كمي اتوبيوگرافي!

در اين چند روز كه به لطف دوستان نام بنده هم جزء مديران عامل احتمالي سازمان فرهنگي ورزشي شهرداري گرگان مطرح شده واكنش‌هاي متفاوتي را شنيده‌ام. جداي از برخي از عكس‌العمل‌هاي محبت آميز و تأييدي برخي از نظرات مخالف مهندس عمران بودن من و تناقض آن با يك پست فرهنگي را مورد نظر قرار داده بودند. آن هم در حالي كه فعاليت هاي فرهنگي بنده بسيار بيشتر از سبقه عمراني است. به پيشنهاد يكي از دوستان نازنين تصميم گرفتم خلاصه‌اي از اين فعاليت ها را در وبلاگ خودم بگذارم. آن هم در قالب يك زندگي‌نامه كه دائم در وبلاگ بماند.

پانوشت: نخست سپاس كه ادامه مطلب را مي‌خوانيد. دوم هم آنكه در هر عرصه‌اي باشم اعتلاي مردمانم آرزويم است. براي مسئوليت فوق‌الذكر (كه به پيشنهاد و پيگيري برخي از دوستان عزيزتر از جان مطرح شده است) صرفاً گسترده شدن دامنه فعاليت براي گرگان مد نظر آمد.

قطعاً هر چه خدا بخواهد خير و مصلحت در آن خواهد بود.

ادامه نوشته

شايد...

دوستان كماكان به بنده لطف دارند!
گمانه‌زني‌ها براي انتخاب شهردار گرگان و مديران سازمان‌هاي وابسته به شهرداري همچنان ادامه دارد و این موضوع در کامنتهای رسیده در پست قبلیکاملا مشهود است به گزارش گرگان نيوز  يك نام آشناي ديگر هم براي تصدي رياست سازمان فرهنگي ورزشي شهرداري گرگان مطرح شده است.شنيده‌ها حاكي از آن است كه نام محمد آريان‌‌نيا مدير روابط عمومي سازمان نظام مهندسي ساختمان گلستان هم در زمره كساني قرار گرفته كه امكان نشستن بر روي صندلي رييس سازمان فرهنگي ورزشي شهرداري گرگان را خواهند داشت. آريان‌نيا با مدرك مهندسي عمران هم اكنون مديرخانه مطبوعات استان بوده و صاحب امتيازي و مديرمسئولي مجله كاغذ شيشه‌اي را در اختيار دارد. بنا به گفته منابع آگاه وي مورد حمايت 5 تفر از اعضاي شوراي شهر چهارم که از اعضاي نظام مهندسي ساختمان هستند می باشد . 

کسی جلوی این اختاپوس را بگیرد  

فرهنگ‌های لغت مرجع خوبی برای یافتن معانی بعضی کلمات و هم‌خانواده های آنها هستند.به طور مثال اگر بخواهی معنی کلمه «ربا» را پیدا کنی کافی‌است سری به فرهنگ معین بزنی و ببینی که جلویش نوشته: پولی که بستانکار از بدهکار بابت منافع پولش می‌گیرد، یا اگر بخواهی بدانی «بانک» دقیقا در زبان فارسی به چه معناست باز هم می توانی به همان فرهنگ مراجعه کنی و بخوانی: «موسسه‌ای اقتصادی خصوصی یا دولتی که...» اما این فرهنگ‌ها با همه جامعیت و گستردگی‌شان نمی‌توانند برای برخی کلمات معنی پیدا کنند.مثلا همه جای فرهنگ معین را هم که بگردی واژه «کلاه شرعی» واژه‌ای غریب است!

اما همین واژه «کلاه شرعی» برای قشر عظیمی از مردم ما که از روی ناچاری و اجبار به برخی از بانک‌ها و موسسات مالی و اعتباری پناه برده‌اند اصلاً واژه غریبی نیست. آن‌ها در حالی برای گرفتن تسهیلات با سودهای بالا وارد این بانک‌ها و موسسات مالی و اعتباری می‌شوند که در جاي جاي ديوارهاي شعبه کلمه «بانکداری اسلامی» به چشمشان مي‌خورد. دست آخر هم بعد از کلی حساب و کتاب و سود دریافت نکردن و وثیقه سنگین گذاشتن و چند ضامن معتبر و قرار دادن چک و سفته چندین برابری و چه و چه، وامی به حساب آن‌ها واریز می‌شود برای علاج زخم الان‌شان؛ فارغ از آنکه در آینده قرار است چه بلایی بر سرشان بیاید.

واقعیت آن است که برای بانک‌ها و موسسات مالی و اعتباری به هیچ وجه مسئله سود و زیان یک طرح (امری که در اقتصاد اسلامی از جایگاه ویژه ای برخوردار است) مطرح نیست. آن‌ها تنها به بازگشت سرمایه خود با سود بالا می اندیشند و از همان ابتدا چنان وام گیرنده نگون بخت را شش میخه می کنند که راه فراری برایش متصور نیست. مثلا برای یک وام 10 میلیون تومانی علاوه بر اینکه خود فرد باید به میزان اصل و سود وام چک یا سفته بگذارد دو ضامن معتبر نیز باید هرکدام جداگانه به همان میزان چک یا سفته و محض محکم کاری گواهی کسر از حقوق بگذارند و تازه پشت چک وام گیرنده را نیز امضا کنند! حال وام گیرنده می‌ماند و تلاش برای بازپرداخت وام آنهم در اقتصادی که قیمت انواع کالا و خدمات یک شبه تغییر می کند و اصولا هیچ گونه پیش بینی اقتصادی در حوزه کاری امکان پذیر نیست. اما «بانکداری اسلامیِ این برخی بانک‌ها و موسسات» اصلاً به این اقتصاد ناپایدار به عنوان آفت اصلی شکست‌های اقتصادی کاری ندارد. در سررسید وام، اصل و سود را مطالبه می‌کند ولو آنکه وام گیرنده به خاک سیاه نشسته باشد. با همه ابزارهایی هم که دارد پولش را از حلقوم وام گیرنده بیرون می‌کشد. تازه علاوه بر سود، به ازای هر روز (حتی روزهای تعطیل) جریمه هم اضافه کرده است تا خدای ناکرده سرسوزنی ضرر متوجه بانك يا مؤسسه نباشد!

بیراه نیست اگر بگوییم برخی از بانک ها و موسسات اعتباری مانند اختاپوس مردمان این سرزمین را تحت فشار گرفته‌اند و هر روز صدای شکستن استخوان‌های کسانی که هرچه در می آورند اصل و سود و جریمه وام می دهند و تمام نمی‌شود به گوش می‌رسد.

