عرض كرد:«گروهي از شيعيان از سه خليفه نخست به شدت بدگويي و اعلام بيزاري مي كنند و مدعي هستند كه شما چنين توصيه اي به آنان كرده ايد» امام صادق(ع) فرمودند: «واي بر تو! من چنين چيزي نگفته ام» ابوحنيفه گفت : «اما آنها بسيار براي اين كار اهميت قايلند!» امام(ع) فرمودند:«از من چه انتظار داري؟» ابوحنيفه گفت:«اگر نامه اي برايشان بنويسيد و من به آنان برسانم از اين كار دست بر مي دارند.» امام(ع) فرمودند:«[در اينصورت] سخنم را اطاعت نخواهند كرد.» [. محمد بن بابويه صدوق، علل الشرائع، [انتشارات مكتبة الداورى، قم]ج1 باب 81 ص91 و محمدباقر مجلسي، بحارالأنوار [چاپ بيروت] ج 2 ص294]
گويا امام صادق(ع) نگران بودند كه اگر چنين نامه اي توسط يك عالم سني به گروهي از تندروهاي شيعه در كوفه ابلاغ شود تأثيري نداشته باشد. اما از آنجا كه امام(ع) براستي از تصريح مردم كوفه به لعن بزرگان اهل سنت ناخشنود بودند شخصاً نامه اي نوشتند و توصيه هاي فراواني به شيعيان كردند از جمله اينكه بايد با اهل سنت خوشرفتاري كرده، از تظاهر به دشنامگويي خودداري كنند زيرا چنين رفتار ناشايستي جز اينكه طرف مقابل را به مقابله به مثل وادار كند سودي نخواهد داشت. از آن پس شيعيان آن نامه را در جايگاه نماز خود قرار مي دادند و بعد از نماز مي خواندند و تلاش مي كردند به آن پايبند باشند. [محمد بن يعقوب كليني، الكافي[چاپ تهران] ج8 ص 2 تا 14 و محمدباقر مجلسي، بحارالأنوار [چاپ بيروت] ج71 باب 14 ص 217 و ج 75 باب 3 ص 215]
يكي از نايبان خاص امام زمان(عج) شخصي را به كار درباني گمارده بود اما پس از مدتي معلوم شد اين دربان به معاويه لعنت و دشنام مي دهد. نايب خاص(ره) پس از اطلاع از اين موضوع او را از كار بركنار فرمود. از آن پس آن شخص تا مدتها التماس مي كرد كه سر كار خود برگردد اما نايب خاص (ره) ديگر او را به خدمت قبول نفرمود. [محمد بن حسن طوسي، الغيبة [چاپ قم] ص : 386 و محمدباقر مجلسي، بحارالأنوار [چاپ بيروت] ج : 51 ص : 357]
گويي ايشان معتقد بودند كه شيعيان بايد حتي نسبت به حساسيت اقليتي از اهل سنت كه براي معاويه جايگاه قايل هستند ، توجه داشته باشند و نبايد تظاهر به بي احترامي به عقايد اهل سنت كنند.
قسمتی از بیانات مقام معظم رهبری در جمع علمای کردستان:
... بعضی از ما غفلت ميكنيم از اينكه ايجاد اختلاف مذهبى، نقشه و طرح دشمن است براى اينكه ما را مشغول به خودمان كند. غفلت ميكنيم؛ همهى همت يك شيعه ميشود كوبيدن سنى، همهى همت يك سنى ميشود كوبيدن شيعه. خوب، اين خيلى تأسفآور است. و دشمن اين را ميخواهد.
... يا يك گويندهى نادان، غافل يا مغرضى روى منبر نسبت به مقدسات اهل سنت حرف مهمل و بدى بزند؛ اين را نوار كنند، سى دى كنند، بروند اينجا آنجا پخش كنند: بگويند ببينيد آقا! اين شيعه است. اين را به او بدبين كنند، او را به اين بدبين كنند. اين معنايش چيست؟ «و تذهب ريحكم» يعنى چه؟ يعنى همين ديگر. وقتى اختلاف پيدا شد، وقتى تفرقه پيدا شد، وقتى نسبت به هم سوءظن وجود داشت، وقتى يكديگر را خائن دانستيم، طبيعى است كه با هم همكارى نخواهيم كرد. همكارى هم اگر بكنيم، با هم صميمى نخواهيم بود. اين همان چيزى است كه آن دشمن دنبال اوست. هم عالم شيعه، هم عالم سنى، بايد اين را بفهمند، اين را درك كنند....
... چه كسى است كه فاطمهى زهرا (سلام اللَّه عليها) را قبول نداشته باشد؟ چه كسى است كه حسنين (عليهماالسّلام) سيّدا شباب اهل الجنّة را قبول نداشته باشد؟ چه كسى است كه ائمهى بزرگوار شيعه را قبول نداشته باشد؟ حالا يكى او را امام و واجبالاطاعه و مفروضالطاعه ميداند، يكى نميداند؛ اما قبولشان دارند. اينها حقايقى است، بايد اينها را فهميد، بايد اينها را نهادينه كرد. بعضى البته اين را نميفهمند، متحرك به تحريك دشمن ميشوند. در حالى كه خيال ميكنند كه كار درست را انجام ميدهند. «قل هل ننبّئكم بالاخسرين اعمالا. الّذين ضلّ سعيهم فى الحياة الدّنيا و هم يحسبون انّهم يحسنون صنعا»؛(سوره كهف: 103 و 104) خيال ميكنند كار خوب ميكنند، غافل از اينكه دارند براى دشمن كار ميكنند. اين خصوصيتِ زمان ماست.
عید الزهرا در کلام آیت ا... بهجت(ره)
در هر مجلسی که به مناسبت حضرت فاطمه (س) بر قرار میشود شایسته است فضائل و مناقب اهل بیت به خصوص حضرت زهرا (س) بیان گردد.بر گزاری مجالس خنده بدون ذکر فضائل آنها خوب نیست زیرا چه بسا با یک کلمه مهمل اشخاصی به تردید بیفتند به خصوص در زمان ما که اهل تسنن در میان ما هستند و چه بسا وسائل ضبط و استراق سمع داشته و از گفتار و کردار افراد و از صحنه ها عکس برداری کنند و ممکن است این کارها موجب اذیت و آزار و یا قتل شیعیانی که در بلاد و کشورهای دیگر در اقلیت هستند گردد.در این صورت اگر یک قطره خون از آنها ریخته شود مامسبب آن و یا شریک جرم خواهیم بود.
از راه هایی که مرحوم آقای برو جردی (ره) نیز همین راه را میرفتند همان بیان مشترکات میان ما و عامه و ترک مطاعن ویا لعن و سب آشکار آنهاستکه از جمله بیان حدیث معروف و مشهور بین الفریقین یعنی حدیث ثقلین است.
اقتباس از کتاب در محضر بهجت
استفتائاتی از آیت الله مکارم شیرازی
سؤال 1755: [برخي از ] شيعيان در روز نهم ربيع الأوّل به مناسبت عيد الزهراء(عليها السلام)مراسم جشن و سرور بر پا مى كنند. در برخى از اين مراسم آنچه از سخنان ركيك، و حتّى خلاف مى دانند، مى گويند; بلكه گاه مردان، خود را به شكل زن در مى آورند! و هنگامى كه به آنان تذكّر داده مى شود، به روايت «رُفِعَ القَلَمْ» استناد جسته، و مى گويند طبق اين روايت، اعمال مذكور اشكالى ندارد. آيا اين اعمال، جايز و موجب رضاى خدا و اهل بيت عصمت و طهارت است؟ در صورت عدم جواز، توجيه روايت رفع قلم چيست؟
اوّلا: روايتى با عنوان رفع قلم در آن ايّام مخصوص، در منابع معتبر نداريم.
