دانشگاه
ولی دانشگاه رو اصلا دوست ندارم، هرچقدرم رشته مورد علاقم باشه هرچقدر دانشگاه قشنگ باشه هرچقدرم که استادا و همکلاسیا واسم عزیز باشن.. من این محیط رو نمیخوام! این مرحله از زندگی رو نمیخوام!
یجوری شدم ک خودمم نمیدونم کی هستم! همش تو فکر همش اخمو همش ناراحت همش تنها!
از اینکه هر روز پاشم برم دانشگاه وغروب خسته برگردم و بخوابم و دوباره فرداش همین روال بدم میاد..
ب قول خواهرم شدم ژله آب شده، به قول دوستام فرار نکن، عوض شدی.. ب نظر خودم شدم ی موجود افسرده عبوس!!
وقت خودمم ندارم چ برسه بقیه.. چیکار کنم؟؟ چیکار کنم؟؟ چیکار کنم؟؟




دلـــــــــــم 











سلاااااااااااااااااااااااااااام...