نمی‌دانم مسئول این اوضاع کیست اما دست دعا به آسمان بر‌می‌دارم تا شاید روزی کابوس بازگرداندن وام برای هموطنانم از بین برود و به مانند همه دنیا بانک در خدمت توسعه و آبادانی و رفاه مردم قرار بگیرد. چه پسوند اسلامي داشته باشد چه نداشته باشد.

گفت اي ديوانه ليلايت منم...


يك شبي مجنون نمازش را شكست
بي وضو در کوچه ي ليلا نشست 

 
عشق آن شب مست مستش کرده بود 
فارغ از جام الستش کرده بود
 

 
 
سجده اي زد بر لب درگاه او
پر ز ليلا شد دل پر آه او 

 
گفت يا رب از چه خوارم کرده اي؟
بر صليب عشق دارم کرده اي 

 
جام ليلا را به دستم داده اي
وندر اين بازي شکستم داده اي 

 
نشتر عشقش به جانم ميزني 
دردم از ليلاست آنم ميزني 

 
خسته ام زين عشق دلخونم مکن 
من که مجنونم تو مجنونم نکن

 
مرد اين بازيچه ديگر نيستم
اين تو / اين ليلاي تو ..... من نيستم 

 
گفت اي ديوانه ليلايت منم.
در رگت پنهان و پیدایت منم 

 
سالها با جور ليلا ساختي 
من کنارت بودم و نشناختي 

 
عشق ليلا در دلت انداختم. 
صدقمار عشق يکجا باختم 

 
کردمت آواره صحرا نشد 
گفتم عاقل ميشوي اما نشد

 
سوختم در حسرت يک يا ربت 
غير ليلا بر نيامد از لبت 

 
روز و شب او را صدا کردي ولي.. 
ديدم امشب با مني گفتم بلي.. 

 
مطمئن بودم به من سر ميزني 
در حريم خانه ام در ميزني 

 
حال اين ليلا که خارت کرده بود 
درس عشقش بي قرارت کرده بود 

 
مرد راهش باش تا شاهت کنم.
صد چو ليلا کشته در راهت کنم

در گفتگو با خبرگزاري فارس: شهرداری گرگان باید تصفیه مدیریتی شود.

قبل از خواندن: گفتگویی داشتم با فارس، کمی صریح شد اما در ان جدا از مباحث طرح شده رسماْ اعلام کردم که در انتخابات دوره چهارم شورای شهر گرگان کاندیدا نخواهم شد.
خیال برخی از دوستان راحت!
(http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13920121001434)

 ***
 
کم‎کم به روزهای انتخابات نزدیک می‎شویم و جدی شدن تنور انتخابات در میان احزاب و گروه‎های مختلف سیاسی سبب شد تا نگاهی موشکافانه به آخرین تحولات و عملکردهای کرسی‎نشینان دوره سوم شورای اسلامی شهر گرگان داشته باشیم. 
 
ایستگاه انتخابات سبب شده تا کاندیداها به صف شوند و هر کدام از آنها برای گرفتن رای اعتماد مردم از روزها قبل، تبلیغات خود را به صورت آشکار و یا پنهانی آغاز کنند، در این راستا رسانه‎ها موظف هستند تا با آگاه‎سازی و بصیرت‎افزایی در جامعه، مردم را به حضوری پرشور و باشکوه دعوت کنند و در سالی که رهبر معظم انقلاب آن را به «حماسه سیاسی، حماسه اقتصادی» نامگذاری کردند مردم بار دیگر خود را در معرض آزمونی تاریخی بیازمایند و برگ زرینی بر افتخارات ایران اسلامی ثبت کنند.
 
در حالی که فضای سیاسی جامعه به روزهای گرم تری می‎رسد فرصتی به دست آمد تا به عملکرد چهار ساله سومین دوره شورای اسلامی شهر گرگان از دیدگاه یک رسانه بپردازیم و از منظر محمد آریان‎نیا مدیر خانه مطبوعات استان گلستان و مدیرمسئول مجله کاغذ شیشه‎ای ببینیم که طی این مدت آیا اقدامات شورای اسلامی شهرستان گرگان توانسته موجبات رشد و پیشرفت شهرمان را آنطور که مورد انتظار است فراهم کند یا خیر؟ آنچه می‎خوانید ماحصل این گفت وگوست.

* فارس: شما به عنوان یک شهروند و یکی از اهالی مطبوعات گلستان؛ عملکرد شورای اسلامی شهر گرگان را در دوره فعلی که واپسین روزهای عمر خود را سپری می‎کند چطور ارزیابی می‎کنید؟ از دیدگاه جنابعالی این دوره چه ضعف‎ها و نقاط قوتی داشته است؟
 
آریان‌نیا: مشکلی که در این دوره از فعالیت شورا وجود داشت به اعتقاد بنده این بود که در برخی برهه‎ها خیلی جزیره ‎مانند عمل کردند یعنی هر کس برای خودش مدعی بود و ابزارهایش داشت حرف را به کرسی می‎نشاند که این معضل در دوره فعلی خیلی زیاد به چشم می‎خورد.
دوره اول شورای گرگان با اینکه حال و هوای سیاسی حاکم بود، این معضل را نداشت، در دوره دوم شوراها با اینکه اهداف خیلی بلندپروازانه داشتند نیز همینطور، اما در دوره فعلی شورای گرگان مسائل حاشیه‎ای زیادی وجود داشت که اگر بخواهیم آن را بررسی و نمره‎ای به عملکردش بدهیم نمره ضعیفی داشته هرچند یکسری عملکردهای زیربنایی خوبی مانند شهر الکترونیک داشت که البته ابتر ماند.
در اقداماتی نظیر جدول سازی، پیاده‎رو سازی اتفاقات خوبی رقم خورد که البته زیاد به چشم نمی‎آمد، این دوره بیشتر دوست داشتند چیزهایی مانند المان بسیج بسازند که نمود ظاهری داشته باشد.
در خیلی از مسائل در حوزه شهرداری واقعا لنگ می‎زنیم و باید یک تصفیه اساسی به لحاظ مدیریتی و نیروی انسانی در شهرداری گرگان اتفاق بیفتد چرا که بسیاری از نیروهای شهرداری با رابطه و نه ضابطه مشغول به کار شدند و شش دانگ مطمئن هستند که باقی خواهند ماند لذا دل به کار نمی‎دهند. امیدوارم در دوره شورای شهر آتی، کسانی روی کار بیایند که وابستگی نداشته باشند و واقعا دلشان برای این شهر بسوزد.
شورای شهری که داشتیم عملا نتوانست خودش حرفی برای گفتن داشته باشد و بیشتر شورای شهر رسانه‎ای بود یعنی حرف‎ها و صحبت‎هایی به خصوص در حوزه‎های فرهنگ، محیط زیست و عمرانی می‎زد که خوب بود و باید زده می‎شد و دفاع می‎شد اما باید ببینیم در کنار آن چه خدمتی به شهروندان ارائه شده است.