ثانياً: بر فرض، چنين چيزى باشد (كه نيست) مخالف كتاب و سنّت است، و چنين روايتى قابل پذيرفتن نيست، و حرام و گناه در هيچ زمانى مجاز نيست. همچنين سخنان ركيك و كارهاى زشت ديگر.
و ثالثاً: تولّى و تبرّى راههاى صحيحى دارد، نه اين راههاى خلاف.
سؤال 470: معمولا در مراسم عيدالزهرا كف زدن، پايكوبى، رقص و حتّى امورى را كه جميع فقها صريحاً فتوا به حرمت آن داده اند، را مستند به حديث رفع القلم كه ذيلا به آن اشاره مى شود، جايز مى دانيد؟ : «وَ اَمَرْتُ الْكِرامَ الْكاتِبينَ اَنْ يَرْفَعُوا الْقَلَمَ عَنِ الْخَلْقِ كُلِّهِمْ ثَلاثَةَ اَيّام مِنْ ذلِكَ الْيَوْمِ، وَ لا اَكْتُبُ عَلَيْهِمْ شَيْئَاً مِنْ خَطا يا هُمْ كَرامَةً لَكَ وَ لِوَصِيِّكَ»(1)
آيا اين نوع احاديث از نظر سند معتبر است؟ و بر فرض اعتبار معناى حديث چيست؟
اين روايت از نظر سند اعتبارى ندارد; به علاوه مخالف كتاب الله است، و معاذ الله كه ائمّه معصومين(عليهم السلام) اجازه ارتكاب گناه به افراد در اين ايّام يا غير اين ايّام داده باشند. و بر فرض اعتبار، معناى حديث اين است كه اگر كسى لغزشى از او سر زد خداوند او را مى بخشد، نه اين كه عمداً آلوده گناه شود.
منبع استفتاءات آية الله مكارم شيرازي ج3
و در پایان...
اگر بازهم عده ای بر اثر تعصبی بی ریشه و برای خالی کردن خودشان و توجیه گناه در نهم ربیع با تمامی این استدلالات میخواهند به این جشن شیعه کشان خود ادامه داده و دل امام زمان (عج) را به درد آورند لطف نموده و از دیار امن شیعه به بلاد وهابیون و تکفیری ها رفته_مثل پاراچنار پاکستان_ و از خون خود بذل و بخشش کنند...نه اینکه آنها در اینجا به پایکوبی و شادی و جشن بپردازند و تاوان آن را شیعیان مظلوم و بیدفاع مناطق وهابی نشین پرداخت کنند...








به امید ظهور امام زمان(عج)
یا علی
آیا حضرت زهرا از عید الزهرای ما راضی است؟؟؟
با توجه به نزدیک شدن به نهم ربیع روز تاجگذاری سرور همه ما امام عصر ارواحنا فداه توجه شما ر ا به این چند سطر جلب می کنم:
طبق منابع تاریخی خلیفه دوم در بیست وششم ذی الحجه ترور شد و بعد از حدود سه روز درگذشت. بنابراین وی در آخر ذیحجه یا اول محرم درگذشته است. این مطلب را همه ی مورخان اعم از شیعه و سنی در آثار خود آورده اند. لذا مراسم عمرکشان ( عید زهرا ) که عده ای در ماه ربیع الاول برگزار می کنند اساسا و آنهم با تاخیر حدود هفتاد روز ه نمی تواند وجهی داشته باشد.
1.تاریخالیعقوبى ج2 ص 159 قرن:
2.تاریخیعقوبى/ترجمه ج2 ص 49
3.التنبیهوالإشراف ص 250 قرن:
4.مروجالذهب ج2 ص 304 قرن:
5.مروجالذهب،ج2،ص:321 قرن:
6.الفتوح ج2 ص:323 قرن:
7.مسارّ الشیعه شیخ مفید (ره) پیشوای بزرگ شیعیان ( که خوشبختانه نسخه خطی این کتاب ایشان با دستخط خودشان هم اکنون موجود است و در آن مرگ عمر در ذی الحجه ذکر شده است. ایشان می فرمایند: او در روز 26 ذی الحجه سال 23 مجروح شد و در 27 همان ماه درگذشت. این مطلب از ابن ادریس هم گذارش ده است که شیخ مفید این نظر را دارد.
8.الإمامةوالسیاسة ج1 ص 39
9.المعارف ص 183
10.أنسابالأشراف،ج10،ص:417
11.الطبقاتالکبرى،ج3،ص:258 :191
12. علامه مجلسی(ره) بحارالانوار، ج31، ص 118 )
گرچه علامه در یک جا به حدیث مجهولی درباره ربیع الاول اشاره ای دارد. که دو راوی ان ضعیف است.
13. شیخ بهائی توضیح المقاصد ص 33
14.ابن ادریس حلی (صاحب سرائر) درباره تاریخ نهم ربیع می گوید: مَنْ زَعَمَ أَنَّ عُمَرَ قُتِلَ فِیهِ فَقَدْ أَخْطَأَ بِإِجْمَاعِ أَهْلِ التَّوَارِیخِ وَ السِّیَرِ ( هر کس بپندارد عمر در نهم ربیع کشته شده به اجماع صاحبان کتب تاریخ و سیره در اشتباه است.) سپس وی تاریخ ذیحجه را صحیح دانسته،می فرماید: الإجماعُ حاصلٌ مِن الشیعةِ و أهلِ السنّةِ على ذلک.( شیعه و سنی بر آن اتفاق نظر دارند. )سرائر ج 1 ص 418
علامه مجلسی این روایت را به نقل از دو منبع در کتاب بحار اورده است:
الف: زوائد الفوائد نوشته سید علی بن طاووس
ب: کتاب المحتضر نوشته حسن بن سلیمان حلی (قرن 8)
البته در پاورقی بحار (ج 31 ص 129) دو منبع دیگر هم ذکر شده است:
الف: مصباح الانوار از هاشم بن محمد
ب: دلائل الامامه صاحب طبری
در کتاب طبری که این روایت دیده نمی شود (تحقیق موسسه بعثت چ 1 قم 1413)
مصباح الانوار هم هم اکنون موجود نیست و در نسخ خطی باقی مانده از کتاب سخنی یافت نشده است (جلد اول)
در پایان باید گفت بهترین دفاع از تشیع اینست که تشیعِ صحیح و معقول را بدون کم و کاست و بر اساس منابع معتبر و استدلال به مردم معرفی کنیم که اگر چنین کنیم بسیاری از اهل سنت نیز به تشیع علاقمند می شوند.
می توانیم بسیار مودبانه و مستند انتقادهای خود را به اهل سنت بگوییم و آرام و منطقی به گفتگو بنشینیم اما تظاهر به ناسزاگویی در شأن پیروان علی(ع) نیست. امامان معصوم (ع) در روایات خود ما را به مدارا و برخورد نیکو( مجامله ) با اهل سنت فرا خوانده اند.
و لذا تشیع حقیقی همان اسلام حقیقی است. باید پیرو تشیع امام صادق (ع) بود که امامِ عقلانیت و اعتدال و منادی وحدت بود: تشیع معصومین(ع) : همان مکتبی است که پیامبر اعظم (ص) در روز غدیر خم مردم را به آن فراخواند.
