دوستا شما کجایی پس
ریتا....تفنگ...ژیوار...روزمرگی
میان چشمان من و ریتا
تفنگی است و کسی
که ریتا را میشناسد
خم میشود
و نماز میبرد
برای خدایی
که در چشمان عسلی است.
آه... ریتا
میان ما
یک میلیون گنجشک و تصویر است
و وعدههای بسیاری
که تفنگ
به رویشان
آتش گشوده است.
یکی بود
یکی نبود
ای سکوت شامگاه
ماه من
به دورها هجرت کرد
به چشمان عسلی
و اینک
میان چشمان من و ریتا
تفنگی است.
محمود درویش

-------------------------------------------------------------------------
وای که من چقدر این شررو که نوشتم خدمتتون دوس دارم
چقدر سخته ژیوارگی بی رضا
رضا رفته و من هنوز به همون در نگاه میکنم که به هم کوبید
این چند روز تعطیل بودم
یا استادا نیومدن و کنسل بود یا جمعه و پنج شنبه بود یا من نرفتم
بیشتر به عکاسیام پرداختم
چرا دروغ بگم کسل کننده و شبیه به هم بودنه این روزا خیلی آزارم میده
میگم اگه شاید پیشه بابام بودم خوشحال تر بودم
از تنهایی و خونه مجردی خسته شدم
دلم شیطونیام و دعواهام با ژینوس و میخواد
آجی ژینوس دلم واست تنگ شده و به قول خودت میخوامت توله ســــگ
هر چند نبودنت همچینم چیزی رو تغییر نداده ها
جهت ایـــــــــــــن که خوش بحالت نشه
گروهه دوستای جدیدمو مث قبلیا دوس ندارم
میخوام با یه گروهه دیگه باشم یکی مث قبلیه
شاد و خوشحال و پایـه
هرچند اینام بچه های بدی نیستن
راستش امروز 2 ساعت به رضا فک کردم و یه ترانه ی کردی رو زمزمه کردم
بعدم با موهای گره خورده ی فرفــــــــــــــــــــریم گرفتم و 3 ساعت خوابیدم
این خواننده ها بنده خداها چقدر شغل سخت و خسته کننده ای دارنا
دیگه عرض کنم که لینکامو تکوندم محض اینکه اونایی که بیادم نبودنو مدتها بود مجسمه شده بودن
حذف شدن...
قالبمو عوض کردم و اهنگ وبمم تغییر دادم با همه تغییرات حال کردم
بجز این که جای خیلیا خالیه تو اینجا
بچه ها برام دعا کنید که عشقم برگرده و قلبم و دوباره بسازه
سخته این روزا بدون اون
هروز تو لکم
خیلی وقت بود یه آپ حسابی نکرده بودم
فعلا
بابای بای
-------------------------------------------------------------------------
مشکل اینجاســـــــــــــــــــــــــــــــت
همیــــــــــشه آدمــــــــــای تنوع طلب
دست میزارن رو آدمـــــــــــــــای وفادار
میدونی؟

-------------------------------------------------------------------------
پیرمرد همسایه آلزایمر دارد
دیروز فقط زیادی شلوغش کردند
او فقط فراموش کرده بود از خواب بیدار شود..!

-------------------------------------------------------------------------
با یک لیوان چای هم میتوان مست شد
اگر اویی که باید باشد
حسین پناهی

-------------------------------------------------------------------------
همه چیز داشت خوب پیش میرفت
تـــــا این کــــــــــــــــــــــه
بزرگ شدیم.....!

-------------------------------------------------------------------------
بی انصاف لای انگشتانم را باید دستان تو پر میکرد نه سیـــــگار