* فارس: به حوزه فرهنگ اشاره کردید می‎توانید بفرمایید آن حرف‎های خوب، چه اقدامات مثبتی در پی داشته که هنوز نتوانسته مانع از معضلات فرهنگی و یا اجتماعی گرگان شود؟

آریان‌نیا: بنده یادداشت شما را در بحث پارک موزه دفاع مقدس گرگان خواندم، نگاه ما در این حوزه با یکدیگر کاملا متفاوت است.
در حوزه فرهنگ و محیط زیست یکی از بارزترین کارهایی که صورت گرفت مباحث کلان راهبردی در فرهنگ بود، تلاش‎هایی انجام شد تا اتفاقات خوبی در این حوزه بیفتد.
در مورد پارک موزه؛ ضمن اینکه معتقدم می‎شد با اعتدال بیشتری رفتار کرد ولی معتقدم شورای شهر گرگان حداقل مباحثی مطرح کرد که بدانند صدای متفاوتی نیز شنیده می‎شود.
هرچند باید معتدل‎تر رفتار می‎کردیم و در جایی عنان کار از دست دوستان شورای شهرمان خارج شد و پای بی‎بی‎سی وسط آمد، شاید اگر خودشان از اول می‎دانستند این قضیه چنین ابعادی پیدا می‎کند وارد این حوزه نمی‎شدند اما به هر حال حرف در این حوزه باعث شد مردم گرگان بدانند جایی وجود دارد که واکنش‎هایی نشان می‎دهد. البته در زمینه وبلاگ‎های گرگان دوست نیز حرکت‎های خوبی در حوزه فرهنگ انجام گرفت.
 
* فارس: وبلاگ‎های گرگان دوست چه بازخورد مثبتی برای عامه جامعه دارد؟ در حالی که پارک موزه دفاع مقدس یک اقدام بزرگ فرهنگی در سطح استان گلستان قلمداد می‎شود شما چطور این دو اقدام را در یک سطح قرار می‎دهید؟

آریان‌نیا: یک سوال از شما دارم؟ تعداد خبرنگاران گلستان چند نفر است؟ تقریبا حدود 200 نفر درست است، این تعداد می‎تواند خوراک فکری حدود یک میلیون و 500 هزار نفری جمعیت استان را تامین و افکار عمومی را جهت‎دهی کند، بحث وبلاگ نویسی نیز اینجا اهمیت پیدا می‎کند. وبلاگ نویسی صرفا این نبود که 30 الی 50 وبلاگ وجود دارند، بلکه این 50 وبلاگ در فضای مجازی اثرگذاری می‎کنند گرچه نقد و ایراداتی نیز وارد است اما بالاخره اتفاقاتی در این حوزه افتاد.

* فارس: بحث من اینجاست، ما در جامعه اسلامی زندگی می‎کنیم و شهر گرگان مجموعه کوچکی از این جامعه بزرگ را تشکیل می‎دهد، مدیریت شهری ایجاب می‎کند در زمینه فرهنگی جدی‎تر ورود کنیم تا معضلاتی مانند بدحجابی که رسوخ فرهنگ بیگانه است را به خصوص در فصل گرما نداشته و یا به حداقل برسانیم، آیا فعالیت شورای شهر گرگان برای مقابله با معضلات فرهنگی از دیدگاه جنابعالی قابل قبول بوده است؟ وبلاگ‎های گرگان دوست که به عقیده شما خوراک فکری جامعه را تامین می‎کنند خروجی آن کمکی به وضعیت فرهنگی شهر گرگان کرده؟
 
آریان‌نیا: بنده اولا نماینده شورای شهر سوم نیستم و به شدت هم نقدهایی را وارد می‎دانم، بنده گفتم در حوزه فرهنگ کارهای خوبی انجام شده، نگفتم نمره قبولی می‎دهم. خیلی حرکت‎های دیگری هم باید در زمینه فرهنگ انجام می‎شد که نشد، در این حوزه و حوزه‎های عمرانی و مدیریتی به شورای شهر سوم خیلی انتقاد دارم.
حوزه فرهنگ حوزه بسیار سختی است این اصلا منطقی نیست که از شورای شهر در حوزه فرهنگ آن هم موضوع یزرگ و مهم تهاجم فرهنگی انتظارات زیادی داشته باشیم.

* فارس: پس نقش کمیسیون فرهنگی شورای اسلامی شهر گرگان چیست؟ مگر غیر از این است برنامه‎ریزی برای فعالیت‎های فرهنگی داشته باشد؟

آریان‌نیا: در نگاه کلان به شورای اسلامی شهر گرگان به لحاظ مدیریتی نمره بسیار بسیار ضعیفی می‎دهم و معتقدم اگر مدیریت دوستان چه در شهرداری و شواری شهر این است که می‎بینیم بنابراین منحل شود احتمالا اتفاقات بهتری خواهد افتاد و حداقل مردم ضربه‎ای نمی‎خورند.
در زمینه عمرانی عملکرد شورای شهر گرگان ضعیف است اینکه المان میدان بسیج را با یک هزینه هنگفت افتتاح کنیم و از نظر معبر، دیواره‎سازی رودخانه و ... که به زیباسازی شهر کمک می‎کند هنوز لنگ می‎زنیم.
در مورد پل عابر پیاده شهرداری نیز شخصا از آن استفاده نمی‎کنم چون استفاده از آن را توهین به شعور خودم می دانم، چرا باید شهرداری در بدترین جا نسبت به جانمایی پل عابر پیاده اقدام کند و سپس یک طرف آن را پل برقی و طرف دیگر آن را به خاطر نداشتن بودجه نیمه‎کاره رها کند. جالبتر اینکه این پل با هتل میامی که در حال ساخت است تلاقی پیدا کرده و همین امر سبب شده تا یک طرف پل را جمع کنند لذا با این وضعیت، اگر به مدیریت شهری نمره کمتر از مردودی هم وجود داشت می‎دادم.

* فارس: به نظر شما جای چه تخصص‎هایی در شورای شهر گرگان خالی است؟
آریان‌نیا: در حوزه عمرانی، حقوقی، اجتماعی واقعا جدیت بیشتری لازم است، مردم باید به افرادی رای بدهند که به لحاظ تجربه، سوابق، تخصص از توانمندی لازم برخوردار باشند صرف اینکه آدم خوبی است و یا نماز اول وقت می‎خواند یا برای فلان شخص شغل پیدا کند، به هیچ وجه ملاک خوبی نیست.
معتقدم باید افرادی کاربلد روی کار بیایند تا برای همه اشتغالزایی فراهم و بسترها برای همگان ایجاد شود و این را باید در شورای شهر آینده پررنگ‎تر کرد.