در پایان سخنی از مقام عظمای ولایت حضرت آيتالله خامنهاي که در روز چهارشنبه 27/9/87 ایراد شده است را خدمت عزیزان می اورم:
ما از گذشته تا كنون ميدانستيم که پول برخي کتابهاي سراسر دشنام و تهمت را که عليه شيعيان و اهل تسنن چاپ ميشود، يک مرکز وابسته به استکبار ميدهد و آيا اين واقعيت خطرناک، هشدار دهنده و بيدار کننده نيست؟
چاپ کتابهاي دربردارنده تهمت و بدگويي در دنياي تشيع و تسنن، کمک به تحقق اهداف آمريکا و صهيونيزم میکند و همه بدانند که اينگونه کتابها، هيچ شيعهاي را سني نميکند و دل هيچ يک از اهل تسنن را جذب عقايد شيعه نخواهد کرد.
اگر کسي تصور ميکند که با بدگويي و تهمت به اهل تسنن ميتواند از شيعه دفاع کند بداند که جز برانگيختن آتش دشمني هيچ نتيجهاي نخواهد گرفت و اين کار در واقع دفاع از ولايت نيست، بلکه دفاع از آمريکا و صهيونيستهاست.
استفتا از مقام معظم رهبری درباره عید الزهرا:
س: نظر شما راجع به برگزارى مراسمى به اسم عيدالزهراء (سلام الله عليها) چيست؟
ج) هر عملى که وسيله سوء استفاده دشمنان اسلام يا موجب تفرقه بين مسلمين شود، حرام و ممنوع است.
منبع:سایت مقام معظم رهبری
استفتائاتی از آیت الله مکارم شیرازی
سؤال 1755: [برخي از ] شيعيان در روز نهم ربيع الأوّل به مناسبت عيد الزهراء(عليها السلام)مراسم جشن و سرور بر پا مى كنند. در برخى از اين مراسم آنچه از سخنان ركيك، و حتّى خلاف مى دانند، مى گويند; بلكه گاه مردان، خود را به شكل زن در مى آورند! و هنگامى كه به آنان تذكّر داده مى شود، به روايت «رُفِعَ القَلَمْ» استناد جسته، و مى گويند طبق اين روايت، اعمال مذكور اشكالى ندارد. آيا اين اعمال، جايز و موجب رضاى خدا و اهل بيت عصمت و طهارت است؟ در صورت عدم جواز، توجيه روايت رفع قلم چيست؟
پاسخاوّلا: روايتى با عنوان رفع قلم در آن ايّام مخصوص، در منابع معتبر نداريم.
ثانياً: بر فرض، چنين چيزى باشد (كه نيست) مخالف كتاب و سنّت است، و چنين روايتى قابل پذيرفتن نيست، و حرام و گناه در هيچ زمانى مجاز نيست. همچنين سخنان ركيك و كارهاى زشت ديگر.
و ثالثاً: تولّى و تبرّى راههاى صحيحى دارد، نه اين راههاى خلاف.
آيا اين نوع احاديث از نظر سند معتبر است؟ و بر فرض اعتبار معناى حديث چيست؟
پاسخ :
اين روايت از نظر سند اعتبارى ندارد; به علاوه مخالف كتاب الله است، و معاذ الله كه ائمّه معصومين(عليهم السلام) اجازه ارتكاب گناه به افراد در اين ايّام يا غير اين ايّام داده باشند. و بر فرض اعتبار، معناى حديث اين است كه اگر كسى لغزشى از او سر زد خداوند او را مى بخشد، نه اين كه عمداً آلوده گناه شود.
"برگرفته از تالار گفت و گوی دینی و دوست خوبمون سید مهدی مدیر انجمن حدیث"
حقايق پشت پرده زلزله هائيتي
هفتهنامه آمريكايي طي مقالهاي با اشاره به شواهد مختلفي كه از غيرطبيعي بودن زلزله اخير هائيتي خبر ميدهند، به بررسي تلاش آمريكا براي تسلط بر منابع نفتي اين كشور پرداخته است.
به گزارش فارس، "ويكتور تورن " نويسنده و روزنامهنگار آمريكايي مقاله جديد خود براي هفتهنامه "امريكنفريپرس " را با اين سوال آغاز ميكند كه " آيا شركتهاي نفتي آمريكا، صدها هزار تن از مردم هائيتي را در حالي كه مشغول استخراج نفت از چاههاي نفتشان بودهاند، به قتل رساندهاند؟ "
بنابراين گزارش، "ازيلي دانتو "، مفسر اجتماعي و وكيل حامي حقوق بشر، معتقد است كه شكاف هيدروليك ناشي از عملكرد دريلها براي جستجوي نفت، موجب بوجود آمدن زمينلرزه 12 ژانويه در هائيتي شده است.
تورن سپس با بيان اين مطلب كه در حقيقت نفت، عامل اصلي رويدادهاي اخير هائيتي است، مينويسد: فكر ميكنيد چرا 20 هزار سرباز آمريكايي هماكنون اين كشور بيقدرت را اشغال كرده و كنترل ميكنند؟
در همين رابطه "دنيل ماتورين "، زمينشناس آمريكايي نيز در 28 ژانويه 2009، اظهار داشت كه ذخاير نفتي هائيتي بزرگتر از ذخاير ونزوئلا بوده و به منزله يك استخر در برابر يك ليوان آب است.

گزارش تورن ميافزايد: هائيتي 20 برابر بيشتر از ونزوئلا نفت دارد. بطوريكه دنيل و جينت ماتورين، توانستهاند نقشه 20 سايت نفتي اين كشور را ترسيم نمايند.
اما نكته عجيب آنكه مركز زمينلرزه اخير دقيقا در ناحيهاي بوده است كه منابع [نفتي] "پورتوپرنس "، پايتخت هائيتي، در آن قرار دارند.
نويسنده كتاب "نقش اسرائيل در 11 سپتامبر " ادامه ميدهد: تصور كنيد كه در يكي از بزرگترين مخازن نفتي نيمكره غربي، هماكنون بيش از يك ميليون نفر كشته و يا بيخانمان شدهاند.
اما "پاستور چاك بلادوين "، گزارشنويس ديگري كه در مورد طبيعي بودن زلزله اخير هائيتي ابراز ترديد كرده نيز ميگويد: چرا زلزلهاي به اين شدت، تاثيري بر همسايگان پورتوپرنس نداشت؟ بطوريكه مردم "جمهوري دومينيكن "، در همسايگي هائيتي ميگويند در زمان وقوع زمينلرزه بزرگ هائيتي، هيچ لرزشي را احساس نكردهاند.
وي ميافزايد: بايد اتفاق "معجزهآسا "يي رخ داده باشد كه زلزلهاي با شدت 7 ريشتر، موجب توليد يك سونامي عظيم نشده است.
در همين حال، دانتو نيز با مشكوك ارزيابي كردن ويرانيهاي موضعي، ميگويد: پورتوپرنس از سال 1771 تاكنون هيچ زمينلرزهاي نداشته است. و چيزي كه ما شاهد آن هستيم، شبيه طوفان كاترينا است.
دانتو توضيح ميدهد: ببينيد كه چه تعداد از مردم هيچگاه به محلي كه در ابتدا در آن زندگي ميكردند، بازنگشتند. شايد كارتلهاي نفتي ميخواستند تا مردمي كه در نزديكي خط ساحلي كه اين كارتلها به آن نياز داشتند، زندگي ميكردند، پاكسازي شوند.
اين كارشناس تاكيد ميكند كه اگر هائيتي فاقد نفت و مواد معدني بود، شركتهاي آمريكايي نيز اين كشور را رها ميكردند و ديگر مردم هائيتي شاهد سرمايهگذاريهاي مالي و حضور سربازان نظامي نبودند. و ايالات متحده نيز هيچگاه پنجمين سفارتخانه بزرگ خود را در چنين كشور كوچكي نميساخت.