چقدر بد
فاصله ای بینه یک حضور غیاب
در قعر فریاد شب گوشه ای خفته ام
گوش تیز کرده ام برای سکوت پر معنایش
چه میگویی شب؟
سکوت و فقط سکوت و فقط بیرنگی
پنهان نماند ابر های خاکستری گیسوانت بر من
دیدم که چگونه آن ها را به دامن روز میدهی
لیک سکوت تو چه به من میدهد؟
جز رویا های مخشوش
جز دیده های پف کرده ی غمناک
شنیدم آواز خون آلود انتقام همسایه ام را
که چگونه ترس خود را با متکای شجاعت لگد میکرد
اما در این قعر سیاهی و بیرنگی من هنوز هم
با مردمک های گشاد شده به دری چشم میدوزم
که روزی مردی.نه نامردی ...آن را بست و رفت
رفت
رفت
رفت و فقط رفت
بی بدرود و بی فسوس
نمیدانم پشت این در چه چیز نهفته است
هر که میرود در اغوش او دیگر باز نخواهد گشت
لیک مردمک های گشاد شده ام در بسته را مینگرد که چه تق تقه نامحسوسی دارد
و چه محسوس از من دور است
آن سوی در نا پیداست
مادرم خوابیده بین من و در
نه من را میبیند و نه ان سوی در
تنها میبافد به هم رشته های بلند اندیشه اش را
و اری انتقام جایی همین نزدیکی بین من و مادرم و در خفته
او مرا میداند رشته های اندیشه ی مادرم را محک زده و میان این در و آن در در حال عبور است
براستی هم که چه رنگ زرد خبیثی دارد
و چه بیرهمانه وسوسه میکند
ولی من و او دشمن چندین ساله ایم
بیاد نمی اورم او را در همی وجودم
همان لحظه ها که کودکان همسنم مرا به ندانستن ضرب و تقسیم متحم میکردند
باز هم در را باز نکردم
و باز نکردم تا امروز
که از من سایه ای مانده و از آن مرد زخمی
چه زخم بزرگیست وصله به آن سوی در
ولی ای کاش تا وصل او اینهمه راه نبود
نویسنده : ژیوار

-----------------------------------------------------------------------------------------------
سلام
یه سلام و هزار بار شرمندگی از همه دوستایی که این مدت 5 ماهی که رفتم و نبودم اومدن و شرمندم کردن
ایندفه برگشتم دیگه میخوام بمونم
اگه از احوالات و کارای خنگ بازیای من بپرسید باید بگم
اون مخاطب خاصه بود که خودمو میکشتم براش الکی
5 ماهه که دیگه نیست
منم برای اون تبدیل شده بودم از مخاطب خاص به یکی از مخاطبا
و اون برام تبدیل شد به هیچکسم ..نه نه بهتره بگم تبدیل شد به زخم
درست اینجا رو قلبم...بیخیالش
هیچی دیگه هر روزم شد مسیر دانگاه تا خونه رو طی کشیدن
تقریبا یک ترم دیگه موندده البته این آمار کاملا تقریبیه چون من همیشه جا برا مشروط شدن میزارم
آدمه دیگه یه روزی دیدی مرض داشت درد داشت شکسته بود زخمی بود نتونست بفهمه
تو این مدت دلم برا همتون تنگ شده بود
الا همینطور واسه تو آبجی گلم
الا منو ببخش بازم خطمو عوض کردم
خوب بزارین از امروزم بگم
امروز با همکلاسیام رفتیم موزه ی آبگینه کلی خندیدیم و کیف کردیم
طوری که مسوول موزه فک کرد ما بچه دبیرستانی هستیم
وقتی فهمید دانشجوییم چشاش ایییییییینهمهههه شد
آخه شما حساب کنید دیگه من زلزله جایی برم سونامی نشه
خلاصه امیدوارم واسه شمام روز خوبی بوده باشه واس من که بود...
فعلا بابای یه چیزاییم ضمنا تو فکرم هست که تو این آپ باشه که بعدا نوشت میکنم بعدا
بدونه عنوان... چیزی مثله: "لرزشه غریبه قلبم"
کافه چی بر روی میز ها شعر مینویسد...
اینجا طعم دلتنگی ها
از قهوه هم تلخ تر است
سلامسلام
اومدم که بگم زود برمیگردم
زوده زود
همه چیزم در امن و امانه 
فقط دارم میرم دانشگاه دیگه سنندج نیستم
راستشو بگم؟
اول دلم واسه مامان بابا تنگ میشه
بعد آبجیام ژینوس(
) و آلا و محدثه و لیلی
و بعد واسه دنیای مجازیمو ..شماها دوستای با معرفتم
آلا خیلی ازت تشکر میکنم از این که با من بودی و گوش بودی و همیشه منو بخشیدی 
آلا دوست دارم..مرسی از پستایی ک بخاطره من تو وبلاگت گذاشتی هزار تا قلب 