* فارس: آیا شما قصد کاندیداتوری در چهارمین دوره شورای اسلامی شهر گرگان را دارید؟
آریان‌نیا: شورای اسلامی شهر؛ سنگر بسیار مهمی است و کسانی که می‎خواهند کاندیدا شوند و خودشان را در معرض رای مردم قرار دهند باید آمادگی کامل داشته باشند که اگر غیر از این باشد مرتکب خیانتی به شهر و مردم خواهیم شد. بنده این آمادگی را در خودم نمی‎بینیم که وارد عرصه شورا شوم، رسما و جدا اعلام می‎کنم که قصد کاندیداتوری در شورای اسلامی شهر گرگان را ندارم، ممنونم از دوستانی که گاه به گاه اسم بنده را در طیف های مختلف طبقه‎بندی می‎کنند، منتظرم ببینم دفعه بعد در چه طیفی قرار خواهم گرفت.

* فارس: در پایان اگر مطلبی دارید بیان بفرمایید؟

آریان‌نیا: فکر می‎کنم دیگر چیزی نمانده، هر چه بود دل پر درد ما بود و گوش شما برای شنیدن، که از اطاله کلام عذرخواهی می‎کنم.
اما برای شورای دوره چهارم امیدوارم شورایی متخصص با نگاه کلان شهری و فارغ از هر گونه بحث قومی، مذهبی و دینی البته منظورم این نیست کسی بی دین مسئولیت قبول کند به هر حال امید است کسانی انتخاب شوند تا خروجی آن منجر به عملکرد خوبی در شهرمان شود تا پس از پایان دوره با سربلندی، این مسئولیت‎ها به افراد دیگری محول گردد.

تقبل الله اعمالکم

سرمقاله شماره چهارم مجله كاغذ شيشه‌اي؛ پانزدهم فروردين‌ماه ۱۳۹۲

 

سوار تاكسي شد. راننده پيرمردي بود با محاسن سفيد كه خدا رو شكر از دهانش نمي‌افتاد. در چند جاي تاكسي هم آيات قرآن و ادعيه‌‌هاي خاص را نوشته و چسبانده بود. جالب‌تر آن‌كه فركانس راديوي ماشين را هم بر روي راديو معارف تنظيم كرده بود. در كل به مسجد بيشتر شبيه بود تا تاكسي. اما موقع حساب كردن كرايه كه شد بيشتر از نرخ مصوب گرفت. در جواب اعتراض مسافر هم شروع كرد به تشريح كامل قيمت يك جفت لاستيك و روغن ماشين و بنزين.
***
- اين آقا نيستند كه يك امضا پاي پرونده من بندازند؟
- رفتند نماز
- هنوز يك ربع به اذان باقي مانده كه!
- حتما رفتند براي وضو و...
مرد با پوزخند «خدا قبول كنه» اي گفت و با خود فكر كرد چه تعداد از اين كارمندان روزهاي تعطيل هم كه در خانه هستند اين همه به نماز اول وقت مقيدند؟ اصلا مگر اين وقت باقي مانده تا اذان مختص ارباب رجوع و به نوعي حق‌الناس نيست؟ در اين فكر‌ها بود كه ديد نصف بيشتر كارمندان با دمپايي در راهرو قدم مي‌زندد. پرسيد: نماز معمولاً چه قدر طول مي‌كشد؟ و پاسخ شنيد: خود نماز يك ربع، چند دقيقه‌اي هم آقا صحبت مي‌كنند...
***
مطلب را از حاج‌آقا گرفت تا بدهد براي تايپ. تأكيد شده بود كه به سرعت بايد روي سايت برود و مطلب مهمي است. خود حاج‌آقا هم سريع رفت داخل اتاق تا به مهمانش برسد. صدايش مي‌آمد... داشت از لزوم رعايت تقواي الهي در همه امور روزمره سخن مي‌گفت. نيم‌نگاهي به مطلب انداخت. مثل مطالب ديگر تنها يك سري تهمت بود به بندگان خدا كه با توجيه داغ شدن مطالب و پرخواننده شدن سايت نوشته شده بود. مي‌خواست برود به حاج‌آقا بگويد درست نيست كه يك سري مطالب را بدون به دست آوردن اطلاعات كافي منتشر كنيم و منتظر باشيم تا جوابيه بدهند. اما يادش افتاد حاج آقا معمولاً هنگام صحبت با خانم‌ها سرشان پايين است و معذب هستند.
***
راستي، بعضي از ما چرا اين‌قدر رياكارانه عبادت مي‌كنيم؟

يك مسئوليت جديد كه بسيار جاي كار دارد

به لطف حسن اعتماد دوستان در هيئت مديره از از امروز كارم رو به عنوان مدير روابط عمومي سازمان نظام مهندسي ساختمان استان گلستان شروع كردم. اميد كه با كمك همه دوستان رسانه‌اي و غير رسانه‌اي اتفاقات خوبي در اين حوزه بيفته.


مسئول روابط عمومی دانشگاه آزاد تغییر کرد.

قبلا در مقاله اي با عنوان «روابط عمومي هاي فرمودند!» اشاره كرده بودم كه متأسفانه اكثر مسئولان روابط عمومي ‌هاي ادارت استان از كمترين دانش در زمينه كاري خود برخوردار نيستند و حتي سر از يك تنظيم خبر ساده در نمي‌آورند. معدودند كساني كه هم مسئول روابط عمومي هستند هم به كار خود مسلط.
شبير دائمي از اين معدود افراد بود. مدير روابط عمومي دانشگاه آزاد گرگان كه دوازده سيزده سالي بود كه در اين پست فعاليت مي كرد، بارها تقدير شده بود و الحق به كار خود مسلط بود. دائمي كارشناس ارشد علوم ارتباطات هم هست و در دانشگاه‌هاي گرگان تدريس مي‌كند. يكي دو باري هم ما براي تدريس در دوره‌هاي خانه مطبوعات از وجودش استفاده كرديم.
شبير به تازگي در كمال ناباوري از مسئوليت خود عزل شده است. برخي از جريان‌هاي سياسي كه ظاهراً براي نيروي خود در دانشگاه آزاد دنبال پست بودند بهتر از مديريت روابط عمومي مسئوليتي نيافتند و با كارشناس آموزش كردن (!) دائمي نيروي خود را در اين سمت گذاشتند. كسي كه تا انجايي كه من مي‌دانم حتي با الفباي اين كار هم بيگانه است. قطعاً آينده خوبي در انتظار روابط عمومي دانشگاه آزاد نخواهد بود. كاش مسئولاني كه اينگونه تصميمات مي‌گيرند از اندكي خرد بهره برده بودند.