تورن در توضيح شركتهاي آمريكايي كه دانتو به آنها اشاره كرده بود، مينويسد: اين شركتها از سال 1908 دريافتند كه هائيتي مملو از ذخاير نفتي است. بنابراين طي دهههاي 50 و 60، دو پيمانكار مختلف شروع به توسعه سايتهاي نفتي هائيتي كردند. همچنين پروندههاي سازمان جاسوسي آمريكا، سيا، نيز نشان ميدهد كه "آژانس توسعه بينالملل " آمريكا نيز قراردادهايي را در سال 1962 و در ارتباط با ذخاير احتمالي نفتي هائيتي، مورد تاييد قرار داده است.

دانتو در اينباره ميگويد: پس از دهههاي 60 و 70، شركتهاي آمريكايي بر منابع نفتي هائيتي قفل زده و بهرهبرداري از آنها را متوقف كردند تا زماني كه در قرن 21 ذخاير نفتي خاورميانه رو به كاهش گذاشتند. اين در حالي بود كه طي 50 سال اخير، هائيتي يكي از فقيرترين كشورهاي نيمكرده غربي بوده است. و سود ناشي از فروش نفت ميتوانست موجب بروز تغييرات وسيعي در زندگي اين مردم فقير شود.
اين كارشناس اهل هائيتي همچنين با بيان اين مطلب كه منابع جنگلي و معدني هائيتي همواره مورد دستبرد قرار گرفتهاند، ميافزايد: نواحي غني از مواد معدني هائيتي توسط نيروهاي مسلح سازمان ملل پنهان و حصاركشي شده و مردم هائيتي نيز نميدانند كه اين سربازان مشغول انجام چه كاري هستند.
دانتو ميگويد: آنها (سربازان سازمان ملل) اطراف پورتوپرنس را مسدود و سنگربندي كردهاند و ما نميدانيم كه اين سربازان مشغول انجام چه كاري هستند. اين فعاليتها نيز پس از كودتاي سال 2004 هائيتي آغاز شد كه با حمايت و هدايت بوش انجام گرفت و در نتيجه آن مناطقي كه به گفته متخصصان، ذخاير نفتي هائيتي در آن قرار دارند، محصور شد.
اما براي درك بهتر وفور منابع نفتي هائيتي بايد به نوشتههاي دكتر "جورج ميشل " در 27 مارس سال 2004 ميلادي توجه كرد كه گفته بود: "در سال 1975، وقتي كه مشغول شنا در آبهاي لسكايس بوديم متوجه شديم كه پاهاي ما به نوعي نفت سياه كه از كف دريا تراوش ميكند، آغشته شده است. "
گزارش امريكنفريپرس با اشاره به اين مطلب كه يك زمينشناس تصريح كرده كه زلزله هفت ريشتري هائيتي، شش مايل پايينتر از جايي كه شركتهاي نفتي مشغول حفاري بودهاند، اتفاق افتاده، ميافزايد: نكته قابل توجه ديگر اين است كه بيانيه 15 ژانويه "باب بروين "، نويسنده فناوري نظامي و دبير پايگاه اينترنتي NextGov.com به اين مطلب اشاره كرده بود كه يك روز قبل از زمينلرزه هائيتي، "جين دمي " از "آژانس سيستمهاي اطلاعاتي دفاعي " از "فرمان جنوبي ايالات متحده " واقع در ايالت "ميامي " ديدار كرد و اين مكان، جايي بود كه نيروهاي آمريكايي، چگونگي مواجه با يك زلزله عظيم در هائيتي را تمرين ميكردند.
تورن در ادامه گزارش خود مينويسد: با توجه به آنكه هماكنون، ارتش آمريكا كنترل پورتوپرنس را در دست دارد، آيا تلاشهاي دولت آمريكا براي بازسازي زيرساختهاي هائيتي، حيلهاي براي به چنگ آوردن نفت هائيتي است؟
دانتو اين سوال را بسيار زيركانه پاسخ ميگويد: اكثر بنادر عميق و اصلي هائيتي، از زمان تغيير رژيم هائيتي در سال 2004 كه با حمايت بوش صورت گرفت، خصوصي شدهاند. بنابراين اگر هماكنون ذخاير نفتي و گازي قابل توجهي در هائيتي وجود داشته باشد، قتل عام آمريكا و اروپا و جنايات آنها عليه مردم هائيتي، هنوز شروع نشده است.
منبع: جهان نیوز
زلزله هاییتی بوسیله سلاح مخوف آمریکایی"هارپ"...
به گزارش سايت هاي اينترنتي از جمله «آلترانفو» و «لوپست»، بسياري از دانشمندان پنج قاره معتقدند كه زمين لرزه هائيتي (3 /7ريشتر) به كمك سيستم آب و هوايي «هارپ» ايجاد شده و به كمك اين سلاح مخوف است كه «امپراتوري آمريكايي- صهيونيستي» نه تنها موجي خارق العاده از سرما را در اروپا پديد آورده تا تلاش هاي مخالفان جهاني با پديده گرم شدن آب و هواي كره زمين را مسدود سازد، بلكه بلافاصله نيز زمين لرزه «ويرانگر» هائيتي را تدارك ديده تا ناوگان خود را با هدف نهايي اشغال كوبا و ونزوئلا، در درياي كارائيب مستقر سازد. گروهي ديگر از دانشمندان كه آنها نيز آمريكا را به استفاده از سلاح «هارپ» متهم مي كنند، دليل ايجاد زلزله در هائيتي و «اشغال نظامي» سريع اين كشور را وجود ذخاير نفتي غني آن مي دانند كه چيزي از ذخاير نفتي ونزوئلا كم ندارد. اين كارشناسان با تأكيد بر اينكه آمريكا قطعاً در هائيتي از سلاح «هارپ» استفاده كرده است، به اظهارات «زبيگنيو برژينسكي»، مشاور سابق «جيمي كارتر» و مشاور كنوني «اوباما» اشاره مي كنند كه «هارپ» را سلاحي براي بي ثبات كردن كشورهاي غيرمتحد با واشنگتن توصيف كرده است. به گفته «برژينسكي»، «تكنولوژي روش هايي را در اختيار كشورهاي بزرگ قرار مي دهد كه به كمك آن مي توانند جنگ هايي سريع و غافلگيركننده به راه اندازند بدون آنكه حتي نيروهاي امنيتي شان در جريان قرار گيرند.» او اضافه مي كند: «ما روش هايي در اختيار داريم كه به كمك آنها مي توانيم تغييراتي در آب وهوا، از جمله خشكسالي و توفان به وجود آوريم، و اين امر مي تواند توانايي هاي يك دشمن بالقوه را تضعيف و آن را به پذيرش شرايط ما وادار سازد.» از ديدگاه كارشناسان، آنچه درمورد زلزله هائيتي تعجب برانگيز است اين نكته است كه اين زمين لرزه در منطقه اي به وقوع پيوسته كه «زلزله خيز» نيست، ضمن آنكه اين كشور فقير و كوچك در نزديك به منطقه اي در پورتوريكو قرار دارد كه شعبه اي از سيستم هارپ در آن مستقر است. در اين حال، زمين لرزه در ساعتي از روز به هنگام غروب آفتاب كه آسمان به سرخي مي گرايد و غبارآلود به نظر مي رسد، ايجاد شده تا وضعيت آسمان وضعيت حاصل از استفاده از سلاح «هارپ» را بپوشاند. از ديگرسو، كارشناسان از خود مي پرسند چگونه چنين زلزله شديدي مي توانسته صرفاً در نقطه اي كوچك به وقوع بپيوندد بي آنكه مناطق نزديك به آن مانند جمهوري دومنيكن حتي آن را احساس نكنند و هيچ سونامي نيز ايجاد نشود؟! اين درحالي است كه هيچ كارشناس برجسته اي در رسانه هاي شمال آمريكا و كارائيب در شب حادثه درمورد رويدادي به اين عظمت اظهارنظر نكرده است. نيروي دريايي آمريكا هم اكنون هائيتي و بانك مركزي آن را در اشغال دارد كه پايگاهي براي پولشويي اين كشور بوده است. نيروهاي آمريكايي همچنين از هنگام ورود به هائيتي به هيچ داوطلب كمكي اجازه ورود به اين كشور را نداده، كار كمك رساني به مردم را مختل كرده اند و ابتكار عمل را نيز از ديگر كشورها از جمله فرانسه گرفته اند. در اين راستا، «آلن ژوايانده» وزير مسئول كمك رساني بشردوستانه فرانسه از سازمان ملل خواسته است نقش آمريكا را در اين ميان «روشن» سازد.
