کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت

یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم

بايد امشب بروم بر سر يك بام بلند
شهر را از خطر چشم تو آگاه كنم !


آدم که عاشق شد , گرما نمیفهمد

آدم که عاشق شد , من من ,نمیفهمد

طوفان نمیفهمد , سرما نمیفهمد

چیزی نمیفهمد , اصلا نمیفهمد !

 سرما همه چیز را به هم نزدیک می کند ...

گاهی حرف های تو از دهان من بیرون می آیند ...
گاهی دست های من از جیب های تو ...

کهتری را که مهتری یابد                  هم بدان چشم کهتری منگر

خرد شاخی که شد درخت بزرگ         در بزرگیش سرسری منگر

امشب ،

یک دقــیقه بیشتــر از همیشه نیستی ...

یلدا

یعنـی همین !!

کی دست از سرم بر می داری؟
می پرسم که بدانم
کی می میرم...!

به پای هم پیر نشدیم...
تو هنوز مثل روز رفتنت،
و من...
حالا دیگر
می توانی
دخترم باشی...!

تو بیایی، همه ساعت‌ها و ثانیه‌ها

از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند

تو رفته ای

و من از تنهایی

کک م هم نمی گزد دیگر

حالا باز هم بگو دروغ گفتن بلد نیستی!

از خیابان که رد می شوی بوق می زنند


کنار خیابان که می ایستی بوق می زنند

پشت چراغ قرمز بوق می زنند

سبقت هم که نمی گیرند بوق می زنند

پشت سر ماشین عروس بوق می زنند

رو به روی بیمارستان بوق می زنند

قلبم از این همه بوق زدن ها درد می گیرد

مرا به آی سی یو می برند

مانیتور خط ممتد را نشان می دهد و

دستگاه هم برایم بوق می زند!


*http://ali-sokoot.mihanblog.com


باید می دانستم

سرانجام

تو را از اینجا خواهد برد

این جاده

که زیر پای تو نسشته بود

هر آنکس ز حکمت برد توشه ای

جهانی است بنشسته در گوشه ای

باران 
آبرویم را خرید 
شبیه مردی که گریه نمی‌کند

به خانه برگشتم!

یک نامه نوشتم به تو با این مضمون:

من عاشقتم و گواه من این دل ِ خون

تو ساده و بی تفاوت اما...گفتی:

از اینکه به من علاقه داری...ممنون!

متاسفانه
آنقدر با تو خاطره نساختم
تا بعد از رفتنت
زورشان به کشتن من برسد
آنقدر خاطره ساخته ام با تو
که تا همیشه
زندگی ام درد کند ..

دیروز
عبور تو در کوچه ها وزید
و هنوز،
دهان پنجره ها باز مانده است
…

گفتــه بــودی کـه چـرا محـو تماشای منی

وان چنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی

● 

مـژه بـر هـم نـزنـم تـا کـه ز دستــم نـرود

نــاز چشـم تـو بـه قـدر مـژه بـر هـم زدنی

خسته ام 

از او

تنها ضمیر غایبی که مدام در من حاضر است ...

 

بر درخت زنده بی برگی چه غم ؟

وای بر احوال برگ بی درخت ...

 

من ولی بی تو سوزنی هستم

که در انبار کاه می افتد

 تمرین روزانۀ شکرگذاری یکی از کانال هایی است که از آن طریق، دولتمندی به سراغت می آید.

ما نمی توانیم وفور و فراوانی را به زندگی سرازیر کنیم،مگر اینکه برای انچه داریم سپاسگزار باشیم.در واقع،اگر کسی برای هر انچه دارد سپاس گزار باشد،هرگز مجبور نخواهد بود چیزی درخواست کند،زیرا قبل از آنکه چیزی را در خواست کند به او داده شده است.این همان قدرت شکرگزاری ست.

پشت چراغ قرمز به تو فکر می کنم

پشت چراغ زرد

به تو فکر می کنم

پشت چراغ سبز

به تو فکر می کنم


آنقدر به تو فکر می کنم

که حالا یک خیابان

به من اقتدا کرده اند

و تمام بوق های شهر به افتخار من

به صدا در آمده اند

حالا...

همه به تو فکرمی کنند...

جای خالی تو پر نمی شود

دریا دریا

آسمان آسمان


آبی تر از این حرف هایی

هم من،

هم تو،

هم همه ی همهمه ها،

همه میدانستند...

من از همه که  دلگیرم هیچ،

از تو هم،

هیچ...


این بار تو بگو دوستت دارم

نترس

من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید!

عشق رسوایی محض است كه حاشا نشود

عاشقی با اگر و شاید و اما نشود


شرط اول قدم آن است كه مجنون باشیم

هر كسی در به در خانه ی لیلا نشود


دیر اگر راه بیفتیم، به یوسف نرسیم

سرِ بازار كه او منتظر ما نشود


لذت عشق به این حسِّ بلا تكلیفی ست

لطف تو شاملم آیا بشود؟ یا نشود؟


من فقط رو به روی گنبد تو خم شده ام

كمرم غیر درِ خانه ی تو تا نشود


هر قَدَر باشد اگر دورِ ضریح تو شلوغ

من ندیدم كه بیاید كسی و جا نشود


بین زوّار كه باشم كرمت بیشتر است

قطره هیچ است اگر وصل به دریا نشود


مُرده را زنده كُنَد خوابِ نسیم حرمت

كار اعجاز شما با دَمِ عیسا نشود


امن تر از حرمت نیست، همان بهتر كه

كودكِ گمشده در صحن تو پیدا نشود


بهتر از این؟! كه كسی لحظه ی پابوسیِ تو

نفس آخر خود را بكِشد پا نشود  


دردهایم به تو نزدیك ترم كرده طبیب

حرفم این است كه یك وقت مداوا نشود!


من دخیلِ دلِ خود را به تو طوری بستم

كه به این راحتی آقا گره اش وا نشود


بارها حاجتی آورده ام و هر بارش

پاسخی آمده از سمت تو، الّا نشود


امتحان كرده ام این را حرمت، دیدم كه

هیچ چیزی قسم حضرت زهرا نشود


آخرش بی برو برگرد مرا خواهی كُشت

عاشقی با اگر و شاید و اما نشود


روحم به تو صد نامه نوشت و نفرستاد

ترسید که دیوانه کنی نامه رسان را...


مانده ام سکوتت را جواب ابلهان بدانم یا علامت رضایت!
وقتی به تو می گویم دوستت دارم...