دوره آموزشي گنبد - خانه مطبوعات استان گلستان - مهندس شبير دائمي در حال تدريس

 

محرم الحرام عاشقی بر شیعیان اباعبدالله الحسین تسلیت.

به روال سال‌هاي گذشته، امسال هم به مدد امواج تلفن همراه ارتباط مستقيمي داريم با اماكن مذهبي جهان و از حال و هواي عزاداري محرم در آن‌ها با خبر خواهيم شد. منتظر قدوم پربركت همه عزيزان هستيم.
شب‌هاي محرم 1434 / گرگان، خيابان وليعصر، عدالت22، مسجد عسگريه گرگانپارس


هيجان جواني را كجا خالي كنيم؟

 

تصوير آن قدر دردناك بود كه ترجيح دادم كمي مبهمش كنم

1) در روزهاي اخير، واقعه‌اي بسيار تلخ در گرگان همه را متأثر كرد. دو خواهر به نام هاي حديثه و سحر حسيني در يك مسابقه اتوميبلراني (كه معلوم نيست چرا اين عمل اغلب در جاده ناهارخوران اتفاق مي‌افتد و هيچ كسي هم به فكر نيست) با شدت به تير چراغ برق برخورد كردند و زنده زنده در آتش سوختند. شنيده‌ها حاكي است كه زانتياي حامل اين دو دختر جوان كه با يك اپيروس كورس گذاشته بود با سرعت 170 كيلومتر در ساعت (كه احتمال تصادف در جاده ناهارخوران را به صد در صد مي‌رساند) پس از انحراف و برخورد با پايه بتني تير چراغ برق آتش گرفت و سوخت.

2) قصد اين نيست در اين برهه كه همه به نوعي داغدارند با آسيب‌شناسي اين كورس گذاشتن‌ها و اين خالي كردن بي‌منطق هيجان‌هاي جواني به نقش خود راكبان بپردازم. گفتني‌ها را همه مي‌دانيم و تكرارش تنها نمك‌پاش دل‌هاي ريشي مي‌شود كه هنوز در بهت اين حادثه‌اند.

3) هرچه نگوييم اما نمي‌توان از نقش مسئولان مربوطه در اهميت ندادن به مقوله مهم هيجان جواني غافل شد. به راستي در گرگان اگر جواني بخواهد خودش را خالي كند و شور و انرژي  جواني خود را صرف كند به كجا مي‌تواند برود؟ سال‌ها است كه مي‌بينيم جوان‌ها (به اشتباه) از هر مكاني براي لايي كشيدن و كورس گذاشتن و دستي كشيدن و انواع ديگر ژانگولربازي با ماشين استفاده مي‌كنند. نيروي انتظامي هم به درستي تلاش داشته تا جلوي اين حركات را بگيرد و مثلا چند سالي است كه با استقرار شبانه در ميدان ناهار خوران گرگان مانع بروز چنين حركاتي در آنجا مي‌شود. اما از آن طرف آيا كسي به فكر بوده كه مثلاً يك پيست اتوموبيلراني در گرگان ساخته شود تا همه اين جوانان به آنجا بروند؟ دوستان شايد فراموش كرده‌اند كه هيجان جواني پديده‌اي نيست كه با برخورد سركوب شود و بايد بتوان آن را به درستي هدايت كرد. اهميت مسئله وقتي پررنگ‌تر مي‌شود كه توجه كنيم سرنشينان زانتيا دختراني بوده‌اند كه حتي به اندك امكانات و فضاي پسران هم دسترسي ندارند.

4) گفته‌هاي شاهدان عيني از اين نكته حكايت دارد كه از ميان حدود دوازده ماشيني كه هنگام حادثه حضور داشتند هيچ كدام به يك كپسول آتش‌نشاني ساده هم مجهز نبوده‌اند. دردناكتر آنكه ماشين راهنمايي رانندگي هم كپسول نداشته است! اگر نيمي از اين ماشين‌ها هم كپسول داشتند اميد بود كه با كم كردن يا حتي اطفاي حريق به كمك سرنشينان شتافت و شايد اكنون سرنشينان زانتيا زنده بودند. دقت فرماييد مسائلي كه به نظر همه ما به اشتباه كوچك و بي اهميت است در برخي مواقع تا چه حد خود را مهم نشان مي‌دهد؟

5) قطعا طي روزهاي آينده شاهد سختگيري‌هاي بيشتر راهنمايي و رانندگي در اين جاده زيباي گرگان خواهيم بود. تمهيداتي با هدف جلوگيري از كورس گذاشتن و كارهاي مشابه. خود جوانان هم قطعا با ترس از اين رخداد تا مدتي، بسيار كمتر به سراغ اين حركات خواهند رفت. اما دو سؤال قابل طرح است. نخست آنكه آيا بايد چنين واقعه تلخي رخ بدهد كه همه به فكر بيفتيم؟ و دوم هم اينكه آيا نبايد فكري به حال هيجان جواني و تخليه شور اين نسل داشته باشيم؟ پاسخ درست به اين پرسش‌ها تا حد زيادي از اتفاقات مشابه جلوگيري خواهد كرد.

خود انتقاد كني

ایران کشور پدیده‌ها است و هر از گاهی پدیده‌هایی رخ می‌نماید که آدمی انگشت به دهان می‌گزد و مجبور می‌شود یک «فتبارک ا...» بگوید بر خالق چنین پدیده‌هایی!

یکی از این پدیده‌ها که اخیراً چهره عیان کرده و بالاخص در حوزه مدیریت، خود را به معرض نمایش گذاشته پدیده «خودانتقادکنی» است! پدیده‌ای بس جالب که تنها از مردان هنرمندی برمی‌آید که قبلا از «خودگویی» و «خودخندی» گذشته‌اند و به این درجه عظیم نائل آمده‌اند. در این پدیده یک مدیر وقتی ضعف و کاستی در حیطه مدیریت خویش می‌بیند (که البته بسیار کم پیش می‌آید و شأن مدیران ما اجلّ از این حرف‌هاا است!) قبل از اینکه کسی بیاید و از او انتقاد کند خود گوی سبقت را از دیگران می‌رباید و در طی یک مصاحبه مبسوط بدون نام بردن از خودش، شدیدترین انتقادات را در قالب توقعات خودش بیان می کند!

