بوی تو...

عــطرِ تَنت رویِ ِ پــیراهنـم مــانده ..
امــروز بـویـیدَمَش. عمــیقِ ِ عمــیق !
و با هـر نـفس بـغــضم را سـنگین تر کردم!
و به یــاد آوردم که دیـگر ، تـنـت سهمِ دیگری ست ..
و غمــت سـهمِ مــن!

عــطرِ تَنت رویِ ِ پــیراهنـم مــانده ..
امــروز بـویـیدَمَش. عمــیقِ ِ عمــیق !
و با هـر نـفس بـغــضم را سـنگین تر کردم!
و به یــاد آوردم که دیـگر ، تـنـت سهمِ دیگری ست ..
و غمــت سـهمِ مــن!
من به غیر از تو نخواهم چه بدانی چه ندانی
از درت روی نتابم چه بخوانی چه برانی
دل من میل تو دارد چه بجویی چه نجویی
دیده ام جای تو باشد چه بمانی چه نمانی
من که بیمار تو هستم چه بپرسی چه نپرسی
جان به راه تو سپارم چه بدانی چه ندانی
ایستادم به ارادت چه بود گر بنشینی
بوسه ای بر لب عاشق چه شود گر بنشانی
جانی از بهر تو دارم چه بخواهی چه نخواهی
شعرم آهنگ تو دارد چه بخوانی چه نخوانی
در این نوروز باستانی خیال آمدنت را به آغوش خسته
میکشم ....

با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر
روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین
افتاد، سالی دیگر گذشت روزهایتان بهاری و بهارتان
جاودانه باد.

من عاشق شده ام
و هوا پر شده از بوی خدا!!
عاشق سبزی کاجی که به من می گوید:
باخبر باش بهار در راه است!
عاشق برف سپیدی
که می بوسد نرم گرمی دست مرا
یاکریمی که در کنج حیاط
گرم عشقبازی با تکه نان است هنوز
من چه سرخوش هستم
زیر این برف زمستانی و سرد
باز هم می خندم
باز هم می رقصم
باز هم قار قار کلاغ
خطی از شوق کشید روی ابرهای کبود.
که بهار می اید!
دریا چه دل پاک و نجیبی دارد...
چندیست که حالت عجیبی دارد...
این موج که سر به صخره ها میکوبد،
با من چه شباهت غریبی دارد...!


نگران نباش
قلب های عاشق
روزی همدیگر را پیدا خواهند کرد

کنارم می نشینی مثل همیشه
نگاهت نمی کنم
نمی خواهم چشمانت جادویم کند
خیره می شوم به قالی روی تخت
چه دوستی عمیقی دارند چشمانم با گل های قالی
سنگینی نگاهت را حس می کنم
مثل همیشه
جلویم زانو می زنی و سرم را بالا می گیری
لبخندی می زنی
و من
بار دیگر جادویت می شوم

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.به تن لحظه خود،
جامه اندوه مپوشان هرگز.
اختلاف یعنی

خدایا ....
خیلی ها دلمو شکستن ؛ دیگه تحمل ندارم !
شب بیا باهم بریم سراغشون ....
من نشونت میدم ؛
تو ببخششون ... !!!
چــِگونہ مے شــَــوَد
اَز خُدآ گـــِـرِفـت چیزے را کہ نــِـمے دَهـــَــدمے گویند قـــِـسمـَــت نیست، حِکمـَـت اَستــــ
مـــَـن قـــِسمـَـت و حِکمـَـت نِــمے فـَـهمــَـمــــ
تــــــو خُدآیـــے
طاقـــَــت را مے فـــَـهمے
مـــَـگـــَــر نہ ؟!!.

«پیشانی ام»
سجده گاه لب هایت
«چشمانم»
میعادگاه قدم هایت؛
«دستانم»،
تکیه گاه خستگیهایت؛
و «قلبم»،
حریم دلتنگیهایت؛
تمامی اینها
ارزانی «نیم نگاهت»!


وقتي گند زدي به زندگي طرف...
حداقل وقت رفتن دهنت وببند!!!
نگو قسمت نشد!!