از یه سمت ناراحتم چون محیط یونی جدیده و دوستای قدیمیمو از دست میدم
از طرفیم با نبودنم هم اطرافیان و هم خودم میتونیم منطقی تر فکر کنیم
قول میدم همین که کوچکترین فرصتی پیدا کنم سر بزنم
و تمام سعیمو میکنم ترم تابستونی برندارم
وسایلامو جمع کردم تا حدودی 
اما بخاطر کمبود جا نمیتونم همه ی مانتو ها و کیفام و بردارم
از رفتن به یه یونیه جدید حسه خوب و جدیدی دارم 
پس فردا صبح با بابام میرم یعنی فردارم هستم
روحیه ی خوبی دارم و از تو داغه داغم
خیلی خوشحالم که بعده این همه دوندگی دارم این شهر و که پر از خاطره ست ترک میکنم
دوربینم و عوض کردم و نیکونو فروختم یه کنون حرفه ایه دیگ گرفتم
این یکی خیلی از قبلی بهتره 
و بخاطره همین نتونستم لپ تاپمو فعلا تعمیر کنم باد تا حقوق ماهه بعدیم صبر کنم
امیدم به شماستا بیاین و بهم سر بزنین منم سعی میکنم بیام و جوابتونو بدم
لیلی ...زهرا جان ممنون از راهنماییاتون
خیالتون راحت همه چیز درست شده 
منو ببخشید
این روزا روزای خوبین بوی مهر میاد و بوی پاییز و بوی پاییز و پاییز و پاییز
همیشه فصل دلخواهم بوده
همیشه برام فراغ بال آورده 
"خدایا ازت شکر میکنم ازین ک داری زندگیمو با دستای خودت سروسامون میدی"
راستی در این لحظه وبلاگم ۵ ماهه شد
روزای خوب و بد و با همتون سپری کردم
خوب دیگه...
با این که از خدافظی خوشم نمیاد 
اما بخشی از زندگیه خوب
نمیرم ک نیام برمیگردم به امیده خدا 

دوستتون دارم 



خدانگهدار
------------------------------------------------------------
هیچ بارانی رد پای تو را از کوچه های قلبم نخواهد شست حتی سیلاب فراموشی ها

------------------------------------------------------------
تیکه ی جدید حراست دانشگاه به دخترا:........با توام کلیپس:))))))))))

------------------------------------------------------------
سلامتی اس ام اس هایی که ویبرشون دنیامونو لرزوند

------------------------------------------------------------
تو را محال است که آرزو کنم...محال..چون مثله تمام آرزو هایم محال میشوی

------------------------------------------------------------
صدای باران زیبا ترین ترانه ی خداست
که طنینش زندگی را برای ما تکرار میکند
نکند فقط به گل آلودگی کفش هایمان بیندیشیم

----------------------- ---------------------
------------------------------------------------------------
------------------------------------------------------------
------------------------------------------------------------
------------------------------------------------
بابای بای
روزگاره بی جوصلگی ها...من و این دنیا
شیشه ی عطر بهار لب دیوار شکست
و هوا پر شده از بوی خدا..چه دعایی کنمت بهتر از این:
"خدا در همه جا باز کنارت باشد"

تا الان که این پستو میزارم تقریبا هیچ کاری نکردم
جز پر و خالی کردن لیوانای نسکافه
تا اینجای کار ۱۵ لیوان نسکافه خوردم و از زور سردرد دارم فلج میشم
به لیوان خالیه نسکافه که ذرات خشک نسکافه به دیوارش چسبیده خیره میشم
گل های این لیوانه همیشگی بیش از هر وقت و موقع دیگه ای دارن بهم دهن کجی میکنن
گل هایی به رنگ قرمز ..گلبهی و بنفش با برگای پیچانه سبز
این لیوانو خاله م برام از کانادا اورده بود اونموقع خیلی کوچیک بودم گفت یادگاریه و منو بیاد اون میندازه
ولی بیشتر که فکر میکنم میبینم این لیوان بهونست من با نگا کردن به گلای براقش
یاد کل خاطرات زندگیم میفتم یاد وقتی که با دختر خاله هام سر عروسکایی که خاله داییامون برامون میاوردن دعوا میکردیم
یاد وقتی که امتحان ریاضی داشتیم و من باید کل شبو بزوره قهوه بیدار میموندم و درس میخوندم
یاد وقتی که با رضا آشنا شدم و شبا برای اس بازی کردنامون تا صبح قهوه میخوردم
که شرطو ببرم و قیافه ی برنده هارو بگیرم البته همیشه اون شرطو میبرد من در عین ناباوری زودی خوابم میبرد
آره خواب..چیزی که الان برام خیلی کیمیا شده
یادمه از خواب که بیدار میشدم با ده بیستا ازین اسای زبون درازی برخورد میکردم و میزدم زیرش که من خوابم نبرده
و این روند هر روز تکرار میشد
همیشه ازش میپرسیدم که برات تکراری نمیشم؟اونم میگفت هر روز بیشتر عاشقت میشم
ولی عایا دروغ بود چون دیگه حتی رنگه اون روزای خوشو نمیبینم
دلم میخواست یه چیزی میخوردم و کمه کم ۱۰ روزی رو میخوابیدم بعد که بیدار میشدم
در عین ناباوری میدیدم همه و همه دوستم دارن
یعنی شدنیه؟
چند روزه دیگه وقته نمونه برداریه مجدد از غده ی تیرووییدمه
با این که همیشه دختر جسوریم ولی واقعا ازین دو تا سوزنه کلفت که میره تو گردنم واقعا میترسم
اما اونم تموم میشه
گاهیم راستش یکی از فانتزیام اینه که بتونم ذهنه فقط رضارو بخونم ببیم از رفتاراش چه منظوری داره
آخه بابا من مگه عروسکتم؟؟؟؟
میخوام با کلی ذوق واسش عکسشو بکشم اما اون حتی یه کوچولو ام ذوقشو نمیکنه حتی دلش قنجم نمیره
من تا به امروز هر کاری کردم بخاطره این بود که برای یکبارم که شده اون ابره غم و بی تفاوتی و از چهرش بیرون بکشم
تا بتونم ذوق کردنشو ببینم اما انگار اون با هیچی دیگه ذوق نمیکنه حتی من!
یادمه اوایل دوستیمون برام غذای مورد علاقمو بعنی فسنجون درست کرده بود اما من بدجنسی کردم و ازش نگرفتم
بعضی وقتا خودمو تو رفتاراییی که برام میکنه مقصر میدونم
اما خوب قتل که نکردم بچگی کردم
اما حالا بزرگ شدم
هی بگذریم این نیییز بگذرد اما من به چشمان خویش دیدم که جااانم میرود
اما به کجا ؟ نمیدونم
این پست و ببخشید نتونستم شکلک بزارم حس نداشتم:(
راستی از تقییراته وبلاگم خیلی راضیم:)
بابای بای