کمی در ذهنتان جستجو کنید به نمونه‌های فراوانی دست پیدا می کنید. مثلا رییس بانک مرکزی پشت تریبون می‌آید و ضمن انتقادات شدید از بالا رفتن قیمت دلار خواستار کاهش آن به نرخ دلخواه خود می‌شود! کسی هم دور و بر آقای رییس نیست  که بگوید جسارتاً به غیر از خود شما چه کسی باید قیمت دلار را پایین بیاورد؟ نکند توقع می‌رود که رییس اداره آبخیزداری آستین همت بالا بزند و وارد گود شود؟!

در گرگان خودمان هم از این نمونه‌ها کم نداریم. برخی از مسئولان محترم به محض اینکه مشکلاتی در حیطه عملکردشان به وجود می‌آید زودتر از هر کسی از این وضع می‌نالند و می خواهند فریاد رسی به سراغشان بیاید! یکی از آشکارترین عرصه‌های رخ نمودن پدیده «خود انتقاد کنی»، در میان برخی از اعضای محترم شورای شهر گرگان است که شهرداری در یدشان قرار دارد و با ابزارهای مختلف می‌تواند بر روی کار شهردار و همکارانش نظارت کند. اما...!

به چند نمونه زیر توجه فرمایید:

۱) پس از بارش‌های اخیر در گرگان که بعضی از مناطق این شهر را مستعد برگزاری  مسابقات قایق‌رانی موج‌های خروشان کرد اعضای محترم شورای شهر طی نشستی فوق‌العاده با انتقاد شدید از مشکل آبگرفتگی معابر خواستار حل این معضل شدند!

۲) پس از ساخت و سازهای ناهمگون در بلوار صیاد شیرازی که ظاهراً هم جزء شهر گرگان هست و هم نیست یکی از اعضای شورای شهر گرگان با انتقاد از این نوع ساخت و ساز و خراب شدن چهره شهر خواستار برخورد با این نوع عملیات عمرانی شد!

۳) پس از اینکه داد بسیاری از ارباب رجوع‌ها به شهرداری گرگان، بلند شد و از برخورد بسیار بد برخی از کارمندان شهرداری شاکی شدند و اعتقاد داشتند که برخی از آن‌ها وقتی پشت میزشان می‌نشینند خود را در مقام شهردار گرگان تصور کرده و از بالای هتل پارتیا به ملت نگاه می‌کنند! یکی از اعضای شورای شهر طی گفتگویی از برخورد بد و ناتوانی برخی از کارمندان شهرداری گلایه کرد و خواستار برخورد با این نوع رفتارها شد!

۴) و...!

از نمونه‌های این پدیده زیاد می‌توان مثال زد. کافی است به گفتگوی برخی از اعضای شورای شهر گرگان با رسانه‌ها مراجعه فرمایید. مشخص هم نیست تا کی می‌خواهد ادامه پیدا کند.

نگارنده قصد داشت از سر «توصیه به مؤمنین» طی نامه‌ای از مدیران محترم «شیلات»، «ارشاد»، «توزیع نیروی برق» و چند اداره دیگر بخواهد برای رفع معضلاتی نظیر آبگرفتگی معابر گرگان و امثالهم دست به کار شوند؛ هم مرهمی باشد بر دل‌های «خودانتقاد کن» برخی از اعضای شورای شهر گرگان و هم خدا را چه دیدید شاید فرجی شد!

تبلیغات محیطی کاغذ شیشه ای

محبت می کنید اگر به دوستانتان معرفی بفرمایید.

سريال طولاني مسكن مهر گرگان كي تمام مي‌شود؟

 

آن هنگامی که طرح مسکن مهر در کشور کلید خورد بسیاری از مردمی که هیچ گاه خواب خانه دار شدن را هم نمی دیدند از ته دل خوشحال شدند و در این بين شاید مردم گرگان بیشتر امید داشتند هر چه بود وزیر تعاون وقت که این طرح از وزارتخانه او شروع می‌شد همشهریشان بود و لابد این طرح بايد در گرگان بهتر و زودتر اجرا می‌شد.

اما نتیجه کاملاً بر عکس درآمد. در شهر هزار جزیره گرگان طرح مسکن مهر هزار گره خورد و آنقدر طول کشید که تا مردم هم اکنون به چشم یک سریال طولانی و کشدار بدون پایان آن نگاه می کنند.

مسکن مهر که آغاز شد یک ایراد بزرگ داشت. وظیفه مدیریت و نظارت و گاه اجرا بر عهده وزارت تعاون وقت و تعاونی‌هایی گذاشته بود که کوچکترین سابقه‌ای در بخش مسکن نداشتند. در حساب برخی از تعاونی‌هایی که تا آن موقع بیش از ده میلیون تومان پول نيامده بود حالا میلیاردها تومان پول وجود داشت. به طور مثال نگارنده در خاطرش هست که یکی از اعضای شریف هیأت مدیره تعاوني علی آباد که مرحوم شده نقل می‌کرد که یک میلیارد تومان پول در حساب تعاونی ایشان وجود دارد. نتیجه هم این شد که مثلاً (به نقل از یکی از مسئولان بلند پایه وقت اداره کل تعاون) دهها میلیون تومان توسط تعاونی خرج دیوار کشی دور زمین شد! کاری که قطعاً بیهوده بود و بعدها توسط پیمانکار باید خراب می‌شد.

بعد از وقفه چند ساله در مسکن مهر و در حالیکه پول مردم بدون پرداخت هیچ سودی در حساب‌ها خاک می‌خورد با فشار دولت و افکار عمومی پیمانکاران انتخاب شدند و آغاز به کار کردند (از نحوه انتخاب برخی از پیمانکاران در استان و مشکلاتی که به وجود آمد بگذریم) اما کار عقب بود و در حالیکه در سایر نقاط کشور گاه شاهد تحویل کلید مسکن مهر به متقاضیان بودیم در گلستان هنوز هيچ كاري انجام نشده بود. در نتیجه مطابق معمول از آن سمت بام افتادیم! دو طرح البته كشوري اجرا شد. یکی اینکه تعداد واحدهایی که باید ساخته می‌شدند بسیار زیاد شدند و از آن طرف طرحی موسوم به سه جانبه شکل گرفت طرحی با حضور وزارت تعاون، وزارت مسکن و شهر سازی و پیمانکار. نکته بزرگ این طرح این بود که بر خلاف قبل خریدار مشخص نبود و دولت تضمین خرید را نمی‌داد و همه چيز به پايان ساخت موكول مي‌شد. با اين وجود تعدادی پیمانکار به کار مشغول شدند و ساخت صدها واحد دیگر آغاز شد.