گفتني است كه سيستم «هارپ» سلاحي آب و هوايي است كه از طريق ارسال يك انرژي فوق العاده به لايه يونوسفر (لايه فوقاني اتمسفر)، مولكول هاي آن را به تپش انداخته و به بازتاب قدرتمند اين انرژي وادار مي سازد. اين انرژي پس از «كاناليزه» شدن مي تواند اختلالاتي مانند خشكسالي، بارش برف و باران، سرماي شديد، سونامي، توفان، زلزله و... در نقطه تعيين شده، به وجود آورد. اين سلاح آب و هوايي به مجموعه نظامي -صنعتي بيلدربرگ (اربابان جهان) تعلق دارد.ضمنا مقاله اي در همين زمينه تحت عنوان «پروژه هارپ سلاح مخوف و چند منظوره اربابان قدرت» در يازدهم آبان ماه امسال در صفحه «دريچه اي به جهان» به چاپ رسيد.

سيستم "هارپ"- برنامه تحقيقاتي آرورال فعال درفرکانس بالا- سلاحي آب و هوايي است که از طريق ارسال يک انرژي فوق العاده به لايه يونوسفر (لايه فوقاني اتمسفر)، مولکول هاي آن را به تپش انداخته و به بازتاب قدرتمند اين انرژي وادار مي سازد. اين انرژي پس از"کاناليزه"شدن مي تواند اختلالاتي مانند خشکسالي، بارش برف و باران، سرماي شديد، سونامي، توفان، زلزله و... در نقطه تعيين شده، به وجود آورد.
پايگاه اطلاع رساني " voltairen هفته پيش به نقل از "هوگو چاوز"، رئيس جمهور ونزوئلا از نقش ايالات متحده در ايجاد اين زمين لرزه مصنوعي در هائيتي خبر داده بود.
همچنين بر اساس گزارشي از پايگاه اطلاع رساني "روسيه تودي" بررسي ناوگان شمالي نيروي دريايي روسيه ، دليل روشني بر آزمايش سلاح هاي لرزه نگاري توسط نيروي دريايي آمريکا پيش از وقوع زلزله درآبهاي کاراييب درهمسايگي هائيتي است.
اين گزارش مي افزايد: اين ناوگان تحرکات و فعاليت هاي نيروي دريايي آمريکا در کارائيب از سال 2008 را پيگيري مي کرده است.
براساس اظهارات منابع روسي آمريکا از اواخر سال 1970 ميلادي، پيشرفت چشمگيري درتحقيقات در زمينه سلاحهاي زمين لرزه اي خود داشته است و در حال حاضر سرگرم تحقيق درمورد نحوه کارکرد دستگاه هاي مبتني بر پالس ، پلاسما ، الکترومغناطيسي و تکنولوژي صوتي درترکيب با " بمب موج شوک "هستند.
در اين گزارش همچنين دو آزمايش مشابه که توسط نيروي دريايي آمريکا در هفته گذشته انجام شد مقايسه شده است : زلزله اي با قدرت شش و نيم ريشتر که در اطراف شهر اورکا ، کاليفرنيا ايجاد شد و بدون ايجاد هر گونه تلفات آماري بودو ديگري زلزله اي منطقه کارائيب -هائيتي- که باعث مرگ حداقل 140 هزار نفر ازمردم بي گناه شد.
اين احتمال بيشتر وجود دارد که نيروي دريايي آمريکا اطلاعات کافي از خسارت فاجعه آميزکه به صورت بالقوه را در هائيتي تحميل شده است دارد.
بنا بر اين گزارش ، اين سيستم که توسط ايالات متحده آمريکا آزمايش مي شود قادر به ايجاد ناهنجاريهاي آب و هوا که باعث سيل ، خشکسالي و توفان هاي دريايي مي شود، است.
براساس اين گزارش اطلاعات جمع آوري شده درزمينه زمين لرزه سيچوان چين که در تاريخ12 مه 2008 با قدرت 8/7 ريشتر بوقوع پيوست حاکي است :اين زلزله نيز با امواج الکترومغناطيسي ساطع شده از"هارپ" ايجاد شده بود.
براساس اين گزارش همچنين ارتباطات خاصي بين فعاليت هاي لرزه نگاري ولايه آيونسفر کره زمين که در سيستم "هارپ" است مشاهده مي شود:
پس از زمين لرزه ، پنتاگون اعلام کرد کشتي بيمارستاني " يو. اس. ان. کامفورت"، که در "بالتيمور" لنگر انداخته بود، رااحضار کرده و به هاييتي فرستاده است .اين کشتي تنها چند روز بود که دراين آبها مستقر شده بود.
ارتشبد "داگلاس فريزر"، فرمانده اين کشتي گفت: کشتي گارد ساحلي و نيروي دريايي آمريکا، به رغم محموله محدود هليکوپترها و مواد کمکي به هائيتي اعزام شده بودند.
اگرچه تنها بعداز زلزله هائيتي درزمينه هارپ گزارشهايي محدود منتشر شد اما براساس اين گزارش ها:هارپ يک پروژه تحقيقاتي است که در ظاهر براي بررسي و تحقيق درباره لايه ي آيونوسفير (لايه فوقاني جو) و مطالعات معادن زير زميني (با استفاده از امواج راديويي ) پايه گذاري شده و توسط آن مي توان اطلاعات معدن هاي زيرزميني را در اعماق کم شناسايي کند.
اين سيستم مي تواند سونامي، خشکسالي، آتش فشان، سيل ها، طوفان را توليد کرده و نيروي برق را از محل تاسيسات هارپ به نقاط ديگر از زمين و همچنين انتقال برق از زمين به ماهواره ها انتقال دهد.
اين سيستم موجب اختلال و کنترل فرکانس هاي نوري مغز در سطوحي به وسعت شهرها شده وانسانها از راه دور و ايجاد “غش” و توليد ”وهم” در مغز کنترل مي کند.
هارپ موجب قطع برق شهري شده و ايجاد انفجار هاي عظيم زير زميني با قدرت بمب هاي اتمي و بدون توليد اشعه هاي راديو اکتيو مي کند و ديوارهاي راديويي ضد هواپيما و ضد موشک را ايجاد مي کند.
درواقع همه اسلحه هاي جنگي معمول و متداول امروزه در مقابل با اين تکنولوژي جديد کاملا متروکه به شمار ميايند به گونه اي که “هارپ” ميتواند با يک عملکرد کليه کامپيوتر هاي يک هواپيما را از فواصل دور از کار انداخته و موجب سقوط آن شود .