-------------------------------------------------------------------------
ممکنه برایت تکراری باشم
اما بدون هیچگاه!
دیگر برایت تکرار نمیشوم...

-------------------------------------------------------------------------
میپسندم پاییز را
که معافم میکند از پنهان کردن دردی که در صدایم میپیچد
اشکی که در نگاهم میچرخد
:آخر همه میپندارند سرما خورده ام!

-------------------------------------------------------------------------
دلایل بودنم را مرور میکنم هر روز
و هروز از تعدادشان کم میشود
آخرین باری که شمردمشان
تنها یک دلیل برایم مانده بود
آن هم دیدن تو..!

-------------------------------------------------------------------------
روزی میرسد که در خیال خود
جای خالی ام را حس کنی
در دلت با بغض بگویی:
"کاش اینجا بود"
"اما من دیگر به خوابت هم نمی آیم"

-------------------------------------------------------------------------
من اگر خدا بودم انقدر هوای دو نفره را به رخ تک نفره ها نمیکشیدم..!

-------------------------------------------------------------------------
روزگاره بی حوصلگی هاست
بگویی مراقبم باش
میگذارندت زمین و میروند..!

نظر خصوصی ممنوع
غلط کردم
دخترونه.تکراری.احمقانه. در کل افتضاح
از تکرار دوستت دارم خسته شده ام
کمی هم تو بگو
تامن ناز کنم
نترس باور نمیکنم

بالاخره این قالبمم عوض کردم ![]()
قالبه جدیدمو دوست دارم بیاد آل استارای خودم میفتم![]()
آهنگ وبمم خیلی دوس دارم چون شلوغ پلوغه مثه خودم![]()
این روزا اخلاقش کمی بهتر شده اما..![]()
اون رضای قبلی نیست ...بیخیال.![]()
همین ک هست کافیه دیگ بخاطر اخلاقش دعواش نمیکنم![]()
خودمم نمیدونم بقول خودم:(دارمش؟نه دارمش؟ندارمش؟)![]()
بچه ها میخواام دومین رمانه شخصیمو بنویسم![]()
این رمانمو که تموم کنم برا همتون لینک دانلودشو میزارم![]()
فک کنم واس عید تموم میشه![]()
اونم میشه عیدی من براتون یه یادگاری که خواستین بخونین نخواستید نخونید![]()
حالم زیاد خوب نیست![]()
نمیدونم چرا این روزا حتی.. حتی..
با یه مزاحم تلفنی این حد به هم میریزم ![]()
کسی میدونه دلیلش چیه ؟
فعلا بابای بای![]()
-----------------------------------------------------
اونــیـڪـﮧ مـﮯ خـوآســتــ مــטּ و تــو
مـــآ نـَــشیـــم ..
כمــِـش گــرمــ .. !
تـــو رو مـﮯشـنآخـتــ ڪـﮧ چـــﮧ عـَــوَضــﮯاﮮ هــَـســتـﮯ...