هم‌اكنون این تضمین نداشتن خرید از سوی دولت باعث شده که پیمانکار همواره دغدغه آخر کار را داشته باشد و گاه حتی مجبور به نصب بنر در سطح شهر شده تا برای واحدهایش مشتری پیدا كند. به این مسئله این را هم اضافه کنید که بعد از کش و قوس فراوان مکان یابی مناسبی هم انجام نگرفته است. به طور مثال چندين هزار واحد هم اکنون در منطقه سعدآباد گرگان پیش‌بینی شده است و حدود هزار واحدش هم تقریباً در مراحل انتهایی به سر می‌برد اما رفتن متقاضیان به آنجا به خاطر دوری از شهر و موقعیت نه چندان مناسبش در هاله ای از ابهام قرار دارد. به نگرانی‌ها و ابهام‌هایی که اضافه شد تورم فراوان نسبت به زمان عقد قرارداد (که به صورت قیمت مقطوع است) را نیز اضافه کنید. اين تورم فوق‌العاده و همچنين عقب بودن زیاد کار (به گونه‌ای که دارد عمر دو دولت نهم و دهم را صرف خود می‌کند) باعث شده که اخبار نگران کننده‌ای از نبود نظارت کافی و عجله برای اتمام کار به گوش برسد.

در هر حال گر چه چندین سال است دیگر همشهری گرگانی‌ها در رأس وزارت تعاون وجود ندارد و خود این وزارتخانه هم مثل سابق سکاندار ماجرا نیست ولی هنوز چشم مردم به این داستان دوخته شده و امید دارند این سریال کشدار حداقل با یک پایان خوب در گرگان به اتمام برسد.

 

سومین شماره هم منتشر شد!

 

سومین شماره مجله کاغذ شیشه ای منتشر شد!

کاغذ شیشه ای را از روزنامه فروشی های سراسر استان گلستان تهیه فرمایید.

هيس!

امروز تولدم بود. بي صدا گذشت. هر چه به خط پايان بيشتر نزديك مي شويم انگار كمتر تشويق مي‌كنند!

میلاد سلطان مبارک

خاطرات خوبی از آقا دارم. از مهربانیش از بخششش از اینکه پیشش نیاز به صحبت نیست حس می‌کنی خودش همه چیز را می داند.
میلاد سلطان علی بن موسی الرضا بر همه عاشقانش مبارک. لطفاْ دعایم کنید که این روزها سخت محتاجم.

فراخوان كاغذ شيشه اي

مجله كاغذ شيشه‌اي جهت تكميل كادر هيئت تحريريه خود به تعدادي خبرنگار، گزارشگر، نويسنده و صفحه آرا از سرتاسر استان نيازمند است. 

شرايط لازم:

1: داشتن مدرك تحصيلي فوق ديپلم به بالا
2: اهل قلم و نوشتن بودن

افراد پس از گزينش زير نظر كاغذ شيشه اي به مدت يك هفته آموزش فشرده خواهند ديد و سپس بعد از فيلتر نهايي وارد هيئت تحريريه مجله خواهند شد.

علاقمندان تا اول مهر ماه 1390 فرصت دارند تا طي ساعات اداري با تماس با شماره 01712354808 و هماهنگي قبلي با نمونه نوشته‌هاي خود به دفتر مجله تشريف بياورند. 

نشاني: گرگان، خيابان وليعصر، عدالت 22، مجتمع مينا، طبقه 4، واحد 15
منتظرتان هستيم.

نیمه شب دلتنگ در بهشت!

این دلتنگی هایی هست که گاه و بیگاه سراغت می آید... از آن‌هایی که دوست داری تنها باشی و با خودت خلوت کنی ببینی چند چندی؟ اگر ماشین داری اینجور وقت ها ناهارخوران گرگان حال می‌دهد عجیب! از من می‌شنوی استخاره نکن. بنشین پشت فرمان، شيشه ماشين رو كمي بالا بده آنقدر كه اندك هوايي از بيرون به داخل بيايد. اگر تابستان است كولر و اگر زمستان است بخاري ماشين رو روشن كن. يك آهنگ ملايم سنتي هم بگذار تا فضاي ماشين را پركند و دنده را عوض كن به سوي ناهارخوران دوست داشتني گرگاني‌ها. از پل سيد مسعود كه رد شوي هوا عوض مي‌شود و تو هم مي فهمي كه اينجا، آن‌جاي ديگر است!

هاكلبري فين را يادت هست؟ يك جايي كه با جيم سياهپوست روي كلك داشت مي سي سي پي رو پارو مي‌زد مي گفت بعضي وقت‌ها  يه قايق‌ موتوري كوچيك رد مي‌شود اما اغلب رودخانه مال خودمان است. اين آخر وقت‌ها كه ناهارخوران خلوت خلوت شده هم، احساس مي‌كني مثل مي سي سي پي مال خودت است. معدود آدم‌هايي هم كه مي‌آيند از جنس خودت هستند. آن‌ها را هم يك دلتنگي غريب به اينجا كشانده و بي خوابيشان را مي‌خواهند با اين جاده جنگلي زيبا تقسيم كنند. 

به هتل باباطاهر كه رسيدي و يك نگاهي هم به سمت راست جاده كني مي بيني پاركينگ بزرگ كنار اين هتل هم انگار خوابش برده! همانجايي كه تا يكي دو ساعت پيش كلي ماشين آرامشش را گرفته بودند الان فرصت پيدا كرده تا چشمانش را بر روي چشمك ستاره‌ها ببندد و به اميد اينكه هواي خنك صبحگاهي صورتش را زودتر نوازش كند بخوابد. هواي صبح زود ناهارخوران هم وقتي زير پوستت برود لذتي دارد وصف ناشدني!

گهگاه شايد نور چراغ گردان ماشين پليس را مي بيني كه مي رود تا فلكه و بر مي‌گردد. آخر بعضي آدم‌هاي خوشبخت هستند كه توانسته‌اند بساط يك چادر رو در پياده‌روهاي عريض دو طرف خيابان رو به رواه كنند و شب در ناهارخوران بخوابند. صبح هم كه بلند شوند چشمشان به درخت‌هاي زيباي ناهارخوران روشن شود. اين آدم‌هاي با سعادت مراقبت مي‌خواهند ديگر... 

نزديك فلكه كه مي شوي معنيش اين است كه از راه فرعي نور‌الشهدا و هتل راه و ماه و آن هتل بي‌تابلو و محيط زيست رد شده‌اي. دلت را بسپر به نواي شجريان ماشينت و نگاهت را به نور چراغ‌هايي كه تلاش دارند ناهارخوران را روشن‌كنند. آرام برو تا حس مالكيت تا عمق جانت برود و خوش باشي كه مي توان 6 دانگ ناهارخوران را هم به نام زد. 