رویــــا هـــا را ول کــــن دلــــم ...
هیـــــچ او یــی دوستـــت نــداشــته
حـــتــــی او های رویـاهایـــت نیـــز بـا او های دیــگــــر رفته اند

بــلنــد شو رویــا دیدن بــس است......
عشق یعنی جسم و جانم مال تو
عشق یعنی پرسش از احوال تو
عشق یعنی از خودم من خسته ام
عشق من ، تنهابه تو دل بسته ام

من منتظرت شدم ولي در نزدي
بر زخم دلم گل معطر نزدي
گفتي كه اگر شود مي آيم اما
مرد اين دل و آخرش به او سر نزدي
آدمــ های دنیــــــای مجـــــازی دل دارند
و چیزی به نام احســــــــاس
آدمـ های دنیــــــای مجـــــــازی
گاهی مغرورنــد مثـل مـــن
و گاهــی بی ریــــا مثـل تــــو
آدم هـــای اینجـا فقطــ گـاهی نگـــاه ندارنــد
ایــن گاهـــــی خـــــــــــوب اســت
و گاهـــی ندیــدن چشـم های آدم هــا یکــ عمـــر اشتبــــاـهـ را بـهـ بــار می آورد
یکــ عمــر اشتبـاه هم می شود تمام شدن یـهـ دوستـی دوستــ داشتنـی
آدمــ هــــای دنیـــــــای مجـــــــازی
گاهـــــی هیـچ فرقـی بـا آدمــ هـای اطرافمـــان ندارنــــد!
گاهـــــی پشیمـــــان مـی شونـــــد
دلگیـــــر مـی شونــــد
غصــــه می خورنـــــد
تنهــــــــا می شونـــــــد
سکوتـــــــ می کننــد
و گمـــان می کننـد همـــــه چیــــز درسـت می شـــود
امـــا همیشـــــه فکـــــر هــــای آدمــ

دوست دارم بر شبم مهمان شوی
بر کویر تشنه چون باران شوی
دوست دارم تا شب و روزم شوی
نغمه ی این ساز پر سوزم شوی
دوست دارم خانه ای سازم ز نور
نام تو بر سردرش زیبا ز دور
دوست دارم چهره ات خندان کنم
گریه های خویش را پنهان کنم
دوست دارم بال پروازم شوی
لحظه ی پایان و آغازم شوی
دوست دارم ناله ی دل سر دهم
یا به روی شانه هایت سر نهم
دوست دارم لحظه را ویران کنم
غم ، میان سینه ام زندان کنم
دوست دارم تا ابد یادت کنم
با صدایی خسته فریادت کنم
دوست دارم با تو باشم هر زمان
گر تو باشی ، من نبارم بی امان

تـو چـه مـیفـهـمیاز روزگـارم ….
از دلـتـنـگـی ام …
گـاهـی بـه خـدا الـتـمـاس مـیـکـنـم …
خـوابـت را بـبـیـنـم …
مـیـفـهـمـی ؟!!
فـــــقــــــط خـــوابــــــت را !!
خوشبختی نگاه خداست....
مطمـئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد
چون در هر بهار برایت گل می فرستد
و هرروز صبح آفتاب را به تو هدیه می کند.
به یاد داشته باش که پروردگار عالم با این که می تواند در هر جائی از دنیا باشد
قلــب تو را انتخاب کرده و تنها اوست که هر وقت بخواهی چیزی بگوئی گوش می کند....
خدایا خیلی خستم
فردا بیدارم نکن...............!!!!!!!!!

آیینه شدم،اسیرآهت گشتم
سرگشته گیسوی سیاهت گشتم
بااین همه جزوه خوانی ازچشمانت
مشروط سه ترمه نگاهت گشتم

قهوه را خورد و فنجان را شکست
چای را نوشید و لیوان را شکست
عاشقش بودم، دل من را شکست
او نمک خورد و نمکدان را شکست
حال، او هست لایقِ آنچه که هست
لایقِ بودن با آدمهای پَست
من هم مست از مِی و سیگار بدست
زیرسیگاریم کجاست؟!
یادم آمد، لعنتی آنرا شکست!
پُر زِ خاکستر شده این قاب عکس.. راستی عکسمان را یادت هست؟؟
این یکی به دست من خواهد شکست…!