-----------------------------------------------------
مشكے بـہ تـטּ كنيد
عزا گرفتـہ ام ..
براے مرگ يكـ احسآس
احسآسے بـہ بزرگے يكـ غرور لـہ شده
بـہ زير خیانت هاے يكـ عشق دروغيـטּ
اينجا ..
در خلوتگاه ايـטּ عشق
صداے شيونهاے دردناكم
صداے نفريـטּ هاے ايـטּ دل شكستـہ ام
روزے بـہ گوشت خواهد رسيد ..
ايـטּ صدا را ..
دست سرسخت سرنوشـت بـہ گوشت مے رساند
براے زجرهاے ايـטּ قلب سوختـہ ام
براے هر نفس كـہ با مرگ كشيدم ..
براے تكـ تكـ ثانيـہ هاے تنهايے ام
و براے غرور شكستـہ ام ..
ديدار بہ قيامت عزیز لعنتے ..

-----------------------------------------------------
کمی شادتر با قاصدک
آرزو ها ؟
خود را میبازند
از هماهنگی بی رحم هزاران در بسته ؟
آری بسته
خسته خواهی شد

این دفعه خیلی زود پست زدم![]()
حتما میخواید بگید این ژیوار چی تو سرش خورده ![]()
اما راستش فقط اومدم شادیمو باهاتون تقسیم کنم![]()
که دوستام تو وقت شادیامم باهام باشن ![]()
این روزا انقده روزای خوبیه اصا انگاری رو ابرام ![]()
راستش یک شنبه کلاس داشتم کرج بودم ![]()
دیگ از صبش انقد فکره رضا توی سرم بود که حتی ده ساعت کلاس ریاضی اصلا نتونست از فکرام درم بیاره
همین پامو از کلاس گزاشتم دیدم صدای اس گوشیم درومد![]()
اس داده بود![]()
باورم نمیشد خودش باشه تا وقتی که زنگ زد و صداش گوشامو ناز کرد![]()
بستری بود تو بیمارستان![]()
تو شهرمون بود و من کرج بودم با این حال همون موقع رفتم سوار ماشین شدم و جلدی برگشتم![]()
وقتی برگشتم ۱ نیمه شب بود و ازون جایی ک دیر بود رفتم خونه و دوشنبه![]()
یعنی دیروز رفتم ملاقاتش ![]()
ای جان مثله موش شده بوود بهش گفتم ای کاش همیشه اینطوری موش بمونی![]()
بهم گفت که اون دختر دخترعموش بوده همون ک خیال میکردم بهم خیانت کرده![]()
وقتی گرمای دستاش و حس کردم فهمیدم که واقعاااا عاشقشم و هیچی نمیتونه از یادم ببرتش![]()
تا عصرشم درگیره پرژه ی بچه های معماری بودم
ولی عصرش با تموم خستگیم رفتم یه عالمه گشتم و براش خرید کردم![]()
همینطوریو بی مناسبت ![]()
بعد از کلی آبکش کردن بازار یه کلاه مارکه ترک که قهوه ای با گل های گرافیکی و سبز و قرمز پیدا کدم
تو یه جعبه کادوی مشکی خوشکل گذاشتمش![]()
و در آخر با پوشالای مشکی قرمز و یه سری خرت و پرت خیلی شیک شد![]()
هر چند اون ازین اخلاقم ک همینجوری براش چیزی بگیرم واقعا بدش میاد![]()
اما من خوشحال میشم واقعا دوست دارم ک به سلیقه من باشه![]()
اما امروز اصلا صداشو نشنیدم از صبح دنبال کارای دانشگاه و بچه های معماری![]()
عصرم شهرداری بعنوان استعداد جوان و عکاس فعال چن تا لوح و خنزل پنزل و جایزه ی نقدی ![]()
خلاصه ش ک درگیر بودم![]()
اما خیر سر روحیه ی خودممم که شده بعد اون رفتم و یک عالم پارچه گرفتم![]()
چون من یادم نمیاد مانتو شلوار حاضری بخرم![]()
بعد اونم رفتم آرایشگاه کچلیه موهامو ترمیم کردم و بیشتر شبیه ریحانا شدم![]()
خلاصه الان یه عالم اعتماد بنفس دارم ک دنیا برام ارزش داره![]()
نمیخوام تحت هیچ شرایطی از دس بدمش![]()
نظرتونو اگه با منین به ادامه ی پست جلب میکنم![]()
+به ناسبت این همه هورا بودنم میتونید هر سوال کنجکاوانه ای رو بپرسید جواب میدم
---------------------------------------------------------------------
وقتی با مشت هایش قلبم را می شکست
همه فکرم این بود مبادا دستانش ببرد.