مقایسه ی ظاهری علمای شیعه با علمای وهابییت و یک حکایت زیبا

به گزارش صدای شیعه تصویری از دو مفتی کور چشم و کور دل وهابیت عربستان عکس سمت راست مفتی قبلی وهابیت عربستان بن باز است که خدا هر دو چشمش را ازش گرفت و عکس سمت چپ عبدالعزیز بن عبدالله آل شیخ مفتی الان وهابیت است که از یک چشم کور است.
به فتوای این دو مفتی خبیث هزاران نفر از شیعیان در کشورهای مختلف به شهادت رسیده اند . یک حکایت زیبا از ضایع شدن بن باز در برابر استدلال زیبای مرحوم حکیم مرحوم آیه الله العظمى سید محسن حکیم قدس سره که مرجع شیعیان و زعیم حوزه علمیه نجف بود، در سفرى که به عربستان داشت، در جلسه باى با « بن باز » بزرگ مفتى وهابیت آن روز آن کشور عربستان که از دو چشم نابینا بود، مواجه شد. بن باز ظاهرا به دیدن آقاى حکیم رفته بود ولى در واقع قصد داشت با ایشان جدال کند و افکار وهابیگرى خود را مطرح نماید. در این جلسه بن باز از آیه الله حکیم پرسید: شما شیعیان چرا به ظواهر قرآن عمل نمى کنید؟ آیه الله حکیم در جواب گفتند: این دیدار جاى چنین صحبت هایى نیست، بگذارید به احوالپرسى برگزار شود. بن باز سماجت کرده و خواستار دریافت جواب شد.
آیه الله حکیم ناچار به بن باز گفتند: اگر قرار باشد به ظاهر قرآن تکیه کنیم و همان را معیار عمل به آن قرار دهیم، باید معتقد شویم که شما به جهنم خواهید رفت! بن باز، با تعجب پرسید چرا؟ آیه الله حکیم گفتند: چون قرآن مى فرماید: و من کان فى هذه أعمى فهو فى الآخره أعمى و أضلّ سبیلا (سوره اسراء، آیه 72 ((کسى که در این جهان (از دیدن چهره حق ) نابینا باشد، در جهان آخرت هم نابینا و گمراه تر خواهد بود)) و شما که از دو چشم نابینا هستید، طبق ظاهر این آیه باید در آخرت هم نابینا باشید و در زمره گمراهان که اهل جهنمند، قرار بگیرید.
بنابراین ظاهر بسیارى از آیات قرآن مقصود نیست ! بن باز گفته بود اگر قرار است حضرت علی چشمهایم را شفا دهد اصلا نمی خواهم این چشم ها بینا شود . این قدر بغض اهل بیت در دل این مفتیان وهابیت هست و ببینید خدا به چه روز آنها را انداخته. همین بن باز گفته بود افتخارم این است که 40سال در مدینه مسجدالنبی نمازخوندم ولی هنوز به پیامبر سلام نداده ام... بینندگان عزیز با دیدن عکس دو مفتی عربستان چه حسی به شما دست داد نظر بدهید...
منبع:جوان آنلاین
تولد " دجال " در اسرائیل !!
درحالیکه چندی پیش به نقل از یکی از دانشمندان دینی کشور خبر باقی ماندن "فقط 5 نشانه ظهور" منتشر شد خبر تولد نوزادی عجیب الخلقه اسرائیل را فراگرفته است .
به گزارش البرز برخی منابع صهیونیستی با انتشار تصاویری از این کودک عجیب الخلقه از وی بعنوان اصلی ترین علامت آخر الزمان یاد میکنند.

براساس خبرنگار ما منتشر کنندگان خبر مذکور با معرفی نوزاد مذکور بعنوان یک نوزادیهودی وی را با دجال که در کتب دینی ادیان بزرگ اسلام ،مسیحیت و یهود ازوی بعنوان فتنه گر آخرالزمان یاد شده ،مقایسه میکنند.
این منابع با طرح این سوال که آیا این نوزاد که اکنون با مرگ دست و پنجه نرم میکند همان دجال فتنه گر است؟ ادامه میدهند: دجال پس از رشد و تکامل جسمی مدعی خدایی شده و فتنه گری در جهان را آغاز خواهد کرد .
انتشار خبرمذکور بصورت گسترده ازسرزمینهای اشغالی آغاز و تاکنون بسیاری از کشورهای جهان را دربرگرفته است .
این درحالیست که خبرنگار البرز درپیگیریهای خود به سرنخ هایی برای استفاده ابزاری از این نوزاد ناقص الخلقه دست یافته است .

این پیگیریها حاکیست نوزاد مذکور چندی پیش در چین و ازیک پدر و مادر اهل این کشور بطور ناقص متولد شد.
تولد این کودک منجر به بروز ترس درمیان این خانواده چینی میگرددتااینکه با پیشنهاد قابل توجهی ازسوی یک صهیونیست مواجه میشوند.
این یهودی با پیشنهاد کلانی اقدام به خرید نوزاد مذکور و انتقال وی به اسرائیل مینماید.
کودکی که هم اکنون در برزخ مرگ و زندگی دست وپنجه نرم میکند به ابزاری برای تحقق آرمانهای صهیونیست مبدل شده است.
باتوجه به اعلام تولد دجال درمیان قوم یهود در احادیث شیعی و انتشارگسترده خبر مذکور این امکان برای رژیم صهیونیستی فراهم میشود تا ضمن تثبیت عقاید دینی یهود صهیونیست بر یهودی بودن اراضی فلسطینیان تاکید نمایند.
دجال در عقاید شیعه :
براساس برخی روایات شیعی پیش از ظهور آخرین منجی عالم علائمی طبیعی و غیر طبیعی درجهان رخ خواهد داد که به دو بخش اصلی و فرعی تقسیم بندی شده است .
براساس این روایت علائم فرعی داری تعدد است وهمگی آنها پیش از ظهور باید اتفاق بیفتد ولی تنها بروز یکی از علائم اصلی یا حتمی برای اعلام نزدیکی ظهور منجی کفایت میکند.
علائم حتمی برای ظهور :
1. خروج سفیانی وخسف بیدا : در روایتی از امام علی بن الحسین(ع) مرویست که قیام حضرت قائم حتمی و امر سفیانی نیز حتمی است و تازمانی که سفیانی نیاید حضرت قیام نخواهد کرد.
2. خروج یمانی: امام صادق(ع) دراین باره میفرمایند: سه کس در یک سال و در یک روز قیام میکنند؛ خراسانی و سفیانی و یمانی و در بین این سه پرچم بهترین پرچمها از یمانی است: زیرا پرچمی است که به حق دعوت میکند.
3. صیحه آسمانی: ندایی که ازآسمان شنیده میشود و عالمیان همگی این صدا را خواهند شنید ازجمله علائم حتمی شمرده میشود .امام باقر در روایتی از این نشانه ظهور چنین بیان میفرمایند: صدایی از آسمان شنیده میشود که حق با او (امیر المومنین) و پیروان اوست. در این هنگام قائم ما خروج خواهد کرد.
4. قتل نفس زکیه:قتل نفس زکیه نیز از علائم قطعی ظهور شمرده میشود و براساس روایتی از نبی گرامی اسلام(ص) در شرح علائم ظهور اینگونه نقل میشود که : مهدی ظهور نمیکند تا اینکه نفس زکیه کشته شود.
5. ظهور دجال : براساس همین روایات دجال بعنوان فردی با یک چشم که از گودی معمول زیرچشم برخوردار نبوده و چشم سمت چپش روی پیشانی اش قرارگرفته و دارای شمایل ترسناکی است و...نام برده شده است .