به خود فلكه ناهارخوران برسي البته مي بيني اين مالكيت تنها نيست و چند نفر ديگر هستند كه دلشان هواي اين قسمت از بهشت را مي‌خواسته! اينجا بايد ماشين را يك گوشه پارك كني. سمت اين دكه‌هاي دور فلكه بروي. يك فنجان چاي در اين ساعت نيمه شب آن هم در يك گوشه دنج كه زياد پيدا مي‌شود مزه ديگري دارد. يك سلام، خيلي راحت راه رفاقتي چند دقيقه‌اي را با آدم‌هايي از جنس خودت كه چايي به دست بودنشان يك نشانه است جور مي‌كند. اين چايي هم تابستان مزه مي دهد و هم زمستان و البته واضح كه رقص بخارش در جلوي سوز سرما بسي قشنگتر است!

چايت كه تمام شد مي تواني برگردي. گردش شبانه‌ات تمام شده و حتماً دلتنگي‌ات كمتر. البته مي توان تمديدش كرد به بهانه خوردن بلال يا باقله از دست فروشاني كه آتش هيزميشان به راه است و معلوم نيست چرا همه در خط برگشت اتراق مي‌كنند. پل سيد مسعود را كه رد كني مالكيت تو هم تمام شده. ناهارخوران مي‌شود مال كساني كه دلتنگيشان آن‌ها را پشت فرمان مي‌‌نشاند و دلشان بهشت مي‌خواهد.


 

نكاتي در باب انتخابات هيئت مديره سازمان نظام مهندسي استان گلستان
فقط شعارها را نبينيم!


1: سازمان نظام مهندسي ساختمان استان گلستان قريب به 5 هزار عضو دارد. يك پتانسيل بالا كه به لحاظ ارتباط مستقيم با بحث مهم ساختمان از اهميت بالايي برخوردار است.
2: تا به حال 5 دوره از انتخابات هيئت مديره اين سازمان برگزار شده است و افراد مختلفي بر جايگاه هيئت مديره تكيه زده‌اند اما هنوز كه هنوز است سازمان از مشكلات زيادي رنج مي‌برد. اعضا هنوز نقدهاي زيادي به عملكرد سازمان دارند و اين نكته را به راحتي در همين جلسات اخيري كه هر كانديدا برگزار مي‌كرد مي‌شد فهميد.  يك دليل وجود اين مشكلات به سابقه نه چندان خوب كار گروهي در كشور ما بر مي‌گردد. تصميمات نظام مهندسي بالطبع بايد به صورت گروهي گرفته شود و همين امر برخي مواقع جلوي اصلاحات را مي‌گيرد. دومين دليل ديگر به نبود هيچ گونه نظارتي از سوي اعضا بعد از انتخابات بر مي‌گردد.  مجامع عمومي با فواصل زياد برگزار مي‌شوند و حتي در گل سرسبد آن‌ها كه مراسم روز مهندس است بازهم اكثريت در خود مجمع عمومي حاضر نمي‌شوند. فرصتي هم به نقد البته نمي‌رسد.
3: بعيد مي‌دانم كسي از اعضاي سازمان باشد كه اوضاع را وفق مراد بداند و راضي باشد، هنوز بحث مربوط به حق‌النظاره‌ها كه جزو پايين‌ترين تعرفه‌ها در كشور است حل نشده. هنوز با وجود وعده‌هاي فراوان، نظارت رندمي كه تحولي اساسي در بحث نظارت‌ها و افزايش استحكام ساختمان‌ها به وجود خواهد آورد عملي نشده. هنوز مشكل حمايت حقوقي از اعضا در دعوي بيرون وجود دارد، هنوز بين شهرداري و سازمان يك تعامل مناسب به وجود نيامده و عملا نقشه‌برداري انجام شده توسط سازمان توسط كارشناسان شهرداري تكرار مي‌شود. هنوز مجريان ذيصلاح از مشكلات زيادي رنج مي‌برند كه نه مهندس راضي است و نه مالك، هنوز بحث شرم آور گرفتن تخفيف از مهندس توسط مالك در جريان است و بدتر اينكه به نظر مي‌رسد جايگاه و شأن مهندس در جامعه روز به روز در حال افول است، هنوز كلي مشكل ديگر وجود دارد...
4: اغراق نيست اگر بگوييم سازمان در حال حاضر مانند يك ساختمان با ظاهري بسيار زيبا اما با بتن و ميلگرد و آهني نامرغوب است كه ظاهرش همه را جذب مي‌كند و كسي ديگر آن بتن نامرغوب را نمي‌بيند. اما به راستي چاره چيست؟ چرا با وجود اينكه همه مشكلات را مي‌دانيم باز هم اراده‌اي براي حل آن نيست؟ دليل مهم آن به يكدست نبودن هيئت مديره در دوره‌هاي مختلف بر مي‌گردد. بسيار مهم است كه وقتي يك تصميم براي نفع گروهي گرفته مي‌شود كسي نفع شخصي خودش را نبيند و در نتيجه جلسه با كمترين تنش و بيشترين كار كارشناسي برگزار و مصوبه اخذ شود. متأسفانه در همين دوره نيز تبليغات برخي از نامزدها به سمت و سويي رفته است كه هر ناظري به صحت نيت و صداقت فرد شك مي‌كند. چگونه مي‌توان شعارهاي يك نامزد را باور كرد و همزمان شام‌هاي آنچناني او را نيز ديد؟ چگونه مي‌توان درباره هزينه‌هاي گزاف نامزدي ديگر هيچ فكري نكرد؟ آيا واقعا مي توان از چنين افرادي انتظار داشت كه اين همه هزينه و تلاش براي جبرانش را (!) در طول تصدي‌گري هيئت مديره رها كنند و به نفع گروهي فكر كنند؟ انتخابات اخير فرصت مناسبي است تا اعضاي سازمان كه همگي جزو قشر نخبه جامعه محسوب مي‌شوند با چشماني باز يك جمع يكدست را براي تحول در كاركرد سازمان انتخاب كنند. در واقع بايد اين سازه زيبا را خراب كنيم و از نو بسازيم. براي رسيدن به اين مقصود هم لازم است هنگام رأي دادن به افراد، جدا از توجه به شعارهاي آن‌ها، به پيشينه و عملكردشان توجه شود تا‌ بتوان به يك هيئت مديره مقتدر و سپس به يك سازمان كارآمد رسيد.

دوستان در گرگان خبرلطف كرده‌اند و اين يادداشت را نشر داده‌اند. ممنون

شماره دوم مجله كاغذ شيشه اي منتشر شد