---------------------------------------------------------------------
سال ها به انتظار بشین تا کسی را بیابی
که آغوشش
طعم بی کسی دهد
نه هر کسی

---------------------------------------------------------------------
همیشه برای کسی بسوز
که برای خاموش کردنت
از اشکش مایه بگذارد

---------------------------------------------------------------------
فهلا
دوستووووون دارم
+بعدا نوشت:اومدم دوباره تو وبم تغییر کلی ایجاد کنم آهنگشو عوض کردم
قالبشم دقایقی عوض کردم
اما انقده قالبمو دوس دارم و یه انس خاصی باهاش گرفتم
اصلا دلم نیومد بهش دست بزنم این قالبه مخصوصه منه جیگره مثل خودمم شیطونه
دوسش دارررم هوار تاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.....
بقول خودمون :بابای بای
سردرگمی و این روزا
آرزوی خیلی ها بودم
آ زآن دست نیافتنی هایش
ساده اسیرت شدم
که قدر نمیشناسی

این مدته ک نبودم بعضی ها خیال کردن بی معرفتی کردم نیومدم
اما این طور نبود یکم مریض بودم و بستری 
البته نه ازون مریضاش همین مریضی همیشگیه دیگه 
هی خوشم نمیاد اسمشو بگم
هی نمیخوام بگم 
اما همون درد عش..ق که میگنا فک کنم اون فرمیه
کمرم شکسته آخ ژیوار چرا انقد سست عنصری آخه 
این جمله بالاییه جمله ایه که این روزا کل آشنایان و دوستان 
لطف میکنن
لطف میکنن واقعا باهاش بهم روحیه و انرژی میدن
میدونین من از کروم دسته آدمام ؟
ازونایی که فکر میکنن اصولا از آسمون یه دونه نصیبه زمین شده(رک و راست)
من موندم آخه کی گفته بالا چشمم ابروعه
الان طبق معمول گوشمو هی نیگاه میکنم و به ساعتش که هیچوقت تنظیم نیست نیشخند میزنم
کاش حداقل یکی بود ساعتشو تنظیم میکرد
این جاست که آدم واقعا عرض میکنم
واقعا 
کمبود یه نفرو با وجودش احساس میکنه
اصلا بازم عصبیم کرد حتی فکره بهش
میرم سراغ ادامه پستم
فعلا

------------------------------------------------------------------------------
به امید روزی که اونقدر فرهنگ سازی بشه:
تا آدامستو درآوردی فوری همه نگن به منم بده:!

------------------------------------------------------------------------------
+بعدا نوشت:این اسای سال ۹۲ بود این خط آخر دفتره برام چی مینویسی؟
رضا خیلی شیک نوشته بود
مینویسم خیلی دوستت دارم فقط زیاد بهم گیر نده زودم ناراحت نشو
ببیییینش
خیلی خیلی خفن حالمو گرف
------------------------------------------------------------------------------
دلم آنقدر خشته و شکسته است
که میخواهم گوشه ای
پشت به دنیا زانو هایم را بغل کنم
و بگویم:
خدایا من دیگر بازی نمیکنم