براساس روایات مختلف چهره دجال ناقص ، کور و یک چشمی که و از اصل خلقت یک چشم ندارد به طورى كه گودى حدقهاش نیست و ادعای خدائی میکند ،چشم چپش در وسط پیشانی او قرار دارد،متولد شده در میان قوم یهود ازجمله ترسیم شده است.
در بیان دیگر مشخصات ظاهری دجال میخوانیم : مردی چاق و سرخ روی است ( در برخی منابع ذکر شده است که لحاظ بزرگی هیکل هیچ انسانی از ابتدای خلقت مانند او وجود نداشته است ) ،موهایش مجعد است،پایش لنگ است، دارای قدرتهای فوق بشری و جادوئی است به نحوی که تصور میشود مرده را زنده میکند و در قحطی مردم را طعام میدهد.
هفتاد هزار ترک ، یهود ، زنا زاده ، خواننده ، نوازنده ، بادیه نشین و زن از او پیروی می کنند به هرخرابه ای برسد می گوید گنج هایت را آشکار کن پس آنچه گنج دارد آشکارمی شود.
طول حکومتش چهل روز است و در این مدت همه را به کفر میکشد
برای نجات از شرش حفظ نمودن سوره کهف قبل از خروجش و در صورت رویت وی خواندن سوره حمد و خانه نشینی و توکل بر خدا توصیه شده است
اما تاکنون برسراین مطلب که آیا دجال یک انسان است یا تعبیری از یک رویداد یا ابزار است تردید وجود داشته است .ازهمین رو دلار آمریکا،تلویزیون ،ماهواره و..ازجمله تعابیری است که از دجال در زمان کنونی نام برده میشود.
اما انتشار خبرتولد این کودک که همزمان ،موضوع درشرف مرگ بودنش نیز درحال نشر است " انسان " بودن دجال را میتواند تقویت نماید.
پيشگوئيهاى نوسترآداموس و انقلاب «جهانى امام مهدى(عج)»
|
مقدمه |

مقدمه
هنگامى كه پل ترنر (Paul Turner) تهيه كننده معروف استراليايى در طى برنامهاى ماهوارهاى تحت عنوان: نوستر آداموس: مردى كه فردا را پيشبينى مىكند. خطر روزافزون ايران وانقلاب اسلامى ايران براى غرب و تمدن غربى مطرح كرد و در طى اين برنامه تمام آنچه را كه نوسترآداموس در بيش از 390 سال پيش از آن تاريخ «آگوست 1989م» پيشگوئى كرده بود منتسب به ايران كرد؛ هيچ سياستمدارى حرف وى را چندان جدى نگرفت؛ چرا كه موقعيت ايران در سال 1989، نه تنها به هيچ وجه مناسب نبود؛ بلكه به واسطه جنگ تحميلى و عواقب ناشى از آن و تحريمهاى شديد اقتصادى بسيار شكننده و حساس بود. ليكن پس از به واقعيت پيوستن واقعه يازدهم سپتامبر در آمريكا كه اتفاقاً در فيلم به صراحت به آن اشاره مىشود (وقوع دو انفجار مهيب و عظيم در New City) همگان شگفتزده و نگران شدند؛ به نحوى كه رئيسجمهور نه چندان باهوش آمريكا، پس از وقوع اين حادثه به تبعيت از نوسترآداموس، ايران را هم يكى از «محورهاى شرارت» در جهان معرفى كرد و از اين طريق بر وحشت و ترس عميق هيأت حاكمه آمريكا از ايران (پرشيا) صحّه گذاشت.
***ادامه مطلب را حتما مطالعه فرمایید***
قصه عدل علي (ع)
شعری از آیت الله العظمی صافی
شیعیان از چه جهان منقلب است؟
همه آفاق چرا ملتهب است؟
رخنه افتاده به ملک و ملکوت
یا مگر لرزه به عرش لاهوت
مضطرب عالم امکان شده است
منکسف شمس درخشان شده است
در جنان حور به سوگ است و عزا
همه جا بزم عزا هست بپا
متزلزل شده ارکان وجود
متفرق شده اعلام حدود
چون بگویم که زبانم شده لال
همه باشند پریشان احوال
خون بگرییم اگر جمله، رواست
روز قتل شه دین، شیر خداست
پرچم شوکت اسلام شکست
عزت دین خدا رفت ز دست
نخل ایمان و عدالت افتاد
سرو بستان هدایت افتاد
اشقیا، شیر خدا را کشتند
لنگر ارض و سما را کشتند
مرتضی عین خدا، نفس رسول
مرتضی جان جهان، زوج بتول
مرتضی شمع شبستان وجود
مرتضی بنده خاص معبود
سرش از تیغ عدو پر خون شد
نازنین صورت او گلگون شد
رفت و از محنت این عالم رست
قلب جبریل امین از غم خست
صوت فزت برب از او در گوش
می برد از سر ما طاقت و هوش
از همه خلق جهان چشم ببست
به لقاء احدیت پیوست
تا جهان، باقی و افلاک بجاست
قصه عدل علی پر آواست
ماه مبارک رمضان 1426
لطف الله صافي
آیا جومونگ صهیونیستی است؟

در سریال «افسانه جومونگ» جومونگ همچون موسى (ع) در خانه فرعون (امپراتور) رشد و نمو مى کند، با وى به مخالفت برمى خیزد و در نهایت مردم آواره را با گذراندن از رودخانه اى پهناور (که گذرموسى (ع) از رود نیل را تداعى مى کند) به سرزمین خالى از سکنه (!) پدرانش یعنى چوسان قدیم (ارض موعود) وارد مى کند.
چوسان در ذهن عبارت «چو سان - jew sun» یعنى خورشید یهود را متبادر مى سازد و ماجرا آنجا شگفت آور مى شود که خورشید در تورات، نماد ارض موعود یا سرزمین مادرى مى باشد! چوسان که ارض موعود شد، منجى این قوم - جومونگ - نیز راهبى یهودى مى شود (jew monk = راهب یهودى) و پایه هاى ابتدایى امپراتورى خود را در جو لبن (jew lebun = لبنان یهود) بنا مى کند. در اکثر واژه هاى کلیدى این افسانه کره اى، «جو» یا چیزى شبیه آن (که دقیقاً با همین تلفظ، در زبان لاتین به معناى یهودى است) به کار رفته است. شایان ذکر است، لازم نیست دقیقاً املاى این لغات صحیح باشد؛ چرا که در عمل هم ممکن نیست. بلکه نویسندگان این افسانه کوشیده اند از اسامى یا کلماتى بهره ببرند که بیشترین شباهت را با اسامى و مفاهیم یهود داشته باشند و تلفظ مشابه آنها - نه الزاماً املا - اهداف صهیونیستى عناصر پشت پرده این مجموعه را در ذهن بینندگان نهادینه کند. جالب اینکه بیشتر این عبارات، اسامى خاص هستند تا در صورت ترجمه و دوبله به زبان هاى دیگر، تغییر نکنند.
البته آنچه ذکر شد، سواى موارد متعدد نمادگرایى تصویرى صهیونیستى این سریال است. اگر نقشه چوسان قدیم که روى پوست ترسیم شده را دیده باشید فقط کافیست نقشه فرضى ارض موعود صهیونیست ها (نیل تا فرات) را قبلاً دیده باشید تا از این شباهت بى اندازه به شگفت آیید. در پس زمینه سکانس هاى مختلف این سریال با ستاره شش گوش یا تصاویر متعدد پرچم هایى داراى نقش خورشید که نماد ارض موعود صهیونیست هاست، مواجه مى شوید.