------------------------------------------------------------------------------
+بعدا نوشت:دوستا لدفا ببخشید که واسه آپ الان خبر نمیکنمتون چون ک اپه طول کشیدرسید به نیمه شب
الان ژیوار خوابش میاد
شب و روزتون خوشگل
+بعدا نوشت:این اهنگ وبم یعنی کله زندگیم
هنوووز باورم نمیشه تونست بهم خیانت کنه
و من ببینمش اونم درحال خیانت کردن و گستاخی
ژیوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااره احمققق بمیر
ربط و بی ربط در مرداد
ماه هاست فراموش کرده ام!
خاطراتش را هم...
ولی نمیدانم دستانم چرا هنوز
به نوشتن نامه اش ذوق میکند
این روزا عجیب درگیر تناقض شدم
![]()
خیلی عجیب عاشق چیزاییم که به هم هیچ ربطی ندارن
مثله این عکسه به متنه
مثلا همین آهنگ وبه
خداییی چه ربطی به وبم داره
اما خاطره دارم باهاش خدااااااا
بیخی خاطره ماطره رو
کارایی دارم عجیب مهم اما حالشو ندارم تکون بخورم
امروز گفتم بیام همینطوری یه آپ کنم بالاخره روز اول مرداده
خواستم به اون دسته از دوستان با معرفت بگم هنوز نفس میکشم
امروز روزه بودم
اما از حال رفتم و روزهه حروم شد رفت
اکشال نداره
یه طورایی دلم چیزایی رو که ندارم طلب میکنه که عجیییب
مثلا میرم واس خودم کادو میگیرم حسابیم جعبه کادو پیچش میکنم
انگار نه انگار که خودم خریدمش
اووووف
چقدر دختر بودن سخته نه؟؟؟؟
این احسان علیخانیه هست تو ماه عسل
داغمو تازه میکنه
عجیییب شباهت داره به اونی که نباید داشته باشه
آخ خدا
امروز اومدم آپ کنم همچین پرو پیمون
پس سرتونو با روزمرگیام درد نمیارم همینطوری الکی
این آپ ادامه دار
------------------------------------------------------------------
قدیما هر کی روزه نبود باید میرفت یه گوشه یه چیزی میخورد کسی نبینتش
الان هرکی روزه ست باید بره یه گوشه مزاحم غذا خوردن بقیه نشه!
--
--
------------------------------------------------------------------
پسر:دیدمت که خیانت میکردی
دختر:دروغه
پسر:عکستو دارم
دختر:بزارش تو آلبوم
و لحظه ای بعد دیگه تو این دنیا نیود
در حالی که آلبومی از عکس های خیانت در دستانش میلغزیدند

------------------------------------------------------------------
رفته ای به جهنم!
بهترین ها وجود دارند.
دنبال کسی میگردم که من را بخاطر خودم بخواهد
نه به عنوان زاپاسی برای بازیچه شدن
------------------------------------------------------------------
شیشه ای میشکند
یک نفر میپرسد
چرا شیشه شکست؟
آن یکی میگوید
شاید این رفع بلاست
دل من سخت شکست
هیچ کس هیچ نگفت
غصه ام را نشنید
از خودم میپرسم ارزش قلب من
از شیشه ی یک پنجره هم کمتر بود؟؟؟؟

-----------------------------------------------------------------
:بعدا نوشت+
این شب های قدر تو ای خدای من ازت میخوام وقتی قرآن بر سر میگذاریم به دل هایمان رسوخ کند+
راستی آهنگ وبمو عوض کردم چون اصلا مناسبه این حس و حال این روزا نبودش+
خود را نرنجان!
او که بودنت را قدر ندانست!
لایق حضور در فکرت هم نیست!

امروز بسی خوشحالم ![]()
بسی خیلی خوشحالم ![]()
بلافاصله سیمکارتمم عوض میکنم ![]()
این پسرا نمیدونم چرا 90% از احساسات تعطیلن![]()
البته دیگه واسم مهم نیست ![]()
میرم نت که درد دلم و بنویسم بالاخره هر دلی یه دردی داره![]()
بیخیال![]()
فهلااااا
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
بعدا نوشت:آقا مهدی که اسم وبش به عشق دلم همیشه ولم هست لینک شدی ولی هر کار کردم نشد نظر بدم
خواستم که ازم بعدا ناراحت نشی بعدا نوشت کردم دیگه
خلاصه شدم در؟
خلاصه بگویم ماجرا از آنجا شروه شد
که در شب آرزو ها
من او را آرزو کردم
و او عشقش را...!

این و اس کردم به عشقمون ولی عشقم یکوت کرد نمیدونم![]()
سکوتش جواب ابلهان بود یا علامت رضایت![]()
حتما جواب ابلهان بود![]()
راستش چون من خودم دختری هستم که به هر کوچکترین چیز عکس العمل جدی دارم از بقیه هم انتظار دارم![]()
ولی انتظار بیخود کشیدنه![]()
تو این ۱۸ سال زندگیم هیچکس متوجه من نبود نه خانواده و نه عشقم![]()
من یه هفته نباشمم کسی نمیاد بگه ببینم ژیوار مرده یا زنده ست![]()
امروزم که عجب هوایی داره تهران![]()
از طرفی آدم میاد بگه دلش گرفته همین نگفته هزار نفر میپرسن چراااا![]()
اخه مگه دل گرفتن چیه و چرا هم داره![]()
کاش بیل و کلنگ بر میداشتم کل زندگیمو بازسازی میکردم![]()
قالب جدیدمو دوس دارم هواش مث بچگیامه![]()
دیگ قول و قسم خوردم ک قالب عوض نکنم![]()
چیکار کنم خوب آخه میگن هنریا همشون تنوع طلبن![]()
دیگه سرتون در نمیارم
بابای![]()
اولین روز بارانی را بخاطر داری؟
غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
دویدیم
و به شالاپ شلوپای گل آلود عشق ورزیدیم
دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش را کرده بودی
چتر آورده بودی
و من غافلگیر شدم
سعی میکردی من خیس نشوم
و شانه ی سمت چپ تو کاملا خیس بود
و سومین رو چطور؟
گفتی سرت درد میکند و حوصله نداری سرما بخوری
چتر را کاملا بالای سر خودت گرفتی
و شانه ی رایت من کاملا خیس بود
و و و
چند روز پیش را چطور؟
بخاطر داری؟
که با یک چتر اضافی اومدی
و مجبور بودیم برای این که
پین های چتر تو چشامون نره
دو قدم از هم دور تر راه بریم
فردا دیگه برای راه رفتن نمی آیم
تنها برووووو

low love
تقصیر خودم بود
آنقدر بالا بردمت که دیگر حتی
دست خودم هم به تو نمیرسد

چطور بفهمم دوستم داره؟
علایم عاشق شدن پسرا:
۱.تماس چشمی..یعنی این طور پسرا سعی دارن بصورت مخفیانه علاقه شونو نشون بدن ولی این مطلب واسه پسرای خجالتی صدق نمیکنه.
۲.یکی کردن سلایقشون با ائن مث نوع لباس پوشیدن و رنگ مورد علاقه
۳.مهمترین قسمتش دوستای اون شخصه اگر دیدید داره شمارو به اونا نشون میده یا کنارشون واستون میخنده شوخی میکنه و حرف های گنده میزنه مطمعا باشید عاشقه
۴.نوع راه رفتنشون وقتی مقابلتونن آرومتره و سعی میکنن مقابل شما قرار بگیرن..
۵.بعضی پسرا واسه بدست اوردن دلتون و یا خود نمایی سعی در دور کردن خودشون از شما میکنن تا مثلا خودشون امتحان کننتون
۶.گاهی دیدید مقابل شما سعی در اراسته کردن خودش داره مثلا دست تو موهاش میبره و یا لباسشو مرتب میکنه و یا بند کفش میبنده.
۷. سعی در سردراوردن تو کاراتون دراه و مخفیانه تعقیب میکنتتون

عکس تو
برعکس تو
همش در آغوش من است

من ازین دنیا همین یک نفر را میخواهم
خواسته ی زیادی ست؟

ONE TIME
یه وقتی بود یادمه چند سالهههه پیش
یه وبلاگ داشتم پر از دلنوشته های خودم
درد و دل
ابراز عشق
شعرای خودم که با وجودم نوشته بودمشون
اما
وقتی با خودم کنار اومدم که بهش بگم بره نگاش کنه
اون دیگه نبود
حالام دیگه اون وب نیست
دلم گرفته خداااا
میخوام بمیرم
7
با کسی که دوستش داری فیلم نبین!
آهنگ گوش نده!
به پیاده روی نرو!
خاطره نساز!
وقت نبودنش میفهمی چی میگم.

6
بی حوصلگی هایم را ببخش...
بداخلاقی هایم را فراموش کن...
بی اعتنایی هایم را جدی نگیر...
در عوض من هم تو را میبخشم..
که مسبب همه ی آن هایی...

5
سر خاک من اون کسی که بیشتر از همه اذیتم کرد
از همه بیشتر گریه میکنه...
اونی که نمیخواست منو ببینه
بالاخری میاد دیدن جسدم...
اونی که حتی نیومد تولدم
زیر تابوتمو گرفته...
اونی که سلام نمیکرد
میاد برای خداحافظی...
عجب روزیه اون روز
حیف که اون موقع من نیستم...!

4
پارسال با او زیر باران راه میرفتم
امسال راه رفتن او را با دیگری در باران
اشک هایم دیدم
شاید باران پارسال
اشک های دیگری بود...!

3
آيا ميدانيد وقتي در حال حمل قرآن هستيد شيطان دچار درد شديد در سر ميشود
وباز كردن قرآن شيطان را تجزيه ميكند
وبا خواندن قرآن به حالت غش فرو ميرود
و خواندن قرآن باعث در اغما رفتنش ميشود
و آيا ميدانيد زماني كه ميخواهيد دوباره اين پيام را به ديگران منتقل كنيد
شيطان سعي خواهد كرد شما را منصرف سازد
فريب شيطان را نخور . . .
پس حق داريد اين پست رو كپي كنيد و توي وب هاتون بزاريد!


سلام