نقش «کابالا» یا عرفان و سنت شفاهى یهود و پیشگویى هایشان در این سریال غوغا مى کند. گویا قرار نیست هیچ تصمیمى بدون اذن پیشگوهاى زن این سریال انجام گیرد. لابد آنها هم حداقل یک «نوستراداموس» یا «ربى یهودا»، «ارى مقدس»، «ربى شمعون» و دیگر کابالیست هاى یهودى لازم دارند تا برایشان، واقعه 11 سپتامبر را پیشگویى کنند و از آینده روشن قومشان بگویند. تاکید بسیار بر مساله پیشگویى، پرده از نیتى شوم و شیطانى بر مى دارد که آن چیز جز نامگذارى دهه دوم قرن بیست و یکم به نام دهه کابالا نیست.
آنچه در این سریال و دیگر فعالیت هاى فرهنگى - رسانه اى یهود به آن پرداخته مى شود. آماده سازى ذهن مردم جهان براى پیاده شدن مفاهیم دلخواهشان است. همان گونه که فیلم ها، سریال ها و آوازه خوانى هاى سبک متال و... دهه نود، جهان را براى ورود به عصر ترانس مدرنیسم که همان Satanism یا شیطان پرستى بود، آماده کرد.

نقش زنان در این سریال (اعم از کاراکترهاى مثبت ومنفى) انسان را به یاد پیامبران زن هفتگانه یهود یا حداقل دیگرانى چون ریوقا، ساره، یائل و ... مى اندازد. شخصیت بانو «سوسانو» بسیار شبیه «دبورا» پیامبر زن یهودى است که بنابر فصل هاى چهار و پنج کتاب شوفطیم از مجموعه عهد عتیق بر سربازان سیسرا پیروز مى گردد یا اقدامات تجارى وى «گراسیا ناسى» زن تاجر معروف یهودى و عامل اصلى نفوذ یهودیان در دربار عثمانى را در خاطر زنده مى کند. بانو سویا (همسرجومونگ) نیز که ابتدا به اسارت مى رود، ولى پس از بازگشت به خاطر اهداف عالیه قوم همسرش از معرفى مجدد خود سرباز مى زند، انسان را یاد داستان «هدسه» که بنابر فیلم صهیونیستى «یک شب با پادشاه» به زور از خانه عمویش مردخاى ربوده شد و به همسرى خشایار شاه درآمد، مى اندازد.
در بررسى شخصیت هاى زن این سریال، از هدسه که با نفوذ در دربار ایران، مقدمات قتل 77000 ایرانى را فراهم کرد، بگذریم (که شرح آن در دفتر استر از مجموعه عهد عتیق آمده است)، به یاد «رکسلانه» یا «خرم سلطان» یهودى مى افتیم که با نفوذ در دربار سلیمان، پادشاه عثمانى به همسرى وى درآمد و با قتل ولیعهد «مصطفى» بالاخره منجر به قتل سلطان سلیم دوم و شعله ور شدن آتش فتنه جنگ هاى ایران و عثمانى شد. در دیالوگ هاى این سریال، فراوان عبارت آوارگى، اسارت، سرزمین مادرى و تاریخى، کوچ و ... به چشم مى خورد که همگى یادآور فرازهایى از تورات است.
جومونگ براى دفاع از خود، حق دارد از سلاح هاى نامتعارف زمان خودش مانند شمشیر فولادى، بمب هاى آتشزا و ... علیه دشمنان خود استفاده کند تا جایى که بیننده، این برترى تسلیحاتى را نوعى حق مسلم وى مى داند که حاصل هوشمندى و تخصص کارگزاران اوست.
دشمن اصلى جومونگ، امپراتورى چینى ها یا همان «هان» است که سربازهایش با پرى که روى کلاهخودهایشان دارند، بى شباهت به جنگاوران مسلمان نیستند. منطقى هم به نظر مى رسد. باید در مقابل نفوذ روز افزون اقتصادى چینى هاى کمونیست در مقابل ایالات متحده که 80 درصد ثروتش در اختیار جمعیت حداکثر 6 درصدى یهودیان است، ایستاد. یکى از این راه ها، قدرت گرفتن کره به عنوان متحد آمریکا و اسراییل در حیاط خلوت چین است.
توجه بیش از حد این سریال به مقوله تجارت، بى شک براى یهودیان زرپرست، زیبنده تر است تا شینتویست ها و مائویست هاى روح گراى شرق آسیا، شاید هم صهیونیست نمى تواند قبول کند که پیروان مکتب کمونیسم (چین) امروز اینگونه در اقتصاد آزاد جهان جولان دهند.
لابد کره هم به عنوان هم پیمان ایالات متحده و اسراییل با توجه بیش از حد به مقوله تجارت در این افسانه تازه ساز (!) به دنبال ایجاد مقدمات فرهنگى جهت سرازیر کردن هر چه بیشتر تولیدات خود در کشورهاى هدف (مانند ایران) است؛ چرا که مناسبات اقتصادى 12 میلیارد دلارى بین ایران و کره و نیز داشتن مقام سوم صادرات به ایران، چشم طمع چشم بادامى هاى کره اى را هر چه بیشتر به سوى این مرز پرگهر جلب کرده است.
این در حالى است که نوادگان جومونگ بارها در مجامع بین المللى همداستان با آمریکا و اسراییل، فعالیت هاى صلح آمیز هسته اى ما را محکوم کرده اند، راستش من خودم هم نمى فهمم چرا باید بازارمان را در اختیار کشورى بگذاریم که حقوق مسلم ما را قبول ندارد. البته این تنها گزاره اقتصادى - تجارى این مجموعه نیست بلکه موارد دیگرى همچون نقش شرکت گوگل در القاى تبلیغات غیر مستقیم نیز در این سریال مشهود است.
آنجا که قرار است امپراتورى نو بنیاد جومونگ «گوگورى یو» نام گیرد، بیننده را به یاد تبلیغات و شایعات گسترده مبنى بر تاسیس کشورى به نام گوگورى یو یا گوگ لند در جزیره اى G شکل «لوگوى اصلى شرکت گوگل» در اقیانوس آرام از سوى مدیران گوگل مى اندازد.
البته شاید سخت باشد اگر بگویم حرف G از نمادهاى اصلى فراماسونرى است یا اینکه نرم افزار google earth هیچگاه آنگونه که پایگاه اتمى نطنز را به وضوح مشخص کرده پایگاه اتمى دیموناى اسراییل را به دلایل امنیتى تصویر نکرده است. نمى دانم شاید این هم از ترفندهاى اقتصادى بانو سوسانو و جومونگ باشد!
البته با تمام تلاش و زبردستى که نویسندگان و دست اندرکاران کره اى- اسراییلى این مجموعه به خرج داده اند، هیچگاه نخواهند توانست اسامى برخى شخصیت ها و کاراکترهاى این سریال مانند «مگول»، «یا گاک» و «ماگاک» را که از دیدگاه ترمینولوژى یا اصطلاح شناسى همان «مغول»، «یاجوج» و «ماجوج» خودمان هستند، با پوشش فرهنگى بپوشانند؛ چرا که همواره در پشت این اسامى قتل و غارت، خونریزى و توحش نهفته است. البته بد نیست بدانند که مردمان این سرزمین همان صاحبان فرهنگى هستند که از مغول ها، مسلمان ساختند و بنا بر برخى تفاسیر این ذوالقرنین یا کوروش ایرانى بود که اسلاف و اجداد آنها یعنى یاجوج و ماجوج را از این سرزمین بیرون راند. به هر حال اگر یکى از قسمت هاى این سریال را از دست دادید، چندان نگران نباشید چون صدا و سیما آن را سه بار برایتان پخش خواهد کرد!

